تبليغاتX
غافر
بسم الله الرحمن الرحیم

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً
غافر



 

«بسم الله الرحمن الرحیم»


حضرت زهرا عليهاالسلام؛ تجسم رضايت و سخط الهي


 

مقام صديقه كبري فاطمه زهرا عليها السلام مقام بسيار بزرگي است، ايشان بر گردن مسلمانان حق بزرگي دارند، ولي متأسفانه آنگونه كه مستحق است اين حق را ادا نكرده‌ايم، از آن مي‌ترسم كه محكمه‌اي در دنيا كه قاضي آن حضرت صاحب الزمان، ارواحنا له الفداء، و يا در آخرت كه قاضي آن خداوند تبارك و تعالي باشد تشكيل شود و ما را مورد سؤال قرار دهند كه آيا براي اداي حقتان نسبت به حضرت فاطمه زهرا عليها السلام كاري انجام داده‌ايد؟ حتي به مقدار اعتراف يك فقيه سني؟ مي‌ترسم كه آن زمان جوابي نداشته باشيم.
مقام صديقه كبري فاطمه زهرا عليها السلام مقام بسيار بزرگي است، ايشان بر گردن مسلمانان حق بزرگي دارند، ولي متأسفانه آنگونه كه مستحق است اين حق را ادا نكرده‌ايم، از آن مي‌ترسم كه محكمه‌اي در دنيا كه قاضي آن حضرت صاحب الزمان، ارواحنا له الفداء، و يا در آخرت كه قاضي آن خداوند تبارك و تعالي باشد تشكيل شود و ما را مورد سؤال قرار دهند كه آيا براي اداي حقتان نسبت به حضرت فاطمه زهرا عليها السلام كاري انجام داده‌ايد؟

بايد آنچه را كه صحيح بخاري درباره حقوق حضرت فاطمه عليها السلام آورده است را ببينيم ولو غير عامدانه؟ متعصب‌ترين و نقادترين فقهاي اهل سنت، بخاري را صحيح و معتبر مي‌دانند، در اين كتاب از ابي وليد از ابن عيينه، از عمرو بن دينار، از ابن ابي مليكه از موربن مخرمه روايت شده است كه رسول الله صلي الله عليه و آله و سلّم فرمود:

"فاطمةُ بِضْعَةٌ مِنّي، مَن اَغْضَبَها فَقَد اَغضَبَني؛ فاطمه عليها السلام پاره تن من است، هر آن كس او را غضبناك كند مرا خشمگين كرده است."

مي‌خواهيم در مورد اين حديث بحث و بررسي كنيم، حديثي كه يك فقيه سني آن ‌را روايت مي‌كند و در ميان فقهاي اهل سنت، سند اين حديث صحيح و از درجه بالايي برخوردار است، چرا كه بخاري ـ كسي كه در صحت احاديث بسيار محتاط است ـ آن را از امام جعفر صادق عليه السلام نقل كرده است و از طرفي ذهَبي ـ كه از نقادترين افراد نسبت به احاديث است ـ اين حديث را صحيح و معتبر دانسته و آن را به گونه‌اي ديگر روايت مي‌كند:

"إنَّ الرَّبَ يَرضي لِرِضا فاطمة و يَغْضِبُ لِغَضَبِ فاطمة"(1)؛ همانا خداوند با خشنودي فاطمه خشنود و با ناراحتي فاطمه ناراحت مي‌شود.
حيات نباتات به دو عامل بستگي دارد؛ عامل اول قوت جذب و عامل دوم قوت دفع است، اين دو قوت در حيات حيوان به صورت دو قوه خشنودي و خشم ظاهر مي‌شود، كه هر دو ناشي از طبع و غريزه‌اند، امّا در حيات انساني چه؟ معناي حيات انساني آن است كه هر يك از ما به درجه انسانيتي برسد كه ركن و پشتيبان وجودش، عقلش باشد، «دعامة الإنسان عقله» اينجاست كه عقل منشأ تمام خشنودي‌ها و خشم‌ها در وجود انسان مي‌گردد، اما قبل از آن، منشأ آن دو طبع و غريزه بود.

پس در نزد آنها اين حديث از لحاظ سند در حد قطعي الصدور از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلّم نقل شده است. ما حديث بخاري را مفسر و مؤيدي بر حديث ذهبي مي‌دانيم. حال مي‌گوييم اين حديث بر چه چيزي دلالت مي‌كند؟ خشنودي و غضب در انواع مردم از كجا ناشي مي‌شود؟ حيات نباتات به دو عامل بستگي دارد؛ عامل اول قوّت جذب و عامل دوم قوّت دفع است، اين دو قوّت در حيات حيوان به صورت دو قوّه خشنودي و خشم ظاهر مي‌شود، كه هر دو ناشي از طبع و غريزه‌اند، امّا در حيات انساني چه؟ معناي حيات انساني آن است كه هر يك از ما به درجه انسانيتي برسد كه ركن و پشتيبان وجودش، عقلش باشد، «دَعامَةُ الإنسانِ عَقْلُهُ»(2) اينجاست كه عقل منشأ تمام خشنودي‌ها و خشم‌ها در وجود انسان مي‌گردد، اما قبل از آن، منشأ آن دو طبع و غريزه بود.

آيا من به مرحله انسانيتي كه منشأ خشنودي و خشمش، عقل است رسيده‌ام؟ مي‌گويم: هرگز، اصلاً، هر عاقلي در اولين درجات تعقلش بايد بداند كه به درجه انسان عاقل نرسيده است، اين اعتراف خيلي مهم است.
ممكن است انسان به آنجا برسد، و آن زماني است كه اراده انسان، در اراده خداوند تبارك و تعالي فاني گردد، ديگر او اراده‌اي ندارد و اراده او عين اراده خداست. و اين همان درجه‌اي است كه تمام كارهايش «يرضي لرضا الله و يغضب لغضب ربّه» مي‌شود. يعني اگر فرزندش را كشتند، خشم او به خاطرخشم پروردگار است نه خشم نفسش و اگر فرزندش را زنده كردند به ‌خاطر رضاي خداوند خشنود مي‌گردد، نه رضاي نفسش، تصور اين درجه بسيار مشكل است چه رسد به تحقق اين امر!

آيا ما تاكنون نفهميده‌ايم كه محك انسانيت‌مان و ميزان آن چيست و به چه مقدار است؟ خوشحالي و خشم ما به خاطر حاجات بدني ما است، هيچ ‌كدام از ما به درجه انسانيت نرسيده است مگر اين كه منشأ خشم و خشنودي او عقلاني باشد نه غريزي.

پس هرگاه در زندگي‌مان، منشأ خشنودي و خشم‌مان را، حتي براي يك بار از عقل ديديم، آن موقع است كه براي يك بار انسان شده‌ايم، امّا اگر خشنودي و غضبمان ناشي از بطن و فرج بود مطمئناً از حيوانات خواهيم بود ولي در شكل انسان.

اما انسان عقلاني كسي است كه براي هميشه با خشنودي عقل، خشنود مي‌شود و با خشم عقل، خشمگين مي‌گردد. پس اگر كسي را در روي كره زمين پيدا كرديد كه به اين درجه از شخصيت رسيده بود مرا خبر كنيد تا پيش او بروم و نه تنها دستش را ببوسم، بلكه گرد وغبار گام‌هايش را نيز ببوسم.

