دل نوشت
زنده های جاوید ...
بالای جنازه ی خونینش پرسید زنده ای؟
لرزان گفت: هنوز نه ...
فقط همینو تو وبلاگ کم داشتم تا حالا !!!! دور همی بخندیم
يه روز پليس جلو يه ماشين رو مي گيره و ميگه:.چون از صبح اولين كسي هستي كه كمربند ايمني بستي برنده 58هزار تومن پول شدي..حالا مي خواي باهاش چيكار كني؟.مرد مي گه: مي رم گواهينامه مي گيرم.. زنش سريع مي گه: جناب سروان اين وقتي اكس مي زنه پرت و پلا مي گه.. بچشون از اون پشت مي گه: بابا نگفتم با ماشين دزدي قاچاق نكنيم؟يه صدا از صندوق عقب مي ياد : از مرز رد شدي؟ !!!
(خانواده ها برای تسخیر وال استریت) parentsforoccupywallst

With our children's best interests in mind we join together peacefully to support the Occupy Wall Street movement across the US on our children's behalf. We're speaking for the 99% that can't speak up for themselves.
با در نظر گرفتن بهترین منافع از طرف فرزندانمان به صورت صلح آمیز با هم جمع شدیم برای حمایت از انها در سرار ایالات متحده برای جنبش تسخیر وال استریت. ما از طرف ان 99% صحبت میکنیم که خودشان هنوز قادر به صحبت کردن نیستن ....

آزادی به سبک آمریکا !
سلام


مدت هاست این دغدغه رو دارم که با وجود این همه هجمه ی رسانه به خصوص در زمینه مستند، هیچ مستند بومی درست حسابی در زمینه های فرهنگی تولید نمشه یا شاید حتی به اون فکر نمیشه !
مستند تسخیر وال استریت (Occupy Wall Street) از معدود مستندهایی است که میشه با وجود گذشت این همه وقت از تشکیل این جنبش پیدا کرد.
اینک شوکران 3
بسم الله الرحمن الرحیم
قسمت یازدهم
دعای کمیلمان باید زودتر تمام می شد. با شهیده و زهرا برگشتیم خانه.
خانواده ایوب تبریز زندگی می کردند و ایوب که زنگ زد تا اجازه بگیرد، گفت با خانواده ی دوستش آقای مدنی می آیند خانه ما.
از سر شب یکبند باران می یارید. مامان، بزرگ تر ها را دعوت کرده بود تا جلسه ی خواستگاری رسمی باشد و زنگ در را زدند. آقاجون در را باز کرد. ایوب فرمان موتور را گرفته بود و زیر بارش شر شر باران، جلوی در ایستاده بود. سلام کرد و آمد تو. سرتا پایش خیس شده بود. از اورکتش آب می چکید. آقای مدنی و خانواده اش هم جدا با ماشین آمده بودند.
مامان سر و وضع ایوب را که دید، گفت «بفرمایید این اتاق، لباسهایتان را عوض کنید.» ایوب دنبال ماما رفت توی اتاق آقاجون. مامان لباس های خیسش را گرفت و آورد جلوی بخاری پهن کرد. چند دقیقه بعد، ایوب پیژامه و پیراهن آقاجون به تن، آمد بیرون و کنار مهمان ها نشست و شروع به احوالپرسی کرد.
*اینک شوکران ۳؛ ایوب بلندی به روایت همسر شهید
*روایت فتح
اینک شوکران 3 قسمت یک تا ده
سلام
کتاب اینک شوکران 3 قسمت یک تا ده رو به صورت PDF برای دانلود قرار دادم التماس دعا

دانلود کتاب اینک شوکران 3 قسمت یک تا ده که خودم در وبلاگ نوشتم - لینک غیر مستقیم
دحو الارض
بسم الله الرحمن الرحیم
یست و پنجم ذیقعده، هم زمان با دحوالارض یعنی گسترش یافتن زمین است. از امیرالمومنین ـ علیه السلام ـ روایت شده است که فرمودند: «نخستین رحمتی که از آسمان به زمین نازل شد، در بیست وپنج ذی القعده بود. کسی که در این روز روزه بگیرد و شبش را به عبادت بایستد، عبادت صد سال را که روزش را روزه و شبش را عبادت کرده است خواهد داشت.»
