تبليغاتX
غافر
بسم الله الرحمن الرحیم

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً
غافر



 

« بسم الله الرحمن الرحیم »



خوشبخت ترین آدم کسی است که که جالب ترین افکار را دارد .       «تیموتی دوایت»

التماس دعا ...

... غافر...

نوشته شده توسط مرصاد در چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385 و ساعت 11:26 قبل از ظهر |

« بسم الله الرحمن الرحیم »


کیفر کسی که از غیر را ه خدا به خدا تقرب جوید:

       اسحاق بن غالب از امام صادق (ع) نقل کرده است که فرمود : یکی از علمای بنی اسرائیل آن قدر خدا را عبادت کرد که مانند چوب باریک گشت . خداوند به پیامبر زمان او وحی فرستاد که به او بگو : به جلال و عزت و جبروت خودم قسم که اگر مرا آن قدر عبادت کنی که آب شوی چنان که دنبه در دیگ آب می شود ، از تو نخواهم پذیرفت ، مگر اینکه از راهی که به تو فرمان داده ام به سوی من بیایی.

کیفر کسی که فرمان خدا را سبک بشمارد :

      عبدالله بن میمون می گوید : امام صادق (ع) فرمودند : از غفلت بپرهیزید ، زیرا هر کس غفلت ورزد به زیان خود اقدام کرده است .و بپرهیزید از اینکه فرمان خدا را سبک بشمارید ، زیرا هر کس فرمان خدا سبک بشمارد ، خداوند او را در روز قیامت ذلیل و خوار خواهد ساخت.

توجه : صحت احادیث بر راوی است .

منبع : کتاب ثواب الاعمال و العقاب الاعمال - شیخ صدوق


التماس دعا ...

...غافر...

نوشته شده توسط مرصاد در یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385 و ساعت 10:42 بعد از ظهر |

<<بسم الله الرحمن الرحیم>>


پاداش کسی که ذکر "لا اله الا الله" را بگوید:

       اهمیت : ابو سعید خدری از پیامبر (ص) نقل کرده است که فرمود :خداوند بزرگ به موسی بن عمران (ع) فرمود : ای موسی ، اگر آسمان ها و و ساکنان آنها با زمینهای هفت گانه نزد من در یک کفه ای بگذارند و ذکر لا اله الا الله را در کفّه دیگر ، ذکر لا اله الا الله بر همه آنها برتری خواهد داشت.

       پاداش: عمروبن جمیع در حدیثی مرفوعه از پیامبر (ص) نقل کرده است که فرمودند: بهای بهشت ذکر لا اله الا الله است.

       عبیدالله بن ولید نیز در حدیثی مرفوعه از پیابر (ص) نقل کرده است که فرمودند: هر کس «لا اله الا الله » بگوید ، در بهشت درختی از یاقوت سرخ برای او کاشته می شود که زمین آن از مشک سفید است و شیرین تر از عسل و سفیدتر از برف و خوشبو تر از مشک است .

         ابو طفیل از حضرت علی (ع) نقل کرده است که فرمودند: هیچ بنده مسلمانی نیست که بگوید «لا اله الا الله » مگر این که این ذکر بالا می رود و هر سقفی را می شکافد ، و به هر گناهی از گناهانش می گذرد آن را نابود تا به دیگر کارهای نیک او برسد و بایستد.

        ابو عمران عجلی در حدیثی مرفوعه از پیامبر خدا(ص) نقل کرده است که فرمود : هیچ مؤمنی ذکر «لا اله الا الله » نمی گوید مگر اینکه گناهانی که در نامه عملش ثبت شده است محو می گردد ، آن ذکر در کنار دیگر کارهای نیک او قرار می گیرد.   

توجه:صحت احادیث بر راوی است

منبع : کتاب ثواب الاعمال و العقاب الاعمال-شیخ صدوق


التماس دعا ...

...غافر...

 

نوشته شده توسط مرصاد در یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385 و ساعت 10:29 بعد از ظهر |

<<بسم الله الرحمن الرحیم>>


سلام دوستان

تصمیم گرفتم از این هفته ، انشاءالله هر هفته ثواب یک عمل و همچنین جزای یک عمل را براتون بگذارم . انشاءالله که استفاده کنید.

مرصاد

التماس دعا...

... غافر...

نوشته شده توسط مرصاد در یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385 و ساعت 10:4 بعد از ظهر |

<<بسم الله الرحمن الرحیم>>


چگونه مهارت هاي لازم براي صحبت در جمع را کسب کنيم؟

در زندگي همه ما مواقعي وجود دارد که بايد در حضور چند نفر راجع به مسئله اي صحبت کنيم. ممکن است اين صحبت در جلسه يا کنفرانسي باشد که رسميت داشته باشد و ممکن هم هست که در يک جمع خانوادگي يا در محيط کار بخواهيم براي دوستان يا همکارانمان صحبت کنيم. اگر مهارت هاي لازم را در اين زمينه داشته باشيم ، قطعاً روند کار با موفقيت بيشتري انجام مي شود و به نتايج بهتري مي رسيم.

يکي از مباحث مهمي که اکثر صاحب نظران درباره آن اتفاق نظر دارند، مقدمه اي است که ما براي گفتار خود انتخاب مي کنيم. برخي مي گويند اصل مطلب مهم است و مقدمه تأثير چنداني در روابط ندارد، در صورتي که اگر مقدمه جالب و دلنشين نباشد، دنبال کردن بقيه صحبت از جانب شنوندگان چندان قطعي نيست.

 براي پرداختن به موضوع ، در صورت امکان مي توانيد از داستان هاي کوتاه، ضرب المثل ها و اطلاعات جالب ديگر براي حمايت از موضوع اصلي استفاده کنيد و بر جذابيت کلام و درک بهتر آن بيفزاييد.

پس سعي کنيد صحبت خود را هميشه با يک مقدمه آغاز کنيد و سپس به اصل بحث بپردازيد. و اما مقدمه ؛ بسياري افراد حتي در دوران تحصيل و براي نوشتن انشاء نيز براي پرداختن به مقدمه دچار مشکل مي شوند، اما با توجه به نکات زير حداقل از اصول کلي مقدمه آگاه خواهند شد:

- مقدمه بايد مختصر باشد، اما در عين حال هدف از بيان آن را مشخص کند تا شنونده بداند که قرار است به چه موضوعي پرداخته شود.

- مقدمه نبايد تنها اطلاعات خاصي را به شنونده منتقل کند، بلکه بايد شنونده را جذب کند و براي پيگيري کلام انگيزه لازم را در او به وجود آورد.

- مطالب بيان شده بايد مرتبط با يکديگر باشند، نه اين که در مقدمه به نکاتي پرداخته شود که در آخر بحث ، هيچ نتيجه اي از آنها گرفته نشود.

- در نهايت با نوع کلام خود سعي کنيد ارتباطي ميان خود و شنونده ايجاد کنيد که موج مثبتي ايجاد شود و فضاي دلنشين و مطلوبي به بحث شما بدهد.

و اما در پرداختن به مطالب اصلي کلام ، پس از مقدمه ، نکات زير را در نظر داشته باشيد:

- از کلمات قابل درک و با معني استفاده کنيد.

- القاب ، عناوين و اصطلاحات فوق تخصصي، کمکي به درک بهتر موضوع نمي کند. البته هنگام نياز بايد به آنها اشاره کرد.

اما موضوع اصلي نبايد تحت الشعاع اين مسئله قرار گيرد، زيرا شنونده خسته مي شود. براي پرداختن به موضوع ، در صورت امکان مي توانيد از داستان هاي کوتاه، ضرب المثل ها و اطلاعات جالب ديگر براي حمايت از موضوع اصلي استفاده کنيد و بر جذابيت کلام و درک بهتر آن بيفزاييد. سعي کنيد حتماً از موضوع مورد نظر به اندازه کافي اطلاع و آگاهي داشته باشيد تا با تسلط کامل درباره آن صحبت کنيد.

- به ياد داشته باشيد هرچه بيشتر مطالعه کنيد، بيشتر خواهيد دانست و هرچه بيشتر بدانيد و بياموزيد، به جاهاي بهتري مي رسيد.

- وقتي از جنبه هاي گوناگون يک مسئله آگاه باشيد، با اعتماد به نفس بيشتري راجع به آن صحبت مي کنيد و اين حس مثبت خود را به شنونده نيز منتقل خواهيد کرد.

 با نوع کلام خود سعي کنيد ارتباطي ميان خود و شنونده ايجاد کنيد که موج مثبتي ايجاد شود و فضاي دلنشين و مطلوبي به بحث شما بدهد.

- با اشاره به ارزش و اهميت موضوع ، علت انتخاب خود را در پرداختن به آن بيان کنيد و در صورت لزوم جزئياتي که مرتبط با مسئله باشند را نيز تشريح کنيد.

- ديگران را در بحث خود وارد کنيد و از نظرات آنها نيز مطلع شويد، چرا که اگر تا انتهاي بحث پيش برويد، امکان دارد نقاط کور و مبهمي براي شنوندگان ايجاد شده باشد و آنها فرصت ابراز عقيده يا سؤال در آن موارد را نداشته باشند.

- هرگز فکر نکنيد سکوت حضار دقيقاً به معناي تأييد و همراهي با گفته هاي شماست. حتي اگر سکوتي نيز حکمفرما شد، سعي کنيد با طرح برخي سؤالات در ارتباط با موضوع کلام آنها را به شرکت در بحث تشويق کنيد.

- از مکث هاي طولاني و توپوق زدن جدا بپرهيزيد؛ زيرا اين گونه موارد نه تنها حاکي از عدم تسلط و آگاهي کافي شما نسبت به موضوع است، بلکه هماهنگي و ارتباط ميان موارد را از ميان مي برد و در ضمن موجب حواس پرتي شنوندگان و خارج شدن رشته گفتار از دست شما مي شود؛ البته اين کار نياز به تمرين دارد، اما ضروري و ممکن است.

- توجه داشته باشيد حتي عامي ترين مردم نيز قادر به درک ميزان توانايي شما در بيان، کلام و نحوه گفتار هستند. مردم هميشه به خود افراد توجه دارند نه به مدرک و درجه تحصيلي شان. پس اگر عالي ترين مدارک تحصيلي را نيز داشته باشيد، اما در انتقال مفاهيم و مقاصد مورد نظر خود ناتوان باشيد، موفقيتي کسب نخواهيد کرد.

- موارد فوق، نکاتي ساده اما مهم را به شما يادآوري مي کنند که با وجود ساده بودن نياز به تمرين و صرف وقت دارند که ما اميدواريم شما نيز با رعايت آنها در زندگي اجتماعي و کارهاي خود، به موفقيت هاي روزافزون دست يابيد.

سحر کمالي نفر


التماس دعا ...

... غافر ... 

نوشته شده توسط مرصاد در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385 و ساعت 3:58 بعد از ظهر |

<<بسم الله الرحمن الرحیم>>


گذري بر زندگاني مجتهده بانو

 امين اصفهاني

 

آنچه در این مقاله می خوانید:

خانواده و اوضاع و احوال اجتماعي عصر ايشان

شاگردان و دانش آموختگان

بانوامين و انقلاب اسلامي

آثار و كتاب‌هاي بانوي اصفهاني

اخذ درجه اجتهاد و تاييد مراجع عظام
بانوي ايراني و نيازهاي اجتماعي عصر ايشان

استاد دانشمند مرحوم آيت الله محمدتقي جعفري مقام علمي اين بانو را اين چنين توصيف نموده است:

«با توجه به آثار قلمي كه از اين خانم در دسترس ما قرار گرفته، به طور قطع ميتوان ايشان را از علماي برجسته عالم تشيع معرفي نمود، و روش علمي ايشان هم كاملاً قابل مقايسه با ساير دانشمندان بوده، بلكه با نظر به مقام عالي روحي، بايد ايشان را در گروه نخبهاي از دانشمندان به شمار آورد كه به اضافه فراگرفتن دانش به تولد جديد در زندگي نايل ميشوند.»

در عالم اسلام همواره زنان شايسته و متعهدي وجود داشتهاند كه در عرصههاي مختلف فرهنگ و ادب و در جبهههاي ايثار و تلاش، منشأ آثار و بركات فراواني بودهاند.

با تكيه بر قرآن كريم و سنت نبوي(ص) و سيره معصومين(ع)، ارج نهادن به زنان و اداي حقوق آنان، همواره موجب رشد و پيشرفت زنان مسلمان در جامعه اسلامي بوده و هست.

نمونه والاي اين زنان شايسته و والا مقام در تاريخ اسلام شخصيتهاي ارجمندي مانند حضرت خديجه، حضرت فاطمه زهرا، زينب كبري و سكينه بنت الحسين � كه درود خدا بر همه آنان باد،� ميباشند.

در مقاطع مختلف تاريخ اسلام نيز، زنان فداكار، عالم و متقي فراواني وجود داشتهاند كه در عين كار و تلاش و تربيت صحيح نفس خويش، از رعايت جزييترين مسايل اخلاقي، غفلت نورزيده و در عين حال تربيت مردان شايسته روزگار را، به عهده داشته و مربي لايق و ارزشمندي براي جامعه بودهاند. در تاريخ اسلام به خصوص در مذهب شيعه، نمونههاي بسياري از اين قبيل بانوان به چشم ميخورد كه از جمله آنها ميتوان به مادر سيدرضي و سيدمرتضي علم الهدي، دختر شيخ طوسي و نيز دختر ملامحمد تقي مجلسي، يعني آمنه بيگم و ... اشاره نمود.

بزرگداشت و تجليل از زنان نمونه مكتب اسلامي، وظيفهاي است كه بايد همواره در انجام آن كوشيد. در اين ميان به جاست، نگاهي گذرا به شخصيت يكي از اسوههاي عاليقدر جامعه، كه از مراتب علمي و عملي والايي برخوردار است و به حق، از مفاخر نسوان دنياي اسلام است داشته باشيم و خاطره آن استوانه علم و تقوا را ارج نهيم.

اين بانوي مجتهد بزرگوار و متواضع، سيده نصرت امين، نام دارد.

استاد دانشمند مرحوم آيت الله محمدتقي جعفري مقام علمي اين بانو را اين چنين توصيف نموده است:

«با توجه به آثار قلمي كه از اين خانم در دسترس ما قرار گرفته، به طور قطع ميتوان ايشان را از علماي برجسته عالم تشيع معرفي نمود، و روش علمي ايشان هم كاملاً قابل مقايسه با ساير دانشمندان بوده، بلكه با نظر به مقام عالي روحي، بايد ايشان را در گروه نخبهاي از دانشمندان به شمار آورد كه به اضافه فراگرفتن دانش به تولد جديد در زندگي نايل ميشوند.»

 

در حقيقت عظمت كار اين بانو و تلاشهاي مستمر وي در آن زمان، بسيار درخور توجه است البته ايشان به دليل اين كه اوقات زندگيشان به فراگيري درس و علم ميگذشت، بيشتر در خانه بودند و كمتر از خانه خارج ميشدند. ولي در ايامي كه لازم ميديدند كه بايد دفاع صورت بگيرد و كاري انجام شود، از منزل خارج ميشدند و به تدريس و راهنمايي بانوان ميپرداختند.

خانواده و اوضاع و احوال اجتماعي عصر ايشان

در باره آغاز زندگي و شروع به تحصيل اين بانو آمده است: «حاجيه خانم سيده نصرت بيگم امين(معروف به بانوي ايراني) در سال ۱۲۶۵هـ.ش در اصفهان متولد شد. پدر ايشان حاج سيد محمدعلي امين التجار اصفهاني، فردي مومن و سخاوتمند و مادرشان بانويي بسيار شريف، متعبد و خيرخواه بود كه خداوند پس از سه فرزند پسر، اين دختر را به ايشان عطا كرد.

مادر با روشنبيني در چهار سالگي، فرزند را براي آموزش قرآن و فراگيري خواندن و نوشتن به مكتب ميفرستد، در حالي كه فضاي حاكم بر آن ايام به گونهاي بود كه كمتر خانوادهاي به خود اجازه ميداد كه دخترش را براي كسب دانش به مكتب يا مدرسه بفرستد و چه بسيار والديني كه آموزش و آشنايي با خط و نوشتن را براي دختران خود جايز نميدانستند.

در حقيقت عظمت كار اين بانو و تلاشهاي مستمر وي در آن زمان، بسيار درخور توجه است البته ايشان به دليل اين كه اوقات زندگيشان به فراگيري درس و علم ميگذشت، بيشتر در خانه بودند و كمتر از خانه خارج ميشدند. ولي در ايامي كه لازم ميديدند كه بايد دفاع صورت بگيرد و كاري انجام شود، از منزل خارج ميشدند و به تدريس و راهنمايي بانوان ميپرداختند.

از دوران قاجار كه بگذريم، دوره رضاخان تقريبا مقارن با انديشه تجددخواهي و تبليغات وسيع اسلامزدايي، خصوصا در اصفهان بود. در آغاز اين دوره، خانم امين ۳۵ ساله بودند و اصفهان هم در آن ايام حوزههاي علميهي [بسيار] داشت. اين شهر بعد از تهران آماج فعاليتهاي تجددخواهي بعضي از بانوان، قرار گرفت.

مجري اين فعاليتها، خانم [صديقه] دولت آبادي بود كه ميگفتند حتي ۱۵ سال قبل از جريان كشف حجاب، ايشان به طور رسمي، حجاب خود را برداشته بود. دولت آبادي، كانوني هم به نام «كانون بانوان» داير كرده بود كه بعد از برداشتن حجابش و ظاهر شدن در ملاء عام، مردم اين كانون را آتش زدند. البته افرادي مانند خانم دولت آبادي كم نبودند. زناني هم بودند كه فكر كردند اگر در اين گونه مراسم شركت كنند، متجدد خوانده ميشوند و عدهاي هم به دليل مشاغلي كه داشتند، به داشتن ملاقات و گفت و شنودهايي مجبور بودند.

يكي از دست پروردگان محفل پر فيض بانو امين در باب نظم، تدبير و عظمت معنوي وي ميگفت: «در مورد زندگي خانم امين بايد بگويم كه در تنظيم وقت، ابتكاري عجيب داشتند و چنان اوقات خود را تنظيم ميكردند كه به تمام كارهايشان ميرسيدند، گويا خداوند به وقت ايشان هم، بركت داده بود. هرگز از حوادث نميترسيدند و در كارها به خدا توكل ميكردند و از ميهمانان با خوشرويي و سادگي پذيرايي ميكردند. ميخواستند جوانان را بدون اجبار و با منطق جذب اسلام كنند.»

اگر بخواهيم ايشان را وصف كنيم، شايد كتابها شود، اما زبان، ياراي بيان و قلم، ياراي نوشتن و كاغذ، گنجايش اين توصيف را ندارد. بايد از آثار بزرگ اين بانو استفاده كرد تا بتوان به شخصيت ايشان پي برد.

 

يكي از دست پروردگان محفل پر فيض بانو امين در باب نظم، تدبير و عظمت معنوي وي ميگفت: «در مورد زندگي خانم امين بايد بگويم كه در تنظيم وقت، ابتكاري عجيب داشتند و چنان اوقات خود را تنظيم ميكردند كه به تمام كارهايشان ميرسيدند، گويا خداوند به وقت ايشان هم، بركت داده بود. هرگز از حوادث نميترسيدند و در كارها به خدا توكل ميكردند و از ميهمانان با خوشرويي و سادگي پذيرايي ميكردند. ميخواستند جوانان را بدون اجبار و با منطق جذب اسلام كنند.»

شاگردان و دانش آموختگان

كليه شاگردان و پرورش يافتگان محضر با بركتش، به جز جهات علمي و آنچه كه مربوط به علوم قرآني و دانشهاي الهي ميشد، در درجه اول، درس معرفت ميآموختند. رفتار و سلوك اين بانوي مجتهد، مهمترين مطلبي بود كه آنان را جذب خود مينمود.

از ديگر درس آموختگان او گفته است: اولين برخورد من با ايشان مانند يك بيمار بود. در خودم خيلي احساس دردمندي ميكردم، و احتياج به طبيب حاذقي داشتم. بيانات و چهره ايشان براي من دارويي بسيار موثر بود. همان طور كه خودشان بيان مي فرمودند، دارويي كه طبيب ميدهد تلخ است ولي شفايش شيرين است. البته مسايل، خيلي زياد است. من برايشان از ناراحتيهايم گفتم و ايشان توجه پيدا كردند كه من احتياج به كمك دارم. ايشان قدرت تشخيص داشتند و با يك نگاه عميق متوجه ميشدند كه طرف چه ميخواهد، بعد به من پيشنهاد كردند كه اگر مايلي، كتاب (حقايق) فيض كاشاني را به تو درس بدهم، چون چندين مرتبه خودم اين كتاب را مطالعه كردهام و ميدانم كه خيلي براي شما مناسب است. من هم قبول كردم و درس شروع شد.

ايشان روي تحصيلات بالا تاكيد داشتند. ميفرمودند: علم با عمل، علم با تهذيب، علم با تزكيه.

اگر علم بدون تزكيه شد، براي انسان غرور و حجاب ميآورد، ممكن نيست كه انسان بتواند صعود كند، سقوط، حتمي و صد در صد است. ميفرمودند: «نفس را تزكيه كنيد كه بعثت انبياء به همين دليل بوده است.

روزي بعد از مطالعه كتابهاي امام، ايشان فرمودند كه: معرفت امام بالاست و عرفان ايشان به حد اعلاي خود رسيده است. اگر كسي خواست، خداي ناكرده تهمتي بزند يا توهيني بكند، از قول من بگوييد كه بد ميبيني. مبادا يك وقت خداي ناكرده توهين كنيد. چون معرفت ايشان بالاست كه ميتوانند اين كارهاي محيرالعقول را انجام بدهند. حاج خانم خيلي شيفته كتابها و بيانات امام شده بودند:« زيرا كه قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر گوهري.»

يك روز خدمت ايشان رسيدم. گفتند برايم حمد بخوان. گفتم: من كه قابل نيستم براي شما حمد بخوانم. فرمودند: بخوان تا قلب من روشن شود. من كنار تختشان نشستم و دستشان را گرفتم و شروع به خواندن هفتاد مرتبه حمد كردم. همين طور كه حمد ميخواندم در خود فرو رفته بودم كه من قابليت ندارم، خودشان منبع عرفاني و شناخت و موحد حقيقي هستند. ناگهان نگاهم به بيرون افتاد. درختان را شاهد گرفتم و گفتم: خدايا تو ميداني، در قيامت، تمام اين درختان شهادت ميدهند كه اين شخصيت كه اكنون در اين بستر افتاده است در شبانه روز چقدر با خدا مناجات داشته است. بعد از اين احساس كردم كه همه درختان حمد ميگويند. بدنم شروع كرد به لرزيدن.

آنچه را مشاهده كرده بودم به حاج خانم گفتم. آهي كشيدند، دست روي قلبشان گذاشتند و فرمودند كه حالم خوب شد و احساس آرامش ميكنم. سپس «انا انزلناه» را خواندند و از جا برخاستند و فرمودند كه:« قلبت تا اندازهاي روشن شده است، مواظب باش آن را كدر نكني.» ايشان بسيار متواضع و فروتن بودند، و با مهرباني و دلسوزي، دلشان ميخواست به همه كمك كنند، كمك فكري، كمك علمي و كمك اخلاقي.

ايشان روي تحصيلات بالا تاكيد داشتند. ميفرمودند: علم با عمل، علم با تهذيب، علم با تزكيه.

اگر علم بدون تزكيه شد، براي انسان غرور و حجاب ميآورد، ممكن نيست كه انسان بتواند صعود كند، سقوط، حتمي و صد در صد است. ميفرمودند: «نفس را تزكيه كنيد كه بعثت انبياء به همين دليل بوده است.»

نسبت ايشان با سي واسطه به امام علي بن ابي طالب(ع) ميرسيد. وي در بيان مقام و موقعيت خاندان عصمت و طهارت و منزلت و جايگاه آنان تلاش ميكرد، به طوري كه عشق و علاقهاش به مقام والاي ولايت در كتاب « مخزن اللئالي في مناقب مولي الموالي حضرت علي(ع)»، روشنگر اين حقيقت است.

 

«در موقعيت امروز، آنچه براي زنان در درجه اول مورد اهميت قرار دارد اين است كه، با نفس و دمخواهيهاي خود در مورد زر و زيور و طرز لباس پوشيدن خود و به مدلهاي گوناگون در آمدن، مبارزه كنند. با اين كه اين كار، مشكل به نظر ميرسد ولي در نتيجه به كمال معنوي، زودتر نايل ميشوند. پس بهترين جهاد، حفظ پوشش زنان است   

بانوامين و انقلاب اسلامي

بانو امين، از شيفتگان و معتقدان به انقلاب اسلامي ايران و رهبري عظيم الشأن آن بود. در اين مورد يكي از شاگردان ايشان آورده است: «در سال ۵۹ كه حاجيه خانم امين، اصلاً نميتوانستند از منزل خارج شوند، از طريق تلويزيون در جريان انقلاب قرار داشتند، زماني كه امام(ره) از تلويزيون سوره حمد را تفسير كردند، شيفته بيان و مطالب امام شده بودند. به همين علت، به مطالعه آثار امام پرداختند.

روزي بعد از مطالعه كتابهاي امام، ايشان فرمودند كه: معرفت امام بالاست و عرفان ايشان به حد اعلاي خود رسيده است. اگر كسي خواست، خداي ناكرده تهمتي بزند يا توهيني بكند، از قول من بگوييد كه بد ميبيني. مبادا يك وقت خداي ناكرده توهين كنيد. چون معرفت ايشان بالاست كه ميتوانند اين كارهاي محيرالعقول را انجام بدهند. حاج خانم خيلي شيفته كتابها و بيانات امام شده بودند:« زيرا كه قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر گوهري.»

همين طور امام نيز جوياي احوال اين بانوي مجتهد ميشدند. يكي از روحانيون اصفهان در اين خصوص گفته است: «چند مرتبه كه حضور حضرت امام خميني(ره) مشرف شدم، ايشان جوياي حالات و اشتغالات و سلامتي بانو مجتهده امين شدند و در مقابل به منزل حاجيه خانم امين كه ميرفتم، بانوي ايراني مقيد بودند، براي سلامتي حضرت امام (ره) و موفق شدن ايشان و پيشرفت در اهداف مقدس اسلام دعا كنند.    

 

بانو امين پس از آن كه صرف، نحو، بلاغت، تفسير، حديث، فقه، اصول و فلسفه را آموخت، به مطالعات خود در سطوح عاليه ادامه داد تا به درجه اجتهاد رسيد. جديت وي در امر تحصيل به حدي بود كه ميفرمودهيچ چيز نميتواند كلاس درس را تعطيل كند، حتي مرگ فرزند

آثار و كتاب‌هاي بانوي اصفهاني

 آثار و كتاب‌هاي قلمي به جا مانده از بانو امين بانوي ايراني عبارتند از:

 1- تفسير قرآن مجيد به نام «مخزن العرفان» در۱۵ جلد.
2- «نفحات الرحمانيه»، به زبان عربي مشتمل بر ۹۶ عنوان.
3- «سير و سلوك» كه در روش اولياء و طريق سير سعدا است.
4- «معاد» يا آخرين سير بشر.
5- روش خوشبختي و توصيه به خواهران ديني و ايماني.
6- «اربعين هاشميه» به زبان عربي مشتمل بر مسايل و احكام.
7- «جامع الشتات» به زبان عربي مشتمل به مسايل و احكام.
8- «اخلاق» كه در بسياري از محافل علمي و دانشگاه
ها تدريس ميشود.
9- «مخزن اللئالي» كه در فضايل حضرت علي بن ابي طالب (ع) است.
بانو امين در پاسخ سوالي در رابطه با اين كه در عصر حاضر بهترين جهاد براي زنان چيست، اينگونه پاسخ دادند:
«در موقعيت امروز، آنچه براي زنان در درجه اول مورد اهميت قرار دارد اين است كه، با نفس و دمخواهي
هاي خود در مورد زر و زيور و طرز لباس پوشيدن خود و به مدلهاي گوناگون در آمدن، مبارزه كنند.

ابتلائات و آزمايشهايى كه خداوند كريم براى صيقلى شدن و خالص ‍ گرديدن روح مطهر اين بنده مقربش نمود، مسئله از دست رفتن فرزندان ايشان بوده است. چنان كه هشت فرزندش به علل مختلف از قبيل بيمارى و... از دست رفتند و تنها يك پسر برايش باقى ماند. اين مصائب نتوانست خللى در عزم و اراده اين يگانه بانوى مجتهده و عارف به وجود آورد.


با اين كه اين كار، مشكل به نظر مي
رسد ولي در نتيجه به كمال معنوي، زودتر نايل ميشوند. پس بهترين جهاد، حفظ پوشش زنان است
در آن زمان، رضاخان آرمان
هاي جديد و كاذبي داشت و ايدئولوژي مخصوص خودش را ترويج ميكرد. مثلا در مورد تجددخواهي، در باره ناسيوناليسم افراطي كه اين ناسيوناليسم افراطي را بر دو اصل تحقير فرهنگ و محو آثار تمدن اسلامي و همچنين برگشت به ايران قبل از اسلام قرار داده بود. اتفاقاً در همين زمان بود كه خانم امين از نام مستعار« بانوي ايراني» استفاده كردند.
اين طور استنباط مي
شود كه چون رضاخان ميخواست زن ايراني را به قبل از اسلام برگرداند و آن هويت و اصالت را به آن دوران نسبت بدهد، خانم امين خواستند بگويند كه بانوي ايراني اين زمان، بانويي است كه از اسلام و دوران اسلامي، زندگي نوين و واقعي خود را شروع كرده است. يعني دوران قبل از اسلام، هويت و اصالتي نداشته است، ولي از زماني كه اسلام به ايران وارد شد و ايرانيان مسلمان شدند، هويت اصلي و واقعي زن ايراني شكل گرفته است. بنابراين، ايشان در مقابل ناسيوناليسم افراطي رضاخان، خودشان را بانوي ايراني لقب دادند.
در آن دوران سخت حاكميت، كه ديكتاتوري رضاخاني براي زدودن ارزش
هاي اسلامي و احكام قرآني، قد علم نموده بود، اين بانوي بزرگوار در عين تحصيل و تدريس، به دفاع از معيارها و موازين شرعي پرداخت. سال ۱۳۱۰ مقدمه كشف حجاب بود و سال ۱۳۱۱ كنگره زنان شرق كه دولت آبادي در آن شركت داشت برگزار شد و بعد كشف حجاب به طور رسمي صورت گرفت. ميگويند در همين موقع بود كه خانم امين، كتاب«روش خوشبختي» را نوشته است.
در جايي از آن با ذكر اين كه «همان گونه كه اگر عضوي از اعضاي بدن به بيماري مبتلا شود ساير اعضا سالم نمي
ماند» اين تاثير پذيري را متذكر ميشود. در اين كتاب آمده است كه اگر زنان يك جامعه، كه از اركان آن هستند، فاسد بشوند، جامعه اي را به فساد ميكشند، مخصوصا اگر فساد يا گناهشان علني باشد.
بانو امين پس از آن كه صرف، نحو، بلاغت، تفسير، حديث، فقه، اصول و فلسفه را آموخت، به مطالعات خود در سطوح عاليه ادامه داد تا به درجه اجتهاد رسيد. جديت وي در امر تحصيل به حدي بود كه مي
فرمودهيچ چيز نمي
تواند كلاس درس را تعطيل كند، حتي مرگ فرزند يكي از اساتيد بانو امين، مرحوم آيت الله حاج مير سيد علي نجف آبادي نقل كرده استروزي شنيدم فرزند ايشان فوت شده است، فكر كردم، خانم ديگر درس را تعطيل خواهد كرد، ولي برعكس، دو روز بعد كسي را به سراغم فرستاد كه براي تدريس به منزل ايشان بروم و من از اين علاقه ايشان به درس و تحصيل، سخت تعجب كردم

آيت الله نجف آبادى مىگويند كه من شرمم مىشود كه بچه تان تازه از دنيا رفته براى درس بيايم و خانم امين پاسخ مى دهند:

من پيش خدا شرمم مى شود كه سه روز است چيزى نخوانده ام. خدا يك چيزى به من داد خودش هم گرفت .