بالاتر از اين مرتبه مقامي است كه ممكن است انسان به آنجا برسد، و آن زماني است كه اراده انسان، در اراده خداوند تبارك و تعالي فاني گردد، ديگر او اراده‌اي ندارد و اراده او عين اراده خداست. و اين همان درجه‌اي است كه تمام كارهايش «يَرضي لِرِضا اللهِ و يَغضِبُ لِغَضَبِ رَبِّهِ» مي‌شود. يعني اگر فرزندش را كشتند، خشم او به خاطرخشم پروردگار است نه خشم نفسش و اگر فرزندش را زنده كردند به ‌خاطر رضاي خداوند خشنود مي‌گردد، نه رضاي نفسش، تصور اين درجه بسيار مشكل است چه رسد به تحقق اين امر!

اين همان مقام عصمت خاتم‌الانبياء صلي الله عليه و آله و سلّم است. عصمت آن مخلوقي كه نظيرش در ميان تمام مخلوقات وجود ندارد، كسي كه حب و بغضش در حب و بغض خداوند فاني شده است. چيزي را دوست نمي‌دارد مگر اين كه خداوند آن را دوست بدارد و از چيزي خشمگين نمي‌شود مگر اين كه خداوند را از آن چيز خشمگين ببيند.

و اين همان بشري است كه به مقام «وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الهَوَي إِنْ هُو إلاّ وَحيٌ يُوحَي»(3) رسيده است. و اين همان درجه‌اي است كه از آن به عصمت خاتميه تعبير مي‌شود، عصمتي كه غير از عصمت ابراهيميه است، عصمت ابراهيميه نيز با عصمت يونسيه متفاوت است.

عصمت حضرت يونس عليه السلام هم عصمت است اما:

"وَ ذَا النّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أنْ لَنْ نَقْدِرَ عَليهِ فَنَادَي فِي الظُّلُماتِ أن لا إله إلا أنت سُبحانَكَ إنّي كُنتُ مِن الظّالمين"(4)؛ و ياد آر حال يونس را هنگامي‌ كه از ميان قوم خود غضبناك بيرون رفت و چنين پنداشت كه ما هرگز او را در مضيقه و سختي نمي‌‌افكنيم آنگاه در آن ظلمت‌ها فرياد كرد كه الهي، خدايي به جز ذات يكتاي تو نيست تو از شرك و شريك پاك و منزهي و من از ستمكارانم.
پس هرگاه در زندگي‌مان، منشأ خشنودي و خشم‌مان را، حتي براي يك بار از عقل ديديم، آن موقع است كه براي يك بار انسان شده‌ايم، امّا اگر خشنودي و غضبمان ناشي از بطن و فرج بود مطمئناً از حيوانات خواهيم بود ولي در شكل انسان.

او پيامبر خدا و معصوم است. اما خودش را محتاج مي‌بيند كه به مقامي بالاتر برسد « سُبحانَكَ إنّي كُنتُ مِن الظّالمين ». كه آن حضرت، قبل از آن كه وارد شكم ماهي شود به آن مقام نرسيده بود.

همچنين يوسف عليه السلام نيز پيامبر خدا و معصوم است. و برهاني كه خداوند به او نشان داد، همان عصمتش بود:

"و لَقَد هَمَّت بِهِ وَهَمَّ بِها لَولا أنْ رَأي بُرهانَ رَبِّهِ كَذلكَ لِنَصرِفَ عَنهُ السُّوءَ و الفَحشاءَ إنّهُ مِن عِبادِنا المُخلَصين"(5)؛ آن زن باز اصرار كرد و اگر لطف خاص خدا و برهان روشن حق نگهبان يوسف نبود او هم به ميل طبيعي اهتمام مي‌كرد اين چنين عمل زشت و فحشا را از او دور كرديم كه همانا او از بندگان معصوم ماست.

اما ايشان در يك درجه عصمت داشتند كه:

"و قال لِلَّذي ظَنَّ أنّه ناجٍ مِنهُما اذْكُرْني عِندَ رَبِّكَ فَأنساهُ الشّيطانُ ذِكْرَ ربِِّه فَلَبِثَ في السّجن بضع سنين"(6)؛ آنگاه يوسف از رفيقي كه او را اهل نجات يافت درخواست كرد كه مرا نزد پادشاه ياد كن در آن حال شيطان ياد خدا را از نظرش ببرد بدين سبب در زندان چند سال محبوس ماند.
پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلّم فرمودند: «همانا فاطمه عليها السلام با خشنودي خدا خشنود و با غضب خدا غضبناك مي‌شود» يعني چه؟

اما تسليم مطلق نسبت به حب و بغض، خشنودي و غضب خداوند، مقامي خاص است كه اين مقام مخصوص برترين مخلوقات و خاتم پيامبران و آقاي رسولان است، اين مقامي است كه مي‌توان گفت: اوست كه از خشنودي خدا خشنود و از غضب خدا خشمگين مي‌شود، و از طرفي ديگر خداوند تبارك و تعالي نيز از خشنودي او خشنود و از غضب او خشمگين مي‌شود.

آيا بخاري و ذهبي فهميده‌اند كه چه چيزي را روايت كرده‌اند:

"إِنَّ الرَّبَّ يَرضي لِرِضا فاطمةَ و يَغضِبُ لِغَضَبِ فاطمة."

و آيا فهميده‌اند كه اگر پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلّم فرمودند: «همانا فاطمه عليها السلام با خشنودي خدا خشنود و با غضب خدا غضبناك مي‌شود» يعني چه؟

اين كلام دال بر اين مطلب است كه منشأ خشنودي و خشم حضرت فاطمه عليها السلام نفس ايشان نيست بلكه منشأ آن خداوند تبارك و تعالي است. معناي اين همان درجه عصمت كبري است كه رسول الله صلي الله عليه و آله و سلّم دارد. بالاتر از آن، كلام پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلّم است كه مي‌فرمايند:

"إنّ الرّب يرضي لرضا فاطمه و يغضب لغضب فاطمة؛ همانا خداوند از خشنودي فاطمه عليها السلام خشنود و از غضب او غضبناك مي‌شود."

اين به چه معناست كه به درجه‌اي برسد كه «لام» خشنودي از طرف فاطمه عليها السلام باشد (يعني خداوند از خشنودي فاطمه عليها السلام خشنود شود و اين مقام بالاتر است از اين كه فاطمه عليها السلام از خشنودي خدا خشنود گردد.)
اين كلام دال بر اين مطلب است كه منشأ خشنودي و خشم حضرت فاطمه عليها السلام نفس ايشان نيست بلكه منشأ آن خداوند تبارك و تعالي است. معناي اين همان درجه عصمت كبري است كه رسول الله صلي الله عليه و آله دارد.

اينجاست كه معناي اين سؤال فهميده مي‌شود كه فاطمه عليها السلام را چه كسي مي‌شناسد، اين فاطمه عليها السلام چه كسي است؟ و در جواب مي‌گوييم: امام جعفر صادق عليه السلام كسي است كه مي‌داند فاطمه كيست، ايشان مي‌فرمايند:

"إنّما سُمِّيَت فاطمةَ فاطمةَ لِإنَّ النّاسَ فَطَموا عَن مَعرفَتِها(7)؛ همانا فاطمه، فاطمه ناميده شد، چرا كه مردم از شناخت ايشان ناتوانند."

پس با دليل ثابت كرديم كه از معرفت و درك مقام حضرت فاطمه عليها السلام عاجز هستيم، ما از معرفت آن درجه بالايي كه خداوند متعال رضايش را در رضايت او و غضبش را در غضب او گذارده است عاجز هستيم، عاجز هستيم از معرفت اين مخلوق رباني و حوراي انساني، او كيست؟...

اميرمؤمنان حضرت علي عليه السلام در شب دفن پيكر مبارك حضرت فاطمه عليها السلام مي‌فرمايند:

"أمّا حُزني فَسَرمَد و أمّا لَيلي فَمُسَهَّد(8)؛ حزن و اندوهم هميشگي شد و خواب بر من حرام گشت.