همچنین در برخی از روایات این روز به عنوان روز قیام امام زمان مهدی
موعود(عج) معرفی شده و خاتم المحدثین، شیخ عباس قمی (ره) روز دحوالارض را
از چهار روز معروفی ذکر کرده که روزه آن ثواب هفتاد سال عبادت را دارد. بر
این اساس، مطلب زیر را که سال گذشته به همین مناسبت منتشر شد، بازنشر می
دهیم:
روز دحوالارض از روزهای پر برکت خدا برای بندگان سالک الی الله
در کتاب شریف «المراقبات» روایت است که امام رضا ـ علیه السلام ـ فرموده اند:
در شب بیست و پنجم ماه ذى القعده حضرت ابراهیم (ع) و حضرت عیسى (ع) متولد شده اند.
در این روز، رسول خدا ـ صلى الله علیه و آله ـ به قصد حجة الوداع از مدینه
با یکصد و چهار هزار یا یکصد و بیست و چهار هزار و حضرت فاطمه (ع) و تمامى
اهل بیت خود از راه شجره به مکه عزیمت نمودند.
توبه، استغفار، عبادت و شب زنده داری از اعمالی است که در شب دحو الارض سفارش و تأکید بسیاری برای انجام دادن آنها شده است.
شب و روز دحوالارض نمازها و ادعیه مخصوصی دارد که کیفیت آنها در کتاب مفاتیح الجنان مرحوم شیخ عباس قمی (ره) آمده است.
معنای دحوالارض
«دَحو» به معنای گسترش است و برخی نیز آن را به معنای تکان دادن چیزی از
محلِ اصلی اش تفسیر کرده اند. منظور از دحوالارض (گسترده شدن زمین) این است
که در آغاز، تمام سطح زمین را آب های حاصل از باران های سیلابیِ نخستین
فراگرفته بود. این آب ها، به تدریج در گودال های زمین جای گرفتند و خشکی ها
از زیر آب سر برآوردند و روز به روز گسترده تر شدند.
از سوی دیگر، زمین در آغاز به صورت پستی ها و بلندی ها یا شیب های تند و
غیرقابل سکونت بود. بعدها باران های سیلابی مداوم باریدند، ارتفاعات زمین
را شستند و دره ها گستردند. اندک اندک زمین هایِ مسطح و قابل استفاده برای
زندگی انسان و کشت و زرع پدید آمد. مجموع این گسترده شدن، «دَحو الارض» نام
گذاری می شود.
برنامه های معنوی
زمین، گاهواره زندگی انسان و همه موجوداتِ زنده است، که با تمام کوه ها،
دریاها، درّه ها، جنگل ها، چشمه ها، رودخانه ها، معادن و منابع گرانبهایش،
نشانه ای از نشانه های آفریدگار به شمار می آید که آن را گسترانیده است.
روز دحوالارض ـ روز گسترش زمین ـ روز بسیار مبارکی است و آداب و اعمال ویژه
ای دارد؛ از جمله:
1. روزه داشتن که ثواب هفتاد سال عبادت را دارد.
2. احیا و شب زنده داری شب دحوالارض که برابر با یک سال عبادت است.
3. ذکر و دعا.
4. انجام غسل به نیت روزِ دحوالارض و نماز مخصوص آن.
دحوالارض در قرآن
در قرآن کریم به دحوالارض اشاره شده است. خداوند در آیه 30 سوره نازعات می
فرماید: «و زمین را پس از آن (آفرینش آسمان و زمین) گسترش داد». بر پایه
نظر بیشتر مفسران، منظور از «دَحیها» در این آیه، همان دحوالارض است.