ابتلائات و آزمايشهايى كه خداوند كريم براى صيقلى شدن و خالص ‍ گرديدن روح مطهر اين بنده مقربش نمود، مسئله از دست رفتن فرزندان ايشان بوده است. چنان كه هشت فرزندش به علل مختلف از قبيل بيمارى و... از دست رفتند و تنها يك پسر برايش باقى ماند. اين مصائب نتوانست خللى در عزم و اراده اين يگانه بانوى مجتهده و عارف به وجود آورد و اين نشانگر آن است كه اگر زنان قدم در راه كمال و تعالى زنند و خدا را ناظر اعمال خويش و مالك همه هستى و داراييهاى خويش بيابند، حتى در فقدان فرزند نيز عنان اختيار از كف نمىدهند و متانت و صبورى كه در خور انسان خليفة الله است پيشه مىسازند.

گفتهاند در جريان جنگ جهانى اول دو فرزند كوچك ايشان به فاصله چند روز فوت كردند. بدين مناسبت استادشان آيت الله نجف آبادى سه روز درس را تعطيل مىكنند و به خانه شان نمىروند؛ روز چهارم بانو امين به دنبال استاد مىفرستند و وقتى ايشان مىآيند، علت تعطيلى درس را جويا مىشوند.

آيت الله نجف آبادى مىگويند كه من شرمم مىشود كه بچه تان تازه از دنيا رفته براى درس بيايم و خانم امين پاسخ مى دهند:

من پيش خدا شرمم مى شود كه سه روز است چيزى نخوانده ام. خدا يك چيزى به من داد خودش هم گرفت .

 

ايشان در عين تواضع و سادگي، داراي جاذبه معنوي و ابهت خاصي بود. كتاب "روش خوشبختي" را به زبان ساده و شيرين و دلپذير به عنوان زيربناي معتقدات اخلاقي، تدريس مينمود، تمام زندگيش در امر تعليم و تربيت و تحقيق و تاليف و حفظ مكتب، خلاصه شده بود.

اخذ درجه اجتهاد و تائيد مراجع عظام
او بيشتر علوم را در خانه و نزد علامه آيت الله سيدمحمد علي نجف آبادي و شيخ مرتضي مظاهري فرا گرفت.
آيت الله آقا سيدمحمد علي نجف آبادي از اساتيد برجسته ي بانو امين كه اين مجتهد گرانقدر، فقه و اصول و حكمت را نزد وي خوانده بود، گفته استحكمت را دايي
ام به من درس داد و يكي نيست كه من به او درس بدهم.  من ميخواهم به اين خانم درس بدهم كه از من يادگاري باقي مانده باشد زماني كه بانوامين اولين كتاب خود را به نام «اربعين هاشميه» نوشت و كتاب، به حوزه علميه نجف رسيد و علما از آن استقبال كردند، آيت الله آقا سيدمحمد علي نجف آبادي در تكميل تشويقهاي علما گفتندبانو امين هر چه در اين كتاب نوشتهاند از تراوشات فكري خودشان بوده و ربطي به تعليمات من ندارد
سيده نصرت امين مجتهد، توسط  تعدادي از آيات عظام و مراجع عظيم الشان زمان خود به اخذ درجه اجتهاد و روايت نايل گرديد كه برخي از آنان عبارتند از مرحومان: آيت الله العظمي حاج شيخ عبدالكريم حائري يزدي(موسس حوزه علميه قم)، آيت الله العظمي آقا سيدمحمد كاظم شيرازي، آيت الله ابراهيم حسيني شيرازي اصطهبناتي، آيت الله شيخ محمدرضا نجفي اصفهاني، حجة الاسلام والمسلمين حاج شيخ مرتضي مظاهري نجفي اصفهاني.
مقام شامخ علمي و معنوي اين بانوي فرزانه از اجازه روايت آيت الله شيخ محمدرضا نجفي به خوبي استنباط مي
شود كه در باره وي فرموده است به اين سيده دانشمند و شريف، گوهر گران قدر مستور، گل سرسبد باغ فرزندان زهراي اطهر، بانوي فرزانه، حكيم و عارف كامل...  اجازه دادم كه روايت كند از من، هر چه را كه روايتش براي من صحيح است از كتب تفسير و ادعيه و حديث و فقه
نتيجه آن همه تلاش و كوشش علمي، كه زمينه ي آن را تقواي علمي و زهد آن بانوي پرهيزگار فراهم كرده بود به طوري كه حتي دانشمند بزرگ، فقيه اهل
بيت و رجال عظيم الشان، آيت الله العظمي سيد شهاب الدين مرعشي نجفي، از خانم امين، درخواست اجازه روايت نمود و ايشان در قسمتي از اين اجازه نامه كه به تاريخ اول محرم الحرام ۱۳۵۸ هـ.ق جهت آيت الله مرعشي نوشته، چنين آورده استپس از استخاره به ايشان اجازه دادم كه روايت كند از من هر چه را كه روايتش براي من صحيح است از كتب تفسير و ادعيه و حديث و فقه و غيره، اينها كه از تاليفات شيعه، آنچه اصحاب، از غير شيعه روايت كرده
اند، به جميع طرقي كه معلوم و در خود مضبوط است

همچنين شخصيتهايى چون آيت الله العظمى مرعشى نجفى رحمت الله عليه و مرحوم علامه طباطبايى رحمت الله عليه، با توجه به مقام علمى و عرفانى خانم امين، محضر درس او را مايه فيض و افاده مىدانستند.

 

از جمله ابعاد شخصيت اين بزرگوار، ديانت و اعتماد به نفس بود و به همين دليل است كه پرورش يافتگان او از اين فضايل معنوي بهرهمند ميشدند. دانش را رهگشاي حيات بشر ميدانست و عقيده داشت كه بايد از گنجينههاي گرانقدر بشر استفاده نمود. عشق و علاقه او به قرآن كريم در قالب زبان و بيان نميگنجد و تفاسير مخزن العرفانش در پانزده مجلد، خود دليل اين اشتياق است.

بانوي ايراني و نيازهاي اجتماعي عصر ايشان
اين بانوي مجتهد، نه تنها در مسايل علمي و عملي بلكه در توجه به نيازهاي جامعه نيز بسيار دقيق بود، طوري كه اخلاق و رفتارش در شاگردانش تاثير عميقي داشت . وي دانشگاهي در اصفهان به نام پر بركت «مكتب فاطميه» تاسيس نمود كه تشنگان علم و دانش از آن سيراب مي
گشتند و جا دارد كه بگوييم از اين مكتب، دانش پژوهاني پرورش يافتند كه بسياري از آنان اينك صاحب تاليفات و آثار پر ارجي هستند.
آنچه شاگردان اين بزرگوار نقل قول كرده
اند اين است كه: «ايشان در عين تواضع و سادگي، داراي جاذبه معنوي و ابهت خاصي بود. كتاب "روش خوشبختي" را به زبان ساده و شيرين و دلپذير به عنوان زيربناي معتقدات اخلاقي، تدريس مينمود، تمام زندگيش در امر تعليم و تربيت و تحقيق و تاليف و حفظ مكتب، خلاصه شده بود. از جمله ابعاد شخصيت اين بزرگوار، ديانت و اعتماد به نفس بود و به همين دليل است كه پرورش يافتگان او از اين فضايل معنوي بهرهمند ميشدند. دانش را رهگشاي حيات بشر ميدانست و عقيده داشت كه بايد از گنجينههاي گرانقدر بشر استفاده نمود. عشق و علاقه او به قرآن كريم در قالب زبان و بيان نميگنجد و تفاسير مخزن العرفانش در پانزده مجلد، خود دليل اين اشتياق است
 
موقعيت علمي و عرفاني ايشان به آنجا رسيد كه اكابر و اعاظمي از علما و عرفا، حضور در محضر ايشان را مايه فيض مي
دانستند. وي از نظر مقام، تنها بانوي مجتهد عصر خود قرار گرفت و علما و افراد بسياري از كشورهاي اسلامي براي ملاقات و گفتگو نزد ايشان ميآمدند. علماي معاصر از جمله آيت الله مرعشي نجفي، علامه آيت الله سيد محمد حسين طباطبايي، استاد محمد تقي جعفري و اساتيد حوزه و دانشگاه نيز، با ايشان ارتباط علمي داشتند.
بانوي مجتهده، سيده نصرت امين، خود نمونه
اي از فضيلتها بود و به بسياري از چشمههاي جوشان علم و معرفت دست يافت و سراسر عمر پر بركتش را صرف تحصيل و ترويج دين جدش نمود و آثار گرانقدري را در ابعاد ديني، علمي، ادبي، فقه و اصول، عقلي و نقلي و اخلاق، از خود به يادگار گذاشت.
اين حكيم الهي و عارف به نفحات رحماني، نابغه دوران و مجتهد زمان، پس از يك عمر خدمت خالصانه و صادقانه، در بيست و سوم خرداد ماه ۱۳۶۲ مطابق با اول ماه مبارك رمضان سال ۱۴۰۳ هـ.ق سر در نقاب خاك كشيد و به جوار رحمت الهي شتافت.  ياد و خاطره
اش جاودان و گرامي باد.

نوشته شده توسط مرصاد در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385 و ساعت 3:54 بعد از ظهر |


پنج خصوصيت انسان هاي موفق


خود آگاهي مثبت يا خودشناسي

افراد موفق كساني هستند كه از يك خودآگاهي واقعي برخوردارند. آنها در برابر پيش آمدهاي ناگوار، نيازي به داروهاي آرام بخش ندارند . آنها خود را به خوبي با مسائل و مشكلات زندگي تطبيق مي دهند. افراد موفق خود را مي شناسند و مي دانند كه هستند ، چه عقيده اي دارند و چه نقشي در زندگي ايفا مي كنند و استعداد آنها چقدر است.

ما نيز مي توانيم شخص موفقي شويم در صورتي كه:

- 1چشم خود را به امكانات و راه كارهاي موجود باز كنيم .

2 - در تغيير وضع زندگي كنوني خود به نيروي كم نظير باطني خود متكي باشيم .

 افراد موفق در «حال» زندگي مي كنند

عزت نفس

«من خودم را دوست دارم و به آنچه كه از پدر و مادرم به من رسيده و در سرشت من به وديعه گذارده شده ارج مي نهم». اين گفته ها نظر يك فرد موفق است. اين گفته ها كليد اتكا به نفس در شخص است. شما مي توانيد از همين امروز از عزت نفس بيشتري برخوردار باشيد به شرط اين که :

?ـ هميشه در زندگي آراسته باشيد .

?ـ در هر مكالمه تلفني يا اولين ملاقات ابتدا نام خود را بر زبان آورده و خود را معرفي كنيد. با ارج نهادن به نام خود ، عادت مي كنيد براي خود ارزش قائل شويد.

3- هنگامي كه فردي از شما تقدير مي كند با كلمه ساده و مؤدبانه «متشكرم» جواب دهيد.

?ـ هنگام شركت در سخنراني و كنفرانس ها در جلوترين صف بنشينيد و در صورت امكان بحث كوچكي در جلسه داشته باشيد .

?ـ افراشته و مقتدرانه با حالت آرام و گام هاي بلند راه برويد، ثابت شده افرادي كه چنين راه مي روند به خود اعتماد دارند.

?ـ با زبان مثبت و دلگرم كننده صحبت كنيد و همواره لبخندي بر لبان داشته باشيد.

كنترل خود و قبول مسئوليت

افراد موفق بر اين باورند كه خود آنها قادر به كنترل و جلوگيري ازحوادث زندگي بوده و هستند. ما هم از همين امروز براي تقويت حس قبول مسئوليت و كنترل خود وارد عمل مي شويم به شرط اين كه :

?ـ آشكارا و شرافتمندانه مسئوليت وضع كنوني خود را به گردن گيريم .

2- هر روزه در هر كاري اين شعار مثبت را با خود داشته باشيم : «پاداش هايي كه من در زندگي دريافت مي كنم دليل خدماتي است كه انجام مي دهم».

3- يك برنامه زماني منظم براي كارهايتان در نظر بگيريد و كار امروز را به فردا واگذار نكنيد.

?ـ لحظه بيداري خود را نيم ساعت جلو بكشيد و اين نيم ساعت را به اين سؤال پاسخ دهيد كه «چگونه وقت خودم را امروز براي انجام كارهاي مهم تقسيم نمايم ».

خود انتظاري مثبت ( انتظار پيش آمدهاي خوب براي خود )

ما معمولاً آنچه را كه انتظار داريم به دست مي آوريم . بهترين نشانه بارز و چشمگير يك فرد موفق، خود انتظاري مثبت او است كه در وي ايجاد يك خوشبيني كامل را مي كند. پس از همين امروز براي خود انتظاري مثبت بيشتري وارد عمل شويم به شرط اين كه :

?ـ از صبح تا شام با خود از مسائل و مطالب مثبت صحبت كنيد و سعي كنيد هميشه سازنده و سودمند باشيد.

?ـ به مشكلات به عنوان فرصتي براي كسب تجربه، به كار گرفتن خلاقيت و مهارت هايتان نگاه كنيد.

?ـ به سلامت خودتان توجه كامل داشته باشيد و از استراحت كردن لذت ببريد. ورزش را فراموش نكنيد.

?ـ مكالمات روزمره شما نشان دهنده هيجانات دروني و سلامت شماست. پس هميشه صحبت هاي دلچسب و تقويت كننده روحي به خود و ديگران بگوييد.

?ـ با افراد خوشبين و موفق معاشرت داشته باشيد.

?ـ با شادي و خوشحالي از خواب برخيزيد، در حمام آواز بخوانيد، صبحانه را با فرد خوشبين و با نشاط صرف كنيد. گاهي به موسيقي هاي شاد گوش كنيد. كتاب ها و مقالات آموزنده و الهام بخش را مطالعه كنيد .

وسعت نظر مثبت يا بلند نظري

افراد موفق در «حال» زندگي مي كنند . آنها از تجارب گذشته پند مي گيرند و از خاطرات خوش آن لذت مي برند. افراد موفق هدف هايي را براي آينده قابل پيش بيني خود در نظر مي گيرند كه موجب فعاليت روزانه آنها مي گردد. افراد موفق «مرگ» را آخرين مرحله زندگي نمي دانند. ما نيز مي توانيم وسعت نظر داشته باشيم به شرط اين كه :

?ـ از ديگران مانند برادران و خواهران خود مراقبت كنيم.

?ـ براي همسر يا آن كسي كه دوست داريم ارزش قائل شويم و با جمله «من تو را دوست دارم » او را دلگرم كنيم.

?ـ به اشخاصي كه نياز دارند و منبع درآمدي ندارند كمك مالي بكنيم.

?ـ يك يا دو زبان خارجي بياموزيم و عادات آن ملت ها را ياد بگيريم .


التماس دعا ....

...غافر...

 

نوشته شده توسط مرصاد در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385 و ساعت 3:50 بعد از ظهر |

<<بسم الله الرحمن الرحیم>>


هدفمند حرکت کنيد

اگر به دقت به رفتارهاي خود توجه کنيد، به راحتي متوجه خواهيد شد بعضي از اين رفتارها بي هدف انجام مي پذيرد. براي مثال بارها اتفاق افتاده که بي هدف به سمت آشپزخانه حرکت مي کنيد و در جست وجوي چيزي ناگهان در يخچال را باز نموده و نگاهي به درون يخچال مي اندازيد و ناخودآگاه در يخچال را مي بنديد و به اتاق خود بر مي گرديد.

 اصولاً کساني موفق هستند که بر اساس نيازشان حرکتي را شروع مي کنند و براي رسيدن به هدف، آگاهانه و صبورانه عمل مي کنند.

آيا ابتدا تصميم مي گيريد و هدفي را مشخص مي کنيد و سپس حرکت را آغاز مي کنيد؟ يا حرکتي را بي هدف شروع مي کنيد و سپس به تصميم گيري مي پردازيد؟ به عنوان مثال تشنه مي شويد و براي رفع تشنگي به سمت آشپزخانه و يخچال حرکت مي کنيد؟ يا واقعيت چيز ديگري ست و وقتي آب را مي بينيد تشنه مي شويد و قدري آب مي نوشيد.

اين که ما گاهي نيازهايمان را انتخاب نمي کنيم بلکه پيدا مي کنيم بسيار ظريف و قابل تاملي است. مثال ديگر اين که بعضي براي ديدن فيلمي که به موضوعش علاقه نشان مي دهند به سينما مي روند و بعضي ديگر به سينما مي روند شايد موضوع فيلم سرگرم کننده باشد و يا بعضي کتابي با عنوان خاصي انتخاب مي کنند و بعضي هر چه بادا باد.

اصولاً کساني موفق هستند که بر اساس نيازشان حرکتي را شروع مي کنند و براي رسيدن به هدف، آگاهانه و صبورانه عمل مي کنند. هر حرکت هدفمندي رضايت بخش خواهد بود و براي فراگيري چنين رفتاري تمرين بايد کرد. ديگر تلويزيون را بي هدف روشن نخواهيد کرد مگر اين که بخواهيد برنامه خاصي را در زمان خاصي دنبال کنيد.

يک انسان آگاه هيچ حرکتي را بي هدف انجام نمي دهد. اگر به پارک مي رود براي ملاقات با درختان و ديدن گل هاي زيبا، پياده روي و تفنس از هواي پاک مي رود و با همه اين ها شايد مصاحبتي داشته باشد. توصيه مي کنيم آگاهانه به رفتار امروزتان توجه کنيد تا به سادگي با ما هم عقيده شويد، و ببينيد بسياري از اعمال ما ناخودآگاه و بدون دنبال کردن هدف خاصي صورت مي گيرد.

وقتي کتابي را مطالعه مي کنيد بين زمان از دست رفته و فهم ايجاد شده رابطه اي بر قرار مي کنيد. هر چه ما هوشيارتر باشيم فهم ما از مطالب بيشتر و زمان از دست رفته کمتر خواهد بود و اين بهره وري در مطالعه است.

براي موفقيت در يادگيري عوامل مزاحم را شناسايي کنيد و محدوديت هاي قابل کنترل و غير قابل کنترل را بشناسيد و موارد زير را رعايت کنيد:

1- باور کنيد که بايد تغيير کنيد.

2- ياد بگيريد که درست و عميق بخوابيد.

3- ياد بگيريد که سحرخيز باشيد.

4- ياد بگيريد که صبور باشيد.

5- با انسان هاي موفق بيشتر معاشرت کنيد.

6- ديگران را به کارهاي خوب دعوت کنيد.

7- تشويش و نگراني را از خود دور کنيد.

8- در ذهنتان دور نماي بسيار موفقي از خودتان تجسم کنيد.

9- عطش دانستن را در خود پرورش دهيد.

10- هميشه در کارها با افراد ذيصلاح مشورت کنيد.

اگر در جهت علايق خود گام برداريد هميشه مسير موفقيت را طي خواهيد نمود. شوق رسيدن به اهداف مورد علاقه، پيمودن هر مسيري را بر ما آسان مي کند. بنابراين

اصولاً کساني موفق هستند که بر اساس نيازشان حرکتي را شروع مي کنند و براي رسيدن به هدف، آگاهانه و صبورانه عمل مي کنند.

اهداف خود را بر اساس توانمندي ها و علايق خود انتخاب کنيد. داشتن اهداف کلي نمي تواند مسير مشخصي را بر ما آشکار کند. به همين منظور بايد اهداف خود را کاملا تعريف شده و مشخص انتخاب کنيم. براي مثال عده اي صرفاً براي راهيابي به دانشگاه تلاش مي کنند و رشته خاصي را هم دنبال نمي کنند، هدف آن ها فقط دانشجو شدن است، و اين هدفمندي عوارض بسياري را به دنبال خواهد داشت.

در هنر زندگي کردن بايد خود را بشناسيم، نقاط ضعف خود را بپذيريم و از نقاط قوت خود بهره برداري کنيم و بدانيم که بخشي از ما را وراثت و بخش ديگر را شرايط محيطي و گاهي ترکيبي از اين دو تشکيل مي دهد. عوامل مهمي که موفقيت ما را تضمين مي کنند عبارتند از:

1- شارژ مداوم باطري انگيزش.

2- نظم و انضباط فردي.

3- دانش و آگاهي.

4- اعتماد به نفس و خودباوري.

5- پشتکار و تقويت نيروي اراده.

6- کنترل ارتباطات و شناسايي عوامل مزاحم در مسير هدف.

7- ارتقاء ظرفيت مطالعه و تقويت حافظه.

8- رعايت تغذيه مناسب.

9- اجراي فعاليت هاي منظم ورزشي.

10- فراگيري تکنيک هاي رها سازي براي کاهش فشارهاي رواني.

11- مشاوره با برنامه ريزان درسي.

منبع: ماهنامه موفقيت

 


التماس دعا ...

...غافر...

نوشته شده توسط مرصاد در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385 و ساعت 3:29 بعد از ظهر |

چگونگي ارتباط دختر و پسر

آدمي در 2 جنس زن و مرد آفريده شده است و خداوند گرايش اين دو جنس به يکديگر را در نهاد آنها سرشته است طبيعت انسان، عرف جامعه و شريعت اسلام هم بر اين گرايش صحه گذاشته و آن را به عنوان بديهي ترين اصل فطرت پذيرفته است؛ اما ارتباط دختر و پسر پيش از ازدواج چگونه و حد و حدود آن کدام است؟ مبناي اين ارتباط چيست و چگونه مي توان حد و مرز آن را تعيين کرد. بايد بدانيم مبناي ارتباط دختر و پسر از نظر دين اسلام چيست.

نظريه اضطرار:

يک مبنا در جامعه ما اين است که در ارتباط دختر و پسر، اصل بر اضطرار يا ضرورت است. يعني تا در جامعه ضرورتي نباشد و موقعيت اضطرار به وجود نيامده باشد بهتر است زن و مرد، دختر و پسر با يکديگر ارتباط بر قرار نکنند. اين نظريه بيشتر ميان خانواده هاي سنتي و افراد سنتي. مذهبي به چشم مي خورد

نظريه اختلاط :

در برابر اين نظر، مبناي ديگري در جامعه تبليغ و ترويج مي شود که نظريه اختلاط نام دارد. بر اساس اين نظريه زن و مرد با رعايت حدود شرعي و حجاب و نگاه و ... با يکديگر ارتباط برقرار مي کنند. مثل 2 انسان نه 2 جنس مخالف. براي مثل 2 دانشجوي دختر و پسر مي توانند با يکديگر، بحث علمي کنند و معاشرت داشته باشند، ضمن آن که حدود شرعي را حفظ کنند.
اگر تحريک را کم کرديم، حرص ايجاد نمي شود؛ اما اگر گفتيم دختر و پسر مي توانند با هم باشند. و باهم مراوده کنند، در واقع عامل تحريک را بتدريج ايجاد کرده ايم. از طرف ديگر آنها را منع مي کنيم که شما فقط حق داريد در حد بيان مسائل درسي، علمي، فرهنگي و سياسي با يکديگر صحبت کنيد و وارد فضاهاي ديگر نشويد، اين امکان ندارد، چون زمينه هاي تحريک فراهم شده است

در حال حاضر اين نظريه در نهادهاي رسمي کشور، اداره ها، واحدهاي فرهنگي و دانشگاه ها، صدا و سيما و ... حاکم شده است. حال بايد ديد مبناي 2 نظريه اختلاط و اضطرار چيست؟

کساني که قائل به نظريه اضطرار در ارتباط دختر و پسر هستند مي گويند : " آقا جان زن و مرد مثل آتش و پنبه هستند و قرار گرفتن آنها کنار هم خطرناک است " در نهاد دختر و پسر، کشش فوق العاده اي وجود دارد؛ البته برخي تصور مي کنند اين همان غريزه جنسي است در حاليکه با هم متفاوت است .

به هر حال بر اساس اين نظريه آنچه مسلم است اين است عشقي که ميان 2 جنس مخالف به وجود مي آيد، به قدري قوي و انرژي زاست که خانمان سوز مي شود و ديگر، عقل و تقوا نمي تواند آن را کنترل کنند.

اين گروه حضرت يوسف (ع) را هم مثال مي آورند که با وجود همه پاکي و نجابت ، نتوانست در مقابل يک زن مقاومت کند. آنجاست که دست به دعا برمي دارد و مي گويد:

"خدايا اگر مرا نجات ندهي ممکن است پايم بلغزد ".

اين مساله نشان مي دهد که پاکي افراد ، نمي تواند از بروز خطر جلوگيري کند و از طرفي عقلانيت افراد هم جلوي آن را مي گيرد. اينها مي گويند حالا که مي دانيد اينقدر احتمال خطر وجود دارد، بهتر است دختر و پسر هيچ ارتباطي با هم نداشته باشند، مگر آن که مجبور شوند با يکديگر ارتباط بر قرار کنند.

نظريه اختلاط چه مي گويد؟

در برابراين گروه، اختلاطيون مبناي ديگري را بيان مي کنند و مي گويند: " الانسان حريص علي ما منع منه"، يعني انسان حريص است بر آن چيزي که او را منع کنند. آنها بر اين باورند که اگرمي خواهيم جامعه اي سالم داشته باشيم بايد حساسيت دختر و پسر را نسبت به يکديگر کم کنيم.

شهيد مطهري در کتاب فلسفه حجاب بيان خيلي زيبايي از حرص و حريص شدن دارد. او مي گويد:

"حرص در 2 زمان پديد مي آيد، يکي وقتي عامل، تحريک باشد و ديگري وقتي عامل، منع باشد. اگر زمينه تحريک بر طرف شد و بعد منع کرديم، حرص ايجاد نمي شود. "

شهيد مطهري مي گويد:

" اگر تحريک را کم کرديم، حرص ايجاد نمي شود؛ اما اگر گفتيم دختر و پسر مي توانند با هم باشند و باهم مراوده کنند، در واقع عامل تحريک را بتدريج ايجاد کرده ايم. از طرف ديگر آنها را منع مي کنيم که شما فقط حق داريد در حد بيان مسائل درسي، علمي، فرهنگي و سياسي با يکديگر صحبت کنيد و وارد فضاهاي ديگر نشويد، اين امکان ندارد، چون زمينه هاي تحريک فراهم شده است "


التماس دعا ...

...غافر...

نوشته شده توسط مرصاد در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385 و ساعت 3:18 بعد از ظهر |

<<بسم الله الرحمن الرحیم>>


سلام دوستان عزیز

لازم می دونم که خدمت شما عرض کنم که من تصمیم گرفتم وبلاگ را کمی متنوع ترکنم . یعنی از امروز به بعد شما هم می توانید مطالب و مقالات مذهبی را تو وبلاگ ببنید و هم مطالب اجتماعی روز را . امیدوارم که شما عزیزان استفاده لازم رو از مطالب ببرید.

...غافر...

التماس دعا ...

نوشته شده توسط مرصاد در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385 و ساعت 3:12 بعد از ظهر |

<<بسم الله ارحمن الرحیم>>


سيماى حضرت فاطمه عليهاالسلام
در روز قيامت


 

چهره مقدس و ملكـوتى فاطمه زهرا عليهاالسلام در تاريخ اسلام آنقدر تابناك و روشـن است كه چنـدان به تحقيق و بـررسـى نياز نـدارد، اما با تـوجه به ايام شهادت آن بزرگوار شايسته است اندكى درباره فضايل حضـرتـش گفتگـو كنيـم. بـر ايـن اسـاس، به سـراغ روايات نـورانـى معصـومان عليهم السلام مـىرويـم تا بـا مقام و جايگاه آن حضـرت در قيامت آشنا شويم.

كيفيت برانگيخته شدن

برانگيخته شـدن و رستاخيز از لحظات بسيار سخت و وحشتناك آينـده بشر است، زمانى كه معصـومين عليهم‌السلام همـواره بدان مىانديشند و گاه از خوف آن بيهوش مىشدند. فاطمه صلوات الله عليها نيز چنيـن بود و بيشتر به آن زمان مـىانديشيد.

فكر زنده شدن، عريان بـودن انسان‌ها در قيامت، عرضه شـدن به محضـر عدل الهى و... او را در انـدوه فـرو مـىبـرد. اميـرمـومنـان علـى عليه السلام مـىفـرمـايند:

"روزى پيامبر خـدا صلي الله عليه و آله بـر فاطمه عليهاالسلام وارد شـد و او را انـدوهناك يـافت. فـرمـود: دختـرم! چـرا انـدوهگينى؟
اميـرمـومنـان علـى عليه السلام مـىفـرمـايند: "روزى پيامبر خـدا صلي الله عليه و آله بـر فاطمه عليهاالسلام وارد شـد و او را انـدوهناك يـافت. فـرمـود: دختـرم! چـرا انـدوهگينى؟ فاطمه عليهاالسلام پاسخ داد: پدر جان! ياد قيامت و برهنه محشـور شدن مردم در آن روز، رنجم مىدهد.