بهتر است بدانيم كسي كه اين جمله را بيان مي‌‌كند دنيا و آخرت را شناخته و هر دو آن‌ها را زير پايش گذاشته است! چرا كه اوست كه فاطمه عليها السلام را مي‌شناسد. ملاحظه كنيد هنگامي كه بر جنازه حضرت نماز مي‌خواند چه مي‌فرمايد. آنچه براي او در كنار پيكر همسرش اتفاق افتاد، هيچ كجا رخ نداده است، نمي‌توانيم بيشتر از اين بگوييم. از مصباح الأنوار در بحارالانوار حديثي از ابي عبدالله الحسين عليه السلام نقل شده است. كه حضرت فرمودند:

اميرالمؤمنين عليه السلام ، فاطمه عليها السلام را سه بار و پنج بار غسل دادند، در آخر غسل پنجم مقداري از كافور استفاده كردند و مئزري بر بدن آن حضرت پوشاندند و سپس فرمودند: خدايا، فاطمه از آن تو و دختر رسول توست، صفي و برگزيده خلق توست، حجتش را به او نشان ده و مقام او را عالي گردان و بين او و پدرش جمع كن... و آن هنگام كه شب شد، علي عليه السلام او را غسل داد و بر تختي خوابانيد و رو به حسن كرد و گفت: اباذر را بياور، و او آمد. حضرت فاطمه عليها السلام را به سوي محراب حمل كرد و دوباره دو ركعت نماز به جا آورد، سپس دستانش را به سوي آسمان بلند كرد و فرمود: اين دختر پيامبرت فاطمه است، او را از ظلمات خارج و به سوي نور هدايت فرما. در آن هنگام منطقه‌اي از زمين نوراني شد. (9)
امام جعفر صادق عليه السلام كسي است كه مي‌داند فاطمه كيست، ايشان مي‌فرمايند: "إنّما سمّيت فاطمة فاطمة لإنّ النّاس فطموا عن معرفتها(10)؛ همانا فاطمه، فاطمه ناميده شد، چرا كه مردم از شناخت ايشان ناتوانند."

جمله آخر حضرت به چه معناست؟ ملاحظه بفرماييد، اين جمله مجمل بيان شد، ممكن نيست جز براي غيرخدا اين جمله گفته شود، مي‌فرمايد: خداوندا! فاطمه عليها السلام را از اين دنياي تاريكي‌ها گرفتي و به سوي نور، نور آسمان‌ها و زمين فرستادي.

ملاحظه بفرماييد كه خداوند متعال دعاي اميرالمؤمنين را اجابت فرمود. مثل اين كه خداوند به حضرت فرمود: بله، همان‌گونه كه روح او را از نور پروردگارش خلق كردم او را به سوي نور فرستادم. و هنوز سخنان حضرت امير عليه السلام تمام نشده بود كه خداوند او را تصديق نمود و نقطه نوري از بدن طاهر حضرت فاطمه عليها السلام قسمتي از زمين را نوراني كرد.

اين چه معنايي مي‌دهد؟ به اين معناست كه «إنّالله و إنّا إليه راجعون» براي همه است، ولي فاطمه عليها السلام به نور خدا پيوست، نوري كه از آن خلق شده بود.

اين مقام فاطمه است... روحش به نور خداوندي پيوست و اينگونه آن جهان از بدن طاهري كه از عالم ظلماني به عالم روحاني شتافت استقبال نمود.

اين فاطمه است كه به آن مقام رسيد. كه «إنّ الربّ ليغضب لغضب فاطمة و يرضي لرضاها.» بهتر است كه در اينجا به مناسبت اشاره‌اي كنيم به آنچه كه بخاري در روايت صحيحه‌اي از عايشه آورده است كه او گفت:

فاطمه عليها السلام دختر رسول الله غضبناك شد و از [يكي از صحابه] روي برگرداند، بعد از آن طولي نكشيد كه درگذشت.(10)

و از ديگري روايت كرده است كه:

حضرت فاطمه عليها السلام به علي عليه السلام وصيت كرده بود كه او را مخفيانه دفن كند و آنها را از محل دفن او آگاه نسازد.
ما از معرفت و درك مقام حضرت فاطمه عليها السلام عاجز هستيم، ما از معرفت آن درجه بالايي كه خداوند متعال رضايش را در رضايت او و غضبش را در غضب او گذارده است عاجز هستيم، عاجز هستيم از معرفت اين مخلوق رباني و حوراي انساني، او كيست؟...

از اين اعترافات مي‌شود به نتيجه‌اي رسيد كه دو مقدمه دارد. مقدمه اول همان است كه اهل‌سنت مي‌گويند كه إنّ الله ليغضب لغضبها و همچنين مي‌گويند كه فاطمه عليها السلام از آن صحابه غضبناك شد و از او روي برگرداند و در حالي كه از او غضبناك بود درگذشت پس غضب خدا بر او حلال گشت و مقدمه دوم اين است كه خداوند مي‌فرمايد:

"و مَن يُحَلِّلُ عليه غَضَبي فَقَد هَوَي"(11) ؛ و هر كس مستوجب خشم من گرديد همانا خوار و هلاك خواهد شد.

پي‌نوشت‌ها:

?برگرفته از كتاب: الحق المبين في معرفة المعصومين عليه السلام ، اين سخنراني در تاريخ (9 جمادي الاول 1411 برابر با 7/9/1369) ايراد شده است.

1. مستدرك الحاكم، جلد 3، ص 154.

2. علل الشرايع، جلد 1، ص 103.

3. از روي هوا و هوس حرفي را نمي‌زند و هر چه كه مي‌فرمايد چيزي جز وحي خداوندي كه به او نازل شده نيست. سوره نجم (53) ، آيه 3 و 4.

4. سوره انبياء (21)، آيه 87.

5. سوره يوسف (12)، آيه 24.

6. سوره يوسف (12)، آيه 42.

7. تفسير فرات، ص 581.

8. امالي المفيد، ص 281.

9. مقتل حسين خوارزمي، ج1، ص 86 / بحارالأنوار، جلد 43، ص 214.

10. صحيح بخاري، ج 4، ص 41.

11. سوره طه (20)، آيه 81.

منبع:

ماهنامه موعود، شماره 54 .

آية الله وحيد خراساني.


التماس دعا ...

...غافر...

نوشته شده توسط مرصاد در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385 و ساعت 5:43 بعد از ظهر |

«بسم الله الرحمن الرحیم»


نگاهي به ابعاد وجودي حضرت
زهرا عليهاالسلام
 

 

همسرداري و خانه داري

ساده زيستي

فرزندداري و تربيت كودك

فضائل علمي

 

برگرفته از سلسله درس‌هاي استاد طاهايي

زندگاني معصومين صلوات الله عليهم اجمعين تماماً درس است وهر يك دفتري است عظيم در درياي بي‌كرانه كه در ظرف افكار و اوهام ما نمي‌گنجد. زندگي پر فراز و نشيب حضرت زهرا سلام الله عليها نيز همچون پدر بزرگوار و همسر والا مقام و فرزندان گرامي‌شان از اوج والايي برخوردار است. اگر در ابعاد وجودي حضرت زهرا سلام الله عليها نظري بيافكنيم اولين بُعدي كه توجه ما را جلب مي‌كند بُعد شخصيتي آن حضرت است.