دعای روز دحوالأرض
یکی از برنامه های پیشنهادی در روز مبارک گسترده شدن زمین، خواندن دعای
ویژه این روز است. در بخشی از این دعا، به مسأله دحوالأرض چنین اشاره شده
است: «ای خدایی که خانه کعبه را گسترانیدی و دانه را شکافتی و سختی را
برطرف ساختی، از تو می خواهم در این روز از روزهایت که حق آن را بزرگ
نمودی، هر گرفتاری و مشکلی را برطرف سازی».
ذیقعده؛ ماه حرام
ماه ذیقعده اولین ماه از ماههای حرام است. ماههای حرام زمانهایی هستند
که جنگ در آنها ممنوع بوده و احکام ویژهای نیز از جهت شرعی و فقهی دارند.
اما استفاده اخلاقی و تربیتی که از این حکم می توان کرد، این است که: «اگر
جنگ و نزاع میان مردمان در این ماه حرام شده است» حتما منازعه و محاربه با
خداوند باید بیشتر مورد نفرت قرار گیرد؛ بنابراین، شایسته است انسان مومن
در این ماه ها بیشتر به فکر باشد تا اندیشه و اعضای او با گناه و معصیت، به
مخالفت با خداوند برنخیزد.
مناسبت های دیگر این روز
گذشته از واقعه دحوالارض، رویدادهای دیگری نیز در این روز رخ داده اند که اهمیت آن را دوچندان کرده اند؛ از جمله:
• میلاد ابوالانبیاء حضرت ابراهیم علی نبینا و آله و علیه السلام.
• میلاد حضرت عیسی مسیح ـ علیه السلام.
• خروج رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ از مدینه به همراه هزاران حاجی
به سوی مکه، به قصد حجة الوداع. در این سفر وجود مقدس امیرالمؤمنین و حضرت
زهرا ـ سلام الله علیهما ـ و نیز همه همسران و بسیاری از اصحاب پیامبر (ص)
نیز ایشان را همراهی میکردند.
• در روایتی نیز آمده است که قائم (عج) در همین روز قیام خواهد کرد.
زیارت حضرت امام رضا ـ علیه السلام ـ بهترین و با فضیلتترین عمل مستحبی این روز است.
دعا: خواندن این دعا است که شیخ در مصباح فرموده مستحب است خواندن آن.
اللَّهُمَّ دَاحِیَ الْکَعْبَةِ وَ فَالِقَ الْحَبَّةِ وَ صَارِفَ
اللَّزْبَةِ وَ کَاشِفَ کُلِّ کُرْبَةٍ أَسْأَلُکَ فِی هَذَا الْیَوْمِ
مِنْ أَیَّامِکَ الَّتِی أَعْظَمْتَ حَقَّهَا وَ أَقْدَمْتَ سَبْقَهَا وَ
جَعَلْتَهَا عِنْدَ الْمُؤْمِنِینَ وَدِیعَةً وَ إِلَیْکَ ذَرِیعَةً وَ
بِرَحْمَتِکَ الْوَسِیعَةِ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَی مُحَمَّدٍ عَبْدِکَ
الْمُنْتَجَبِ فِی الْمِیثَاقِ الْقَرِیبِ یَوْمَ التَّلاقِ فَاتِقِ کُلِّ
رَتْقٍ وَ دَاعٍ إِلَی کُلِّ حَقٍّ وَ عَلَی أَهْلِ بَیْتِهِ الْأَطْهَارِ
الْهُدَاةِ الْمَنَارِ دَعَائِمِ الْجَبَّارِ وَ وُلاةِ الْجَنَّةِ وَ
النَّارِ وَ أَعْطِنَا فِی یَوْمِنَا هَذَا مِنْ عَطَائِکَ الْمَخْزُونِ