فاطمه عليهاالسلام پاسخ داد: پدر جان! ياد قيامت و برهنه محشـور شدن مردم در آن روز، رنجم مىدهد.

پيامبر صلي الله عليه و آله فرمـود: آرى دخترم! آن روز، روز بزرگـى است. اما جبرئيل از سوى خداوند برايم خبر آورد مـن اولين كسى هستم كه برانگيخته مىشـوم. سپس ابراهيـم و آنگاه همسرت على بـن ابىطالب. پـس از آن، خـداونـد جبـرئيل را همـراه هفتاد هزار فـرشته به سـوى تـو مىفرستد. وى هفت گنبد از نـور بر فراز آرامگاهت برقرار مىسازد.

آنگـاه اسـرافيل لبـاس‌هاى بهشتـى بـرايت مـىآورد و تـو آنها را مـىپـوشـى. فـرشته ديگرى به نام زوقائيل مركبـى از نـور بـرايت مىآورد كه مهارش از مرواريد درخشان و جهازش از طلاست. تـو بر آن مركب سـوار مىشـوى و زوقائيل آن را هدايت مـىكنـد. در ايـن حال هفتاد هزار فرشته با پرچم‌هاى تسبيح پيشاپيـش تـو راه مىروند.

اندكـى كه رفتـى، هفتاد هزار حـورالعيـن در حالى كه شادمانند و ديدارت را به يكـديگر بشارت مىدهند، به استقبالت مـىشتابند. به دست هر يك از حـوريان منقلـى از نـور است كه بـوى عود از آن بـرمىخيزد... آنها در طرف راستت قرار گرفته، همراهت حركت مـىكنند.
فاطمه جان، هنگامى كه به وسط جمعيت حاضـر در قيامت مـىرسى، كسـى از زير عرش پـروردگار به گـونه‌اى كه تمام مردم صدايش را بشنوند، فرياد مـىزنـد: چشم‌ها را فـرو پوشانيد و نظرها را پايين افكنيد تا صـديقه فـاطمه، دخت پيـامبـر صلي الله و عليه و آله و همـراهـانـش عبـور كننـد.

هنگامـى كه به همان انـدازه از آرامگاهت دور شـدى، مريـم دختـر عمران همراه هفتاد هزار حـورالعيـن به استقبالت مـىآيد و بر تـو سلام مىگـويد. آنها سمت چپت قرار مىگيرند و همراهت حركت مىكنند. آنگـاه مادرت خـديجه، اوليـن زنـى كه به خـدا و رسـول او ايمان آورد، همراه هفتاد هزار فرشته كه پرچم‌هاى تكبير در دست دارنـد، به استقبالت مىآيند. وقتـى به جمع انسان‌ها نزديك شدى، حـواء با هفتاد هزار حـورالعيـن به همراه آسيه دختر مزاحـم نزدت مىآيد و با تـو رهسپار مـىشـود.

حضـور فاطمه در ميان مردم

فاطمه جان، هنگامى كه به وسط جمعيت حاضـر در قيامت مـىرسى، كسـى از زير عرش پـروردگار به گـونه‌اى كه تمام مردم صدايش را بشنوند، فرياد مـىزنـد: چشم‌ها را فـرو پوشانيد و نظرها را پايين افكنيد تا صـديقه فـاطمه، دخت پيـامبـر صلي الله و عليه و آله و همـراهـانـش عبـور كننـد.

پـس در آن هنگـام هيچ كـس جز ابـراهيـم خليل الـرحمان و علـى بـن ابـى طـالب عليهماالسلام و... به تـو نگـاه نمـىكنند.

جابربـن عبدالله انصارى نيز در حديثى از پيامبر خدا صلى الله و عليه و آله اين حضور را چنين توصيف مىكند:

روز قيامت دختـرم فاطمه بـر مركبـى از مـركب‌هاى بهشت وارد عرصه محشر مـىشـود. مهار آن مركب از مرواريـد درخشان، چهار پايـش از زمرد سبز، دنباله‌اش از مشك بهشتى و چشمانـش از ياقوت سرخ است و بر آن گنبدى از نور قرار دارد كه بيرون آن از درونـش و درون آن از بيرونـش نمايان است. فضاى داخل آن گنبـد انـوار عفـو الهى و خارج آن پرتـو رحمت خـدايـى است. بر فرازش تاجـى از نـور ديـده مـىشـود كه هفتاد پايه از در و ياقـوت دارد كه هماننـد ستارگان درخشان نور مىافشانند.

در هر يك از دو سمت راست و چپ آن مركب هفتاد هزار فرشته به چشـم مـىخـورد. جبرئيل مهار آن را در دست دارد و با صـداى بلند نـدا مىكند: نگاه خود فراسوى خويش گيريد و نظرها پايين افكنيد. ايـن فـاطمه دختـر محمـد است كه عبـور مـىكنـد. در ايـن هنگام، حتـى پيامبـران و انبيـا و صـديقيـن و شهدا همگـى از ادب ديـده فـرو مىگيـرند تا فاطمه صلوات الله عليها عبـور مـىكنـد و در مقابل عرش پـروردگارش قرار مىگيرد.
در هر يك از دو سمت راست و چپ آن مركب هفتاد هزار فرشته به چشـم مـىخـورد. جبرئيل مهار آن را در دست دارد و با صـداى بلند نـدا مىكند: نگاه خود فراسوى خويش گيريد و نظرها پايين افكنيد. ايـن فـاطمه دختـر محمـد است كه عبـور مـىكنـد. در ايـن هنگام، حتـى پيامبـران و انبيـا و صـديقيـن و شهدا همگـى از ادب ديـده فـرو مىگيـرند تا فاطمه صلوات الله عليها عبـور مـىكنـد و در مقابل عرش پـروردگارش قرار مىگيرد.

منبرى از نور براى فاطمه عليهاالسلام

در ادامه گفتگوى پيامبر صلي الله و عليه و آله با دختر گرامىاش درباره چگـونگـى حضـور وى در عرصه قيامت، چنيـن مىخـوانيـم: سپـس منبرى از نـور برايت برقرار مـىسازنـد كه هفت پله دارد و بيـن هر پله‌اى تا پله ديگر صف‌هايـى از فرشتگان قرار گرفته‌انـد كه در دستشان پـرچم‌هاى نـور است. همچنين در طرف چپ و راست منبـر حـورالعيـن صف مـىكشنـد.

آنگاه كه بر بالاى منبر قرار مىگيرى، جبرئيل مىآيد و مىگـويد: اى فـاطمه! آنچه مـايلـى از خـدا بخـواه.

شكايت در دادگاه عدل الهى

اوليـن درخواست فاطمه عليهاالسلام در روز قيامت، پس از عبور از برابر خلق، شكايت از ستمگران است.

جابربـن عبـدالله انصارى از پيامبـر اكرم صلي الله عليه و آله چنيـن نقل مىكنـد: هنگامـى كه فاطمه در مقابل عرش پروردگار قرار مىگيرد، خـود را از مركب به زير انداخته، اظهار مىدارد: الهى و سيـدى، ميان من و كسـى كه مرا آزرده و بـر مـن ستـم روا داشته، داورى كـن. خـدايـا! بيـن مـن و قـاتل فـرزنـدم، حكـم كن...
جابربـن عبـدالله انصارى از پيامبـر اكرم صلي الله عليه و آله چنيـن نقل مىكنـد: هنگامـى كه فاطمه در مقابل عرش پروردگار قرار مىگيرد، خـود را از مركب به زير انداخته، اظهار مىدارد: الهى و سيـدى، ميان من و كسـى كه مرا آزرده و بـر مـن ستـم روا داشته، داورى كـن. خـدايـا! بيـن مـن و قـاتل فـرزنـدم، حكـم كن...

بر اساس روايتـى ديگر، پيامبـر اكرم صلي الله عليه و آله فرمـود: دختـرم فاطمه در حالـى كه پيـراهن‌هاى خـونيـن در دست دارد، وارد محشـر مـىشـود. پـايه‌اى از پـايه‌هـاى عرش را در دست مـىگيـرد و مـىگـويد: «يا عدل، يا جبار، احكم بينى و بيـن قاتل ولدى»؛ اى خداى عادل و غالب، بيـن مـن و قـاتل فـرزنـدم داورى كـن.

قـال:« فيحكـم لابنتـى و رب الكعبه» به خـداى كعبه سـوگنـد، به شكـايت دختـرم رسيـدگـى مـىشـود و حكـم الهى صـادر مـىگـــردد.

ديدار حسن و حسين عليهماالسلام

دومين خـواسته فاطمه عليهاالسلام در روز قيامت از خداوند چنيـن است: خدايا! حسن و حسين را به من بنمايان.

در اين لحظه، امام حسـن و امام حسيـن عليهماالسلام به سوى فاطمه صلوات الله عليها مىروند، در حالـى كه از رگ‌هاى بريده حسيـن عليه السلام خـون فـوران مـىكنـد.

پيامبر خـدا صلي الله عليه و آله مىفرمايد: هنگامى كه به فاطمه گفته مـىشـود وارد بهشت شو، مىگـويد: هرگز وارد نمـىشـوم تا بدانـم پـس از مـن با فرزندانم چه كردند؟

به وى گفته مـىشـود: به وسط قيـامت نگـاه كـن.

پـس بدان سمت مىنگرد و فرزندش حسيـن را مىبيند كه ايستاده و سر در بـدن نـدارد. دخت پيـامبـر صلي الله عليه و آله نـاله و فـريـاد سـر مـىدهـد.

فرشتگان نيز(با ديـدن ايـن منظره) ناله و فرياد بـرمـىآورنـد.

امام باقر عليه السلام مىفرمايد: هنگامى كه فاطمه به در بهشت مـىرسـد، به پشت سـرش مىنگرد. نـدا مـىرسـد: اى دختـر حبيب! اينك كه دستـور داده‌ام به بهشت بروى، نگران چه هستى؟ فاطمه صلوات الله عليها جـواب مىدهد: اى پـروردگار! دوست دارم در چنيـن روزى با پذيـرش شفاعتـم، مقام و منزلتم معلوم شود. ندا مـىرسـد: اى دختر حبيبـم! برگرد و به مردم بنگر و هر كه در قلبـش دوستى تو يا يكى از فرزندانت نهفته است داخل بهشت گردان.

امام صادق عليه السلام مىفرمايد: حسيـن بـن على عليهماالسلام در حالى كه سر مقدسـش را در دست دارد، مـىآيـد. فـاطمه عليهاالسلام بـا ديـدن ايـن منظره نـاله‌اى جانسـوز سر مىدهد. در ايـن لحظه، هيچ فرشته مقرب و پيامبر مرسل و بنده مومنى نيست مگر آن كه به حال او مىگريد.

در ايـن موقعيت، خداوند به خشـم آمده، به آتشـى به نام «هبهب» كه هزار سال در آن دميده شده تا سياه گشته و هيچ آسـودگـى در آن راه نمىيابد و هيچ اندوهى از آنجا بيرون نمىرود، دستـور مـىدهد كشندگان حسيـن بـن على را برگير و جمع كـن... آتش به فرمان پروردگار عمل كرده، همه آنها را برمىچيند...

شفـاعت بـراى دوستان اهل‌بيت عليهم السلام

سـوميـن درخـواست فاطمه صلوات الله عليها در روز قيامت از پـروردگـار، شفـاعت از دوستان و پيروان اهل‌بيت عليهم السلام است كه مـورد قبـول حق قرار مـىگيـرد و دوستـان و پيـروانـش را مـورد شفاعت قـرار مـىدهـد. امام باقر عليه السلام مىفرمايد: هنگامى كه فاطمه به در بهشت مـىرسـد، به پشت سـرش مىنگرد. نـدا مـىرسـد: اى دختـر حبيب! اينك كه دستـور داده‌ام به بهشت بروى، نگران چه هستى؟ فاطمه صلوات الله عليها جـواب مىدهد: اى پـروردگار! دوست دارم در چنيـن روزى با پذيـرش شفاعتـم، مقام و منزلتم معلوم شود.
ندا مـىرسـد: فاطمه! راست گفتـى، مـن تـو را فاطمه ناميدم و به وسيله تـو، دوستان و پيروانت و دوستان فرزندانت و پيروانشان را از آتـش دور گردانيـدم. وعده مـن حق است و هرگز تخلف نمـىكنـم.

ندا مـىرسـد: اى دختر حبيبـم! برگرد و به مردم بنگر و هر كه در قلبـش دوستى تو يا يكى از فرزندانت نهفته است داخل بهشت گردان.

امام باقـر عليه السلام در روايتـى ديگـر مـىفـرمايـد: در روز قيامت بـر پيشانى هر فردى، مـومـن يا كافر نـوشته شده است. پـس به يكى از محبـان اهل‌بيت عليهم السلام كه گنـاهـانـش زيـاد است دستـور داده مىشود به جهنـم برده شود. در آن هنگام، فاطمه عليهاالسلام ميان دو چشمـش را مىخواند كه نوشته شده است: دوستدار اهل‌بيت. پـس به خدا عرضه مىدارد: الهى و سيدى! تـو مرا فاطمه ناميدى و دوستان و فرزندانـم را به وسيله مـن از آتش دور ساختى و وعده تو حق است و هرگز وعده‌ات را زير پا نمىنهى.

ندا مـىرسـد: فاطمه! راست گفتـى، مـن تـو را فاطمه ناميدم و به وسيله تـو، دوستان و پيروانت و دوستان فرزندانت و پيروانشان را از آتـش دور گردانيـدم. وعده مـن حق است و هرگز تخلف نمـىكنـم.

اين كه مـىبينـى دستـور دادم بنده‌ام را به دوزخ برند، بديـن جهت بـود كه درباره‌اش شفاعت كنـى و شفاعتت را بپذيـرم تا فـرشتگان، پيامبـران، رسـولان و همه مردم از منزلت و مقامت آگاهـى يابنـد.

حال بنگر، دست هر كه بر پيشانى‌اش «مـومـن» نـوشته شده، بگير و به بهشت ببر.

شفاعت دوستان فاطمه از ديگران

عظمت و مقام حضـرت فاطمه صلوات الله عليها در روز قيامت چنان است كه خـداونـد به خاطـر فاطمه به دوستـان آن حضـرت نيز مقام شفاعت مـىدهـد.

امام باقر عليه السلام به جابر فـرمـود: جابـر! به خـدا سـوگنـد، فاطمه عليهاالسلام با شفاعت خـود در آن روز شيعيان و دوستـانـش را از ميان اهل محشـر جدا مىسازد. چنان كه كبـوتر دانه خـوب را از دانه بد جدا مىكند.
عظمت و مقام حضـرت فاطمه صلوات الله عليها در روز قيامت چنان است كه خـداونـد به خاطـر فاطمه به دوستـان آن حضـرت نيز مقام شفاعت مـىدهـد.

هنگامى كه شيعيان فاطمه همراه وى به در بهشت مـىرسند، خداوند در دلشان مـىافكند كه به پشت سـر بنگـرند. وقتـى چنيـن كنند، نـدا مـىرسـد: دوستـان مـن! اكنـون كه شفـاعت فـاطمه را در حق شمــا پذيرفتم، نگران چه هستيد؟

آنان عرضه مـىدارنـد: پـروردگارا! ما نيز دوست داريـم در چنيـن روزى مقـام و منزلت مـا بـراى ديگـران آشكـار شود.

ندا مىرسد: دوستانـم! برگرديد و بنگريد و هر كه به خاطر دوستى فاطمه شما را دوست داشت و نيز هـر كه به خـاطـر محبت فـاطمه به شما غذا، لباس يا آب داده و يا غيبتـى را از شما دور گردانيـده، همراه خود وارد بهشت كنيد.

به سوى بهشت

حضرت فاطمه عليهاالسلام، پـس از شفاعت از دوستان خود و فرزندانـش و رسيدگى به شكايتـش در دادگاه عدل الهى به فرمان خدا، با جلال و شكـوه خاصى وارد بهشت مىشـود. پيامبـر اكرم صلوات الله عليه مـىفرمايـد: روز قيامت دخترم فاطمه در حالـى كه لباس‌هاى اهـدايـى خـداونـد را كه با آب حيات آميخته شده، پـوشيده، محشور مـىشـود و همه مردم از مشاهده ايـن كـرامت تعجب مـىكننـد.

آنگـاه لبـاسـى از لبـاس‌هاى بهشت بـر وى پـوشانده مـىشـود. بر هزار حله بهشتـى براى او با خط سبز چنيـن نوشته شده است: دختر پيامبر را به بهترين شكل ممكـن و كامل‌ترين هيبت و تمام‌ترين كرامت و بيشتريـن بهره وارد بهشت سازيـد. پـس، فـاطمه سلام الله عليها را به فـرمـان پـروردگـار در كمـال عظمت و شكـوه، در حالى كه پيرامونـش هفتاد هزار كنيز قرار گرفته، به بهشت مىبرند.

استقبال حوريان بهشتى

رسـول خدا صلي الله عليه و آله به فاطمه عليهاالسلام فرمـود: هنگامى كه به در بهشت مىرسـى، دوازده هزار حـوريه، كه تاكنـون به ملاقات كسى نرفته و نخـواهند رفت در حالـى كه مشعل‌هاى نـورانى به دست دارنـد و بر شترانـى از نـور كه جهازهايشان از طلاى زرد و ياقـوت سـرخ و مهارهايشـان از لولو و مرواريد درخشان است سـوارند، به استقبالت مىشتابند.

پـس وقتى داخل بهشت شدى، بهشتيان به يكديگر ورودت را بشارت خـواهند داد و براى شيعيانت سفره‌هايى از گـوهر، كه بر پايه‌هايى از نـور برقرار ساخته‌اند، آماده مىسازند و در حالـى كه هنـوز ساير مردم گـرفتـار حسـابـرسـىانـد، آنـان از غذاهـاى بهشتـى مـىخـورنـد.

اولين سخن فاطمه در بهشت

سلمـان فـارسـى از پيـامبـر اسلام صلي الله عليه و آله چنيـن روايت كرده است:

هنگامى كه فاطمه داخل بهشت مـىشـود و آنچه خـداونـد برايـش مهيا كـرده، مـىبينـد، ايـن آيه را تلاوت مـىكند:

«بسـم الله الرحمـن الـرحيـم الحمـدلله الذى اذهب عناالحزن ان ربنا لغفـور شكور الذى احلنا دارالمقامه مـن فضله لايمسنا فيها نصب ولا يمسنا فيها لغوب»؛ ستـايـش و سپـاس ويژه خـدايـى است كه اندوهمان را زدود. همانا پروردگار ما آمرزنده و پاداش دهنـده است. پروردگارى كه در سايه بخشـش خود ما را به بهشت و اقامتگاه هميشگىمان فرود آورد. مـا در آن جـا بـا رنج و ملالـى رو به رو نمـىشـويم.
تسنيـم، چشمه‌اى است كه خـداونـد آن را به فـاطمه عليهاالسلام دختـر پيـامبـر صلي الله و عليه و آله و همســـــر على بن ابى طالب عليه السلام بخشيد و از پاى ستـون خيمه فاطمه جارى مىشود. آب آن چشمه چنـان گـواراست كه به سـردى كـافـور و طعم زنجفيل و عطر مُشك شباهت دارد... .

نـورانـى شـدن بهشت از نـور فاطمه زهرا عليهاالسلام

ابـن شهرآشوب مىنويسد: در بسيارى از كتاب‌ها، از جمله كشف ثعلبى و فضائل ابـوالسعادات، در معناى ايـن آيه «لايـرون فيها شمسـا ولا زمهريـرا»؛ (و نمـىبيننـد در بهشت نه آفتـاب و نه سـرمايـى را) آورده‌انـد كه ابـن عبـاس گفت: چنـان كه بهشتيان در بهشت هستنـد، ناگاه نورى مـىبينند كه باغ‌هاى بهشت را نـورانـى كرد.

اهل بهشت اظهار مـىدارند: خـدايا! تـو در كتابـى كه بر پيامبرت فرستادى، فرمـودى:«لايرون فيها شمسا»؛ "بهشتيان در بهشت خورشيدى نخـواهند ديد." نـدا مـىرسـد: ايـن، نـور آفتاب و ماه نيست، بلكه علـى و فاطمه از چيزى تعجب كرده و خنديدند و از نور آن دو، بهشت روشـن گرديد.

زيارت انبيا از فاطمه زهرا سلام الله عليها در بهشت

آنگاه كه همه انبيا و اولياى خـدا وارد بهشت شـدند، آهنگ ديدار دختر پيامبر خدا مـىكنند. رسـول خدا صلي الله و عليه و آله به فاطمه فرمـود: هرگاه اولياى خـدا در بهشت مستقـر گرديـدنـد، از آدم گـرفته تا سايـر انبيا همه به ديدارت مىشتابند.

عنايات خداوند به فاطمه عليهاالسلام در بهشت

پروردگار منّان به فاطمه زهرا سلام الله عليها در بهشت عناياتـى ويژه خـواهـد داشت. بخشـى از آن عنـايـات چنيـن است:

1ـ خانه‌هاى بهشتى

پيامبرخدا صلي الله عليه و آله فرمـود: هنگامى كه مرا به معراج بردند و داخل بهشت شدم، به قصر فاطمه رسيدم. درون آن هفتاد قصر بـود كه تمام در و ديـوار و طاق‌هايـش از دانه‌هاى مرواريد سرخ ساخته شده، همه آنها به يك شكل زينت داده شده بود.

2ـ همنشينى با پيامبر صلي الله و عليه و آله

پيامبر اكرم صلي الله و عليه و آله به حضرت على عليه السلام فرمـود: يا على! تـو و دخترم فاطمه در بهشت در قصر من همنشين مـن هستيد. سپس ايـن آيه را تلاوت فرمود: "بـرادران بـر تخت‌هاى بهشتـى رو به روى هـم مـىنشينند."

3 ـ درجه وسيله

رسـول خدا صلي الله و عليه و آله فرمـود: فِى الجَنَّةِ دَرَجَةٌ تُدعَى الـوَسيلَةُ فَاِذَا سَاَلتُـم اللهَ فَاساَلُوا لِـىَ الوَسِيلَةَ قَالُـوا يَا رَسُـولَ اللهِ مَـن يَسكُـنُ مَعَكَ فِيها؟ قَالَ علـىً و فـاطمةُ و الحَسَـنُ و الحُسَيـنُ. در بهشت درجه‌اى به نام «وسيله» است. هـرگاه خـواستيـد، هنگام دعا، چيزى بـرايـم بخواهيد، مقام وسيله را از خـداوند خـواستار شـويد. گفتنـد: يا رسـول‌الله! چه كسـانـى در ايـن درجه (مخصـوص) بـا شما همنشيـن خـواهنـد بـود؟ فـرمـود: علـى، فـاطمه، حسـن و حسين.

علامه امينـى در منقبت بيست و ششـم مـىنـويسـد:

از مناقب حضرت زهرا عليهاالسلام همراه بودن او با پدر و همسر و فرندانـش در درجة الـوسيله است. آنجا پايتخت عظمت حضرت حق تبارك و تعالى است و جز پنج تـن عليهم السلام هيچ يك از انبيا و اوليا و مرسلين و صـالحـان و فـرشتگـان مقـرب كسـى بـدان راه نمـىيـابد.

4 ـ سكونت در حظيرة القدس

سيوطى در مسند مىنـويسد: «اِنَّ فاطمَةَ و علياً و الحسـنَ و الحسيـنَ فِى حَظِيرَةِ القُدسِ فِى قُبَّةٍ بَيضَاء سَقفُها عَرشُ الرَّحمـنِ»؛ فاطمه و على و حسـن و حسيـن در جايگاهـى بهشتـى به نام «حظيرة القدس» در زير گنبـدى سفيـد به سـرمـىبـرنـد كه سقف آن عرش پـروردگـــار است.

پيامبرخدا صلي الله و عليه و آله فرمود: در قيامت، جايگاه من و على و فاطمه و حسـن و حسيـن سـرايـى زيـر عرش پـروردگار است.

نـويسنـده خصايص فاطمه، ضمـن بيانـى مفصل درباره حظيـرة القـدس، مـىنـويسـد: والاتـريـن جـايگـاه‌هـا در بهشت حظيـرة القــدس است.

5 ـ بخشيـدن چشمه تسنيـم به فاطمه عليهاالسلام

طبرى از همام بـن ابى على چنيـن نقل مىكند: به كعب الحبر گفتـم:

نظرت دربـاره شيعيـان علـى بـن ابـى طـالب عليه السلام چيست؟

گفت: اى همام! مـن اوصافشـان را در كتـاب خـدا مـىيابـم. اينان پيروان خـدا و پيامبـرش و ياران ديـن او و پيروان ولـىاش شمرده مىشوند.

اينان بندگان ويژه خدا و برگزيـدگان اوينـد. خـدا آنها را براى دينـش بـرگزيـد و بـراى بهشت خـويـش آفـريد.

جايگاهشان در فـردوس اعلاى بهشت است. در خيمه‌اى كه اتاق‌هايـى از مرواريد درخشان دارد، زندگى مىكنند. آنان از مقربيـن ابرارند و سـرانجـام از جـام «رحيق مختـوم» مـىنـوشند.

رحيق مختـوم چشمه‌اى است كه به آن «تسنيـم» گفته مىشـود و هيچ كـس جز آنها از آن چشمه استفاده نخواهد كرد. تسنيـم، چشمه‌اى است كه خـداونـد آن را به فـاطمه عليهاالسلام دختـر پيـامبـر صلي الله و عليه و آله و همســـــر على بن ابى طالب عليه السلام بخشيد و از پاى ستـون خيمه فاطمه جارى مىشود. آب آن چشمه چنـان گـواراست كه به سـردى كـافـور و طعم زنجفيل و عطر مُشك شباهت دارد... .

خدايا ما را از شفاعت آن دُر گرانبها بىنصيب مگذار.

"مقاله از آقاي محمدجواد طبسى"


التماس دعا...

...غافر...

نوشته شده توسط مرصاد در شنبه بیستم خرداد 1385 و ساعت 9:29 بعد از ظهر |

<<بسم الله الذحمن الرحیم>>


لحظات وداع حضرت فاطمه عليهاالسلام...

در منابع شيعه و سني در زمينه شهادت حضرت زهرا عليهاالسلام مطالبي اعم از تاريخي و روايي ذکر شده است که در اين مطلب اجمالا به آن مي‌پردازيم.

سليم بن قيس مي‌گويد:

از ابن‌عباس شنيدم كه مي‌گفت: چون بيماري حضرت فاطمه عليهاالسلام شديد شد، علي‌عليه السلام را طلبيد و فرمود:

"وصيت مي‌كنم تو را كه بعد از من با امامه دختر خواهر من زينب ازدواج کني و تابوت مرا چنانچه ملائكه براي من وصف كردند، بسازي، و نگذاري احدي از دشمنان خدا در[تشييعٍ] جنازه من حاضر شوند.

پس همان روز فاطمه عليهاالسلام از دنيا رحلت كرد. از صداي گريه، مدينه به لرزه در آمد و مردم را دهشتي روي داد مانند روز وفات حضرت رسالت صلي الله عليه و آله و سلم."

پس ابوبكر و عمر به تعزيه حضرت علي عليه السلام آمدند و گفتند:

تا ما حاضر نشويم بر دختر رسول خدا نماز نگزار.
چون شب رسيد، حضرت علي عليه السلام، عباس و فضل پسر او و مقداد و سلمان و ابوذر و عمّار را طلبيد و بر جنازه حضرت فاطمه عليهاالسلام نماز گزارد و او را دفن نمود. چون صبح شد، مقداد به ابوبكر و عمر گفت: ما ديشب فاطمه را دفن كرديم. عمر به ابوبكر گفت: نگفتيم چنين خواهند كرد؟ عباس گفت: فاطمه خود چنين وصيت كرده بود كه شما بر او نماز نخوانيد.

چون شب رسيد، حضرت علي عليه السلام، عباس و فضل پسر او و مقداد و سلمان و ابوذر و عمّار را طلبيد و بر جنازه حضرت فاطمه عليهاالسلام نماز گزارد و او را دفن نمود. چون صبح شد، مقداد به ابوبكر و عمر گفت:

ما ديشب فاطمه را دفن كرديم. عمر به ابوبكر گفت: نگفتيم چنين خواهند كرد؟ عباس گفت: فاطمه خود چنين وصيت كرده بود كه شما بر او نماز نخوانيد. عمر گفت: شما كينه قديم خود را هرگز ترك نمي‌كنيد، والله كه مي‌روم او را از قبر در آورم و بر او نماز مي‌كنم. اميرالمؤمنين علي عليه السلام فرمود: به خدا سوگند اگر اين کار را انجام دهي، شمشير خود را از غلاف بكشم و در نيام نكنم تا تو را و جماعت بسياري را به قتل رسانم. بعد از اين، ايشان توطئه كردند كه علي عليه السلام را به قتل رسانند و گفتند: تا او را نكشيم ما به اهداف خود نمي‌رسيم. ابوبكر گفت: چه كسي اين جرأت را مي‌كند؟ عمر گفت: خالد بن وليد. پس او را طلبيدند و گفتند: مي‌خواهيم تو را بر امر عظيمي بگماريم.