معمولاً الفباي شخصيت هر فردي را هدف او مشخص مي‌كند هدف هر چه بالاتر و عالي‌تر باشد شخصيت انسان هم عالي‌تر مي‌شود. اگر هدف انسان دنيا باشد با تمام شدن دنيا هدف هم به پايان مي‌رسد. اما اگر هدف خدا باشد نابود شدني و از بين رفتني نيست. "كُلُ مَنْ عَلَيها فَانٍ و يَبْقَي وَجْهُ رَبِّكَ ذُوالجَلالِ وَالاِكْرام."(1)

فاطمه زهرا سلام الله عليها به مرحله‌اي از كمال رسيد كه خود واسطه فيض گرديد و جز به ذات اقدس اله به چيز ديگري تكيه نكرد. اگر قلب با خدا پيوند بخورد و مؤمن در هر كاري اول رجوع به قانون اساسي الهي يعني قرآن بكند، و از خدا كمك بطلبد، زندگي‌اش را با اين قانون اساسي الهي يعني قرآن منطبق بكند و زندگي‌اش را با اين قانون اساسي تطبيق دهد و فقط رضاي اله را در نظر بگيرد اين پيوندي است محكم كه ديگر گسستني نيست نتيجه اين مي‌شود كه "اِنَّ اللهَ يَغضِبُ لِغَضبِ فاطمه و يَرضِي لِرِضاها"؛ يك دخترهجده ساله چنان رشد و كمال  پيدا مي‌كند كه خدا به غضب او غضب مي‌كند و به رضايت او راضي مي‌شود.

فاطمه زهرا سلام الله عليها به مرحله‌اي از كمال رسيد كه خود واسطه فيض گرديد و جز به ذات اقدس اله به چيز ديگري تكيه نكرد. اگر قلب با خدا پيوند بخورد و مؤمن در هر كاري اول رجوع به قانون اساسي الهي يعني قرآن بكند، و از خدا كمك بطلبد، زندگي‌اش را با اين قانون اساسي الهي يعني قرآن منطبق بكند و زندگي‌اش را با اين قانون اساسي تطبيق دهد و فقط رضاي اله را در نظر بگيرد اين پيوندي است محكم كه ديگر گسستني نيست نتيجه اين مي‌شود كه "ان الله يغضب لغضب فاطمه و يرضي لرضاها"؛ يك دخترهجده ساله چنان رشد و كمال  پيدا مي‌كند كه خدا به غضب او غضب مي‌كند و به رضايت او راضي مي‌شود .

گرچه حضرت زهرا سلام الله عليها دختر پيامبر صلي الله عليه و آله، همسر علي و مادر ائمه عليهم‌السلام است و اينها همه از افتخارات ايشان است اما اين از ارتباط او با خدا و پيوند قلبي آن «حضرت با ذات اقدس الهي است كه چنين شخصيتي را به او داده و باعث شده محورعالم وجود قرار گيرد. در حديث كساء وقتي خداوند اصحاب كساء را معرفي مي‌نمايد اول نام فاطمه را ذكر مي‌كند "هُم فاطمَةُ و ابوها و بَعْلُها و بَنُوها" در حديث ديگري آمده است:

" يا احمد لَولاك  لَما خَلَقتُ الاَفْلاكَ و لَولا عليٌ لَما خَلَقْتُكَ و لَولا فاطمةُ لَما خَلَقتُكُما"(2) ؛ «اي احمد اگر تو نبودي آسمان و زمين را نمي‌آفريدم و اگر علي نبود تو را نمي‌آفريدم و اگر فاطمه نبود تو و علي را  نمي‌آفريدم

بهانه آفرينش فاطمه است، فاطمه يعني جدا شده از آتش، جدا شده از درك و فهم مردم، كسي كه ديگران در شناختش عاجزند.

در بُعد عبادت هم مي‌بينيم كه سراسر زندگي حضرت زهرا حركات و سكنات، همسرداري و فرزندداري و... در همه زندگي حضرت عبوديت خداوند تبارك و تعالي نمايان است. "سيماهُم في وجوهِهِم مِن اَثَرِ السُجود، نشانه آنها اثر سجده هايي است كه بر چهره هايشان است"(فتح 29)، تنها رضاي خدا را در نظر داشت و فضل و رضوان الهي را مي‌جست. تحمل تمام زحمات، سختي‌ها و مبارزات و سرانجام شهادت آن حضرت همه و همه براي خدا بود. از رسول خدا صلي الله عليه و آله نقل شده: زماني كه فاطمه سلام  الله عليها به نماز مي‌ايستاد نوري از او ساطع مي‌شود كه آسمان را روشن مي‌كند ملائكه از نور او استفاده مي‌كنند خداوند تبارك و تعالي به فاطمه افتخار مي‌كند مي‌فرمايد: اي ملائكه من نظر كنيد به اين بنده من "زهرا" ببينيد چگونه در نهايت خضوع و تواضع در مقابل من ايستاده كه تمام مفاصل او مي‌لرزد. اي ملائكه آگاه و گواه باشيد كه من شيعيان او را از آتش جهنم ايمن مي‌كنم .

در حديث آمده است: " يا احمد لَولاك  لَما خَلَقتُ الاَفْلاكَ و لَولا عليٌ لَما خَلَقْتُكَ و لَولا فاطمةُ لَما خَلَقتُكُما "(2) ؛ «اي احمد اگر تو نبودي آسمان و زمين را نمي‌آفريدم و اگر علي نبود تو را نمي‌آفريدم و اگر فاطمه نبود تو و علي را  نمي‌آفريدم

 همسرداري و خانه داري

ترقي يا عقب ماندگي، سعادت يا بدبختي يك مرد به همسرش بستگي دارد به فرموده امام رضوان الله تعالي عليه: «از دامن زن مرد به معراج مي‌رود» مرداني‌ كه در ميدان مبارزه يا در اجتماع وظائف سنگين را به دوش مي‌كشند و با حوادث و مشكلات برخورد مي‌كنند سنگر و آرامشگاهشان خانه است به خانه پناه مي‌برند تا تجديد نيرو كنند. زهرا سلام الله عليها از مسئوليت سنگين و حساس زن مطلع بود و خود را براي نيرو بخشيدن به همسرش آماده كرده بود وقتي كه علي عليه السلام به خانه مي‌آمد چون پروانه‌اي به گرد او مي‌گشت، دلجويي مي‌كرد و دلداري مي‌داد، از حوادث و مشكلات او مي‌پرسيد و تسلي بخش او بود. لذا مي‌بينيد علي عليه السلام مي‌فرمايد هر وقت زياد كسل مي‌شدم و اندهگين و غمناك مي‌گرديدم به خانه مي‌آمدم و به چهره فاطمه نگاه مي‌كردم غم‌ها از دل من خارج مي‌شد. حضرت زهرا سلام الله عليها با اين روش به استقبال همسر مي‌شتافت كه: لباس‌هاي خون آلودش را تطهير كرده و زخم‌هايش را پانسمان مي‌نمود بعد دلجويي مي‌كرد و از وضعيت جنگ مي‌پرسيد فداكاري و شجاعت آن حضرت را مي‌ستود و براي جنگ تشويق مي‌كرد. او مي‌دانست كه اگرعلي از خانه و خانواده اطمينان خاطر نداشته باشد نمي‌تواند آنچنان كه شايسته است در جنگ جانفشاني كند.

بهانه آفرينش فاطمه است، فاطمه يعني جدا شده از آتش، جدا شده از درك و فهم مردم، كسي كه ديگران در شناختش عاجزند.

ساده زيستي

در رابطه با خانه و زندگي حضرت زهرا سلام الله عليها هرچه را بنگريم داراي امتياز خاصي است. ساده زيستي در زندگي آن حضرت بسيار جلب توجه مي‌كند و در تمام امور زندگي ايشان نمايان است.

رمز آسايش فكر و روح انسان در زندگي ساده است علاوه بر اين وسيله‌اي براي تقرب به خداست هرچه ما در زندگي ساده‌تر باشيم به خدا نزديك‌تريم و از بسياري از گرفتاري‌هاي اجتماعي نيز نجات پيدا مي‌كنيم .