غَیْرَ مَقْطُوعٍ وَ لا مَمْنُوعٍ [مَمْنُونٍ] تَجْمَعُ لَنَا بِهِ
التَّوْبَةَ وَ حُسْنَ الْأَوْبَةِ یَا خَیْرَ مَدْعُوٍّ وَ أَکْرَمَ
مَرْجُوٍّ یَا کَفِیُّ یَا وَفِیُّ یَا مَنْ لُطْفُهُ خَفِیٌّ الْطُفْ لِی
بِلُطْفِکَ وَ أَسْعِدْنِی بِعَفْوِکَ وَ أَیِّدْنِی بِنَصْرِکَ وَ لا
تُنْسِنِی کَرِیمَ ذِکْرِکَ بِوُلاةِ أَمْرِکَ وَ حَفَظَةِ سِرِّکَ وَ
احْفَظْنِی مِنْ شَوَائِبِ الدَّهْرِ إِلَی یَوْمِ الْحَشْرِ وَ النَّشْرِ
وَ أَشْهِدْنِی أَوْلِیَاءَکَ عِنْدَ خُرُوجِ نَفْسِی وَ حُلُولِ رَمْسِی
وَ انْقِطَاعِ عَمَلِی وَ انْقِضَاءِ أَجَلِی اللَّهُمَّ وَ اذْکُرْنِی
عَلَی طُولِ الْبِلَی إِذَا حَلَلْتُ بَیْنَ أَطْبَاقِ الثَّرَی وَ
نَسِیَنِیَ النَّاسُونَ مِنَ الْوَرَی وَ أَحْلِلْنِی دَارَ الْمُقَامَةِ
وَ بَوِّئْنِی مَنْزِلَ الْکَرَامَةِ وَ اجْعَلْنِی مِنْ مُرَافِقِی
أَوْلِیَائِکَ وَ أَهْلِ اجْتِبَائِکَ وَ اصْطِفَائِکَ وَ بَارِکْ لِی فِی
لِقَائِکَ وَ ارْزُقْنِی حُسْنَ الْعَمَلِ قَبْلَ حُلُولِ الْأَجَلِ
بَرِیئا مِنَ الزَّلَلِ وَ سُوءِ الْخَطَلِ اللَّهُمَّ وَ أَوْرِدْنِی
حَوْضَ نَبِیِّکَ مُحَمَّدٍ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ اسْقِنِی
مِنْهُ مَشْرَبا رَوِیّا سَائِغا هَنِیئا لا أَظْمَأُ بَعْدَهُ وَ لا
أُحَلَّأُ وِرْدَهُ وَ لا عَنْهُ أُذَادُ وَ اجْعَلْهُ لِی خَیْرَ زَادٍ وَ
أَوْفَی مِیعَادٍ یَوْمَ یَقُومُ الْأَشْهَادُ اللَّهُمَّ وَ الْعَنْ
جَبَابِرَةَ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ وَ بِحُقُوقِ [لِحُقُوقِ]
أَوْلِیَائِکَ الْمُسْتَأْثِرِینَ اللَّهُمَّ وَ اقْصِمْ دَعَائِمَهُمْ وَ
أَهْلِکْ أَشْیَاعَهُمْ وَ عَامِلَهُمْ وَ عَجِّلْ مَهَالِکَهُمْ وَ
اسْلُبْهُمْ مَمَالِکَهُمْ وَ ضَیِّقْ عَلَیْهِمْ مَسَالِکَهُمْ وَ الْعَنْ
مُسَاهِمَهُمْ وَ مُشَارِکَهُمْ اللَّهُمَّ وَ عَجِّلْ فَرَجَ
أَوْلِیَائِکَ وَ ارْدُدْ عَلَیْهِمْ مَظَالِمَهُمْ وَ أَظْهِرْ بِالْحَقِّ
قَائِمَهُمْ وَ اجْعَلْهُ لِدِینِکَ مُنْتَصِرا وَ بِأَمْرِکَ فِی
أَعْدَائِکَ مُؤْتَمِرا اللَّهُمَّ احْفُفْهُ بِمَلائِکَةِ النَّصْرِ وَ
بِمَا أَلْقَیْتَ إِلَیْهِ مِنَ الْأَمْرِ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ
مُنْتَقِما لَکَ حَتَّی تَرْضَی وَ یَعُودَ دِینُکَ بِهِ وَ عَلَی یَدَیْهِ
جَدِیدا غَضّا وَ یَمْحَضَ الْحَقَّ مَحْضا وَ یَرْفِضَ الْبَاطِلَ رَفْضا
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَیْهِ وَ عَلَی جَمِیعِ آبَائِهِ وَ اجْعَلْنَا مِنْ