گفت: مرا بر هر کاري مي‌خواهيد بگماريد، اگرچه بر كشتن علي باشد. گفتند: از براي همين تو را طلبيديم. خالد گفت: چه وقت او را به قتل برسانم؟ ابوبكر گفت: در وقت نماز در پهلوي او بايست، چون سلام نماز گويد گردن او را بزن. چون در آن وقت، اسماء بنت عميس كه پيشتر همسر جعفر طيّار بود در خانه ابوبكر زندگي مي‌كرد. بر توطئه ايشان مطلع شد، كنيزك خود را گفت: برو به خانه علي و فاطمه عليهاالسلام به دور خانه ايشان بگرد و اين آيه را بخوان. " وَ جاءَ رَجُلُ مِن اَقصَا المَدينَةِ يَسعَي قَالَ يا مُوسَي اِنَّ المَلاَ يَاتَمِروُنَ بِکَ لِيَقتُلوکَ فَاخرُج اِنّي لَکَ مِنَ النّاصِحِين."(سوره قصص؛ آيه 20) چون كنيزك آمد و اين آيه را خواند، علي عليه السلام فرمود: به خاتون خود بگو: خدا تو را رحمت كند، ايشان قدرت آن ندارند، اگر ايشان مرا بكشند چه كسي با ناكثان و قاسطان و مارقان قتال خواهد كرد. پس حضرت وضو ساخت و به مسجد رفت و مشغول نماز شد. خالد بن وليد آمد و در پهلوي آن حضرت ايستاد، پس ابوبكر در اثناي نمازش پشيمان شد، ترسيد كه اگر علي عليه السلام شمشير بكشد؛ اول او را بكشد، پس تشهدش را بسيار طول داد تا آن كه نزديك شد تا آفتاب در آيد، زيرا مي‌ترسيد كه اگر سلام بگويد خالد به گفته او عمل كند و فتنه‌اي بر پا شود، پس پيش از سلام نمازش گفت: اي خالد! مكن آنچه را گفته بودم، اگر بكني تو را خواهم كشت.(كتاب سليم بن قيس؛ ص 255/ احتجاج؛1/240) و اين فتنه دفع شد.
علامه مجلسي مي‌نويسد: در مدت زندگاني آن بانو عليهاالسلام بعد از پدر بزرگوارش، اختلاف نظر بسياري ميان خاصّه و عامّه مي‌باشد، از شش ماه بيشتر و از چهل روز كمتر نگفته‌اند، و احاديث معتبر دلالت مي‌كند بر آن كه بقاي آن حضرت عليهاالسلام بعد از پيغمبر، هفتاد و پنج روز بوده است. ابوالفرج اصفهاني در كتاب مقاتل الطالبيين از حضرت امام محمّدباقر عليه السلام روايت كرده است: مدت بقاي آن حضرت عليهاالسلام بعد از پدر خود؛ سه ماه بود.

همچنين شيخ صدوق روايت كرده است: چون از جانب حق تعالي خبر وفات آن سرور بانوان دو عالم دررسيد، امّ ايمن را طلبيد و- او معتمدترين زنان نزد آن بانو بود- فرمود:

اي امّ ايمن خبر وفاتم، به من رسيده، پس علي را براي من بطلب. چون حضرت اميرعليه السلام حاضر شد، فرمود: اي پسر عمّ! تو را به انجام مواردي وصيّت مي‌كنم. حضرت امير عليه السلام فرمود: هر چه مي‌خواهي بگو، فرمود:

وصيت‌هاي من اول آن است كه امامه دختر زينب را بعد از من به همسري برگزيني كه تربيت كننده فرزندان من باشد و براي ايشان در مهرباني همانند من است، و تابوتي براي من بساز مثل آنچه ملائكه براي من تصوير كردند و به من نشان دادند. حضرت فرمود: اي فاطمه به من بنما كه چگونه ايشان به تو نشان دادند؟ پس فاطمه عليهاالسلام روشي را كه ملائكه از جانب حق تعالي براي او وصف كرده بودند به آن حضرت نشان داد. پس فرمود: وصيت سوم من آن است كه در هر ساعت از شب و روز كه وفات نمايم، در همان ساعت مرا دفن كني و تأخير ننمايي، و نگذاري احدي از دشمنان خدا كه بر من ستم كرده‌اند، بر جنازه من حاضر شوند و بر من نماز خوانند. حضرت امير عليه السلام فرمود: چنين خواهم كرد.

پس آن بانوعليهاالسلام در نيمه شب به رياض جنّت انتقال يافت. حضرت علي عليه السلام در همان ساعت مشغول تجهيز و تكفين آن حضرت گرديد. پس از آن كه از غسل و دفن فارغ شد، جنازه را بيرون آورده و جريدي از درخت خرما روشن كرده و با جنازه آن حضرت بيرون آمدند، تا آن كه در همان شب بر آن حضرت عليهاالسلام نماز گزارند و جسد مطهّرش را دفن كردند...(علل الشرايع؛185) علامه مجلسي مي‌نويسد: در مدت زندگاني آن بانو عليهاالسلام بعد از پدر بزرگوارش، اختلاف نظر بسياري ميان خاصّه و عامّه مي‌باشد، از شش ماه بيشتر و از چهل روز كمتر نگفته‌اند، و احاديث معتبر دلالت مي‌كند بر آن كه بقاي آن حضرت عليهاالسلام بعد از پيغمبر، هفتاد و پنج روز بوده است. ابوالفرج اصفهاني در كتاب مقاتل الطالبيين از حضرت امام محمّدباقر عليه السلام روايت كرده است: مدت بقاي آن حضرت عليهاالسلام بعد از پدر خود؛ سه ماه بود.(مقاتل الطالبيّين؛49)
اكثر علماي اماميه گفته‌اند در روز سوّم جمادي الاول واقع شد. همچنين در سن شريف حضرت فاطمه عليهاالسلام در وقت وفات، اختلاف نظر بسيار است، اكثر روايات معتبر دلالت مي‌كند بر آن كه سن شريف آن بانو عليهاالسلام در آن وقت، هيجده سال بوده، و قول صحيح و مشهور ميان علماي اماميه همين قول است.

در روز وفات آن حضرت نيز اختلاف نظر بسيار است، اكثر علماي اماميه گفته‌اند در روز سوّم جمادي الاول واقع شد. همچنين در سن شريف حضرت فاطمه عليهاالسلام در وقت وفات، اختلاف نظر بسيار است، اكثر روايات معتبر دلالت مي‌كند بر آن كه سن شريف آن بانو عليهاالسلام در آن وقت، هيجده سال بوده، و قول صحيح و مشهور ميان علماي اماميه همين قول است.

در كتاب روضة الواعظين روايت كرده‌اند كه حضرت فاطمه عليهاالسلام را بيماري شديدي عارض گرديد و تا چهل روز ممتد شد، چون خبر وفات آن حضرت عليهاالسلام به او رسيد امّ ايمن و اسماء بنت عميس و حضرت اميرالمؤمنين‌عليه السلام را حاضر ساخت و گفت: اي پسرعمّ! از آسمان خبر فوت به من رسيده و من عازم سفر آخرتم، تو را وصيت مي‌كنم به چيزي چند كه در خاطر دارم.
چون خبر شهادت حضرت زهرا در مدينه منتشر گرديد، شيون از خانه‌هاي مدينه بلند شد، و مردم جمع شده بودند و گريه مي‌كردند و انتظار بيرون آمدن پيکر حضرت را مي‌كشيدند. پس ابوذر بيرون آمد و گفت: بيرون آوردن آن حضرت را به تأخير انداختند، پس مردم متفرق شده، برگشتند. چون پاسي از شب گذشت و ديده‌ها به خواب رفت، جنازه را بيرون آوردند، اميرمؤمنان و حسن و حسين عليهم السلام و عمّار و مقداد و عقيل و زهير و ابوذر و سلمان و بريده و گروهي از بني‌هاشم و خوّاص آن حضرت، بر آن بانوعليهاالسلام نمازگزاردند و در همان شب دفن كردند. حضرت علي عليه السلام بر دور قبر آن حضرت هفت قبر ديگر ساخت كه ندانند قبر آن بانو عليهاالسلام كدام است.

حضرت امير عليه السلام فرمود: اي دختر رسول خدا آنچه خواهي وصيت كن. پس بر بالين آن حضرت نشست و هر كه در آن خانه بود بيرون كردند. پس ساعتي هر دو گريستند. حضرت علي عليه السلام سر فاطمه عليهاالسلام را مدتي به دامن گرفت و به سينه خود چسبانيد و فرمود:

هر چه مي‌خواهي وصيت كن، آنچه فرمايي به عمل مي‌آورم و امر تو را بر امر خود اختيار مي‌كنم. فاطمه عليهاالسلام فرمود: خدا تو را جزاي خير دهد اي پسرعمّ رسول خدا، وصيت مي‌كنم تو را اول كه بعد از من امامه را به عقد خود درآوري. او براي فرزندان من مثل من است. پس فرمود: براي من تابوتي قرار ده، زيرا كه ملائكه را ديدم كه صورت تابوت براي من ساختند. پس فرمود: باز وصيّت مي‌كنم تو را كه نگذاري كه يكي از آنها كه بر من ستم كرده و حقّ مرا غصب كردند بر جنازه من حاضر شوند، زيرا كه ايشان دشمن من و دشمن رسول خدايند، و نگذاري كه احدي از ايشان و نه از اتباع ايشان، بر من نماز بخوانند، و مرا در شب دفن كني، در وقتي كه ديده‌ها در خواب باشد. (روضة الواعظين؛151)
ابن شهرآشوب و ديگران روايت كرده‌اند چون خواستند كه آن حضرت عليهاالسلام را در قبر گذارند، دو دست شبيه دست‌هاي رسول خدا صلي الله عليه و آله از ميان قبر پيدا شد، و آن حضرت را گرفت و به قبر برد.

در كشف الغمّه روايت كرده‌اند چون وفات حضرت فاطمه عليهاالسلام نزديك شد، اسماء بنت عميس را گفت: آبي بياور كه من وضو بگيرم، پس وضو گرفت - به روايتي ديگر غسل كرد - و بوي خوش طلبيده و خود را خوشبو گردانيد و جامه‌هاي نو طلبيد، پوشيد و فرمود:

اي اسماء! جبرئيل در وقت وفات پدرم از بهشت، چهل درهم كافور آورد، حضرت آن را سه قسمت كرد و يك بخش را از براي خود گذاشت و يكي را براي من و يكي را براي علي، آن كافور را بياور كه مرا به آن حنوط كنند. چون كافور را آورد، فرمود: نزديك سر من بگذار، پس رو به قبله خوابيد و جامه‌اي بر روي خود كشيد و فرمود: اي اسماء مدتي صبر كن، بعد از آن مرا صدا کن، اگر جواب نگويم، علي را طلب كن و بدان كه من به پدر خود ملحق گرديده‌ام.

اسماء ساعتي انتظار كشيد، بعد از آن فاطمه عليهاالسلام را ندا كرد، صدايي نشنيد، پس گفت: اي دختر مصطفي، اي دختر بهترين فرزندان آدم، اي دختر بهترين كسي كه بر روي زمين راه رفته است، اي دختر آن كسي كه در شب معراج به مرتبه قاب قوسين او ادني رسيده است. چون جواب نشنيد جامه را از روي مباركش برداشت، ديد كه مرغ روحش به رياض جنّت پرواز كرده است، پس بر روي آن حضرت افتاد و آن حضرت را مي‌بوسيد و مي‌گفت: چون به خدمت حضرت رسول صلي الله عليه و آله مي‌رسي. سلام اسماء بنت عميس را به آن حضرت برسان.
مفضّل از حضرت صادق‌ عليه‌السلام سؤال نمود: فاطمه عليهاالسلام را چه كسي غسل داد؟ حضرت فرمود: اميرالمؤمنين عليه السلام غسل داد؛ زيرا كه فاطمه، صديقه و معصومه بود، و معصوم را به غير از معصوم غسل نمي‌دهد، چنانچه مريم را حضرت عيسي عليه السلام غسل داد.

در اين حال امام حسن و امام حسين عليهماالسلام از در آمدند و گفتند: اي اسماء! چرا مادر ما در اين وقت به خواب رفته است؟ اسماء گفت: مادر شما به خواب نرفته وليكن به رحمت خداوندي واصل گرديده است، پس حضرت امام حسن عليه السلام خود را بر روي آن حضرت افكند و روي انورش را مي‌بوسيد و مي‌گفت: اي مادر با من سخن بگو پيش از آن كه روحم از جسد مفارقت كند، و حضرت امام حسين عليه السلام بر پايش افتاد و مي‌بوسيد و مي‌گفت: اي مادر بزرگوار! منم فرزند تو حسين. با من سخن بگو پيش از آن كه دلم شكافته شود و از دنيا مفارقت كنم.

پس اسماء گفت: اي دو جگر گوشه رسول خدا برويد و پدر بزرگوار خود را خبر كنيد و وفات مادر خود را به او برسانيد. پس ايشان بيرون رفتند، چون نزديك مسجد رسيدند صدا به گريه بلند كردند، پس صحابه به استقبال ايشان دويدند و گفتند: سبب گريه شما چيست اي فرزندان رسول خدا؟ حق تعالي هرگز ديده شما را گريان نگرداند، مگر جاي جدّ خود را خالي ديده‌ايد و از شوق ملاقات او گريان گرديده‌ايد؟ گفتند: مادر ما از دنيا مفارقت نمود. چون اميرالمؤمنين اين خبر را شنيد، فرمود: بعد از تو خود را به كه تسلي دهم. (كشف الغمة؛2/122)

چون اين خبر در مدينه منتشر گرديد، شيون از خانه‌هاي مدينه بلند شد، و مردم جمع شده بودند و گريه مي‌كردند و انتظار بيرون آمدن پيکر حضرت را مي‌كشيدند. پس ابوذر بيرون آمد و گفت: بيرون آوردن آن حضرت را به تأخير انداختند، پس مردم متفرق شده، برگشتند. چون پاسي از شب گذشت و ديده‌ها به خواب رفت، جنازه را بيرون آوردند، اميرمؤمنان و حسن و حسين عليهم السلام و عمّار و مقداد و عقيل و زهير و ابوذر و سلمان و بريده و گروهي از بني‌هاشم و خوّاص آن حضرت، بر آن بانوعليهاالسلام نمازگزاردند و در همان شب دفن كردند. حضرت علي عليه السلام بر دور قبر آن حضرت هفت قبر ديگر ساخت كه ندانند قبر آن بانو عليهاالسلام كدام است.

به روايتي ديگر چهل قبر ديگر را آب پاشيدند كه قبر آن حضرت مشخص نباشد و به روايت ديگر قبر آن حضرت را با زمين هموار كرد كه علامت قبر معلوم نباشد؛ اين کارها براي آن بود كه موضع قبر آن حضرت را ندانند و بر قبر ايشان نماز نخوانند و خيال نبش قبر آن را به خاطر نگذرانند.(روضة الواعظين؛151) به اين سبب در مورد محل قبر آن بانو عليهاالسلام اختلاف نظر واقع شده است: بعضي گفته‌اند در بقيع نزديك قبور ائمه بقيع است و بعضي گفته‌اند ميان قبر حضرت رسالت و منبر آن حضرت دفن شده است، زيرا كه حضرت فرمود: ميان منبر و قبر من باغي از باغ‌هاي بهشت است و منبر من بر دري از درهاي بهشت است. اصّح آن است كه آن حضرت را در خانه خود دفن كردند، چنانچه روايت صحيح بر آن دلالت مي‌كند. ابن شهرآشوب و ديگران روايت كرده‌اند چون خواستند كه آن حضرت عليهاالسلام را در قبر گذارند، دو دست شبيه دست‌هاي رسول خدا صلي الله عليه و آله از ميان قبر پيدا شد، و آن حضرت را گرفت و به قبر برد.(مناقب ابن شهر آشوب؛ 3/414 با كمي اختلاف.)
حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام روايت كرده است، هفت كس بر جنازه حضرت فاطمه عليهاالسلام نمازگزاردند: ابوذر، سلمان، مقداد، عمّارياسر، خذيفه، عبدالله بن مسعود، و من امام ايشان بودم.

مفضّل از حضرت صادق‌ عليه‌السلام سؤال نمود: فاطمه عليهاالسلام را چه كسي غسل داد؟ حضرت فرمود: اميرالمؤمنين عليه السلام غسل داد؛ زيرا كه فاطمه، صديقه و معصومه بود، و معصوم را به غير از معصوم غسل نمي‌دهد، چنانچه مريم را حضرت عيسي عليه السلام غسل داد.(علل الشرايع؛ ص184) از حضرت صادق عليه‌السلام پرسيدند: به چه سبب حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام، فاطمه عليهاالسلام را در شب دفن نمود؟ حضرت فرمود: براي آن كه فاطمه عليهاالسلام وصيّت كرده بود كه آن دو مرد اعرابي كه هرگز ايمان به خدا و رسول نياورده بودند، بر او نماز نخوانند.(علل الشرايع؛ ص185) از حضرت علي عليه السلام. از علت دفن فاطمه عليهاالسلام در شب پرسيدند؟ فرمود: زيرا كه او خشمناك بود بر جماعتي و نمي‌خواست آنها بر جنازه او حاضر شوند، و حرام است بر كسي كه ولايت و محبّت آن جماعت را داشته باشد، كه بر احدي از فرزندان فاطمه نماز كند.(امالي شيخ صدوق؛ ص523)

حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام روايت كرده است، هفت كس بر جنازه حضرت فاطمه عليهاالسلام نمازگزاردند: ابوذر، سلمان، مقداد، عمّارياسر، خذيفه، عبدالله بن مسعود، و من امام ايشان بودم. (خصال؛361)

منبع:

بوي بهشت سوخته

برگزيده از كتاب جلاءالعيون علامه محمّدباقر مجلسي

اقتباس: علي لباف

از صفحه (60 تا 73)

نوشته شده توسط مرصاد در شنبه بیستم خرداد 1385 و ساعت 9:25 بعد از ظهر |

<<بسم الله الرحمن الرحیم>>


پرستوي علي پر کشيد


شهادت

زهرا عليها السلام در آخرين ساعت زندگي در حالي که حالش بهتر مي نمود آب خواست و شستشو کرد و لباسهاي نوي خويش را پوشيد، و فرمود بستر او را رو به قبله بگسترند.(1)

و نيز از «اسماء» خواست عطر او را بياورد و خود را معطر فرمود و لباس نماز خود را پوشيد و در بستر خويش خوابيد و به «اسماء» فرمود:

«جبرئيل به هنگام رحلت پيامبر(ص) کافوري از بهشت براي او آورد که آن گرامي آن را به سه قسمت تقسيم فرمود، يک قسمت براي خودش و يک قسمت براي علي(ع) و يک قسمت براي من.» و از اسماء خواست آن را بياورد و بالاي سر او بگذارد، آنگاه ملافه بر سر کشيد و فرمود:

«اندکي منتظر بمان و بعد مرا صدا کن، اگر پاسخ ندادم بدان که درگذشته ام».

«اسماء» اندکي صبر کرد، آنگاه زهرا(ع) را صدا کرد و جواب نشنيد، فرياد زد: اي دختر محمد مصطفي! اي دختر گرامي ترين انسانها...

و چون جوابي نشنيد ملافه را کنار زد و ديد آن بانوي بزرگ به لقاء الله پيوسته است. خود را به روي بدن مطهر او افکند و گريان او را مي بوسيد و مي گفت: وقتي پدرت رسول خدا را ملاقات کردي سلام اسماء را به او برسان.

حسن و حسين عليهما السلام (که در آن هنگام کودکاني در سن هفت و هشت سالگي بودند) نيز وارد شدند و دريافتند که آن گرامي از دنيا رفته است؛ حسن(ع) خود را روي مادر افکند و او را مي بوسيد و مي گفت: «مادر، پيش از آنکه روح از بدنم جدا شود با من حرف بزن».

حسين(ع) پاي مادر را مي بوسيد و مي گفت: «مادر، من فرزندت حسين هستم، پيش از آن که دلم پاره شود و بميرم با من سخن بگو».

آنگاه آن دو گريان به مسجد رفتند و درگذشت مادرشان را به اميرمؤمنان علي عليه السلام خبر دادند، آن حضرت از شنيدن اين خبر ناگوار بيهوش شد، حاضران آب بر صورتش زدند و او را به هوش آوردند، و او گريان و اندوهمند مي ناليد: «اي دختر محمد(ص)، خود را به وجود تو تسليت مي دادم، اينک بعد از تو از که تسليت بجويم».

آنگاه حسن و حسين(ع) را برداشته و به خانه آمد، و اسماء همچنان کنار پيکر نازنين زهرا نشسته بود و مي گريست. (2)

خبر درگذشت بانوي بانوان منتشر شد، و صداي شيون از خانه هاي مدينه برخاست، بانوان بني هاشم در خانه ي زهرا(ع) جمع شدند و چنان زاري مي کردند که شهر منقلب شد؛ آنان مي گريستند و ناله مي کردند و مي گفتند: اي سيّده ي بانوان، اي دختر رسول خدا…

مردم هم جمع شدند و مي گريستند و منتظر بودند جنازه را براي دفن بيرون بياورند و در نماز شرکت کنند، اما ابوذر از خانه بيرون آمد و به مردم گفت: برويد، تشييع دختر پيامبر امشب به تأخير افتاد، و مردم پراکنده شدند.

چون پاسي از شب گذشت و مردم به خواب رفتند علي عليه السلام همراه حسن و حسين(ع) و سلمان و ابوذر و مقداد و عمّار و برخي از بني هاشم و خواص به دفن پيکر نازنين زهرا(ع) پرداخت، و شبانه او را دفن کرد و محل قبر را کاملاً مسطح نمود تا شناخته نشود، و تعدادي قبر ديگر نيز ترتيب داد و بر آنها آب پاشيد تا مدفن واقعي زهرا عليها السلام معلوم نگردد. (3)

تاريخ وفات و محل دفن

وفات زهرا عليها السلام بنا بر مشهور هفتاد و پنج روز پس از وفات پيامبر(ص)، و در 13 جمادل الاولي سال يازدهم هجري است و در برخي روايات نود و پنج روز پس از پيامبر و در سوّم جمادي الثاني نيز ذکر شده، و در مورد محل دفن او برخي گفته اند در بقيع دفن شد، و برخي مي گويند در خانه ي خود مدفون گرديد، و تاکنون محل واقعي قبر آن گرامي معلوم نشده است، و همان طور که گفتيم اميرمؤمنان طبق وصيت زهرا(ع) او را مخفيانه دفن کرد و قبرهاي ديگري نيز ترتيب داد تا قبر او شناخته نشود، و اصولاً وصيت زهرا(ع) براي اختفاي مدفن و دفن شبانه ي او سند روشني عليه غاصبان است، و اين عمل بانوي بانوان بُعد ديگري از مبارزات او بود که موجب مي شد توطئه گران نتوانند بر جناياتي که پس از رحلت پيامبر(ص) مرتکب شدند پرده کشند؛ زيرا بديهي است که اگر آنان افراد پرهيزکار و حق جوئي مي بودند و خليفه ي راستين پيامبر محسوب مي شدند معنا نداشت که زهرا(ع) بر آنان خشمگين باشد و آنان را از شرکت در تشييع و نماز و دفن خود محروم سازد، و اختفاء مدفن سيده بانوان پرچم پايدار و غير قابل استتار اعتراض و خشم او و ساير اهل بيت عليهم السلام نسبت به غاصبان است که براي انديشمندان سراسر قرون، حقايق جريانات پس از پيامبر(ص) را برملا مي سازد.

بي جهت نيست که در تاريخ مي خوانيم: فرداي آن شب که زهرا(ع) مخفيانه دفن شد ابوبکر و عمر که از اين کار علي عليه السلام خشمگين بودند به او مراجعه کردند و اعتراض نمودند، و اميرمؤمنان فرمود:

«... به خدا سوگند، زهرا(ع) به من وصيت کرد نگذارم شما در تشييع و نماز بر او شرکت کنيد، و من کسي نيستم که بر خلاف فرمان و وصيت او عمل کنم».

عمر گفت: «اين حرفهاي بيهوده را رها کن، من قبرها را خواهم شکافت تا او را بيابم و بر او نماز بخوانم.»

علي عليه السلام فرمود: « به خدا سوگند اگر اقدام به اين کار نمايي پيش از آن که به منظور خود نائل شوي سر از تنت بر مي دارم، و من در اين مورد با تو جز به شمشير معامله نخواهم کرد»(4).

و «ابن عباس» مي گويد عمر گفت: «... شما بني هاشم هرگز حسد قديم خود به ما را رها نمي کنيد و کينه هاي دروني شما باقي است، به خدا سوگند تصميم گرفته ام نبش قبر کنم و بر او نماز بخوانم».

و علي عليه السلام پاسخ داد: «به خدا سوگند اي پسر صهّاک، اگر دست به چنين کاري بزني دستت را کوتاه خواهم کرد، بدان که اگر شمشيرم را برهنه کنم تا خونت را نريزم آن را به غلاف برنمي گردانم».

عمر شکسته شد و ساکت ماند، زيرا مي دانست که علي عليه السلام وقتي قسم ياد کند طبق قسم خود عمل خواهد کرد. (5)

اندوه وداع بر خاک زهرا عليها السلام

امام حسين عليه السلام مي فرمايد:

هنگامي که زهرا(ع) بيمار شد به علي عليه السلام سفارش کرد ، امور او را پنهان دارد… و علي عليه السلام، خود از او پرستاري مي فرمود، و اسماء بنت عميس رحمة الله عليها پنهاني به او کمک مي کرد، و به هنگام وفات به اميرمؤمنان وصيت کرد که خودش کفن و دفن او را انجام دهد و شب هنگام او را دفن کند و قبرش را پنهان سازد، و اميرمؤمنان کفن و دفن او را انجام داد و محل قبر را محو کرد و پنهان داشت.

هنگامي که کار دفن را به پايان برد و خاک از دست افشاند، اندوهي جانکاه بر آن گرامي مستولي شد و اشک بر چهره اش دويد و گريان رو به جانب قبر پيامبر(ص) کرد و گفت:

«سلام بر تو اي رسول خدا، از من و دخترت که اينک در جوار تو فرود آمده و شتابان به تو ملحق شده است. اي رسول خدا شکيبائي من در مصيبت دختر برگزيده ي تو کم شد، و طاقت و توانائي من در فقدان او از دست رفت، جز آنکه مرا پس از مصيبت عظيم و مفارقت و فقدان تو در هر مصيبت ديگري جاي تسليت هست (مصيبت تو به قدري بزرگ است که هر مصيبت ديگري را تحت الشعاع قرار مي دهد) چرا که تو را به دست خود در آرامگاهت مدفون ساختم و در آغوش من جان دادي؛ اِنّا لِلِّه و اِنّا اِلَيهِِ راجِعُونَ.

اينک امانت تو بازگشت، از اين پس اندوه من جاوداني است و شبم به بيداري خواهد گذشت تا آنگاه که خداوند مرا به سرايي که تو در آن اقامت داري ببرد. و به زودي دخترت به تو خبر مي دهد که چگونه امتت براي ستم بر او همگروه شدند، پس همه چيز را از او بپرس و حال ما را از او جويا شو؛ و اين چنين کردند در حالي که از رحلت تو چيزي نگذشته و ياد تو از ميان نرفته است.

و سلام بر هر دوي شما، سلام ِ وداع کننده اي که نه از شما خشمگين است و نه رنجيده خاطر، اگر بروم از روي ملالت و بي علاقگي نيست، و اگر بمانم به جهت بدگماني به آنچه خداوند به شکيبايان وعده داده است نمي باشد».(6)

اينک ما نيز در صحنه ي وداع و در پايان سخن، همنوا با اندوه اميرمؤمنان بر زهراي اطهر(ع) سلام کنيم:

سلام بر تو بانوي بانوان…

سلام بر تو!

پي نوشتها:

1- بحار ج 43 ص 172 و 187 – کشف الغمه ج 2 ص 64 و 65 – امالي شيخ طوسي ج 2 ص 15 – مناقب شهر آشوب ج 3 ص 138.

2- بحار ج 43 ص 185، 186، 187، 214- کشف الغمه ج 2 ص 62، 63، 64- منتهي الآمال ص 165، 166 – بيت الاحزان ص 151، 152- مناقب شهر آشوب ج 2 ص 64 – کامل بهائي جزء اول ص 293.

3- بحار ج 43 ص 183، 192، 193- مناقب شهر آشوب ج 3 ص 137 و 138- منتهي الآمال ص 168- بيت الاحزان ص 152، 153ف 154.

4- بحار ج 43 ص 205- 206 – بيت الاحزان ص 158 – علل الشرايع ج 1 ص 179،180.

5- بحار ج 43 ص 199، 200 – کتاب سقيفه سليم بن قيس هلالي ص 255، 256 – و شبيه به همين مضمون در بحار ج 43 ص 171، 172 و در کامل بهائي جزء اول ص 314.

6- نهج البلاغه ي فيض ص 651-652، کشف الغمه ج 2 ص 68-69-70، مجالس مفيد ص 164-165، امالي شيخ طوسي ج 1 107-108، اصول کافي ج 1 ص 459-458، بحار ج 43 ص 211-212، بيت الاحزان ص 155-156، منتهي الآمال ص 167-169.


التماس دعا ...

...غافر...

نوشته شده توسط مرصاد در پنجشنبه هجدهم خرداد 1385 و ساعت 2:48 بعد از ظهر |

<<بسم الله الرحمن الرحیم>>


شناسنامه


فاطمه زهرا (س) دختر رسول خدا (ص) و بانوى زنان جهان

مادر وى خديجه دختر خويلد، مادر مؤمنان بود.فاطمه كوچك‏ترين دختر رسول خدا (ص) و محبوب‏ترين آنان در نزد وى بود. سلاله رسول خدا (ص) جز از فاطمه،از ديگر دخترانش منقطع شد.

ميلاد فاطمه (س)

وى دو سال پس از بعثت در روز جمعه بيستم ماه جمادى الاخر،در شهر مكه پا به عرصه وجود نهاد.شيخ طوسى در مصباح المجتهد گويد:بنابر روايتى فاطمه در سال پنجم بعثت‏به دنيا آمد.كلينى و ابن شهر آشوب نيز همين قول را كه از امام باقر (ع) روايت‏شده و در نزد اصحاب ما مشهور است،ذكر كرده‏اند.در كشف الغمه از ابن خشاب در مواليد و وفيات اهل بيت،در حديثى مرفوع از امام باقر (ع) روايت‏شده است كه فرمود:

«فاطمه پنج‏سال پس از (آغاز) نبوت به دنيا آمد و در آن هنگام قريش خانه كعبه را مى‏ساختند.»اين اشتباه شايد از راوى حديث نشات گرفته و يا آن كه از طرف نساخ در آن سهوى روى داده باشد.زيرا بناى كعبه پيش از نبوت پيامبر (ص) بوده نه پس از آن و دليل ما بر صحت اين امر حديثى است كه در كتاب مقاتل الطالبين آمده مبنى بر آن كه فاطمه پيش از نبوت پيامبر (ص) زاده شد و در آن هنگام قريش كعبه را بنا مى‏كردند.

حاكم در مستدرك و ابن عبد البر در استيعاب آورده‏اند كه آن حضرت زمانى به دنيا آمد كه چهل و يك سال از عمر پيامبر مى‏گذشت.بنابر قول اينان فاطمه پس از گذشت‏يك سال از نبوت پيامبر (ص) زاده شده است.در الاصابه نيز همين قول ذكر شده است. پيشينه دانشمندان اهل‏تسنن روايت مى‏كنند كه فاطمه پنج‏سال پس از نبوت به دنيا آمده و شايد اين خطا از راوى حديث ناشى شده كه ميان ثبت دو كلمه قبل و بعد اشتباه كرده است.