زندگاني حضرت زهرا، لباس ايشان، نحوه سلوك و رفتارشان، از سادگي خاصي برخوردار بود. البته حضرت ندار و فقير نبودند در تاريخ آمده كه وقتي علي عليه السلام از جنگ برمي‌گشتند سپري پر از زر مي‌آورد و در سكوي در مي‌نشست و همه را در راه خدا انفاق مي‌كرد دامنش را تكان مي‌داد و به خانه وارد مي‌شد.

زهرا دختر اولين شخص عالم اسلام حضرت ختمي مرتبت محمد صلي الله عليه و آله بود و مادرش ثروتمندترين مردم حجاز، با اين حال مي‌بينيم در شب زفاف لباس عروسي‌اش را به سائل مي‌دهد و با تنها پيراهن كهنه‌اي كه دارد به خانه شوهرمي‌رود.

از رسول خدا صلي الله عليه وآله نقل شده: زماني كه فاطمه سلام  الله عليها به نماز مي‌ايستاد نوري از او ساطع مي‌شود كه آسمان را روشن مي‌كند ملائكه از نور او استفاده مي‌كنند خداوند تبارك و تعالي به فاطمه افتخار مي‌كند مي‌فرمايد: اي ملائكه من نظر كنيد به اين بنده من "زهرا" ببينيد چگونه در نهايت خضوع و تواضع در مقابل من ايستاده كه تمام مفاصل او مي‌لرزد. اي ملائكه آگاه و گواه باشيد كه من شيعيان او را از آتش جهنم ايمن مي‌كنم .

فرزندداري و تربيت كودك

زهرا سلام الله عليها به زن بودن خود افتخار مي‌كرد و مقام زن را بسيار شامخ و عالي مي‌دانست و چنين لياقتي را در خود مي‌ديد كه دستگاه آفرينش مسئوليت بزرگي يعني مادر شدن را به او افاضه كرده است . بچه داري و تربيت فرزند براي ايشان يك  مساله پيش پا افتاده نبود.

فاطمه سلام الله عليها در خانه كوچك خويش يك دانشگاه براي تربيت كودكانش تأسيس نمود در اين دانشگاه كه به امر حق و نظارت پيامبر اكرم تأسيس شده بود از مديريت علي نيز بهره وافي و كافي مي‌برد. اصول تربيتي و برنامه اين كلاس مستقيماً از طرف خداوند تبارك و تعالي داده مي‌شد. لذا بهترين برنامه تربيتي در آن اجرا شد و برجسته‌ترين افراد را تربيت نمودند شاگردان اين مدرسه آنچه مي‌آموختند در عمل پياده مي‌كردند يعني فهم كاربردي.

چهار دانشجو در اين كلاس تربيت شدند كه تا دنيا برقرار است مردم از دانش آنها بهره‌مند مي‌شوند. درس اولي كه در اين كلاس به بچه‌ها آموختند درس محبت بود پيامبر صلي الله عليه و آله عملا محبت را ياد مي‌دادند و حضرت زهرا سلام الله عليها به طور كامل اين درس را اجرا مي‌كرد.

پيامبر صلي الله عليه و آله سجده نمازش را آن قدر طولاني مي‌كند تا امام حسين به اراده خودش از روي شانه پيامبر برخيزد. هنگامي كه شخص يهودي چنين صحنه‌اي را مي‌بيند مسلمان مي‌شود.

علي عليه السلام مي‌فرمايد هر وقت زياد كسل مي‌شدم و اندهگين و غمناك مي‌گرديدم به خانه مي‌آمدم و به چهره فاطمه نگاه مي‌كردم غم‌ها از دل من خارج مي‌شد.

درس ديگر، پرورش شخصيت فرزندان است . پيامبر صلي الله عليه و آله حسين را در آغوش مي‌گرفت و دهان او را مي‌بوسيد و مي‌فرمود: تو آقايي، پسر آقايي، تو امامي پسر امامي، و پدر امامان هستي. و اين چنين شخصيت كودك را ارج مي‌نهادند.علي عليه السلام و زهرا سلام الله عليها از اين روش پيامبر متابعت كرده و هرگز كودكان را تحقير نمي‌كردند. حَسَنَيْن عليهماالسلام و زينبين سلام الله عليهما درس ايمان و تقوي و دفاع از حق و حقيقت را در اين كلاس آموختند.

فاطمه سلام الله عليها در بازي‌هاي كودكانه با فرزندانشان اشعاري مي‌خواندند كه تماما درس ايمان و شجاعت و شهامت بود. به حسن عليه السلام مي‌فرمود:

اَشْبِه اَباكَ يا حَسن             وَاخْلَعْ عَن الحَقِّ الرَسَن         

وَاعْبُد اِلَهًا ذَاالمِنَن             وَلا تُوالِ ذَالاالحَسَن

شبيه پدرت باش و طناب از گردن حق باز كن، يكتا پرست باش و دست دوستي به دشمن مده.

فضائل علمي

از حضرت زهرا سلام الله عليها صحيفه‌اي بر جاي مانده كه در ميان ائمه عليهم السلام دست به دست مي‌گشت و هم اكنون در اختيار امام زمان(عج) مي‌باشد. تمام ائمه به اين صحيفه مادرشان افتخا ر مي‌كنند. امام باقرعليه‌السلام  كه شكافنده علوم است مي‌فرمايد: «ما آنچه داريم از صحيفه مادرمان زهرا سلام الله عليها داريم

رمز آسايش فكر و روح انسان در زندگي ساده است علاوه بر اين وسيله‌اي براي تقرب به خداست هرچه ما در زندگي ساده‌تر باشيم به خدا نزديك‌تريم و از بسياري از گرفتاري‌هاي اجتماعي نيز نجات پيدا مي‌كنيم .

در شب عروسي آن حضرت پس از اين كه پيامبر صلي الله عليه و آله زن و شوهر را دست به دست هم داده و از خانه خارج شدند زهرا سلام الله عليها به علي فرمود: «خبر بدهم به شما از آنچه در دنيا واقع شده و آنچه هست و آنچه بعداً تا قيامت واقع خواهدشد.» علي عليه السلام خدمت پيامبر برگشت حضرت تبسمي كرده و فرمودند علي جان تو مي‌گويي يا من بگويم عرض كرد يا رسول الله شما بفرماييد. فرمود: فرزندم زهرا سخني گفت كه تو را به شگفت آورد عرضه داشت يا رسول الله مگر زهرا هم از نور ما آفريده شده فرمود: بلي. علي عليه السلام به سجده افتاد و شكر خداوند تبارك و تعالي را به خاطراين نعمت بزرگي كه به او عنايت كرده به جاي آورد.

از حضرت زهرا سلام الله عليها صحيفه‌اي بر جاي مانده كه در ميان ائمه عليهم السلام دست به دست مي‌گشت و هم اكنون در اختيار امام زمان(عج) مي‌باشد. تمام ائمه به اين صحيفه مادرشان افتخا ر مي‌كنند. امام باقر عليه‌السلام  كه شكافنده علوم است مي‌فرمايد: «ما آنچه داريم از صحيفه مادرمان زهرا سلام الله عليها داريم

براي پي بردن به مقام علمي آن حضرت كافي است به خطبه ايشان كه در مسجد نزد مهاجرين و انصار قرائت فرمودند نظري افكنده شود. حضرت در اين خطبه يك سلسله معارف عقيدتي و فلسفه احكام را به گونه‌اي بيان مي‌دارند كه درهيچ سخني يافت نمي‌شود همچنين احتجاجات خصوصي كه با ابوبكر در باره فدك داشتند كه از نظر استدلال و منطق و بلاغت بي‌نظير است. از رسول اكرم صلي الله عليه و آله سئوال كردند آيا فاطمه در زمان خودش برترين زنان عالميان است؟ فرمود: برترين زنان در زمان خود داراي مقامي است كه از آن مريم عمران است اما فاطمه برترين زنان در تمام زمان‌ها از ابتدا تا انتهاست.