صَحْبِهِ وَ أُسْرَتِهِ وَ ابْعَثْنَا فِی کَرَّتِهِ حَتَّی نَکُونَ فِی
زَمَانِهِ مِنْ أَعْوَانِهِ اللَّهُمَّ أَدْرِکْ بِنَا قِیَامَهُ وَ
أَشْهِدْنَا أَیَّامَهُ وَ صَلِّ عَلَیْهِ [عَلَی مُحَمَّدٍ] وَ ارْدُدْ
إِلَیْنَا سَلامَهُ وَ السَّلامُ عَلَیْهِ [عَلَیْهِمْ] وَ رَحْمَةُ
اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ.
منبع : شیعه آنلان
اینک شوکران 3
بسم الله الرحمن الرحیم
قسمت دهم
- قضیه برای من کاملا روشن است. من فکر می کنم تو همان همسر مورد نظر من هستی، فقط مانده چهره ات.
نفس توی سینه ام حبس شد. انگار توی بدنم آتش روشن کرده باشند.
ادامه داد «تو حتماً قیافه ی مرا دیده ای، اما من ... .» پریدم وسط حرفش « از در که وارد شدی شاید یک لحظه شما را دیده باشم، اما نه آن طور که شما فکر می کنید.»
-باشد. به هر حال من حق دارم چهره ات را ببنیم.
دست و پایم را گم کرده بودم. تنم خیس عرق بود و فلبم تند تر از همیشه می زد. حق که داشت، ولی من نمی دانستم چه کاری باید انجام دهم.
اگر رویت نمی شود، کاری که می گویم بکن؛ چشم هایت رو ببند و رو کن یه من.
خیره به دیوار مانده بودم. دست هایم را به هم فشردم. انگشت هایم یخ کرده بودند. چشم هایم را بستم و به طرفش چرخیدم. چند ثانیه ای گذشت. گفت « خب، کافی است.»
ایوب گفت که تلفن می کند و از آقاجون اجازه می گیرد تا رسماً بیاید خواستگاری ...
*اینک شوکران ۳؛ ایوب بلندی به روایت همسر شهید
*روایت فتح
اینک شوکران 3
بسم الله الرحمن الرحیم
قسمت نهم
گفتم «ولی یک شرط و شروطی دارد.»
- نمی گویم یک جلد قرآن . می گویم «ب» بسم الله قرآن تا آخر زندگیمان حکم بین من و شما باشد. اگر اذیتم کنید، به همان «ب» بسم الله شکایت می کنم. اما اگر توی زندگی با من خوب باشید، شفاعتتان را به همان «ب» بسم الله می کنم.
ساکت بود. از کنار چادرم نگاهش کردم. سرش پایین بود و فکر می کرد. صورتش سرخ شده بود. ترسانده بودمش.
گفتم «انگار قبول نکردید.»
- نه، قبول می کنم. فقط یک مسئله می ماند.
چند لحظه مکث کرد «شهلا؟»
موهای تنم سیخ شدند. از صفورا شنیده بودم که زود گرم می گیرد و صمیمی می شود، ولی فکر نمی کردم تا این حد باشد. نه به بار بود و نه به دار، آن وقت من را به اسم کوچک صدا می کرد. به روی خودم نیاوردم. پرسیدم «چی؟»
*اینک شوکران ۳؛ ایوب بلندی به روایت همسر شهید
*روایت فتح
اینک شوکران 3
بسم الله الرحمن الرحیم
قسمت هشتم
کمی مکث کرد و ادامه داد «موج انفجار من را گرفته است. گاهی به شدت عصبی می شوم. وقت هایی که عصبانی هستم باید سکوت کنید تا آرام شوم.»