كنيه و لقب آن حضرت

فاطمه را با كنيه «ام ابيها» خوانده‏اند و لقب او را زهرا و بتول گفته‏اند.هروى در شرح الغريبين گويد:«مريم را بتول (باكره) ناميده‏اند كه از مردان كناره مى‏گرفت و فاطمه را بدان علت‏بتول گفته‏اند كه از نظير و همتا بركنار است.»

نقش انگشترى آن حضرت

نقش خاتم آن حضرت اين عبارت بود:«امن المتوكلون‏».

منبع:

كتاب: سيره معصومان جلد 2، ص 9 تا 10

نويسنده: سيد محسن امين

ترجمه: على حجتى كرمانى


التماس دعا...

...غافر...

نوشته شده توسط مرصاد در پنجشنبه هجدهم خرداد 1385 و ساعت 2:42 بعد از ظهر |

<<بسم الله الرحمن الرحیم>>


وصيت نامه حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها


 

بسم الله الرحمن الرحيم

هذا ما اوصت به فاطمه بنت رسول الله اوصت و هى تشهد ان لا اله الا الله و ان محمدا عبده و رسوله و ان الجنة حق والنار حق و ان الساعة آتية لاريب فيها و ان الله يبعث من فى القبور. يا على انا فاطمة بنت محمد (ص ) زوجنى الله منك لاكون لك فى الدنيا والاخره انت اولى بى من غيرى حنوطى و غسلنى و كفنى بالليل وصل ولدى السلام الى يوم القيامه .

بنام خداوند بخشنده مهربان

اين وصيت نامه دختر رسول خداست در حالى وصيت مى كند كه شهادت مي دهد خدايى جز خداى يگانه نيست و محمد (ص) بنده و رسول اوست و بهشت حق است و آتش جهنم حق است و روز قيامت كه هيچ شكى در آن نيست فرا خواهد رسيد و ذات الهى جميع مردگان را از قبور برانگيزاند و زنده گرداند و همه را وارد محشر فرمايد.

اى على من فاطمه دختر حضرت محمد هستم خدا مرا به ازدواج تو درآورد تا در دنيا و آخرت براى تو باشم و تو از ديگران بر من سزاوارترى .على جان حنوط و غسل و كفن كردن مرا در شب به انجام رسان و شب بر من نماز بگذار و شب مرا دفن كن و هيچ كس را اطلاع نده. اينك با شما وداع مي كنم و بر فرزندانم تا روز قيامت سلام و درود مي فرستم.

اين بود كيفيت رحلت حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها دخت گرامى حضرت خاتم الانبياء محمد مصطفى عليهما آلاف التحية والثناء كه پدر بزرگوارش هنگام رخت بربستن از دنيا به او بشارت داده و فاطمه عليهاالسلام بعد از رحلت پدر با اشتياق فراوان به انتظار مرگ خود بود و پيوسته زبان حالش به نغمه الهى«عجل وفاتى سريعا» مترنم بود.

درود بي پايان ما بر او و فرزندان پاکش باد.

منبع:

بحارالانوار، جلد 43، ص 214.


التماس دعا...

...غافر...

نوشته شده توسط مرصاد در پنجشنبه هجدهم خرداد 1385 و ساعت 2:37 بعد از ظهر |

<<بسم الله الرحمن الرحیم>>


فضايل


 

بخارى در صحيح به سند خويش از رسول خدا (ص) روايت كرده است كه فرمود:«فاطمه پاره تن من است هر كه او را به خشم آورد مرا به خشم آورده است.»

نسايى در خصايص به سند خود از مسور بن مخرمه روايت كرده است كه گفت:«پيامبر (ص) فرمود:فاطمه پاره تن من است، هر كه او را به خشم آورد مرا به خشم آورده است.»

مسلم نيز در صحيح خود حديثى از پيامبر نقل كرده است كه فرمود:«همانا فاطمه پاره تن من است، هر آن چه او را بيازارد مرا آزار مى‏دهد.»

و در روايت مسلم است كه:«همانا دخترم پاره تن من است،آن چه وى را ناپسند آيد براى من نيز ناپسند است، و آن چه او را مى‏آزارد مرا نيز آزار دهد.»

در اصابه به نقل از صحيحين از مسور بن مخرمه نقل شده است كه گفت:

«از رسول خدا (ص) شنيدم كه بر منبر مى‏فرمود: فاطمه پاره تن من است، آن چه او را بيازارد مرا آزار دهد و آن چه او را ناپسند آيد مرا نيز ناپسند آيد.»

ابو نعيم در حلية الاوليا به سند خود از مسور بن مخرمه نقل كرده است كه گفت:«شنيدم رسول خدا (ص) مى‏فرمود:همانا فاطمه، دخترم، پاره تن من است، هر آن چه او را ناپسند آيد مرا نيز پسنديده نباشد و هر آن چه او را بيازارد مرا آزارده است.»

ابو نعيم گويد:اين روايت را عمرو بن دينار از ابن ابى مليكه از مسور و نيز ايوب سختيانى آن را از ابن ابى مليكه از عبد الله بن زبير روايت كرده‏اند.

ترمذى نيز در صحيح از قول پيامبر (ص) روايت كرده است كه فرمود:«فاطمه پاره تن من است آن چه او را پسند نيايد مرا نيز ناپسند باشد و آن چه او را بيازارد مرا آزارده است.»

آنگاه وى گويد:«اين حديث‏حسن و صحيح است.»

و نيز در همان جا آمده است:«فاطمه پاره تن من است آن چه او را مى‏آزارد مرا آزار دهد و آن چه او را به سختى افكند مرا به دشوارى افكنده است.»

ترمذى اين حديث را نيز حسن و صحيح دانسته است.

در شفا آمده است:«فاطمه پاره تن من است آن چه او را به خشم آرد مرا نيز به خشم آورد.»

حاكم در مستدرك به سند خود از مسور بن مخرمه نقل كرده است كه گفت:«رسول خدا (ص) فرمود:فاطمه شعبه‏اى از من است هر آن چه او را گشاده و مسرور مى‏دارد مرا شاد كند و هر آن چه او را افسرده سازد مرا غمين ساخته است.»

وى گويد:«اين حديث صحيح است.»

همچنين در همان جا به سند خود از مسور بن مخرمه نقل كرده است كه گفت:«حسن بن حسن براى خواستگارى دخترش به او پيغام فرستاد، پس او گفت: هيچ نسب و سببى در نزد من محبوب‏تر از نسب و سبب و خويشاوندى با شما نيست اما رسول خدا (ص) فرمود: فاطمه پاره تن يا پاره‏گوشت من است آن چه او را فسرده كند مرا فسرده سازد و آن چه او را شاد كند مرا مسرور كرده است و پيوندهاى خويشى در روز قيامت‏بريده گردد پيوند و خويشى من و دختر او پيش توست.اگر من او را به همسرى تو دهم اين پيمان را مى‏گيرم و (در روز قيامت) پوزش خواهانه به سويش رهسپار مى‏شوم.»

حاكم گويد:«اين حديث صحيح است.»

ابو الفرج اصفهانى در اغانى نوشته است:«عبد الله بن حسن مثنى بن حسن السبط بر عمر بن عبد العزيز وارد شد، در آن هنگام عبد الله جوانى باوقار و نمكين بود.عمر جاى او را در صدر مجلس قرار داد و احترامش گذاشت و خواسته‏هاى او را روا كرد.يكى از عمر بن عبد العزيز علت اين رفتار را جويا شد و وى پاسخ داد:افراد موثق برايم حديثى نقل كرده‏اند كه گويى خود آن را از دهان رسول خدا (ص) شنيده‏ام.آن حضرت فرمود:همانا فاطمه پاره تن من است هر آن چه او را شاد دارد مرا خوشحال مى‏كند و هر آنچه او را به خشم آورد مرا ناراحت كرده است.بنابراين عبد الله نيز پاره‏اى از پاره تن رسول خداست.»

شدت علاقه پيامبر (ص) به فاطمه (س)

حاكم در مستدرك به سند خود از ابو ثعلبه خشنى نقل كرده است كه گفت:«عادت رسول خدا (ص) بر اين بود كه چون از جنگ يا سفرى بازمى‏گشت‏به مسجد مى‏رفت و دو ركعت نماز مى‏گزارد، آنگاه به فاطمه درود مى‏فرستاد و سپس پيش همسرانش مى‏رفت.»

همچنين وى به سند خود از ابن عمران نقل كرده است كه گفت:«پيامبر (ص) چون قصد مسافرت داشت، آخرين كسى را كه وداع مى‏گفت فاطمه بود و چون از سفرى بازمى‏گشت نخستين كسى را كه مى‏ديد فاطمه بود.»

ابن شهر آشوب در مناقب با چند سند از عايشه نقل كرده است كه گفت:«على (ع) از پيامبر-كه ميان او و فاطمه كه در بستر خوابيده بودند،نشسته بود-پرسيد:كدام يك از ما پيش تو محبوب‏تريم من يا او (فاطمه) ؟پيامبر فرمود:او نزد من محبوب‏تر است و تو عزيزترى.»

در پاسخ به اين پرسش،نمى‏توان جوابى بهتر از اين يافت.فاطمه را از روى مهربانى و شفقت محبوب مى‏داند و على را به خاطر بزرگى در فضل و جايگاهش عزيز مى‏شمارد.

منبع:

كتاب: سيره معصومان جلد 2،ص 12 ، 13 و 19

نويسنده: سيد محسن امين

ترجمه: على حجتى كرمانى


التماس دعا...

...غافر...

نوشته شده توسط مرصاد در پنجشنبه هجدهم خرداد 1385 و ساعت 2:31 بعد از ظهر |

<<بسم الله الرحمن الرحیم>>


فاطمه كلمة الله


قرآن كريم به هنگام طرح قصه آدم سلام الله عليه مى‏فرمايد:

«فتلقى آدم من ربه كلمات‏» (1)

سپس آدم از پروردگارش كلماتى را دريافت نمود.

در تبيين وتفسير كلمات آمده است كه منظور انوار عترت طاهره است، بدين معنا كه انوار عترت طاهره همان مقامات علمى است كه حضرت آدم سلام الله عليه آن را تلقى كرد وزمينه نجات او فراهم گرديد ودر اين ميان همانطور كه حضرت اميرسلام الله عليه در مجموعه عترت قرار دارد، حضرت زهرا هم در آنجا مى‏تابد واين كه فاطمه زهرا صلوات الله عليها معروف ومشهور شده، نه براى آن است كه، زن تنها در حضرت زهرا خلاصه شده است‏بلكه به اين دليل است كه آن حضرت ديگران را تحت الشعاع قرار داده است. به عنوان مثل معصومين ديگر نيز مانند حضرت اميرسلام الله عليه، معروف نيستند واگر در عرف بخواهند مثل ذكر بكنند، به حضرت على... مثل مى‏زنند. در صورتى كه همه ائمه نور واحدند. همانطورى كه در بين معصومين، اميرالمؤمنين صلوات الله عليه معروف والگو شده است، در بين زنان هم حضرت فاطمه زهرا صلوات الله عليها اشتهار يافته است وگرنه زنان فراوانى بودند كه هم از عصمت‏برخوردارند وهم از كمال متعارف وفوق متعارف، وليكن علت اين كه حضرت زهرا در بين زنان معروف شده همان علتى است كه بدان سبب، حضرت على... در بين ائمه معروف شده است.

پس مراد از لفظ كلمات در آيه شريفه

«فتلقى آدم من ربه كلمات‏»

اسماء الهى است وبارزترين مصداق اسماء الهى، عترت طاهره‏اند كه در بين آنان، فاطمه زهرا صلوات الله عليها مى‏درخشد.

پى‏نوشت:

1. بقره،37.

منبع:

كتاب: زن در آينه جلال و جمال، ص 143

نويسنده: آية الله جوادى آملى


التماس دعا...

...غافر...

نوشته شده توسط مرصاد در پنجشنبه هجدهم خرداد 1385 و ساعت 2:27 بعد از ظهر |

<<بسم الله الرحمن الرحیم>>


عشق یعنی... 

عشق يعني دل سپردن در الست  

از مي وصل الهي  مستِ مست

 

عشق  يعني  ذكر ناموس  خدا 

يا علي گفتن به زير دست و پا

 

عشق  يعني  جلوه  صبر  خدا 

شرم ايوب نبي  از مرتضي

 

عشق بر دلداده  فرمان  مي‌دهد

عاشق جان داده را جان مي‌دهد

 

عشق باعث شد كه دل سامان گرفت

پشت درب خانه زهرا جان گرفت

 

عشق  يعني انقلاب فاطمه

از كبودي  چشم تار فاطمه

 

عشق يعني عشق ناب فاطمه

بيت الاحزان خراب فاطمه

 

 

 

 


التماس دعا ...

...غافر...

نوشته شده توسط مرصاد در پنجشنبه هجدهم خرداد 1385 و ساعت 2:20 بعد از ظهر |

<<بسم الله الرحمن الرحیم>>

سلام دوستان

با سلام ضمن تسلیت به مناسبت ارتحال امام خمینی (ره) و همچنین قیان ۱۵ خرداد و همچنین نزدیکی به ایام فاطمیه باید خدمتتون عرض کنم که وبلاگ هم تا آخر ایام فاطمیه شال عزا به گردن داره و سیاه پوش شده.

التماس دعا...

....غافر....   

نوشته شده توسط مرصاد در سه شنبه شانزدهم خرداد 1385 و ساعت 10:24 بعد از ظهر |

قيام 15 خرداد

در فاصله ميان فاجعه مدرسه فيضيه و ماه محرم (2 فروردين تا 4 خرداد 42) مبارزه امام اغلب در قالب صدور اعلاميه‌هاي متعدد بود. فرارسيدن ماه محرم وضعيت را به يک رويارويي گسترده کشانيد. ايام محرم بهترين موقع براي افشاي جنايات رژيم و برنامه‌هاي ضد اسلامي شاه بود. ساواک که از جايگاه ويژه اين ماه اطلاع داشت، پيش از آغاز آن، بسياري از وعاظ را احضار و آنان را ملزم کرد که در محافل و مجالس:

''1- عليه شاه سخن نگوييد.

2- عليه اسرائيل مطلبي نگوييد.

3- مرتب به مردم نگوييد که اسلام در خطر است.''

امام خميني در نشستي با مراجع و علماي قم پيشنهاد کرد در روز عاشورا هر يک از آنها براي مردم و عزاداران حسيني سخنراني کرده و از مظالم و جنايات رژيم پرده بردارند. امام خود نيز عليرغم تهديد رژيم، در ساعت 4 بعد از ظهر عاشوراي 42 که مصادف با 13 خرداد آن سال بود براي ايراد سخنراني به طرف مدرسه فيضيه رهسپار شد.

ايشان پس از بيان فجايع دلخراش کربلا، حمله دژخيمان شاه به فيضيه را به واقعه کربلا تشبيه نمود و آن فاجعه را به تحريک اسرائيل دانست و رژيم شاه را دست نشانده اسرائيل خواند. امام همچنين با اشاره به التزام گرفتن ساواک از وعاظ که به شاه و اسرائيل بدگويي نکرده و نگوييد اسلام در خطر است اظهار داشت:«تمام گرفتاري‌ها و اختلافات ما در همين سه موضوع است… اگر ما نگوييم اسلام در خطر است آيا در معرض خطر نيست؟ اگر ما نگوييم شاه چنين و چنان است آيا اين طور نيست؟ اگر ما نگوييم اسرائيل براي اسلام و مسلمين خطرناک است آيا خطرناک نيست؟ و اصولاً چه ارتباطي و تناسبي بين شاه و اسرائيل است که سازمان امنيت مي‌گويد از شاه صحبت نکنيد، از اسرائيل صحبت نکنيد؟ آيا به نظر سازمان امنيت شاه اسرائيلي است؟»

ساواک که از جايگاه ويژه اين ماه اطلاع داشت، پيش از آغاز آن، بسياري از وعاظ را احضار و آنان را ملزم کرد که در محافل و مجالس:
''1- عليه شاه سخن نگوييد.
2- عليه اسرائيل مطلبي نگوييد.
3- مرتب به مردم نگوييد که اسلام در خطر است.''

سخنان کوبنده و افشاگرانه امام، شاه را بيش از پيش نزد مردم تحقير و رسوا کرد. دو روز پس از اين سخنراني در سحرگاه 15 خرداد 1342 امام به دستور شاه در منزل مسکوني خود در قم دستگير و بلافاصله به تهران آورده شد وي را نخست در سلول انفرادي، زنداني و سپس به يک پادگان نظامي که تحت مراقبت کامل بود منتقل نمودند.

چگونگي قيام 15 خرداد

به دنبال انتشار خبر بازداشت امام در سحرگاه 15خرداد 1342 به مناسبت سخنراني تاريخي امام که عليه اسرائيل و رژيم شاه بوده از نخستين ساعات روز 15خرداد، اعتراضات گسترده‌اي در قم، تهران، ورامين، مشهد و شيراز برگزار شد که با شعارهايي بر ضد شاه و در طرفداري از امام همراه بود.

مأموران نظامي که در نقاط مرکزي و حساس شهرهاي قم و تهران مستقر بودند به روي تظاهرکنندگان آتش گشودند. مردم نيز با چوب‌ و سنگ به دفاع از خود برخاستند. تظاهرات در آن روز و دو روز بعد نيز ادامه يافت و هزاران نفر از مردم کشته و مجروح شدند. فجيع‌ترين حادثه، قتل‌ عام دهقانان کفن‌پوش وراميني بود که در پشتيباني از امام راهي تهران شده بودند. مأموران نظامي در سر پل باقرآباد با آنها روبرو شده و با سلاح‌هاي سنگين آنها را قتل عام کردند.

به دنبال انتشار خبر بازداشت امام در سحرگاه 15خرداد 1342 به مناسبت سخنراني تاريخي امام که عليه اسرائيل و رژيم شاه بوده از نخستين ساعات روز 15 خرداد، اعتراضات گسترده‌اي در قم، تهران، ورامين، مشهد و شيراز برگزار شد که با شعارهايي بر ضد شاه و در طرفداري از امام همراه بود.

پس از فرو نشستن قيام، اسدالله اعلم نخست‌وزير، در مصاحبه‌اي با روزنامه هرالد تريبون در روز 17 خرداد 42 تهديد کرد که امام و برخي ديگر از علما، محاکمه نظامي خواهند شد و ممکن است حکم اعدام آنها صادر شود. شاه نيز دو روز بعد طي سخنراني بيانات امام و تظاهرات مردم را؛ به تحريک و پول بيگانگان - جمال‌ عبدالناصر- دانست زيرا جمال ‌عبدالناصر در آن زمان به دليل همکاري شاه و اسرائيل روابط خصمانه‌اي با شاه داشت. در اين راستا رسانه‌هاي رژيم ادعا کردند که شخصي به نام عبدالقيس از بيروت با هواپيما وارد فرودگاه مهرآباد شده و در گمرک مهرآباد حدود يک ميليون تومان پول از او به دست آمده و اعتراف کرده است که ناصر اين پول‌ها را براي افراد معيني در ايران فرستاده است. اين ادعا مورد انتقاد بسياري در داخل و خارج از جمله خيلي از نشريات خارجي واقع شد و رژيم هيچ دليل و سندي در اين خصوص ارائه نکرد. چند روز پس از دستگيري امام؛ دهها نفر از مراجع و علماي ايران به عنوان اعتراض به دستگيري امام و اعلام پشتيباني از وي، به تهران مهاجرت کردند. بر اثر اعتراض علما و فشار افکار عمومي سرانجام امام پس از دو ماه بازداشت در پادگان نظامي به منزلي در شمال شهر تهران منتقل گشت و تحت نظر قرار گرفت. از نخستين ساعات روز بعد، مغازه داران تهران و شهرستان‌ها به مناسبت آزادي نسبي امام بر سر در مغازه‌هاي خود پرچم نصب کرده و چراغاني نمودند و به مردم شيريني و شکلات دادند.

يک روز پس از انتقال امام (12 مرداد) روزنامه‌هاي کثير‌الانتشار کشور چيزي را به دستور ساواک منتشر کردند. تا در نظر مردم چنين وانمود کنند که انتقال امام از زندان به محل جديد به دليل تفاهمي بوده که ميان ايشان و مقامات انتظامي به وجود آمده است. اين خبر که شايعه‌اي بيش نبود و امام پس از آزادي کامل و بازگشت به قم در اولين فرصت طي يک سخنراني آن را به شدت تکذيب کرد.

يک روز پس از انتقال امام (12 مرداد) روزنامه‌هاي کثير‌الانتشار کشور چيزي را به دستور ساواک منتشر کردند. تا در نظر مردم چنين وانمود کنند که انتقال امام از زندان به محل جديد به دليل تفاهمي بوده که ميان ايشان و مقامات انتظامي به وجود آمده است. اين خبر که شايعه‌اي بيش نبود و امام پس از آزادي کامل و بازگشت به قم در اولين فرصت طي يک سخنراني آن را به شدت تکذيب کرد.

شاه که تصور مي‌کرد با سرکوب قيام 15 خرداد، دستگيري امام، کوتاه آمدن برخي از علما و از همه مهمتر شايعه تفاهم امام را منزوي ساخته است به تدريج در جهت عادي نشان دادن اوضاع حرکت کرد. از اين رو اسدالله علم را در 17 اسفند 42 بر کنار ساخت و وانمود کرد او مسبب حوادث اخير بوده و عزل وي به دنبال تفاهم با امام تحقق يافته است.

«خميني را اگر دار بزنند تفاهم نخواهد کرد. من از آن آخوندها نيستم که در اينجا بنشينم و تسبيح به دست بگيرم. من پاپ نيستم که فقط روزهاي يک شنبه مراسمي انجام دهم و بقيه اوقات خود سلطاني باشم و به امور ديگر کاري نداشته باشم. پايگاه استقلال اسلامي اينجاست بايد اين مملکت را از اين گرفتاريها نجات داد.»

بعد از اعلم، حسنعلي منصور به نخست‌وزيري رسيد. او طي نطقي با تمجيد از اسلام، از آن به عنوان «يکي از مترقي‌ترين و برجسته‌ترين اديان جهان» ياد کرد و بر «مراحم و عطوفت خاص شاه نسبت به مقامات روحاني تأکيد نمود. دو روز پس از سخنان منصور امام بدون اطلاع قبلي در شب 18 فروردين 43 وارد قم شد و به تدريج مورد استقبال علما و مردم قرار گرفت. در همان روز، روزنامه اطلاعات در مقاله‌اي تحت عنوان انقلاب سفيد شاه و امريکا» نوشت: «چقدر جاي خوشوقتي است که جامعه روحانيت نيز در واکنش اکنون با همه مردم، همگام در اجراي برنامه‌هاي انقلاب شاه و مردم شده است.» امام خميني در واکنش به اين اتهام در 21 فروردين طي سخناني مطالب روزنامه اطلاعات را به شدت تکذيب نمود و اظهار داشت:

«خميني را اگر دار بزنند تفاهم نخواهد کرد. من از آن آخوندها نيستم که در اينجا بنشينم و تسبيح به دست بگيرم. من پاپ نيستم که فقط روزهاي يک شنبه مراسمي انجام دهم و بقيه اوقات خود سلطاني باشم و به امور ديگر کاري نداشته باشم. پايگاه استقلال اسلامي اينجاست بايد اين مملکت را از اين گرفتاريها نجات داد.»

آثار قيام 15 خرداد

به طور کلي قيام 15 خرداد آثار عمده‌اي از خود بر جاي نهاد:

1- رهبري حرکت‌هاي مخالف رژيم را به مذهبي‌ها منتقل کرد و چپي‌ها را به حاشيه راند.

2- کشتار مردم در قيام 15 خرداد، چهره مزدورانه شاه را که تا آن زمان تقصيرها را به گردن نخست وزيران مي‌انداخت افشا نمود و انقلابيون پس از آن به راه‌هاي اصلاح طلبانه پشت کرده؛ سرنگوني نظام سلطنتي را خواستار شدند.

3- از آن پس طرد همه قدرت‌هاي بيگانه از ايران مورد توجه قرار گرفت و سرانجام قيام 15 خرداد و نقطه آغاز نهضت بازگشت به خويشتن در کشور شد. از آن پس انجمن‌هاي اسلامي در نقاط مختلف پديد آ‌مدند و جو غير اسلامي در دانشگاه‌ها و ديگر مجامع به آرامي شکسته شد.

منبع:

کتاب انقلاب اسلامي و چرايي و چگونگي آن (ويراست اول).

مولفان: جمعي از نويسندگان، صص 81- 83 .

نوشته شده توسط مرصاد در سه شنبه شانزدهم خرداد 1385 و ساعت 7:22 بعد از ظهر |

بسم الله الرحمن الرحیم>>


کلام امام


 

- ما مفتخريم‌ كه‌ پيرو مذهبي‌ هستيم‌ كه‌ رسول‌ خدا مؤسس‌ آن‌ به‌ امر خداوند تعالي‌ بوده‌، و اميرالمؤمنين‌ علي‌ بن‌ ابيطالب‌، اين‌ بنده‌ رها شده‌ از تمام‌ قيود، مأمور رها كردن‌ بشر از تمام‌ اغلال‌ و بردگي‌ها است‌.

- ما مفتخريم‌ كه‌ كتاب‌ نهج‌البلاغه‌ كه‌ بعد از قرآن‌ بزرگترين‌ دستور زندگي‌ مادي‌ و معنوي‌ و بالاترين‌ كتاب‌ رهايي‌بخش‌ بشر است‌ و دستورات‌ معنوي‌ و حكومتي‌ آن‌ بالاترين‌ راه‌ نجات‌ است‌، از امام‌ معصوم‌ ما است‌.

- ما مفتخريم‌ كه‌ ائمه‌ معصومين‌، از علي‌ بن‌ ابيطالب‌ گرفته‌ تا منجي‌ بشر حضرت‌ مهدي‌ صاحب‌ زمان‌ ـ عليهم آلاف‌ التحيات‌ والسلام‌ ـ كه‌ به‌ قدرت‌ خداوند قادر، زنده‌ و ناظر امور است‌ ائمه ما هستند.

- ما مفتخريم‌ كه‌ ادعيه‌ حياتبخش‌ كه‌ او را «قرآن‌ صاعد» مي‌خوانند از ائمه‌ معصومين‌ ما است‌. ما به‌ «مناجات‌ شعبانيه‌» امامان‌ و «دعاي‌ عرفات‌» حسين‌ بن‌ علي‌ ـ عليهماالسلام‌ ـ و «صحيفه‌ سجاديه‌» اين‌ زبور آل‌ محمد و «صحيفه‌ فاطميه‌» كه‌ كتاب‌ الهام‌ شده‌ از جانب‌ خداوند تعالي‌ به‌ زهراي‌ مرضيه‌ است‌ از ما است‌.

- ما مفتخريم‌ كه‌ «باقرالعلوم‌» بالاترين‌ شخصيت‌ تاريخ‌ است‌ و كسي‌ جز خداي‌ تعالي‌ و رسول‌ ـ صلي ‌الله عليه‌ و آله‌ ـ و ائمه‌ معصومين‌ عليهم‌السلام‌ ـ مقام‌ او را درك‌ نكرده‌ و نتوانند درك‌ كرد، از ما است‌.

- ما مفتخريم‌ كه‌ مذهب‌ ما «جعفري‌» است‌ كه‌ فقه‌ ما كه‌ درياي‌ بي‌پايان‌ است‌، يكي‌ از آثار اوست‌. و ما مفتخريم‌ به‌ همه ائمه‌ معصومين‌ ـ عليهم‌ صلوات‌الله ـ و متعهد به‌ پيروي‌ آنانيم‌.

- ما مفتخريم‌ كه‌ ائمه‌ معصومين‌ ما ـ صلوات‌ الله و سلامه‌ عليهم‌ ـ در راه‌ تعالي‌ دين‌ اسلام‌ و در راه‌ پياده‌ كردن‌ قرآن‌ كريم‌ كه‌ تشكيل‌ حكومت‌ عدل‌ يكي‌ از ابعاد آن‌ است‌، در حبس‌ و تبعيد به‌ سر برده‌ و عاقبت‌ در راه‌ براندازي‌ حكومت‌هاي‌ جائرانه‌ و طاغوتيان‌ زمان‌ خود شهيد شدند. و ما امروز مفتخريم‌ كه‌ مي‌خواهيم‌ مقاصد قرآن‌ و سنت‌ را پياده‌ كنيم‌ و اقشار مختلفه‌ ملت‌ ما در اين‌ راه‌ بزرگِ سرنوشت‌ساز سر از پا نشناخته‌، جان‌ و مال‌ و عزيزان‌ خود را نثار راه‌ خدا مي‌كنند.

- يك‌ وصيت‌ به‌ ملت‌ شريف‌ ايران‌ و ساير ملت‌هاي‌ مبتلا به‌ حكومت‌هاي‌ فاسد و در بند قدرت‌هاي‌ بزرگ‌ مي‌كنم‌؛ اما به‌ ملت‌ عزيز ايران‌ توصيه‌ مي‌كنم‌ كه‌ نعمتي‌ كه‌ با جهاد عظيم‌ خودتان‌ و خون‌ جوانان‌ برومندتان‌ به‌ دست‌ آورديد همچون‌ عزيزترين‌ امور قدرش‌ را بدانيد و از آن‌ حفاظت‌ و پاسداري‌ نماييد و در راه‌ آن‌، كه‌ نعمتي‌ عظيم‌ الهي‌ و امانت‌ بزرگ‌ خداوندي‌ است‌ كوشش‌ كنيد و از مشكلاتي‌ كه‌ در اين‌ صراط‌ مستقيم‌ پيش‌ مي‌آيد نهراسيد كه‌ إن‌ تَنْصرواالله ينْصُرْكم‌ و يثَبِّتْ اَقدامَكم. و در مشكلات‌ دولت‌ جمهوري‌ اسلامي‌ با جان‌ و دل‌ شريك‌ و در رفع‌ آنها كوشا باشيد، و دولت‌ و مجلس‌ را از خود بدانيد، و چون‌ محبوبي‌ گرامي‌ از آن‌ نگهداري‌ كنيد.