پي‌نوشت‌ها:

1. سوره الرحمن، آيه 26.

2. سفينة البحار، ج3، ص33.

منبع

http://www.m-narjes.org/maaref/etrat/etrat2.htm


التماس دعا ...

...غافر...

نوشته شده توسط مرصاد در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385 و ساعت 5:40 بعد از ظهر |

«بسم الله الرحمن الرحیم»


مناقب حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها


 

علامه اميني (ره) صاحب کتاب گرانقدر الغدير با توجه به آيات و روايات مقام ولايت حضرت زهرا عليهاالسلام را به اثبات رسانده و آن را تح مناقبي از حضرت ارائه داده است. که در اين جا آنها را ذکر مي‌کنيم.

منقبت اول:

آفرينش زهرا سلام الله عليها قبل از خلقت ديگران، همانند پدر و همسر و فرزندانش، آن انوار مقدسي كه پيش از آفرينش كليه عوالم علوي و سفلي، و خلقت بشر، در پيشگاه عرش عظمت حق تبارك و تعالي، در حال تسبيح و تقديس و تهليل و تكبير خداي يكتا بوده، و در عبادت استاد و آموزگار جبرئيل و ساير فرشتگان بوده‌اند.

منقبت دوم:

آفرينش زهرا عليهاالسلام از نور عظمت حضرت حق تبارك و تعالي، همان نور واحدي كه حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و آله و علي بن ابيطالب عليه السلام نيز از آن آفريده شده‌اند، و مايه خلقت فاطمه عليهاالسلام يك سوم همان نور بوده است.

نوري نهفته در خزينه علم خدائي، نور قدس، نور جلال، نور كمال، و نور كبريائي الهي.

منقبت سوم:

فاطمه عليهاالسلام، همتاي پدر و همسر و فرزندانش، سبب آفرينش آسمان‌ها و زمين، بهشت و دوزخ، عرش و كرسي و فرشتگان، و انس و جن بوده است.

وجود مقدس زهرا سلام الله عليها، يكي از پنج تن است، همان كساني كه علت آفرينش جهان، و آدم و آدميان بوده‌اند، اگر آنها نبودند انبياء و اولياء، صديقين و شهداء، ملك و ملكوت زمين‌ها و آسمان‌ها، نار و نور، بهشت و دوزخ، و ساير مخلوقات جهان به وجود نمي‌آمدند. اگر حضرت زهرا سلام الله عليها نبود، اثري از آدم و اولاد آدم نبود، اگر او نبود موسي عليه السلام و عيسي عليه السلام و نوح عليه السلام و ابراهيم عليه السلام آفريده نمي‌شدند، اگر او نبود از اسلام و خداشناسي و توحيد خبري نبود.

منقبت چهارم:

نامگذاري زهرا عليهاالسلام است از طرف خداوند متعال، همانند اسم گذاري محمد صلي الله عليه و آله، و علي و حسن و حسين عليهم السلام، و همين مطلب دلالت دارد بر اين كه اين پنج نفر از خود هيچگونه اختياري ندارند، و تمام امورشان حتي انتخاب نامشان، مربوط به خداي متعال بوده، و به كسي در مورد آنان اجازه دخالت داده نشده است.

حضرت محمد بن عبدالله صلي الله عليه و آله هرگز مجاز نيست كه از جانب خود، فاطمه و حسن و حسين عليهم‌السلام را نامگذاري كند، همچنين در اسم گذاري علي ابن ابيطالب كه مولود كعبه و خانه زاد خداست، پيامبر گرامي صلي الله عليه و آله و ابوطالب را اختياري نيست.

منقبت پنجم:

«نام فاطمه عليهاالسلام از اسماء خداي تبارك و تعالي مشتق شده است، همانند نام پدر و همسر و فرزندانش.»

منقبت ششم:

توسل انبياء است به فاطمه عليهاالسلام و نام‌هاي او، همتاي پدر و همسر و فرزندانش، و تمسّك به اوست كه وسيله نجات انبياء و اوصياء و ساير افراد بشر از مشكلات بوده است.

«هر كس كه به او ايمان آورد، همانا رستگار شد، و هر كس به او اعتقاد نداشت به تحقيق هلاك گرديد.»

منقبت هفتم:

نام فاطمه عليهاالسلام، هم‌رديف پدر و همسر و فرزندانش، بر ساق عرش و درهاي بهشت نوشته شده است.

شگفتا...! اين چه مقام والائي است كه با وجود انبياء، اوصياء، مخلصون، و فرشتگان مقرب نام هيچ موجودي بر عرش الهي، آن پايتخت عظمت و جلال خدائي نگاشته نشده است، مگر اسامي مقدس پنج تن، كه زينت‌بخش تمام مراكز معنوي، و عالي‌ترين منازل اخروي است.

منقبت هشتم:

چنان كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و اميرالمؤمنين عليه السلام و فرزندان معصوم او ملجأ و مرجع توسل جميع انبياء بوده‌اند، بشر از آدم تا خاتم مأمور به توسل به حضرت صديقه زهرا عليهاالسلام بوده است.

از همان وقتي كه آدم عليه السلام آفريده شد، و براي استجابت دعا و رفع مشكلاتش توسل به پنج تن عليهم السلام و شفيع قرار دادن آنها در پيشگاه پروردگار بي‌همتا توسط جبرئيل به او آموخته شد تكليف بني آدم روشن گرديد.

انسان كه در جهاني پر از شدائد و مشكلات قدم مي‌نهد، دنيايي كه دائماً در آغوش امواج بلا و گرداب حوادث عظيمه است، رحمت بي‌كران الهي ايجاب مي‌كند كه دست آويزهاي محكم و عروة الوثقاي ناگسستني در اختيار اين بشر سرگردان قرار دهد تا در مسير ناهموار زندگانيش، اميد گاهي خداپسند، و پناهگاهي دور از گزند داشته باشد و با توسل و با تمسك و چنگ زدن به ريسمان رحمت واسعه الهي، فرزندان آدم نيز همانند حضرت آدم عليه السلام به ساحل نجات دست يابند.

اكنون با قلبي سرشار از خلوص، و اميدوار (همانگونه كه خداوند يكتا به پيامبرانش راه نجات را نشان داده است و به آنها طريق دعاي خدا پسند را آموخته است) و ما نيز به درگاه «الله» روي نياز مي‌آوريم، و وجود مقدس آبرومند زهرا عليهاالسلام را شفيع و راه گشا و واسطه فيض خدائي قرار مي‌دهيم و عرضه مي‌داريم:

يا فاطمة اغيثيني، يا فاطمة اغيثيني...

چنان كه به صلوات بر پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و ائمه اطهار عليهم السلام و زيارت آنان به عنوان يك فرمان الهي و امر اسلامي دستور داده شده است، عيناً به صلوات بر فاطمه عليهاالسلام و زيارتش تصريح و تأكيد گرديده است.

منقبت نهم:

هر فرد مسلمان و مؤمني كه با محمد بن عبدالله صلي الله عليه و آله بيعت كرده، و به او ايمان آورده، و رسالت و اطاعتش را پذيرفته، و آن حضرت را پيام آور از جانب خداي خود مي‌داند، و پيشوايانش علي عليه السلام و اولاد علي عليه السلام هستند، ناگزير حضرت زهرا سلام الله عليها «وليّه» او، رهنماي او، مرجع او، و در مشكلات (هماتند پدر و همسر و فرزندانش) دستاويز و پناهگاه اوست .