- اگر منظورتان عصبانیت هست که خب من هم عصبی ام.
- عصبی بشوم شاید یکی دوتا وسیله بشکنم.
- شما دو تا وسیله می شکنید. من اگر عصبانی بشوم شاید یک سرویس بشکنم.پ
این ها را می گفت که بترساندم. حتماً او هم شایعات را شنیده بود. این که بعضی از دخترها برای گرفتن پناهندگی با جانباز ازدواج می کنند و بعد توی فرودگاه خارج از کشور ولشان می کنند و می روند.
گفتم «اما شما این جزئیات را درباره ی جانبازیتان به خانواده ی من نگویید. من باید از وضعیت شما باخبر می شدم که شدم.»
گفت: «خب حاج خانم، نگفتید مهریه تان چیست؟»
چند لحظه فکر کردم و گفتم «قرآن».
سریع گفت «مشکلی نیست.» از صدایش معلوم بود ذوق کرده است...
*اینک شوکران ۳؛ ایوب بلندی به روایت همسر شهید
*روایت فتح
اینک شوکران 3
بسم الله الرحمن الرحیم
قسمت هفتم
این را به آقاجون هم گفته بودم؛ وقتی داشت از مشکلات زندگی با جانباز می گفت.
آقاجون سکوت کرد. سرم را گرفت و پیشانیم را بوسد. توی چشم هایم نگاه کرد و گفت «بچه ها بزرگ می شوند، ولی ما بزرگتر ها باور نمی کنیم.» بعد رو به مامان کرد «شهلا ان قدر بزرگ شده است که بتواند در مورد زندگیش تصمیم بگیرد. از این به بعد کسی به شهلا کاری نداشته باشد.»
ایوب گفت «من عصب دستم قطع شده و برای اینکه به دستم تسلط داشته باشم گاهی دستبند آهنی می بندم. عضله ی بازویم از بین رفته و تا حالا چند بار عملش کرده اند و از جاهای دیگر بدنم به آن گوشت پیوند زده اند. توی صورت و پا و قلب من ترکش هست. دکترها گفته اند به خاطر ترکش توی سرم حتی ممکن است نابینا شوم.»
ظاهرش هیچ کدام از این هایی را که می گفت نشان نمی داد. نفس عمیقی کشیدم و گفتم «برادر بلندی، اگر قسمت باشد که شما نابینا بشوید، چشم های من می شوند چشمان شما.»
*اینک شوکران ۳؛ ایوب بلندی به روایت همسر شهید
*روایت فتح
اینک شوکران 3
بسم الله الرحمن الرحیم
قسمت ششم
بسم الله گفت و شروع کرد. دیوار روبرو را نگاه می کردیم و گاهی گل های قالی را و از اخلاق و رفتارهای هم می پرسیدیم. بحث را عوض کرد « خانم غیاثوند، حرف های امام برای من خیلی سند است.»
- برای من هم
- اگر امام همین حالا فرمان بدهند که همسرتان را طلاق بدهید، شما زن شرعی من باشید، این کار می کنم.
- اگر امام این فتوا را بدهند، من خودم را سه طلاقه می کنم. من به امام یقین دارم.
- شاید روزی برسد که بنیاد به کار من جانباز رسیدگی نکند. حقوق ندهد. دوا ندهد. اصلاً مجبور بشویم توی چادر زندگی کنیم.
- می دانید برادر بلندی، من به بدتر از این هم فکر کرده ام. به روزهایی که خدای ناکرده انقلاب برکردد. آن قدر پای انقلاب می ایستم که حتی بگیرند و اعداممان کنند...
*اینک شوکران ۳؛ ایوب بلندی به روایت همسر شهید
*روایت فتح