- بدانيد كه‌ نژاد آريا و عرب‌ از نژاد اروپا و آمريكا و شوروي‌ كم‌ ندارد و اگر خودي خود را بيابد و يأس‌ را از خود دور كند و چشمداشت‌ به‌ غير خود نداشته‌ باشد، در درازمدت‌ قدرت‌ همه‌ كار و ساختن‌ همه‌ چيز را دارد. و آنچه‌ انسان‌هاي‌ شبيه‌ به‌ اينان‌ به‌ آن‌ رسيده‌اند شما هم‌ خواهيد رسيد به‌ شرط‌ اتكال‌ به‌ خداوند تعالي‌ و اتكا به‌ نفس‌، و قطع‌ وابستگي‌ به‌ ديگران‌ و تحمل‌ سختي‌ها براي‌ رسيدن‌ به‌ زندگي‌ شرافتمندانه‌ و خارج‌ شدن‌ از تحت‌ سلطه اجانب‌.

- نصيحت‌ مشفقانه من‌ به‌ شما نوجوانان‌ و جوانان‌ داخل‌ و خارج‌ آن‌ است‌ كه‌ از راه‌ اشتباه‌ برگرديد؛ و با محرومين‌ جامعه‌ كه‌ با جان‌ و دل‌ به‌ جمهوري‌ اسلامي‌ خدمت‌ مي‌كنند متحد شويد؛ و براي‌ ايران‌ مستقل‌ و آزاد فعاليت‌ نماييد تا كشور و ملت‌ از شرّ مخالفين‌ نجات‌ پيدا كند، و همه‌ با هم‌ به‌ زندگي‌ شرافتمندانه‌ ادامه‌ دهيد. تا چه‌ وقت‌ و براي‌ چه‌ گوش‌ به‌ فرمان‌ اشخاصي‌ هستيد كه‌ جز به‌ نفع‌ شخصي‌ خود فكر نمي‌كنند و در آغوش‌ و پناه‌ ابرقدرت‌ها با ملت‌ خود در ستيز هستند و شما را فداي‌ مقاصد شوم‌ و قدرت‌طلبي‌ خويش‌ مي‌نمايند؟

"برگرفته از وصيت نامه سياسي- الهي"

- از اول ظهور اسلام، مسلمين حافظ دين مبين اسلام بوده‌اند؛ حتي براي حفظ دين از حق خود مي‌گذشتند. حضرت اميرالمومنين - عليه السلام - با خلفا همكاري مي‌كردند، چون ظاهرا مطابق دستور دين عمل مي‌نمودند و تشنجي در كار نبود، تا موقعي كه معاويه روي كار آمد و از طريقه و روش خلفا منحرف گشته و خلافت را مبدل به سلطنت نمود. در اين موقع حضرت ناچار شد قيام كند؛ چون نمي‌توانست قيام نكند؛ زيرا روي موازين شرع و عقل نمي‌توانستند معاويه را يك روز بر مقام خلافت پايدار ببينند. ناصحيني كه حضرت را از روي غفلت نصيحت مي‌كردند و مي‌گفتند بگذاريد معاويه بماند تا پايه سلطنت و خلافت شما محكم شود، بعدا او را از مقامي كه دارد پايين بياوريد، نمي‌دانستند كه اگر حضرت صبر مي‌كرد بعدا مورد اعتراض مسلمين واقع مي‌شد، و پس از محكم شدن كار، ممكن نبود او را خلع كرد.

سخنراني در تاريخ 11/9/41

اسرائيل ، دشمن اسلام و ايران

- اسرائيل نمي‌خواهد در اين مملكت دانشمند باشد؛ اسرائيل نمي‌خواهد در اين مملكت قرآن باشد؛ اسرائيل نمي‌خواهد در اين مملكت علماي دين باشند؛ اسرائيل نمي‌خواهد در اين مملكت احكام اسلام باشد. اسرائيل به دست عمال سياه خود، مدرسه (2) را كوبيد. ما را مي‌كوبند؛ شما ملت را مي‌كوبند. مي‌خواهد اقتصاد شما را قبضه كند؛ مي‌خواهد زراعت و تجارت شما را از بين ببرد؛ مي‌خواهد در اين مملكت، داراي ثروتي نباشد، ثروت‌ها را تصاحب كند به دست عمال خود. اين چيزهايي كه مانع هستند، چيزهايي كه سد راه هستند، اين سدها را مي‌شكند؛ قرآن سد راه است، بايد شكسته شود؛ روحانيت سد راه است، بايد شكسته شود؛ مدرسه فيضيه سد راه است، بايد خراب شود؛ طلاب علوم دينيه ممكن است بعدها سد راه بشوند، بايد از پشت بام بيفتند، بايد سرو دست آنها شكسته شود براي اين كه اسرائيل به منافع خودش برسد؛ دولت ما به تبعيت اسرائيل به ما اهانت مي‌كند.

سخنراني در تاريخ 13 خرداد 1342

- والله اسلام تمامش سياست است. اسلام را بد معرفي كرده‌اند. سياست مدرن از اسلام سرچشمه مي‌گيرد. من از آن آخوندها نيستم كه در اينجا بنشينم و تسبيح دست بگيرم؛ من پاپ نيستم كه فقط روزهاي يكشنبه مراسمي انجام دهم و بقيه اوقات براي خودم سلطاني باشم و به امور ديگر كاري نداشته باشم. پايگاه استقلال اسلامي اينجاست. بايد اين مملكت را از اين گرفتاري‌ها نجات داد.

سخنراني در تاريخ 21 فروردين 1343

نوشته شده توسط مرصاد در شنبه سیزدهم خرداد 1385 و ساعت 3:36 بعد از ظهر |

<<بسم الله الرحمن الرحیم>>


امام خمینى از ولادت تا رحلت

 

 

مطالب این مقاله:

هجرت به قـم، تحصیل دروس تكمیلى و تدریس علوم اسلامى

امـام خمینـى در سنگـر مبـارزه و قیــام

قیام 15 خرداد

تبعیـد امـام خمینـى از تـركیه به عراق

امـام خمینـى و استمـرار مبـارزه (1350 ـ 1356)

اوجگیرى انقلاب اسلامى در سال 1356 و قیام مـردم

هجرت امام خمینى از عراق به پاریس

بازگشت امام خمینى به ایران

 رحلت امام خمینى

 

در روز بیستم جمادى الثانى 1320 هجرى قمرى مطابق با 30 شهریـور 1281 هجرى شمسى ( 21 سپتامپر 1902 میلادى) در شهرستان خمین از توابع استان مركزى ایران در خانواده‌اى اهل علـم و هجرت و جهاد و در خـانـدانـى از سلاله زهـراى اطـهـر سلام الله علیها، روح الله المـوسـوى الخمینـى پـاى بـر خـاكدان طبیعت نهاد.

امام خـمیـنى از اوان كـودكى با رنج یـتیـمى آشـنا و با مفهوم شهادت روبرو گردید. وى دوران كـودكـى و نـوجـوانى را تحت سرپرستى مادر مـومـنـه‌اش (بانـو هاجر) كه خـود از خاندان علـم و تقـوا و از نـوادگان مـرحـوم آیـة الله خـوانسـارى ( صاحب زبـده  التصانیف) بوده است. همچنیـن نزد عمه مـكـرمه‌اش

(صاحبـه خانم) كه بانـویى شجاع و حق‌جـو بـود سپرى كرد اما در سـن 15 سالگى از  نعمت وجـود آن دو عزیز نیز محـروم گـردید.

او وارث سجایاى آباء و اجدادى بـود كه نسل در نسل در كار هـدایـت  مردم و كسب مـعارف الهى كـوشیـده‌انـد. پـدر بزرگـوار امام خمینـى مرحوم آیة الله سید مصطفى مـوسـوى از معاصریـن مرحـوم آیة الله العظمـى میرزاى شیـرازى (رض)، پـس از آن كه سالیانـى چنـد در نجف  اشـرف علـوم و معارف اسلامـى را فـرا گرفته و به درجه اجتهـاد نایل آمـده بـود بـه ایـران بازگشت و در خمیـن ملجا مردم و هادى آنان در امـور دینـى بـود. در حـالی كه بیـش از 5 مـاه ولادت روح الله نمىگذشت، طاغوتیان و خوانین تحت حمایت عُمال حكومت وقت نداى حق طلبـى پـدر را كه در برابر زورگـوئی‌هایشان بـه مقاومت بـرخاسته بـود، با گلـوله پاسـخ گفـتـنـد و در مـسیر خمیـن به اراك وى را بـه شهادت رسانـدنـد. بستگان شهیـد بـراى اجراى حكـم الهى قصاص به تهران (دار الحكـومه وقت) رهـسـپار شـدند و بر اجراى عـدالت اصـرار ورزیدند تا قاتل قصاص گردید.

بدیـن ترتیب امام خـمیـنى از اوان كـودكى با رنج یـتیـمى آشـنا و با مفهوم شهادت روبرو گردید. وى دوران كـودكـى و نـوجـوانى را تحت سرپرستى مادر مـومـنـه‌اش (بانـو هاجر) كه خـود از خاندان علـم و تقـوا و از نـوادگان مـرحـوم آیـة الله خـوانسـارى ( صاحب زبـده  التصانیف ) بوده است. همچنیـن نزد عمه مـكـرمه‌اش

(صاحبـه خانم) كه بانـویى شجاع و حق‌جـو بـود سپرى كرد اما در سـن 15 سالگى از  نعمت وجـود آن دو عزیز نیز محـروم گـردید.

 

هجرت به قـم، تحصیل دروس تكمیلى و تدریس علوم اسلامى

اندكـى پـس از هجرت آیة الله العظمـى حاج شیخ عبدالكریـم حایرى یزدى ـ رحـمة الله علیه ـ  ( نـوروز 1300 هـجـرى شمسـى، مـطابق بـا رجب المـرجب 1340 هجـرى قمـرى) امام خمینى نیز رهـسپار حـوزه علمیه قـم گردید و به سرعت مراحل تحصیلات تكمیلى علوم حـوزوى را نزد اسـاتید حـوزه قـم طـى كرد. كه مـىتـوان از فرا گرفتـن تـتـمـه مباحث كـتاب مطـول (در علـم معانى و بیان) نزد مرحوم آقا میـرزا محمـد علـى ادیب تهرانـى و تكمیل دروس سطح نزد مرحـوم آیة الله سید محمدتقـى خـوانسارى، و بیشتر نزد مرحـوم آیة الله سیـدعـلى یثربى كاشانى و دروس فـقـه و اصـول نزد زعیـم حـوزه قـم آیـة الله العظمى حاج شیخ عبدالكریـم حایرى یزدى ـ رضـوان الله علیهـم نام  برد.

اینجانب مجددا به شما نصیحت مىكنـم كه بـه اطاعت خـداوند مـتعـال و قانـون اساسـى گردن نهید و از عواقب وخیـمـه تخلف از قـرآن و احـكام علماى ملت و زعماى مسلمیـن و تخـلف از قانـون اساس بـترسید و عـمـدا و بـدون مـوجب، مـمـلكت را به خطـر نیـنـدازید و الا علماى اسلام درباره شمـا از اظهار عقیـده خـوددارى نخـواهنـد كـرد.

پـس از رحلت آیة الله العظمـى حـایـرى یزدى تلاش امـام خمینـى به همراه جمعى دیگر از مجتهدیـن حـوزه علمیه قـم به نـتیجـه رسیـد و آیة الله العظمـى(رض) به عنـوان زعیـم حـوزه عـلمیـه عازم قـــم گـردیـد. در این زمان، امام خمینـى به عـنـوان یـكـى از مـدرسیـن و مجتهدیـن صـاحب راى در فـقـه و اصـول و فلسفه و عرفــان و اخلاق  شناخته مىشد. حضرت امام طى سال‌هاى طولانى در حوزه علمیه قـم به  تدریـس چندیـن دوره فقه، اصـول، فلسفه و عرفان و اخـلاق اسـلامى در فیضیه، مسجـد اعظم، مسجـد محمـدیه، مـدرسه حـاج ملاصـادق، مسجد سلماسى، و ... همت گماشت و در حـوزه علمیه نجف نیز قریب 14 سال  در مسجـد شیخ اعظـم انصــــارى (ره) معارف اهل‌بیت و فـقـه را در عالی‌ترین سطـوح تدریـس نمود و در نجف بـود كه بـراى نخـستیـن بار مبانـى نظرى حكـومت اسلامـى را در سلسله درس‌هاى ولایت فـقیه بازگـو نمود.

 

امـام خمینـى در سنگـر مبـارزه و قیــام

روحیه مبارزه و جهاد در راه خـدا ریـشـه در بینـش اعـتـقـادى و تربیت و محیط خانـوادگى و شرایط سیـاسى و اجـتماعى طـول دوران زندگى آن حضرت داشـتـه است. مـبارزات ایـشان از آغاز نـوجـوانـى آغـاز و سیـر تكاملى آن به مـوازات تكـامـل ابـعاد روحى و عـلمى ایـشان از یك‌ـسـو و اوضاع و احـوال سیاسـى و اجتماعى ایـران و جـوامع اسـلامـى از سـوى دیگـر در اشكـال مخـتـلف ادامـه یـافـته است و در ســـال 1340 و 41 ماجراى انجمـن‌هاى ایالـتى و ولایـتى فرصـتـى پـدیـد آورد تا ایـشان در رهبـریت قیام و روحـانیـت ایـفاى نقـش كنـد و بـدیـن تـرتیـب قیـام سراسرى روحانیت و ملت ایـران در 15 خـرداد سال 1342 با دو ویـژگـى برجستـه یعنى رهـبرى واحد امام خمیـنى و اسلامـى بـودن انگیـزه‌ها، و شعارها و هدف‌هـاى قیام، سرآغـازى شـد بر فـصـل نـویـن مـبارزات مـلـت ایران كه بـعدها تحت نام انقلاب اسلامى در جهان شناخـتـه و معرفـى شـد امام خمیـنـى خاطـره خـویـش از جنـگ بیـن المـلل اول را در حالی كه نـوجـوانى 12 ساله بـوده چنین یاد مـىكند: مـن هـر دو جـنـگ بیـن المللـى را یادم هست ... مـن كـوچـك بـودم لكـن مـدرسـه مىرفـتـم و سربازهاى شـوروى را در هـمان مركزى كه ما داشـتیـم در خـمیـن، مـن آنجا آنهـا را مى دیـدم و ما مـورد تاخت و تاز واقع مى شـدیـم در جـنـگ بیـن المـلـل اول. حضـرت امام در جایى دیگر با یاد آورى اسامى بـرخى از خوانیـن واشـرار سـتمگر كه در پناه حكـومت مـركـزى بـه غـارت اموال و نوامیـس مردم مىپرداختند مىفـرماید: مـن از بچگى در جـنـگ بـودم ... ما مـورد زلقـى هـا بـودیـم، مـورد هـجـوم رجـب‌علی‌هـا بــودیـم و خـودمان تفنگ داشتیـم و مـن در عیـن حالى كه تـقـریـبا شـایـد اوایـل بلوغم بود، بـچـه بودم، دور ایـن سنگـرهایى كه بـسـتـه بـودنـد در مـحل ما و اینها مىخـواسـتند هجـوم كـنند و غـارت كـنند، آنجا مىرفـتیــم سنگرها را سركشـى مىكردیـم كـودتاى رضاخان در سـوم اسفـند 1299 شمسـى كه بنابر گـواهـى اسـناد و مدارك تاریخـى و غیر قابـل خـدشـه به وسیله انگلیـس‌ها حـمایت و سازمانـدهـى شـده بـود هـر چـنـد كـه بـه سلطنت قاجاریه پایان بخشید و تا حـدودى حكـومت مـلوك الطـوایـفـى خـوانیـن و اشـرار پـاركنـده را محمـدود سـاخت اما درعـوض آن چـنـان دیكتاتـورى پدید آورد كه در سایـه آن هـزار فامیـل بر سرنـوشـت مـلـت مظلـوم ایـران حاكـم شدند و دودمان پهـلـوى به تنهایى عهـده دار نقـش سابق خوانین و اشرار گردید.

در چنینـى شرایطـى روحانیت ایران كه پـس از وقایع نهـضـت مشروطیت در تنگناى هجـوم بى وقـفـه دولت‌هـاى وقت و عـمال انگلیسى از یك سو و دشمـنی‌هاى غرب باختگان روشنفـكر مـآب از سـوى دیگر قـرار داشت براى دفاع از اسـلام و حـفـظ موجـودیت خـویـش بـه تكاپـو افـتاد. آیة الله العظمى حاج شیخ عـبدالـكریـم حایرى بـه دعـوت علماى وقت قـم از اراك به ایـن شهـر هجرت كرد و اندكـى پـس از آن امـام خـمیـنى كه با بـهـره گیرى از استعداد فـوق‌العاده خـویـش دروس مقـدماتى و سطـوح حـوزه علمیه را در خـمیـن و ارا ك با سـرعـت طى كرده بود به قـم هجرت كـرد و عملا در تـحكیـم موقعیت حـوزه تازه تاسیـس قـم مـشاركـتى فعال داشت.

امـام خمینـى در هـمیـن روز (4 آبـان 1343) بیانیـه‌اى انقلابـى صادر كرد و در آن نـوشـت: دنیا بـدانـد كه هر گرفـتارىاى كـه ملـت ایـران و مـلـل مسلمیـن دارنـد از اجـانب اسـت، از آمـریكاست، ملـل اسلام از اجـانب عمـومـا و از آمـریكـا خصـوصـا متنفــر است ... آمـریكـاست كه از اسـرائیل و هـواداران آن پشتیبـانـى مـىكنـد. آمریكاست كه به اسرائیل قـدرت مـىدهـد كه اعراب مسلـم را آواره كند. افشاگرى امام علیه تصـویب لایحه كاپیتـولاسیون، ایران را در آبان سـال 43 در آستـانه قیـامـى دوبـاره قرار داد.

زمان چندانـى نگذشت كه آن حضرت در اعداد فضلاى برجـسته این حـوزه در عرفـان و فلسفه و فقه و اصـول شنـاخته شـد.

پـس از رحلت آیـة الله العظمى حایرى (10 بهمـن 1315 ه-ش ) حـوزه علمیه قـم را خطر انحلال تهـدید مىكرد. عـلماى مـتـعهـد به چاره جویى برخاستند. مدت هشت سال سرپرستى حـوزه علمیـه قـم را آیات عـظـام:

سیدمحمد حجت، سید صدر الدیـن صدر و سیـدمحـمـد تقـى خـوانسارى- رضوان الله علیهـم ـ بر عهده گرفتند. در ایـن فاصله و به خصـوص پـس از سقوط رضاخان، شرایط براى تحقق مرجعیت عظمى فراهـم گردید. آیة الله العظمى بروجردى شخصیت علمى برجسته‌اى بـود كـه مـىتـوانست جانشین مناسبـى براى مـرحوم حایرى و حفـظ كیان حـوزه بـاشـد. ایـن پیشنهاد از سـوى شاگردان آیـة الله حایرى و از جمله امام خـمیـنـى به سرعت تعقیب شـد. شخص امام در دعـوت از آیـة الله بـروجردى براى هجرت به قـم و پذیرش مسئولیت خطیر زعامت حـوزه مجدانه تلاش كرد.

امام خمینـى كه با دقـت شـرایط سیاسـى جامعه و وضعیـت حـوزه‌ها را زیر نظر داشت و اطـلاعات خـویش را از طریق مطالـعه مـستمر كتب تاریخ معاصـر و مجلات و روزنـامـه‌هاى وقـت و رفـت و آمـد بـه تهـران و درك محضر بزرگانى همچون آیـة الله مـدرس تكـمیل مىكرد دریافـته بـود كه تـنها نقـطـه امیـد بـه رهـایـى و نجات از شـرایط ذلت بارى كه پـس از شكست مشروطیت و به خصـوص پـس از روى كار آوردن رضاخان پدید آمده است، بیدارى حوزه‌هاى عـلمیـه و پیش از آن تضـمیـن حیات حوزه‌ها و ارتبـاط معنـوى مـردم بـا روحـانیت مـىبـاشـد.

امام خمینى در تعقیب هدف‌هاى ارزشمند خویش در سال 1328 طرح اصلاح اساس ساختار حـوزه علمیه را با هـمـكارى آیـة الله مـرتضـى حایـرى تهیـه كرد و بـه آیـة الله بـروجردى(ره) پیشـنهاد داد. ایـن طرح از سوى شاگردان امام و طلاب روشـن ضمیر حـوزه مـورد اسـتقبال و حمایت قرار گرفت.

اما رژیـم در محاسباتـش اشـتـبـاه كرده بـود. لایحه انجـمـن‌هاى ایالتى و ولایتى كـه به مـوجـب آن شـرط مسـلمان بودن، سوگـند به قرآن كریـم و مرد بـودن انـتخاب كـنـنـدگان و كاندیـداها تغییر مـىیافت در 16 مهـر 1341 ه - ش به تصـویب كـابیـنـه امیـر اسـدالله علـم رسیـد. آزادى انتخابات زنان پـوششـى براى مخفى نگـه داشـتـن هـدف‌هاى دیگر بـود.

حذف و تغییر دو شـرط نخـست دقیـقا بـه منظور قانـونـى كـردن حضـور عناصر بهایـى در مصـادر كـشـور انتخاب شـده بـود. چـنانكه قـبـلا نیـز اشاره شد پـشتیـبـانى شـاه از رژیـم صهیـونیـستـى در تـوسعه مناسبات ایران و اسرائیل شرط حمایـت‌هاى آمـریـكـا از شـاه بـود. نـفـوذ پیـروان مـسـلك استعـمـارى بهـائیت در قـواى سه گانه ایران ایـن شرط را تحقق مـىبخشید. امام خمیـنـى به هـمراه عـلماى بزرگ قـم و تهـران به محض انتشار خبر تصویب لایحه مـزبور پـس از تبادل نـظـر دسـت به اعـتـراضات همه جانبه زدند.

اقـامت اجبارى در تـركیـه فـرصتـى مغـتـنـم بـراى امـام بـود تا تـدویـن كتـاب بزرگ تحـریـر الـوسیله را آغاز كند.

نقـش حضرت امام در روشـن ساختـن اهداف واقعى رژیـم شـاه و گوشـزد كـردن رسالت خطیر علما و حـوزه‌هاى علمیـه در ایـن شـرایـط بـسیـار مـوثـر و كارساز بـود. تلگراف‌هـا و نامـه‌هـا سرگـشـاده اعـتـراض آمیز علما به شاه و اسـدالله علـم مـوجى از حـمایـت را در اقـشار مخـتلف مردم برانگیخت. لحـن تلگراف‌هـاى امام خمیـنـى به شاه و نخست وزیر تند و هشـدار دهنده بود. در یكـى از ایـن تلگراف‌ها آمده بـود:

اینجانب مجددا به شما نصیحت مىكنـم كه بـه اطاعت خـداوند مـتعـال و قانـون اساسـى گردن نهید و از عواقب وخیـمـه تخلف از قـرآن و احـكام علماى ملت و زعماى مسلمیـن و تخـلف از قانـون اساس بـترسید و عـمـدا و بـدون مـوجب، مـمـلكت را به خطـر نیـنـدازید و الا علماى اسلام درباره شمـا از اظهار عقیـده خـوددارى نخـواهنـد كـرد.

بدیـن ترتیـب ماجراى انجـمن‌هاى ایـالـتى و ولایـتـى تجربـه‌اى پیروز و گرانقدر براى ملت ایران به ـویژه از آن جهـت بـود كـه طى آن ویـژگی‌هـاى شخصیتـى را شناخـتـنـد كه از هر جهـت براى رهـبـرى امت اسلام شایسته بـود. با وجـود شكست شـاه در ماجـراى انجـمـن‌ها، فـشـار آمریكـا بـراى انجـام اصلاحـات مـورد نظر ادامـه یافت. شـاه در دی ماه 1341 هجـرى شمسى اصـول ششگانه اصلاحات خویـش را بر شمرد و خـواستار رفـراندوم شد . امام خمینى بار دیگـر مراجع و عـلمـاى قـم را بـه نـشـست و چاره جویى دوباره فراخواند.

با پیشنهاد امام خمینى عیـد باسـتانـى نـوروز سـال 1342 در اعـتراض به اقدامات رژیم تحریـم شد. در اعلامیه حضـرت امام از انـقـلاب سـفیـد شاه بـه انقـلاب سیـاه تعـبیـر و هـمـسـویـى شـاه بـا اهـداف آمریكا و اسرائیل افـشا شده بود. از سـوى دیگـر، شـاه در مـورد آمادگى جامـعـه ایـران بـراى انجام اصلاحات آمـریكا به مـقامات واشـنگـتـن اطـمیـنان داده بـود و نام اصـلاحات را انقـلاب سـفیـد نهاده بـود. مخالـفت عـلما براى وى بسیار گران  مىآمد.

امام خمیـنى در اجـتماع مردم، بىپروا از شخـص شـاه به عنـوان عـامل اصلـى جنایات و هـم پیـمان بـا اسـرائیـل یاد مـىكـرد و مـردم را بـه قیام فرامـىخـوانـد. او در سـخـنـرانى خـود در روز دوازده فـروردیـن 1342 شدیـدا از سـكـوت عـلماى قـم و نجف و دیگر بلاد اسلامى در مقابل جنایات تازه رژیـم انـتـقـاد كرد و فـرمـود: امـروز سكـوت هـمـراهى بـا دستگـاه جبـار است حضـرت امـام روز بعد ( 13 فروردیـن 42) اعلامیـه معروف خـود را تحت عنـوان شاه دوستى یعنى غارتگرى منـتـشر ساخت.

راز تاثیر شگـفت پیـام امام و كـلام امـام در روان مخاطـبیـنـش كه تا مرز جانـبازى پیـش مـىرفت را بایـد در هـمیـن اصـالت انـدیشه، صلابت راى و صـداقت بـى شـائبه‌اش بـا مـردم جستجـو كـرد.

سال 1342 با تحریـم مراسـم عیـد نوروز آغـاز و با خـون مظـلـومیـن فیضیه خـونرنگ شد. شـاه بر انجام اصـلاحات مـورد نظـر آمـریكـا اصـرار مـىورزیـد و امام خـمیـنى بر آگاه كردن مردم و قیـام آنـان در بـرابـر دخـالت‌هاى آمـریكـا و خیـانـت‌هاى شاه پـافـشـارى داشـت. در چهـارده فروردیـن 1342 آیـة الله العظمـى حكیـم از نجف طـى تلگـراف‌هـایى بـه علما و مراجع ایران خـواستار آن شد كـه همگـى به طـور دسـتـه جمـعى به نجف هجرت كنند. این پیشنهاد براى حفـظ جان عـلما و كیان حـوزه‌ها مطرح شده بود.

حضرت امام بـدون اعـتـنا بـه ایـن تهـدیـدها، پاسخ تلگـراف آیـة الله العـظـمى حكیـم را ارسال نمـوده و در آن تاكیـد هـجـرت دسـتـه جمـعى علما و خالـى كـردن حـوزه علمیه قـم به مصلحت نیست. امام خمیـنـى آمده بود كه

پیامـى ( بـه تایخ 12 / 2 / 1342) به ـمناسـبـت چهـلـم فاجعـه فیـضیـه بـر همـراهـى عـلما و مـلت ایران در رویارویـى سـران ممـالك اسلامـى و دول عربـى بـا اسـرائیل غاصب تـاكید ورزید و پیمان‌هاى شـاه و اسـرائیل را محكـوم كرد.

 

قیام 15 خرداد

ماه محرم 1342 كه مـصادف با خرداد بـود فـرا رسید. امام خمینى از ایـن فـرصت نهـایت اسـتفاده را در تحـریك مردم بـه قیام عـلیـه رژیـم مستبد شاه به عمل آورد.

امام در وصیتنامه‌اش نـوشـته است: با دلى آرام و قلبـى مطمئن و روحى شاد و ضمیرى امیدوار به فضل خدا از خدمت خـواهران و برادران مرخص و به سـوى جایگاه ابــدى سفر مىكنـم و به دعاى خیر شما احتیاج مبرم دارم و از خداى رحمن و رحیـم مىخـواهـم كه عذرم را در كوتاهى خدمت و قصـور و تقصیر بپذیـرد و از مـلت امیدوارم كه عذرم را در كـوتاهى‌ها و قصـور و تقصیـرها بـپذیـرنـد و بـا قــدرت و تصمیـم و اراده بــه پیش بروند.

امام خمینى در عـصـر عاشـوراى سال 1383 هجرى قمـى(13 خرداد 1342شمسى) در مـدرسه فیضیـه نطق تاریخـى خـویـش را كه آغازى بر قیام 15 خرداد بود ایراد كرد.

در همیـن سخنرانى بـود كه امام خمیـنى بـا صداى بلند خطاب به شاه فرمـود: آقا مـن به شما نصیحت مـىكنـم، اى آقاى شـاه! اى جنـاب شاه! مـن به تو نیصحت مىكـنم دسـت بـردار از این كارها، آقا اغـفـال مىكنند تو را. مـن میل ندارم كـه یـك روز اگر بـخـواهـند تـو بـروى، همه شكر كـنند ... اگر دیكـته مىدهند دسـتت و مىگـویند بخـوان، در اطـرافـش فكـر كـن ... نصیحت مرا بـشـنـو ... ربط ما بیـن شـاه و اسرائیل چیست كه سازمان امنیت مـىگـوید از اسرائیـل حرف نزنیـد ... مگر شاه اسـرائیلـى است؟ شاه فـرمان خامـوش كـردن قیـام را صادر كـرد. نخست جمع زیادى از یاران امام خمینـى در شـامگاه 14 خرداد دستگیـر و ساعت سه نیمه شب (سحـرگاه پانزده خـرداد 42) صـدها كماندوى اعـزامـى از مركز، منزل حضرت امـام را محاصره كردند و ایشان را در حالی كه مشغول نماز شب بـود دستگیـر و سـراسیـمـه بـه تهـران بـرده و در بازداشــتگاه باشگاه افـسـران زنـدانـى كـردنـد و غروب آن روز به زندان قـصر مـنتقل نمـودنـد. صـبحگاه پـانـزده خـرداد خبـر دستگیرى رهـبـر انقلاب بـه تهـران، مـشهـد، شیـراز و دیگـر شهرها رسیـد و وضعیتـى مشـابه قـم پـدید آورد.