منقبت دهم:

اشتراك فاطمه عليهاالسلام با پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و اميرالمؤمنين عليه السلام و حسين عليه السلام در مقام عصمت و طهارت، كه او نيز عصمت الله و مورد خطاب آيه تطهير مي‌باشد.

منقبت يازدهم:

آن امانتي كه از جانب خداي تعالي بر آسمان‌ها و زمين و كوه‌ها عرضه شد، و آنها زير بار آن امانت وزين (و مسئوليت سنگين) نرفته، و از قبولش امتناع نمودند ولي بشر آن را پذيرا شد، همانا ولايت پنج تن عليهم السلام بوده است، و وجود مقدس زهرا سلام الله عليها وليةالله و جزء امانت معروضه مي‌باشد.

منقبت دوازدهم:

فاطمه زهرا سلام الله عليها همسان با اميرالمؤمنين و حسنين عليهم السلام در فضيلت سوره «هل اتي» شريك و سهيم است.

منقبت سيزدهم:

اشتراك فاطمه سلام الله عليها با پدر و همسر و فرزندانش در مجاز بودن به ورود به مسجد پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله و پاك بودنش در هر زمان و در هر حال.

منقبت چهاردهم:

(محدّثه) بودن فاطمه عليهاالسلام است، به اين معني كه فرشتگان با او سخن مي‌گفتند، و اين مقام از شئون اميرالمؤمنين عليه السلام و يازده اولاد معصوم اوست، و با وجود اين كه حضرت زهراعليهاالسلام منصب امامت نداشت، هم صحبت ملائك بوده است.

منقبت پانزدهم:

چنانكه رسول اكرم صلي الله عليه و آله به شيعيان و دوستان اميرالمؤمنين عليه السلام و يازده اولادش، مژده رستگاري داده است، در موارد بسيار به شيعيان و محبّان فاطمه عليهاالسلام نيز بشارت نجات و رهائي از عذاب داده است، و اين خود از شئون مخصوص صاحبان ولايت است.

منقبت شانزدهم:

فاطمه عليهاالسلام در هنگام ولادتش حورالعين و بانوان عالي‌مقامي را كه از جانب خداي متعال به نزد آن حضرت ارسال شده بودند كاملا ً مي‌شناخت، و قبل از سلام و احوالپرسي با ذكر نام، يك يك آنان را مخاطب قرار داد:

از اين مطلب معلوم مي‌شود كه ملاقات و آشنائي زهرا عليهاالسلام با آنان بي‌سابقه نبوده، و آن وجود مقدّس قبلاّ عوالمي را طي كرده است كه در مسير ملكوتي خويش آن فرستادگان آسماني را ديده و شناخته است، و بايد اين چنين باشد، زيرا مقام شامخ ولايت ايجاب مي‌كند كه هر ولي الله (يا وليّة الله) شيعيان خود را(با آگاهي خدادادش) يك يك بشناسد.

منقبت هفدهم:

رسول اكرم صلي الله عليه و آله مي‌فرمايد: در روز قيامت، من دست به دامان جبرئيل مي‌شوم (گويا مقصود پيامبر صلي الله عليه و آله اين باشد كه جبرئيل نماينده خداي متعال است و من متمسّك به دامان رحمت الهي هستم)، سپس در ادامه سخن چنين مي‌فرمايد: دخترم زهرا عليهاالسلام دست به دامان من، و علي بن ابي طالب متمسّك به فاطمه عليهاالسلام است، و يازده فرزندش دست به دامان علي عليه السلام هستند.

منقبت هجدهم:

سخن گفتن فاطمه عليهاالسلام با مادرش، آنگاه كه در رحم مادر بود، و او را به شكيبائي دعوت مي‌فرمود، و اين خود از نشانه‌هاي مقام ولايت مي‌باشد.

منقبت نوزدهم:

حضرت صديقه زهرا سلام الله عليها نيز همانند اميرالمؤمنين عليه السلام و فرزندان معصومش، در هنگام ولادت لب به شهادتين گشوده است، و اين خود از شئون مخصوص صاحبان ولايت است.

منقبت بيستم:

اشتراك فاطمه عليهاالسلام با پدر و همسر و فرزندانش در علم به آنچه در گذشته واقع شده است و آنچه در آينده به وقوع خواهد پيوست، و آنچه تا روز قيامت واقع شدني نيست و اين دانش نيز مخصوص اولياء خداست و دارا بودن چنين علمي از نشانه‌هاي مقام ولايت مي‌باشد.

منقبت بيست و يكم:

فاطمه عليهاالسلام همانند ائمه اطهار عليه السلام مبارك و با طهارت و پاك و پاكيزه از مادر تولد يافته است.

منقبت بيست و دوم:

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله با كمال صراحت مي‌فرمايد: خداي تبارك و تعالي يك بار بر زمين نظر افكند و از اولين و آخرين مرا برگزيد، و دفعه دوّم علي عليه السلام را، و در سومين نظر، اولاد معصوم او را، و در چهارمين بار زهرا عليهاالسلام را از ميان جميع زنان عالم از اولين و آخرين انتخاب فرمود.

پس همانگونه كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله مصطفي است، و چنان كه علي عليه السلام مرتضي است، و همان سان كه حسن عليه السلام و حسين عليه السلام برگزيده و مختارند، زهرا سلام الله عليها(همتاي آنان) مصطفاة، مرتضاة، مختاره و برگزيده خداوند تبارك و تعالي است.

منقبت بيست و سوم:

هنگام ولادت فاطمه عليهاالسلام، نور او تمام خانه‌هاي مكه، و شرق و غرب را فراگرفت چنان كه در تولد پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله نيز تمام جهان از نور مباركش روشن شد، گويي با نور افشاني اين موجود مقدس، خداي تعالي به اهل آسمان و زمين، به فرشتگان و تمام مخلوقات اعلام مي‌فرمايد: اينك تولد يافت، آن بشري كه نور جهانيان از اوست، و سبب خلقت عالميان و علت آفرينش تمام مخلوقات بوده است، آن وجود مقدسي كه باعث شد موجودات از ظلمات عدم به عالم نور و ظهور چشم گشايند و به لباس آفرينش مزّين گردند.

منقبت بيست و چهارم:

در آن هنگام كه حضرت زهرا سلام الله عليها از جانب خديجه عليهاالسلام ولادت يافت، فرشتگان ميلاد او را به يكديگر بشارت مي‌دادند و تهنيت مي‌گفتند، چنان كه در تولد پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و ائمه اطهار نيز ملائك مقدم مباركشان را به يكديگر مژده مي‌دادند، و بايد اين چنين باشد، زيرا فاطمه عليهاالسلام يكي از اسباب آفرينش و علت العلل بوده است، و فرشتگان نيز همانند ساير موجودات در سايه خلقت او و از يمن وجودش آفريده شده‌اند.

منقبت بيست و پنجم:

حبّ فاطمه عليهاالسلام همانند حبّ همسر و فرزندان معصومش (كه اجر رسالت خاتم الانبياء است) بر همگان واجب است حتي به رسول خدا صلي الله عليه و آله .

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله مي‌فرمايد: خداي تعالي مرا به دوستي اين چهار نفر فرمان داده است: علي عليه‌السلام، فاطمه عليهاالسلام، حسن عليه السلام، حسين عليه السلام.

البته وجوب دوستي و محبت آنان نيز به اين جهت است كه آن چهار نفر داماد و دختر و فرزندان پيامبرند بلكه رسول خدا نيز همانند ساير بندگان مؤمن، بايد معتقد و معترف به مقام ولايت فاطمه عليهاالسلام بوده و به اين امر شهادت دهد.