نزدیكترین ندیم همیشگى شاه، تیمـسار حسیـن فردوست در خاطراتش از به كارگیرى تجربیات و همكارى زبـده‌ترین ماموریـن سیاسى و امـنیـتى آمریكا براى سركـوب قیام و هـمچنیـن از سراسیمگـى شاه و دربـار و امراى ارتـش و ساواك در ایـن ساعـات پرده بـرداشـتـه و تـوضیح داده است كه چگـونه شـاه و ژنـرال‌هـایـش دیـوانه وار فرمان سركـوب صادر مىكردند.

امام خمینـى، پـس از 19 روز حبـس در زنـدان قـصـر بـه زنـدانـى در پـادگـان نظامـى عشـرت آبـاد منتقل شـد.

با دستگیرى رهبـر نهـضـت و كـشتار وحشیانه مـردم در روز 15 خـرداد 42، قیام ظاهرا سركوب شد. امـام خمینى در حبـس از پاسخ گفتـن بـه سئوالات بازجـویان، با شهـامت و اعلام ایـن كه هیـئـت حاكمه در ایـران و قـوه قضائیه آن را غیر قـانـونـى و فـاقـد صلاحیت مـىداند، اجتـناب ورزیـد. در شامگاه 18 فـروردیـن سال 1343 بـدون اطلاع قـبـلى، امام خمینى آزاد و به قـم منتقل مـىشـود. بـه محض اطلاع مردم، شـادمـانى سراسر شهر را فرا مـىگیرد و جشن‌هاى با شكـوهى در مـدرسه فیـضیـه و شهـر بـه مـدت چـنـد روز بـر پا مـىشـود . اولیـن سالگـرد قیام 15خـرداد در سال 1343 با صـدور بیانیه مـشتـرك امام خمیـنـى و دیگر مراجع تقلید و بیانیه‌هاى جداگانه حـوزه‌هاى علمیه گرامـى داشـتـه شـد و به عنـوان روز عزاى عمـومـى معرفـى شـد.

امـام خمینـى در هـمیـن روز (4 آبـان 1343) بیانیـه‌اى انقلابـى صادر كرد و در آن نـوشـت: دنیا بـدانـد كه هر گرفـتارىاى كـه ملـت ایـران و مـلـل مسلمیـن دارنـد از اجـانب اسـت، از آمـریكاست، ملـل اسلام از اجـانب عمـومـا و از آمـریكـا خصـوصـا متنفــر است ... آمـریكـاست كه از اسـرائیل و هـواداران آن پشتیبـانـى مـىكنـد. آمریكاست كه به اسرائیل قـدرت مـىدهـد كه اعراب مسلـم را آواره كند. افشاگرى امام علیه تصـویب لایحه كاپیتـولاسیون، ایران را در آبان سـال 43 در آستـانه قیـامـى دوبـاره قرار داد.

سحرگاه 13 آبان 1343 دوباره كماندوهاى مـسلح اعـزامى از تـهـران، مـنزل امام خمیـنى در قـم را محاصره كـردنـد. شگـفـت آن ـكه وقـت باز داشت، هـمـاننـد سال قـبـل مصادف با نیایـش شبـانه امام خمینـى بـود. حضرت امام بازداشت و بـه هـمراه نیروهاى امـنیـتى مـستقیما بـه فرودگاه مهرآباد تهران اعـزام و بـا یك فـرونـد هـواپیـماى نظامى كـه از قبل آماده شـده بـود، تحت الحـفـظ مامـوریـن امـنیـتى و نظامى بـه آنكارا پـرواز كـرد. عـصـر آن روز سـاواك خـبـر تـبـعیـد امـام را بـه اتهام اقـدام علیه امنیت كشـور! در روزنـامه‌ها مـنتـشـر سـاخت.

علیرغم فضاى خفقان موجى از اعتراض‌ها بـه صـورت تـظـاهـرات در بـازار تهران، تعطیلى طولانى مدت دروس حوزه‌ها و ارسال طومارها و نامـه‌ها به سازمان‌هاى بیـن المللـى و مـراجع تقلیـد جلـوه گـر شد.

اقامت امام در تركیه یازده ماه به درازا كشید در این مدت رژیم شاه با شدت عمل بـى سابقه‌اى بقایاى مقاومت را در ایران در هـم شكـست و در غیاب امام خمینى به سرعت دست به اصلاحات آمریكا پـسند زد. اقـامت اجبارى در تـركیـه فـرصتـى مغـتـنـم بـراى امـام بـود تا تـدویـن كتـاب بزرگ تحـریـر الـوسیله را آغاز كند.

 

تبعیـد امـام خمینـى از تـركیه به عراق

روز 13 مهرماه 1343 حضرت امام به هـمـراه فرزنـدشان آیة الله حاج آقا مصطفـى از تركیه به تبعیدگاه دوم، كشـور عراق اعزام شدند. امام خمینى پس از ورود بـه بـغداد بـراى زیارت مرقـد ائـمه اطهار(ع) به شهــرهــاى كاظمیـن، سامـرا و كـربلا شتـافت و یك هـفـته بعد بـه محل اصلـى اقـامت خـود یعنـى نجف عزیمت كرد.

دوران اقامت طـولانـى و 13 ساله امام خمینى در نجف در شرایطى آغاز شد كه هر چند در ظاهر فشارها و محدودیـت‌هاى مستقیـم در حـد ایـران و تـركیه وجـود نـداشت اما مخالفـت‌ها و كارشكـنی‌ها و زخـم زبان‌هـا نـه از جـبـهـه دشمـن رویارو بـلكه از ناحیه روحانى نمایان و دنیا خـواهان مخفى شده در لباس دیـن آنچنان گـسترده و آزاردهنده بود كه امام با هـمـه صـبر و بـردبارى معروفـش بارها از سخـتى شرایط مبارزه در ایـن سال‌ها بـه تلخى تمام یاد كرده است. ولى هیچ یـك از ایـن مصـائب و دشـواری‌ها نـتـوانـست او را از مـسیــرى كه آگـاهانه انتخاب كرده بود باز دارد.

امام خمینى سلسله درس‌هاى خارج فـقه خـویـش را با همه مخالفت‌ها و كارشكنی‌هاى عناصر مغرض در آبان 1344 در مسجد شیخ انصارى (ره) نجف آغاز كرد كه تا زمان هجـرت از عراق به پاریـس ادامه داشت. حوزه درسى ایشان به عنـوان یكى از برجسته تریـن حوزه‌هاى درسى نجف از لحـاظ كیفیت و كمیت شـاگـردان شنـاخته شـد.

امام خمینـى از بدو ورود بـه نجف بـا ارسال نامـه‌ها و پیك‌هایى بـه ایران، ارتباط خویـش را بـا مـبارزیـن حـفـظ نـموده و آنان را در هـر منـاسبـتـى بـه پـایـدارى در پیگیـرى اهـداف قیام 15 خـرداد فـرا مىخواند.

امام خمینى در تمام دوران پـس از تـبـعید،علیرغـم دشواری‌هاى پدید آمـده، هیچگاه دست از مبارزه نـكـشیـد، و بـا سخنـرانی‌ها و پیام‌هـاى خـویـش امیـد به پیـروزى را در دل‌ها زنـده نگـاه مىداشت.

امام خمینى در گفتگـویى با نمانیده سازمان الفـتـح فـلسطیـن در 19 مهر 1347 دیـدگاه‌هاى خویش را درباره مسائل جهان اسلام و جهاد ملت فلسطین تشریح كرد و در همین مصاحبه بر وجوب اختصاص بخشى از وجـوه شـرعى زكات بـه مجـاهـدان فلسطینـى فتـوا داد.

اوایل سال 1348 اختلافات بیـن رژیـم شاه و حزب بـعث عراق بـر سر مرز آبـى دو كشـور شدت گرفت. رژیـم عراق جمع زیادى از ایـرانیان مقیـم این كشـور را در بـدتریـن شرایط اخراج كرد. حزب بـعث بـسیار كوشید تا از دشمـنى امام خمیـنى با رژیـم ایـران در آن شرایط بـهـره گیرد.

چهار سال تـدریس، تلاش و روشنگرى امام خمیـنـى تـوانسته بـود تا حـدودى فضاى حـوزه نجف را دگرگـون سازد. اینـك در سال 1348 علاوه بر مبارزین بی‌شمار داخل كشور مخاطبین زیادى در عراق، لبـنان و دیگر بـلاد اسلامـى بـودنـد كه نهـضت امام خمینى را الگـوى خویـش مىدانستند.

 

امـام خمینـى و استمـرار مبـارزه (1350 ـ 1356)

نیمه دوم سال 1350 اختلافات رژیـم بعثـى عراق و شاه بالا گـرفت و به اخراج و آواره شـدن بسیارى از ایرانیان مقیـم عراق انجامید. امام خمینى طـى تلگرافى به رئیـس جمهور عراق شدیدا اقدامات ایـن رژیـم را محكـوم نمود. حضرت امام در اعتراض به شرایط پیـش آمـده تصمیـم به خـروج از عراق گـرفت اما حكـام بـغداد بـا آگـاهـى از پیـامـدهـاى هجـرت امـام در آن شـرایط اجـازه خـروج ندادند سال 1354 در سالگرد قیام 15 خـرداد، مـدرسه فیضیه قـم بار دیگر شاهـد قیام طلاب انقلابـى بـود. فریادهاى درود بر خمینـى و مـرگ بر سلسله پهلـوى به مـدت دو روز ادامه داشت پیـش از ایـن سازمان‌هـاى چـریكـى متلاشـى شـده و شخصیت‌هاى مذهبى و سیاسى مبارز گرفـتار زندان‌هاى رژیم بودند.

شاه در ادامه سیاست‌هاى مذهـب ستیز خود در اسفنـد 1354 وقیحـانه تاریخ رسمـى كشـور را از مـبداء هجرت پیامـبـر اسلام بـه مبداء سلطنت شاهان هخامنشى تغییر داد. امام خمینى در واكنشى سخت، فـتوا به حرمت استفاده از تاریخ بـى‌پایـه شاهنشاهـى داد. تحریـم اسـتفـاده از ایـن مبداء موهـوم تاریخى هـمانند تحریـم حزب رستاخیز از سـوى مردم ایران اسـتقبال شـد و هر دو مـورد افـتـضاحـى براى رژیـم شاه شـده و رژیـم در سـال 1357 ناگزیـر از عقـب نشینـى و لغو تـاریخ شاهنشاهى شد.

 

اوجگیرى انقلاب اسلامى در سال 1356 و قیام مـردم

امام خمینـى كه بـه دقت تحـولات جارى جهان و ایـران را زیـر نظر داشت از فـرصت به دست آمـده نهـایت بـهـره بـردارى را كـرد. او در مرداد 1356 طـى پیامى اعلام كرد: اكنون به واسطـه اوضاع داخلى و خارجى و انعـكاس جنایات رژیـم در مجامع و مطـبـوعات خارجى فرصتى است كه باید مجامع علمى و فـرهـنگى و رجال وطـن‌خـواه و دانشجویان خارج و داخل و انجمـن‌هاى اسلامى در هر جایـى درنگ از آن استفاده كنند و بى پرده بپا خیزند.

شهادت آیة الله حاج آقا مصطفى خمینى در اول آبان 1356 و مراسم پر شكـوهـى كه در ایران برگزار شـد نقـطـه آغازى بـر خیزش دوباره حـوزه‌هاى علمیه و قیام جامعه مذهـبى ایران بـود. امام خمینى در همان زمان به گـونه‌اى شگفت ایـن واقعه را از الطـاف خفیـه الهى نامیده بـود. رژیـم شاه با درج مقاله‌اى تـوهیـن آمیـز عـلیـه امام در روزنامه اطلاعات انتقام گرفت. اعتراض بـه ایـن مـقـاله، بـه قیام 19 دى مـاه قـم در سـال 56 منجـر شد كـه طى آن جمعى از طلاب انقلابـى به خـاك و خـون كشیـده شـدند . شاه علیـرغم دست زدن به كشتارهاى جمعى نتـوانست شعله‌هاى افروخته شده را خاموش كند. .

او بسیج نطـامـى و جهاد مسلحـانه عمـومـى را به عنــــوان تنها راه باقیمانـده در شرایط دست زدن آمریكا بـه كـودتاى نظامـى ارزیـابـى مىكرد.

 

هجرت امام خمینى از عراق به پاریس

در دیدار وزراى خارجه ایران و عراق در نیـویـورك تصـمیـم به اخراج امام خمینـى از عراق گرفته شـد. روز دوم مـهـر 1357 مـنزل امـام در نجف بـه وسیله قـواى بعثـى محاصره گردیـد انعكاس ایـن خبـر با خشـم گستـرده مسلمانان در ایران، عراق و دیگـر كشـورها مـواجه شـد.

روز 12 مهر، امام خمینى نجف را به قصد مرز كـویت ترك گـفـت. دولت كویـت با اشاره رژیـم ایـران از ورود امـام بـه ایـن كـشـور جلوگیـرى كـرد. قـبـلا صحـبـت از هجـرت امام بـه لبـنـان و یا سـوریه بـود امـا ایشان پـس از مشـورت با فـرزنـدشان (حجة الاسلام حاج سیـد احمـد خمینـى) تصمیـم بـه هجـرت به پاریـس گرفت. در روز 14 مهـر ایشان وارد پاریس شدند.

و دو روز بعد در منزل یكى از ایرانیـان در نوفـل لـوشـاتــو(حـومـه پاریـس) مستقـر شـدنـد. مامـوریـن كاخ الیزه نظر رئیـس جـمهـور فـرانسه را مبنـى بـر اجتناب از هرگـونه فـعـالیـت سیاسـى بـه امام ابلاغ كـردنـد. ایـشـان نیز در واكـنـشــى تنـد تصـریح كـرده بـود كه ایـنگونـه محدودیت‌ها خلاف ادعاى دمكراسى است و اگر او ناگزیر شـود تا از ایـن فرودگـاه بـه آن فـرودگـاه و از ایـن كـشـور بـه آن كـشـور بـرود بـاز دست از هـدفهایـش نخـواهـد كشیـد.

امام خمیـنى در دی ماه 57 شـوراى انقلاب را تكشیل داد. شاه نیز پـس از تشكیل شـوراى سلطـنـت و اخـذ راى اعـتـماد بـراى كـابینه بختیار در روز 26 دیـماه از كشـور فـرار كـرد. خـبـر در شـهـر تهران و سپـس ایران پیچید و مردم در خیابان‌ها به جشـن و پایكـوبى پرداختند.

 

فریاد یا حسیـن بسیجیان كه احساس یتیمى مـىكـردنـد و بــر سـر و سینه مـىزدنـد فـضا را عـاشـورایـى كرده بـود. بـاور این كـه دیـگر صداى دلنشیـن امام خمینـى را در حسینیه جماران نخـواهند شنید، طاقت‌ها را بـرده بـود. مـردم شـب را در كـنار پیـكـر امـام بـه صبـح رسانیدند. در نخستین ساعت بامداد شانزده خــرداد، میـلـون‌هـا تـن به امامت آیت الله العظمـى گلپایگانى(ره) با چشمانى اشكبار بر پیكر امام نماز گذاردند.  

بازگشت امام خمینى به ایران

اوایل بهمـن 57 خبر تصمیم امام در بازگشت بـه كـشور منتشر شد. هر كس كه مىشنید اشك شوق فرو مىریخت. مردم 14 سال انتظار كشیده بـودنـد. اما در عیـن حال مردم و دوستان امام نگـران جان ایشان بـودند چرا كه هنوز دولت دست نشانده شاه سر پا و حكومت نظامى بر قرار بود. اما امام خمینى تصمیـم خویـش را گرفته و طى پیام‌هـایى به مردم ایران گـفـته بـود مىخـواهد در ایـن روزهای سرنـوشـت سـاز و خطیر در كنار مردمـش باشد. دولت بخـتیار با هماهنگى ژنرال هایزر فـرودگـاه‌هاى كشـور را به روى پـروازهـاى خـارجى بست.

دولت بختیار پـس از چنـد روز تـاب مقـاومـت نیـاورد و ناگزیـر از پذیرفتـن خـواست ملت شـد. سرانجام امام خمینـى بامداد 12 بهمـن 1357 پـس از 14 سال دورى از وطـن وارد كشـور شـد. استقبال بـىسـابـقـه مـردم ایـران چنـان عـظیـم و غیـر قـابل انكـار بــود كه خبرگزاری‌هاى غربـى نیز ناگزیر از اعـتـراف شـده و مستـقـبـلیـن را 4 تا 6 میلیون نفر برآورد كردند.

 

 رحلت امام خمینى

وصال یار، فراق یاران

امام خمینى هـدف‌ها و آرمان‌ها و هـر آنچه را كه مـىبایــست ابـلاغ كنـد، گفته بـود و در عمـل نیز تـمام هستیـش را بـراى تحقق هـمان هـدف‌ها به كار گرفته بـود. اینك در آستـانه نیمه خـرداد سـال 1368 خـود را در آماده ملاقات عزیزى مىكرد كه تمام عمرش را براى جلب رضاى او صرف كرده بـود و قامتش جز در بـرابـر او، در مـقابل هیچ قدرتى خـم نشده، و چشـمانش جز براى او گریه نكرده بـود. سروده‌هاى عارفانه‌اش همه حاكى از درد فـراق و بیان عطـش لحظه وصال محبوب بـود. و اینك ایـن لحظه شكـوهمنـد بـراى او، و جانــكاه و تحمل ناپذیر بـراى پیروانـش، فـرا مـىرسید. او خـود در وصیتنامه‌اش نـوشـته است: با دلى آرام و قلبـى مطمئن و روحى شاد و ضمیرى امیدوار به فضل خدا از خدمت خـواهران و برادران مرخص و به سـوى جایگاه ابــدى سفر مىكنـم و به دعاى خیر شما احتیاج مبرم دارم و از خداى رحمن و رحیـم مىخـواهـم كه عذرم را در كوتاهى خدمت و قصـور و تقصیر بپذیـرد و از مـلت امیدوارم كه عذرم را در كـوتاهى‌ها و قصـور و تقصیـرها بـپذیـرنـد و بـا قــدرت و تصمیـم و اراده بــه پیش بروند.

شگفت آن كه امام خمینـى در یكـى از غزلیاتـش كه چنـد سال قبل از رحلت سروده است اینگونه می‌گوید:

انتظار فرج از نیمه خرداد كشم . سال‌ها مىگذرد حادثه‌ها مىآید.

 ساعت 20 / 22 بعد از ظهر روز شنبه سیزدهـم خـرداد ماه سـال 1368 لحظه وصال بـود . قــلبـى از كار ایستـاد كه میلیـون‌ها قلــب را بـه نور خدا و معنـویت احیاء كرده بـود. بــه وسیله دوربین مخفـى‌اى كه تـوسط دوستان امــام در بیمارستان نصب شده بـود روزهاى بیمارى و جریان عمل و لحظه لقاى حق ضبط شده است. وقتى كه گوشه‌هایـى از حالات معنوى و آرامـش امام در ایـن ایـام از تلویزیون پخـش شـد غوغایى در دل‌ها برافكند كه وصف آن جــز با بودن در آن فضا ممكـن نیست. لب‌ها دائمـا به ذكـر خـدا در حـركت بود.

در آخرین شب زندگى و در حالى كه چند عمل جراحى سخت و طولانى در سن 87 سالگى تحمل كرده بود و در حالی كه چندیـن سرم به دست‌هاى مباركـش وصل بـود نافله شب مىخـواند و قـرآن تلاوت مـىكرد. در ساعات آخر، طمانینه و آرامشى ملكـوتـى داشـت و مـرتبا شـهادت بـه وحـدانیت خـدا و رسالت پیـامبـر اكرم (ص) را زمـزمه مـىكـرد و بـا چنیـن حــالتى بـود كه روحـش به ملكـوت اعلى پرواز كرد. وقتى كه خبر رحلت امــام منتشر شـد، گـویـى زلزله‌اى عظیـم رخ داده است، بغض‌ها تـركیـد و سرتاسر ایران و همـه كانـون‌هایـى كـه در جـهان بـا نام و پیام امام خمینـى آشـنا بـودنـد یــكپارچه گـریستند و بـر سر و سینه زدنـد. هیچ قلـم و بیـانـى قـادر نیست ابعاد حـادثه و امواج احساسات غیر قابل كنترل مردم را در آن روزها تـوصیف كند.

مـردم ایـران و مسلمانان انقلابى، حق داشتـند این چنیـن ضجه كـنند و صحنه‌هایى پدید آورند كه در تاریخ نمونه‌اى بـدیـن حجم و عظـمت براى آن سراغ نداریـم. آنان كسـى را از دست داده بـودند كـه عـزت پـایمال شـده شان را بـاز گـردانده بود، دست شاهان ستمگر و دست‌هاى غارتگران آمریكایى و غربـى را از سرزمینشان كـوتاه كرده بود، اسلام را احیاء كـرده بــود، مسلمیـن را عــزت بـخـشیـده بـــود، جمهـورى اسلامـى را بـر پـا كـرده بـود، رو در روى همـه قـدرت‌هاى جهـنمـى و شیـطانـى دنیا ایستاده بـود و ده سال در بـرابـر صـدها تـوطئه برانـدازى و طـرح كـودتا و آشـوب و فتنه داخلـى و خارجـى مقاومت كرده بود و 8 سـال دفـاعى را فـرمانـدهـى كرده بـود كه در جبهه مقابلـش دشمنـى قـرار داشت كه آشكارا از سـوى هر دو قـدرت بزرگ شرق و غرب حمایت همه جانبه می‌شـد. مردم، رهبر محبـوب و مرجع دینـى خـود و منادى اسلام راستیـن را از دست داده بـودند.

شایـد كسانـى كه قـادر به درك و هضـم ایـن مفاهیـم نیستنـد، اگـر حالات مردم را در فیـلم‌هاى مـراسـم تودیع و تشییع و خاكسپارى پیكر مطهر امام خمینـى مشاهده كنـنـد و خـبر مرگ ده‌ها تـن كه در مقابل سنگینـى ایـن حادثه تاب تحمـل نیـاورده و قـلبـشان از كار ایستـاده بـود را بشنـوند و پیكرهایى كه یكـى پـس از دیـگرى از شـدت تـاثـر بیهوش شـده، بر روى دسـت‌ها در امـواج جمعیت به سـوى درمانگاه‌ها روانه مىشـدند را در فیلم‌ها و عكس‌ها ببیننـد، در تفسیر ایـن واقعیت‌ها درمانده شوند.

امـا آنـان كه عشـق را مـىشنـاسنـد و تجـربـه كـرده‌انـد، مشكلـى نـخواهند داشت. حقیقـتا مردم ایران عاشق امام خمینى بـودند و چـه شعار زیبا و گـویایى در سالگرد رحلتـش انتخاب كرده بـودند كه:

عشق به خمینـى عشق به همه خوبیهاست.

روز چهاردهم 1368، مجلس خبرگان رهـبـر تشكیل گردیـد و پـس از قرائت وصیتنامه امـام خمینى تـوسـط حضرت آیـة الله خامنه‌اى كه دو ساعت و نیـم طـول كشید، بحث و تبـادل نظر براى تعییـن جانشینـى امام خمینـى و رهبر انقلاب اسلامـى آغاز شد و پـس از چندیـن ساعت سـرانجام حضرت آیـة الله خامنه‌اى (رئیـس جمهور وقت) كه خود از شـاگـردان امـام خمینـى ـ سلام الله علیه ـ و از چهره‌هاى درخشـان انقلاب اسلامـى و از یـاوران قیـام 15 خـرداد بـود و در تـمـام دوران نهضت امـام در همـه فـراز و نشیب‌ها در جـمع دیگـر یــاوران انـقلاب جـانبـازى كرده بود، به اتفاق آرا براى ایـن رسالـت خطیر بـرگـزیده شد. سال‌ها بـود كه غـربی‌ها و عوامل تحت حمایتشان در داخل كشـور كه از شكست دادن امـام مایـوس شـده بـودند وعده زمان مرگ امـام را مىدادند.

اما هـوشمندى ملت ایران و انتخاب سریع و شایسته خـبرگان و حمایـت فـرزنـدان و پیـروان امـام همه امیدهاى ضـد انقلاب را بـر بـاد دادنـد و نه تنها رحلت امـام پایان راه او نبـود بلكه در واقع عصر امام خمینـى در پهـنه‌اى وسیع‌‌‌تر از گـذشـته آغاز شده بـود. مگر اندیشه و خـوبى و معنویت و حقیقت مىمیرد؟ روز و شـب پانزدهـم خرداد 67 میلون‌ها نفر از مردم تهران و سـوگوارانى كه از شهرها و روستاها آمـده بـودند، در محل مصلاى بـزرگ تهـران اجتماع كردنـد تـا بـراى آخـریـن بـار با پیكر مطهر مـردى كه بـا قیـامش قـامت خمیـده ارزش‌ها و كرامت‌ها را در عصر سیاه ستـم استـوار كرده و در دنیا نهـضتـى از خـدا خواهى و باز گشت به فطرت انسانى آغاز كرده بود، وداع كنند.

هیچ اثرى از تشریـفات بـىروح مـرسـوم در مراسـم رسمى نبـود. همه چیز، بسیجى و مردمى و عاشقانه بـود. پیـكر پاك و سبز پوش امـام بـر بـالاى بـلنـدى و در حلـقه میلیـون‌ها نفـر از جمعیت مـاتـم زده چـون نگینى مىدرخشید. هر كس به زبان خویـش با امامـش زمـزمه مىكرد و اشك مـىریخت. سـرتاسـر اتـوبان و راه‌هاى منتهى به مصلـى مملـو از جمیعت سیاهپوش بود.

پـرچم‌هاى عزا بـر در و دیـورا شهر آویخته و آواى قرآن از تمام مساجد و مراكـز و ادارات و مـنازل به گـوش مـىرسیـد. شـب كـه فـرا رسیـد هزاران شمع به یاد مشعلـى كه امـام افـروخـته است، در بیابـان مصلـى و تپه‌هـاى اطـراف آن روشـن شـد. خـانـواده‌هـاى داغدار گرداگرد شمع‌ها نشسته و چشمانشان بر بلنداى نـورانـى دوخته شـده بود.

فریاد یا حسیـن بسیجیان كه احساس یتیمى مـىكـردنـد و بــر سـر و سینه مـىزدنـد فـضا را عـاشـورایـى كرده بـود. بـاور این كـه دیـگر صداى دلنشیـن امام خمینـى را در حسینیه جماران نخـواهند شنید، طاقت‌ها را بـرده بـود. مـردم شـب را در كـنار پیـكـر امـام بـه صبـح رسانیدند. در نخستین ساعت بامداد شانزده خــرداد، میـلـون‌هـا تـن به امامت آیت الله العظمـى گلپایگانى(ره) با چشمانى اشكبار بر پیكر امام نماز گذاردند.

انبـوهى جمعیت و شكوه حماسه حضـور مـردم در روز ورود امام خمینى به كشـور در 12 بهمـن 1357 و تـكـرار گسـتـرده‌تـر ایـن حماسـه در مـراسـم تشییع پیكر امام، از شگفـتی‌هاى تـاریخ اسـت. خـبرگـزاری‌هاى رسمـى جهـانـى جمعیت استقبال كننده را در سال 1357 تا 6 میلیـون نفر و جمعیت حاضـر در مــراسـم تشییـع را تا 9 میلیـون نفر تخمیـن زدند و ایـن در حالى بـود كه طى دوران 11 سـاله حكومت امام خمینى به واسطه اتحـاد كشـورها غربـى و شرقى در دشمنى با انـقلاب و تحمیل جنگ 8 ساله و صـدهـا تـوطـئه دیـگـر آنـان، مردم ایـران سخـتی‌ها و مشكلات فـراوانـى را تحـمـل كرده و عزیزان بى شمارى را در ایـن راه از دست داده بـودند و طـبعا مـىبـایـست بـه تدرج خسته و دلسرد شـده باشنـد امـا هرگز این چنیـن نشـد. نسل پرورش یـافـته در مكتب الـهى امام خمینى به ایـن فرمـوده امام ایـمان كامـل داشـت كه: در جهـان حجـم تحمل زحمـت‌ها و رنج‌ها و فداكاری‌ها و جان نثـاری‌ها و محرومیت‌ها مناسب حجـم بـزرگى مقصـود و ارزشمندى وعلـو رتـبـه آن است پـس از آن كه مراسـم تـدفیـن به علت شـدت احسـاسات عـزاداران امـكان ادامـه نیافت، طـى اطلاعیه‌هاى مـكرر از رادیـو اعلام شـد كـه مـردم بـه خانه‌هایشان بازگردند، مراسـم به بعد مـوكـول شــده و زمــان آن بعـدا اعلام شد. براى مسئولیـن تـردیـدى نـبـود كه هر چه زمان بگذرد صـدها هزار تـن از علاقه مندان دیگر امـام كـه از شهـرهاى دور راهـى تهران شده‌اند نیز بر جمعیت تشییع كننـده افـزوده خـواهـد شـد، ناگزیر در بعد از ظهر همان روز مراسم تـدفین بـا همان احساسات و بـه دشـوارى انـجـام شـد كـه گـوشـه‌هـایـى از این مـراسـم بـه وسیـله خبرنگـاران بـه جهان مخابره شـد و بدین سان رحلت امام خمینـى نیز همچـون حیاتـش منـشاء بیـدارى و نهضتـى دوباره شـد و راه و یادش جاودانه گردید چرا كـه او حقیـقت بـود و حقیقت همیشه زنـده است و فناناپذیر.

التماس دعا...

نوشته شده توسط مرصاد در شنبه سیزدهم خرداد 1385 و ساعت 3:29 بعد از ظهر |

<<بسم الله الرحمن الرحیم>>




سيد مرتضي آويني:

داغ هاي همه تاريخ را ما به يکباره ديديم،چرا که ما امت آخرالزمانيم، و خميني، اين ماه بني هاشم، ميراث دار همه صاحبان عهد بود در شب يلداي تاريخ. در عصر ادبار عقل و فلک زدگي بشر،در زمانه غربت حق، در عصري که ديگر هيچ پيا مبري مبعوث نمي شد و هيچ منذري نمي آمد خميني ميراث دار همه انبيا و اسباط ايشان بود و داغ او بر دل ما ، داغ همه اعصار ، داغي بي تسلي.

ما را اين گمان نبود هرگز که بي او بمانيم. آخر او آيتي بود که(ثقلين) را در وجود خود معنا مي کرد، همه (ما ترک رسول الله)را، وما مي دانستيم که زمين و زمان مي گردند تا انسان هايي چون او، هر هزار سال يکي، پا به دنيا گذارند. آخر آدم هايي چون او، قطب سنگ آسياب افلاکند،مصداق حديث (لو لاک) اند و غايت الغايات وجود……و حق است اگر با رفتن زمين از رفتن باز ماند و آسمان نيز ،خورشيد سرد شود و ماه بشکافد و دريا ها طغيان کنند و باران خون از آسمان ببارد و مومنين از شدت ماتم دق مرگ شوند، و اگر نبود آن حجت غايب، تو بدان، بي ترديد که همان ميشد .

ما را اين گمان نبود که بعد از او بمانيم، اما او رفت و زمين ماند و ما نيز بر زمين، در اين پهنه بي منتهايي که عقل راه به جايي نمي برد. درياها و زمين و آسمان و ماه و خورشيد بر جاي ماندند تا مقصود خميني(ره) محقق شود، آن سان که بعد از رحلت آخرين فرستاده خدا نيز دور فلک بر جاي ماند تا حقيقت وجود او را در جهان تحقق بخشد. آخر انسان هايي چون او که يک فرد نيستند ،يک امت اند و يک تاريخ.

کوران روزحشر در اينجا نيز کورند_ که :" من کان في هذه اعمي فهو في الاخره اعمي" _ ونمي بينند. آنان از کجا بدانند که کدام امر عظيم واقع شده است؟ نه آنگاه که امام آمد ونه امروز که رفته است. اگرنه، اين ولي خدا براي آنان حجتي مي شد تا صدق قصص انبيا را باور کنند و چون سحره فرعون دربرابر اين انقلاب به سجده درآيند که " امنا برب موسي و هرون " اگر نه، اين ولي خدا براي انان حجتي ميشد تا زهد وعدالت علي را باور کنند، حلم حسن را وشجاعت حسين را و…… واين ولي خدا براي آنان حجتي ميشد تا عظمت حق را و همه صفات خدا يي را در وجودش بنگرد و انسان را، همچون خورشيد که نورش از ازليت تا به ابديت رافرا گرفته است.

داغهاي همه تاريخ را ما به يکباره ديده ايم. يک بار ديگر اين رسول اکرم است که از دنيا رفته است، يک بار ديگر اين علي است که به شهادت رسيده است، يک بار ديگر اين فاطمه است وحسن است وحسين است که ما را داغدار کرده اند، يک بار ديگر اين مهدي است که در حجاب غيبت رفته است.

دست ما اگر به نخل بلند وجود او نمي رسد، دست خميني که ميرسيد. او آمد تا معناي (انتظار) را به اين امت بياموزد، در آينه ي وجود خود که اسوه مصاديق منتظران بود، و اکنون ديگر دور افلاک را مرادي نيست جز آنکه منتظر مهدي باشد.

امام (ره) به ما آموخت که انتظار در مبارزه است و اين بزرگترين پيام او بود، و پس از او، اگر باز هم اميدي ما را زنده ميدارد همين است که براي ظهور آخرين حجت حق مبارزه کنيم. امام ما را آموخت که عرفان را با مبا رزه جمع کنيم و خود بهترين شاهد بود که بر اين مدعا که عرفان عين مبارزه است، و از اين پس ديگر چه داعيه اي مي ما ند براي انان که عرفان را به مثابه امري کاملآ شخصي بهانه واماندگي خويش مي گر فتند؟ او کتاب و سنت را در وجود خويش تفسير کرد و مجحولات شريعت و طريقت رابا مفتاح مبارک حيات خويش گشود وما مي دانستيم که جهاد اصغر شرط لازم جهاد اکبر است و اولياي مقرب خدا در تمام طول تاريخ همواره بر همين شيوه زيسته اند.

ديگر چه داعيه اي مي ماند براي آنان که حکم برظالم اشعار عرفاني مي راندند و با چشمي ظاهربين چهره افيوني خويش را در اينه صافي وجود عرفا مي ديدند و حتي اين اواخر ديگر افعال و اقوال منصور حلاج را با عقل کج انديش ماترياليسم ديالکتيک معنا مي کردند و حافظ را شرابخواره و زنباره اي از سلک خويش ميگرفتند؟

آيا نديدند او را که از اين سوي پنجه در پنجه ارباب جور انداخته بود و از آن سوي سجاده به مي رنگين داشته بود و دلق مرتع را گرو جامي شراب مرد افکن نهاده بود؟ ايا نديدند که در خلوت آن کار ديگر کردن و صراحي پنهان کشيدن يعني چه؟ مگر اين مردترين مردان ميدان مبارزه و زاهدترين زهاد زمانه نبود که دم از خال لب چشم بيمار و مي و ميخانه و بتکده و رند مي آلود و خرقه پير خراباتي ميزد ؟

امام رفت و زمين ماند و ما نيز بر زمين مانديم. با داغ جراحتي سخت بر دل و باري سنگين بر دوش . امام رفت تا بار تکليف ما بر گرده عقل واختيارمان بار شود و همان سان که سنت لا يتغير خلقت بوده است، چرخه بليات ما را نيز به ميدان کشد و آزموده شويم و اين آيت رباني درست درآيد که " لنبلو نکم حتي نعلم الجاهدين منکم و الصا برين."

اکنون ،اين ماييم و امانت او . دست بيعت از آستين اخلاص برآريم و در کف فرزند و برادرش و تلميذ مدرسه اش بگذاريم که اگر بعد از رحلت رسول الله ظهر حکومت اسلام به غروب خونين شهادت حسين بن علي و شب بي قمر غيبت انجاميد، اين بار امام فرصت يافت تا وثيقه حکومت را به معتمدين خويش بسپارد و اين خود نشانه اي است بر اين بار خداوند اراده کرده است تا حزب الله و مستضعفين را به امامت و وراثت زمين برساند.

نوشته شده توسط مرصاد در شنبه سیزدهم خرداد 1385 و ساعت 3:10 بعد از ظهر |

<<بسم الله الرحمن الرحیم>> 


 

علاوه بر حضور مستمر و سازنده زنان در جامعه در مقاطع خاصي از تاريخ، شرايط ويژه و استثنايي رخ مي دهد که حضور آنان در صحنه هاي سياسي – اجتماعي، ضروري مي گردد. و نقش حياتي مي يابد.

يکي از حوادث مهم و منحصر به فرد تاريخ اسلام، قيام امام حسين(ع) است که محصول مشترک ايثار و فدارکاري زنان و مردان مي باشد.

بانوان از جهات گوناگون در قيام عاشورا نقش داشتند که به طور فشرده به آنها اشاره مي کنيم:

1- نقش ناپيدا و غير مستقيم

مرداني که در قيام عاشورا حماسه آفريدند. هر کدام دست پرورده و تربيت شده دامن زنان شجاع، فداکار و مومني بودند.

و اين ام البنين(1) آن بانوي فداکار و با ايمان بود که فرزندي همچون عباس به اسلام تحويل داد. اين ماجرا به خوبي نشان مي دهد که بهره مندي جامعه از انسانهاي بزرگ، تاريخ ساز و فداکار نيازمند آن است که در درجه نخست بايد از وجود زنان شجاع، با ايمان، عفيف و فداکار و ... بهره مند باشد.

2- ترغيب و تشويق شوهران و فرزندان خود به حضور در صحنه

زنان علاوه بر آنکه از جهت تربيت حماسه سازان کربلا، در قيام عاشورا نقش مهمي را ايفا کردند از جهت ترغيب و تشويق شوهران و فرزندان خويش چه پيش از عاشورا و چه در روز عاشورا سهم بسزايي داشتند.

يکي از ياران فداکار و با وفاي امام حسين(ع) زهيربن قين است. زهيربن قين از چنان شايستگي و لياقتي در صحنه کربلا برخوردار بود که از سوي امام حسين(ع) به فرماندهي جناح راست سپاه منصوب گرديد. (2) چنين شخصيتي با اين همه عظمت و بزرگواري در آغاز در ياري کردن امام(ع) مردد بود و بر اثر تشويق و هشدار همسرش – ديم دختر عمرو - در راه حسين(ع) گام نهاد. شايد اگر زهير از همراهي چنين همسري برخوردار نبود. به آن همه افتخار و ايثار دست نمي يافت.

يکي از زنان فداکار و نمونه مادر وهب بن عبدالله کلبي است. او همراه فرزند و عروس خود در صحنه کربلا حضور يافتند. در روز عاشورا مادر وهب به فرزندش گفت:

فرزندم بر خيز فرزند رسول خدا(ص) را ياري کن. (3)

3- حضور در نبرد

در اسلام جنگيدن و شرکت در صحنه هاي پيکار و جهاد ابتدايي بر زنان واجب نگرديده است. حتي در صحنه کربلا نيز يک امر دفاعي بود. بنابرصلاح ديد انديشه امام حسين(ع) که کاملاً نيز طبيعي است به زنان اجازه نبرد کارزار نداد. از اين رو زنان در نبرد عاشورا حضور نظامي نداشتند. در روز عاشورا تنها دو زن به ميدان نبرد رفتند که امام حسين(ع) آنان را بازگرداند. (4)

شايد دليل آنکه در روز عاشورا امام حسين(ع) به زنان اجازه نبرد نداد با اينکه رسول خدا(ص) در شرايط اضطرار ي همانند جنگ احد و حنين به آنان اجازه نبرد مي داد، اين باشد که از يک سو جنگيدن زنان، در حفظ جان مقدس امام حسين(ع) بي تأثير بود. و از سوي ديگر بر اثر کشته شدن زنان، معلوم نبود امام سجاد(ع) به چه سرنوشتي گرفتار مي گردد. از سوي ديگر چنانچه مي دانيم در قيام امام حسين(ع) مسئوليت پيام رساني نهضت عاشورا بر عهده زنان نهاده شد و در صورتي که زنان کشته مي شدند نهضت امام حسين(ع) ناتمام مي ماند به احتمال مجموعه عوامل گذشته دليل عدم اجازه امام(ع) به زنان براي حضور در نبرد بود.

4- مسئوليت زنان پس از عاشورا

گفتيم که هدف نهضت و قيام حسيني بر انگيختن حساسيت ديني و مذهبي مسلمانان و بيدار کردن وجدان هاي خفته آنان بود.

امام صادق(ع) در زيارت اربعين مي فرمايند: خون پاکش را در راه تو بخشيد تا بندگانت را از جهالت و حيرت گمراهي نجات بخشد.(5)

هنگامي که مي خواستند کاروان اسيران را از کربلا به کوفه حرمت دهند، آنان را از کنار کشته هاي شهدا حرکت دادند. وقتي زنان بر بالين عزيزان خود رسيدند، چنان منظره دلخراشي آفريدند که مشاهده آن سنگدل ترين اشخاص را متأثر و ناراحت کرد و در آن صحنه، زينب کبري (س) با بدن برادر خود سخن گفت. سخنان حضرت زينب کبري (س) در آن موقعيت، دوست و دشمن را به گريه واداشت. (6)

در طول سفر کاروان اسيران، هر يک از زنان اهل بيت در موقعيت مناسب براي مردم به سخنراني مي پرداختند.

حضرت زينب کبري(س)

يکي از سخنراني ها، سخنراني زينب کبري(س) در کوفه بود. سخنان حضرت زينب(س) در کوفه تأثيري در مردم گذاشت که راوي مي گويد: پس از خطبه زينب (س) مردم را ديدم که از شدت پشيماني حيرت زده دستان خود را به دندان مي گزند و در آن ميان پيرمرد سالخورده اي را در کنار خود مشاهده  کردم که چنان مي گريست که محاسن سپيدش از اشک تر شده بود. (7)

از سخنراني ديگري که در کوفه ايراد شد، سخنراني فاطمه دختر امام حسين(ع) بود .او نيز با سخنان کوبنده و آتشين خود، مردم کوفه را زير باران نکوهش و ملامت قرار داد. سخنان او نيز آن چنان در مردم اثر کرد که همه به گريه افتادند و گفتند:

اي دختر پاکان، بس است! دل هاي ما را سوزاندي، سينه هاي ما را تنگ کردي و اندرون ما را آتش زدي.(8)

پس از او ،ام کلثوم دختر اميرمؤمنان براي مردم به ايراد سخن پرداخت. پس از سخنان او آن چنان مردم منقلب شدند که راوي مي گويد پس از سخنان ام کلثوم صداي ضجه و گريه و زاري مردم بلند شد. زنان موي خود را پريشان کردند و خاک بر سر خود مي ريختند. صورت هاي خود را خدشه مي زدند و سيلي به صورت خود مي نواختند و مرگ و نابودي خود را درخواست مي کردند و مردان نيز مي گريستند.ديده نشده که هيچ زن و مردي  مثل آن روز گريه کنند. (9)

در تمام اين سخنراني ها تلاش اهل بيت بر بازگو کردن جزئيات حوادث کربلا به چشم مي خورد و اين مطلب علاوه بر آنکه سبب برانگيختن احساسات مردم مي گرديد. حادثه کربلا را از خطر تحريف و دستبرد حفظ مي کرد و مجال هر گونه شايعه پراکني و شايعه سازي را از حکومت امويان مي گرفت.

علاوه بر اهل بيت که مسئوليت اصلي پيام رساني نهضت امام حسين(ع) را به عهده داشتند، زنان در شهرهاي ديگر با عزاداري و گريه هاي خود پيام نهضت حسيني را به مردم مي رساندند و به اين وسيله وجدانهاي مردم را از خواب گراني که در آن فرو رفته بودند بيدار مي کردند.

وقتي خبر شهادت امام حسين(ع) به مدينه رسيد. اسماء دختر عقيل با گروهي بر سر قبر پيامبر(ص) رفتند و در آنجا ناله سر دادند و انصار را اين گونه مخاطب قرار دادند:

چه خواهيد گفت در پاسخ پيامبر اکرم(ص) در روز قيامت که فقط سخن صدق پذيرفته مي شود؟ وقتي آن حضرت از شما پرسيد: چرا عترت مرا ياري نکرديد و شما آنان را در مقابل ستمگران تنها گذارديد و تسليم ظالمان کرديد.

امروز نيز در پيشگاه خدا کسي را شفاعت نمي کند. (10)

امروز نيز بر زنان مسلمان و فداکار لازم است تا با حفظ عفت و پاکدامني خود، پيام آزادي خواهي، عدالت خواهي و ظلم ستيزي نهضت حسيني را به همه انسانها برسانند و با حفظ ياد و خاطره شهيدان کربلا در جامعه و حضور در صحنه هاي سياسي در مواقع مناسب و لازم روحيه ظلم ستيزي و مبارزه با بي عدالتي و فحشاء و منکرات را در جامعه زنده نگهدارند.

پي نوشتها:

1- سيد محسن الامين، اعيان الشيعه ج 7 ص 429.

2- عبدالرزاق مقرم، مقتل الحسين(ع)، دارالثقافه للطباغة و النشر، الطبعه الثاني 1411 ق ص 255.

3- سيد بن طاووس، ص 45 و 46 / مقتل الحسين، منشورات مکتبه المفيد ج 2 ص 12.

4- جهت اطلاع رجوع شود به:

- سيد بن طاووس، اللهوف المطبعه الحيدريه.

- ابن نما الحلي، مثير الاحزان، مدرسه الامام المهدي، ص 25.

- محمد الحسون، ام علي مشکور، اعلام النساء المؤمنات، انتشارات اسو – چاپ اول 1411- 373.

5- مفاتيح الجنان، زيارت اربعين امام حسين

6- سيدبن طاووس، اللهوف ص 58.

7- علي نظري منفرد، قصه کربلا، انتشارات سرور ص 430.

8- عبدالرزاق مقرم ص 315.

9- علامه مجلسي، بحار الانوار ج 45/ ص 11

10- شيخ طوسي، الامالي، داراثقافه، چاپ اول 414 ص 89 و 90

نوشته شده توسط مرصاد در چهارشنبه دهم خرداد 1385 و ساعت 10:40 بعد از ظهر |

<<بسم الله الرحمن الرحیم>> 

زينب عليهاالسلام دختر على و زهرا عليهماالسلام در روز پنجم جمادى الاولى سال پنجم يا ششم هجرت در مدينه منوره ديده به جهان گشود، در پنج ‏سالگى مادر خود را از دست داد و ازهمان دوران طفوليت ‏با مصيبت آشنا گرديد.  در دوران عمر با بركت ‏خويش، مشكلات و رنج‏هاى زيادى را متحمل شد، از شهادت پدر و مادر گرفته تا شهادت برادران و فرزندان، و حوادث تلخى چون اسارت و... را تحمل كرد. اين سختى‏ها از او فردى صبور و بردبار ساخته بود. (1)  

او را ام كلثوم كبرى، و صديقه صغرى مى‏ناميدند. از القاب آن حضرت، محدثه، عالمه و فهيمه بود. او زنى عابده، زاهده، عارفه، خطيبه و عفيفه بود. نسب نبوى، تربيت علوى، و لطف خداوندى از او فردى با خصوصيات و صفات برجسته ساخته بود، طورى كه او را «عقيله بنى هاشم‏» مى‏گفتند. با پسرعموى خود«عبدالله بن جعفر» ازدواج كرد و ثمره اين ازدواج فرزندانى بود كه دو تن از آن‏ها (محمد و عون) در كربلا، در ركاب ابا عبدالله الحسين عليه السلام شربت ‏شهادت نوشيدند. (2)  

آن بانوى بزرگوار سرانجام در پانزدهم رجب سال 62 هجرت، با كوله بارى از اندوه و غم و محنت و رنج دار فانى را وداع گفت. در اين مقاله برآنيم كه گوشه هايى از مناقب و فضائل آن حضرت را بررسى و بيان نماييم.

1- زينت پدر

معمولا پدر و مادر نام فرزند را انتخاب مى‏كنند، ولى در جريان ولادت حضرت زينب عليهاالسلام والدين او اين كار را به پيامبراسلام جد بزرگوار آن بانو، واگذار نمودند. پيامبر صلى الله عليه وآله كه در سفر بود، بعد از بازگشت از سفر، به محض شنيدن خبر تولد، سراسيمه به خانه على عليه السلام رفت، نوزاد را در بغل گرفت و بوسيد، آن گاه نام زينب (زين + اب) را كه به معناى «زينت پدر» است‏ براى اين دختر انتخاب نمود. (3)

2- علم الهى

مهمترين امتياز انسان نسبت ‏به ساير موجودات - حتى ملائكه - دانش و بينش اوست. « وعلم آدم الاسماء كلها ثم عرضهم على الملائكة فقال انبئونى باسماء هؤلاء ان كنتم صادقين. قالوا سبحانك لا علم لنا الا ما علمتنا انك انت العليم الحكيم‏.»(4) ؛« سپس علم اسماء[علم اسرار آفرينش و نامگذارى موجودات] را همگى به آدم آموخت. بعد آن‏ها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: اگر راست مى‏گوييد، اسامى اين‏ها را به من خبر دهيد. عرض كردند: تو منزهى. ما چيزى جز آن چه به ما تعليم داده‏اى نمى‏دانيم؛ تو دانا و حكيمى.»

و برترين علم‏ها، علمى است كه مستقيما از ذات الهى به شخصى افاضه شود، يعنى داراى علم «لدنى‏» باشد. خداوند متعال در مورد حضرت خضرعليه السلام مى‏فرمايد:« وعلمناه من لدنا علما.» (5) ؛«علم فراوانى از نزد خود به او آموخته بوديم.»

زينب عليهاالسلام به شهادت امام سجاد عليه السلام داراى چنين علمى است، آن جا كه به عمه‏اش خطاب كرد و فرمود:« انت عالمة غير معلمة وفهمة غير مفهمة (6)؛ تو بي آنکه آموزگاري داشته باشي؛ عالم و دانشمند هستي.»

3- عبادت و بندگى

زينب عليهاالسلام به خوبى از قرآن آموخته بود، كه هدف از آفرينش و خلقت انسان رسيدن به قله كمال بندگى است. «ما خلقت الجن والانس الا ليعبدون‏» (7) ؛ «من جن و انس را نيافريدم جز براى اين كه عبادت كنند.»

او عبادت‏ها و نماز شب‏هاى پدر و مادر را از نزديك ديده بود. او در كربلا شاهد بود كه برادرش امام حسين عليه السلام در شب عاشورا به عباس فرمود:«ارجع اليهم واستمهلهم هذه المشية الى غد لقد نصلى لربنا الليلة وندعوه  و نستغفره فهو يعلم انى احب الصلوة له وتلاوة كتابه وكثرة الدعاء والاستغفار (8) ؛ به سوى آنان باز گرد و اين شب را تا فردا مهلت‏ بگير تا بتوانيم امشب را به نماز و دعا و استغفار در پيشگاه خدايمان مشغول شويم. خدا خود مى‏داند كه من نماز، قرائت قرآن، زياد دعا كردن و استغفار را دوست دارم .» در اين جملات صحبت از اداى تكليف نيست، بلكه سخن از عشق به عبادت و نماز است.

شب خيز كه عاشقان به شب راز كنند 

گرد در بام دوست پرواز كنند

 

هر جا كه درى بود به شب در بندند 

 الا در دوست را كه شب باز كنند

 

حضرت زينب عليهاالسلام نيز ازعاشقان عبادت و شب زنده داران عاشق بود، و هيچ مصيبتى او را از عبادت باز نداشت. امام سجاد عليه السلام فرمود:«ان عمتى زينب كانت تؤدى صلواتها، من قيام الفرائض والنوافل عند مسيرنا من الكوفة الى الشام وفى بعض منازل كانت تصلى من جلوس لشدة الجوع والضعف (9)؛ عمه‏ام زينب در مسير كوفه تا شام همه نمازهاى واجب و مستحب را اقامه مى‏نمود و در بعضى منازل از شدت گرسنگى و ضعف، نشسته نماز مي گزارد.»

امام حسين عليه السلام كه خود معصوم و واسطه فيض الهى است هنگام وداع به خواهر عابده‏اش مى‏فرمايد:« يا اختاه لا تنسينى فى نافلة الليل (10)؛ خواهر جان! مرا در نماز شب فراموش مكن!» اين نشان از آن دارد كه اين خواهر، به قله رفيع بندگى و پرستش راه يافته و به حكمت و هدف آفرينش دست ‏يازيده است.

4- عفت و پاكدامنى

عفت و پاكدامنى، برازنده‏ ترين زينت زنان، و گران قيمت‏ ترين گوهر براى آنان است. زينب عليهاالسلام درس عفت را به خوبى در مكتب پدر آموخت، آن جا كه فرمود:«ما المجاهد الشهيد فى سبيل الله باعظم اجراً ممن قدر فعف يكاد العفيف ان يكون ملكا من الملائكة(11)؛ مجاهد شهيد در راه خدا، اجرش بيشتر از كسى نيست كه قدرت دارد اما عفت مى‏ورزد،- يعني قدرت انجام گناه را دارد ولي از آن دوري مي کند- نزديك است كه انسان عفيف فرشته‏اى از فرشتگان باشد.»

زينب كبرى عفت ‏خويش را حتى در سخت‏ ترين شرايط به نمايش گذاشت. او در دوران اسارت و در حركت از كربلا تا شام سخت ‏بر عفت ‏خويش پاى مى‏فشرد. مورخين نوشته‏اند: « وهى تستر وجهها بكفها، لان قناعها قد اخذ منها (12)؛ او صورت خود را با دستش مى‏پوشاند چون روسريش از او گرفته شده بود.»

شاعر عرب به همين قضيه اشاره كرده و مى‏گويد:

ورثت زينب من امها

كل الذى جرى عليها وصار

زادت ابنة على امها

تهدى من دارها الى شر دار

تستر باليمنى وجهها فان

اعوزها الستر تمد اليسار

«زينب تمامى آن چه را بر مادر گذشت به ارث برد، منتهى دختر سهم اضافه‏اى برداشت كه از خانه‏اش به بد ترين خانه حركت كرد (به اسارت رفت).

صورت را[در اسارت] با دست راست مى‏پوشاند و اگر نياز مي شد،از دست چپ هم بهره مى‏برد. »  

و آن بانوى بزرگوار بود كه براى پاسدارى از مرزهاى حيا و عفاف بر سر يزيد فرياد مى‏آورد كه « ا من العدل يا ابن الطلقاء تحذيرك حرائرك و امائك و سوقك بنات رسول الله سبايا؟ قد هتكت ‏ستورهن و ابديت وجوههن (13)؛ اى پسر آزاد شده‏هاى[جدمان پيامبراسلام] آيا اين از عدالت است كه زنان و كنيزكان خويش را پشت پرده نشانى، و دختران رسول خدا صلى الله عليه وآله را به صورت اسير به اين سو و آن سو بكشانى؟  نقاب آنان را دريدى و صورت‏هاى آنان را آشكار ساختى.»

5- ولايت مدارى

قرآن بدون هيچ قيد و شرطى در كنار اطاعت مطلق از خداوند، دستور به اطاعت از پيامبر صلى الله عليه وآله و صاحبان امر، يعنى، ائمه اطهارعليهم السلام مى‏دهد.« اطيعواالله واطيعواالرسول واولى الامرمنكم‏» (14)؛ «از خداوند و رسول و اولي الامر اطاعت كنيد.»

زينب عليهاالسلام كه حضور هفت معصوم (15) را درك كرده، در تمامى ابعاد ولايت مدارى (معرفت امام، تسليم بى چون و چرا بودن، معرفى و شناساندن ولايت، فداكارى در راه آن و) ... سر آمد است. او با چشمان خود مشاهده كرده بود كه چگونه مادرش خود را سپر بلاى امام خويش قرار داد و خطاب به ولى خود گفت:« روحى لروحك الفداء ونفسى لنفسك الوقاء (16)؛[اى ابالحسن] روحم فداى روح تو و جانم سپر بلاى جان تو باد.» و سرانجام جان خويش را در راه حمايت از على عليه السلام فدا نمود و شهيده راه ولايت گرديد. زينب عليهاالسلام به خوبى درس ولايت مدارى را از مادر فرا گرفت و آن را به زيبايى در كربلا به عرصه ظهور رساند.

از يك سو در جهت معرفى و شناساندن ولايت، از طريق نفى اتهامات و يادآورى حقوق فراموش شده اهل بيت تلاش كرد. از جمله در خطبه شهر كوفه فرمود:« وانى ترحضون قتل سليل خاتم النبوة ومعدن الرسالة وسيد شباب اهل الجنة (17)؛ لكه ننگ كشتن فرزند آخرين پيامبر و سرچشمه رسالت و آقاى جوانان بهشت را چگونه خواهيد شست؟»

و همچنين در مجلس ابن زياد (18)، شهر شام، و مجلس يزيد، ولايت و امامت را به خوبى معرفى نمود.

از سوى ديگر سر تا پا تسليم امامت ‏بود؛ چه در دوران امام حسين عليه السلام و چه در دوران امام سجاد عليه السلام حتى در لحظه‏اى كه خيمه گاه را آتش زدند، يعنى در آغاز امامت امام سجاد عليه السلام نزد آن حضرت آمد و عرض كرد: اى يادگار گذشتگان ... خيمه‏ها را آتش زدند ما چه كنيم؟ فرمود:«عليكن بالفرار؛ فرار كنيد.»  (19)

از اين مهمتر در چند مورد، زينب عليهاالسلام از جان امام سجاد عليه السلام دفاع كرد و تا پاى جان از او حمايت نمود.

الف- در روز عاشورا؛ هنگامى كه امام حسين عليه السلام براى اتمام حجت، درخواست ‏يارى نمود، فرزند بيمارش امام زين العابدين عليه السلام روانه ميدان شد. زينب با سرعت ‏حركت كرد تا او را از رفتن به ميدان نبرد باز دارد، امام حسين عليه السلام به خواهرش فرمود: او را باز گردان، اگر او كشته شود نسل پيامبر در روى زمين قطع مى‏گردد. (20)

ب- بعد از عاشورا در لحظه هجوم دشمنان به خيمه‏ها شمر تصميم گرفت امام سجاد عليه السلام را به شهادت برساند، ولى زينب عليهاالسلام فرياد زد: تا من زنده هستم نمى‏گذارم جان زين العابدين در خطر افتد. اگر مى‏خواهيد او را بكشيد، اول مرا بكشيد، دشمن با ديدن اين وضع، از قتل امام عليه السلام صرف نظر كرد. (21)

ج- زمانى كه ابن زياد فرمان قتل امام سجاد عليه السلام را صادر كرد، زينب عليهاالسلام آن حضرت را در آغوش كشيد و با خشم فرياد زد: اى پسر زياد! خون ريزى بس است. دست از كشتن خاندان ما بردار. و ادامه داد:« والله لا افارقه فان قتلته فاقتلنى معه؛ به خدا قسم هرگز او را رها نخواهم كرد؛ اگر مى‏خواهى او را بكشى مرا نيز با او بكش.»   

ابن زياد به زينب نگريست و گفت: شگفتا از اين پيوند خويشاوندى، كه دوست دارد من او را با على بن الحسين بكشم. او را واگذاريد.

البته ابن زياد كوچكتر از آن است كه بفهمد اين حمايت فقط به خاطر خويشاوندى نيست، بلكه به خاطر دفاع از ولايت و امامت است. اگر فقط مساله فاميلى و خويشاوندى بود، بايد زينب عليهاالسلام جان فرزندان خويش را حفظ و آن‏ها را به ميدان جنگ اعزام نمى‏كرد.

آنكه قلبش از بلا سرشار بود  

دخت زهرا زينب غمخوار بود

 

او ولايت را به دوشش مى‏كشيد 

چون امام عصر او بيمار بود

 

با طنين خطبه‏هاى حيدرى 

سخت او رسواگر كفار بود

 

6- روحيه بخشى

در مسافرت‏ها و نيز در حوادث تلخ، آن چه بيش از هر چيز براى انسان لازم است، روحيه و دلگرمى است. اگر انسان براى انجام كارهاى مهم و حساس روحيه نداشته باشد، آن كار با موفقيت انجام نشده و به نتيجه نخواهد رسيد و چه بسا با شكست نيز مواجه شود. يكى از بارزترين اوصاف زينب عليهاالسلام روحيه بخشى اوست. او بعد از شهادت مادر، روحيه بخش پدر و برادران بود، در شهادت برادرش امام حسن عليه السلام نقش مهمى را براى تسلاى بازماندگان ايفا كرد. پس از شهادت امام حسين عليه السلام و در طول دوران اسارت، اين صفت نيكوى زينب بيشتر ظهور كرد. او پيوسته ياور غمديدگان و پناه اسيران بود، از گودى قتلگاه تا كوچه‏هاى تنگ و تاريك كوفه، از مجلس ابن زياد تا ستمكده يزيد، در همه جا فرشته نجات اسرا بود.