منقبت بيست و ششم:

اشتراك زهرا سلام الله عليها و هم‌رديف و هم‌درجه بودن اوست با پدر و همسر و فرزندانش در قبّة الوسيله يا درجة الوسيله بهشت، آنجا كه پايتخت(عظمت) حضرت حق تبارك و تعالي است و جز پنج تن عليهم السلام از انبياء و اولياء و مرسلين و صالحين و فرشتگان مقرّب كسي را به آن مقام والا راه نيست.

منقبت بيست و هفتم:

اشتراك فاطمه عليهاالسلام با پدر و همسر و فرزندانش در قبه‌اي از نور كه زير عرش بر پا مي‌شود و جز پنج تن عليهم السلام كسي را به آن رتبه والا راه نيست، و اين مقام غير از «درجة الوسيله» است كه قبلاً بيان شد.

منقبت بيست و هشتم:

ورود پنج تن عليهم السلام به بهشت قبل از همه، در حالي كه فاطمه عليهاالسلام در پيشاپيش پدر و همسر و فرزندانش، نخستين كسي است كه وارد بهشت مي‌شود.

منقبت بيست و نهم:

فاطمه سلام الله عليها يكي از كلماتي است كه حضرت آدم عليه السلام فراگرفت، و حضرت ابراهيم نيز با همان كلمات امتحان شد، يعني با كلمات: محمّد، علي، فاطمه، حسن، و حسين عليهم السلام.

منقبت سي‌ام:

فاطمه عليهاالسلام يكي از افرادي است كه آيه مباهله در شأن آنها نازل شده است و آن وجود مقدّس، بين چهار معصوم قرار گرفته است يعني انفسنا (محمّد صلي الله عليه و آله و علي عليه السلام) و ابنائنا (حسن عليه السلام و حسين عليه السلام).

منقبت سي و يكم:

سني و شيعه در اين موضوع متفّق‌القول و هم عقيده هستند: احكامي كه در اسلام در مورد محبت و يا عداوت، صلح و يا جنگ، دشنام دادن و يا اذيت كردن نسبت به پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله جاري است، عيناً نسبت به زهرا سلام الله عليها نيز معتبر و واجب الاجراست، يعني اگر كسي نسبت به رسول خدا صلي الله عليه و آله دشمني ورزد و يا آن حضرت را بيازارد، و يا دشنام دهد چنان كه مجازاتش حدّ زدن بر او و يا كشتن او، و يا موجب كفر اوست، عيناً در اين موارد حضرت زهرا عليهاالسلام با پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله يكسان و برابر است.

منقبت سي و دوم:

همتا بودن فاطمه عليهاالسلام با علي عليه السلام در صفات و ارزش‌هاي معنوي.

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله مي‌فرمايد: اگر فاطمه عليهاالسلام آفريده نمي‌شد، هرگز براي علي عليه السلام همتائي وجود نداشت، همچنين اگر علي عليه السلام خلق نمي‌شد، فاطمه را در جهان نظير و مانندي نبود، سپس براي روشن شدن مطلب، و رفع اين اشتباه احتمالي كه مبادا تصوّر شود مقصود پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله اين بوده است: ديگران كه خواستار همسري با فاطمه عليهاالسلام شدند، كفو و هم شأن او نبودند، رسول خدا صلي الله عليه و آله تصريح مي‌فرمايند، نه تنها فاطمه عليهاالسلام را در زمان حاضر جز علي عليه السلام نظير و مانندي نيست، بلكه از آدم و اولاد آدم (يعني انبياء «جز پيامبر اسلام»، اوصياء، اولياء، صدّيقون، علماء و حكماء) هرگز كسي همتاي زهرا عليهاالسلام نيست، و تنها علي عليه السلام است كه كفو و همانند اوست، علي عليه السلام كه چون فاطمه عليهاالسلام بي‌نظير است، و بشري در ملكات فاضله و مقامات عاليه برابر او نيست، و اين دو وجود مقدس در اين منقبت به طور يكسان شريكند.

اگر به جز اين فرمايش از جانب پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله تصريحي در اين مورد در دسترس ما نبود (با اين كه وجود دارد)، همين حديث شريف براي اثبات برتري حضرت صدّيقه زهرا عليهاالسلام بر جميع انبياء (جز پدر بزرگوارش)، كافي بود.

منقبت سي و سوم:

بزرگترين مقام شفاعت را در روز قيامت حضرت صديقه زهرا سلام الله عليها همسان با پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و اميرالمؤمنين عليه السلام حائز مي‌باشد، بلكه مي‌توان گفت آن حضرت را در اين رتبه و مقام امتيازاتي است مخصوص به خود و بي‌نظير.

بزرگداشت تشريف فرمائي ايشان به محشر و پيشگاه عرش الهي به نحوي است كه تمام توجهات به سوي آن وجود مقدس معطوف خواهد شد، و امام سلام الله عليه در اين باره مي‌فرمايد: مقام شامخ حضرت صديقه زهرا عليهاالسلام در روز قيامت چنان است كه حتي از نظر يك نفر هم پنهان نمي‌ماند.

حكما و دانشمندان چنين فتوا داده‌اند كه هر كس پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و يا علي عليه السلام را دشمن بدارد كافر است، فاطمه عليهاالسلام نيز در اين مورد با پدر و همسرش شريك است و مشمول اين حكم مي‌شود، حال چگونه ممكن است بشري صاحب مقام ولايت نباشد، و دشمني با او موجب كفر گردد؟

منقبت سي و چهارم:

در روز قيامت منبري از نور بر پا مي‌شود كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله بر آن جلوس مي‌نمايد، در حالي كه جبرئيل و انبياء و اولياء گرد آمده‌اند خداوند تبارك و تعالي مقام و منزلت زهرا سلام الله عليها و پدر و همسر و فرزندان معصومش را به اهل محشر معرفي مي‌فرمايد، و هنگام ورود فاطمه عليهاالسلام به صحنه محشر از جانب حضرت حق تبارك و تعالي ندا مي‌شود:

اي اهل محشر نگاهتان را فرو افكنيد، تا فاطمه عليهاالسلام عبور نمايد...

منقبت سي و پنجم:

چنان كه برتري رسول اكرم صلي الله عليه و آله بر انبيا و مرسلين و ملائكه، با تفحّص و تحقيق در روايات معتبر، ثابت شده است، به همان طريق افضليت زهرا سلام الله عليها نيز بر جميع مخلوقات از انس و جن و ملك، منصوص و مسلم است.

اين چهل منقبت فاطمه عليهاالسلام، خلاصه پانزده موضوع كتاب است، كه با آيات قرآن، و روايات معتبر مربوطه و با ذكر اسناد بسيار و مدارك اطمينان بخش، آنها را قبلاً به طور تفصيل بيان كرده بوديم.

اگر بخواهيم با قلبي حقيقت جو، منصفانه قضاوت نمائيم، يقيناً درمي‌يابيم، كه اين چهل منقبت از شئون مخصوص صاحبان ولايت، و لازم و ملزوم يكديگرند، مناقبي كه مبناي آنها آيات انكار ناپذير كلام الله، و گفتار معصومين دل آگاه است. بشري كه خداوند يكتا او را به اقتضاي حكمتش از ابتداء خلقت جهان تا برچيده شدن بساط آن، در كنار سفره رحمت خويش نشانده، و او را در مراحل مختلف و مواقف بسيار سير داده است، منزلت والاي اين بانوي بانوان و خاتون دو جهان، در عالم اظلّه‌اش، در عالم ميثاقش، در عالم خلقتش، در عالم علوي و سفلي‌اش، در عالم رحم مادرش، در ولادت و روز قيامت و محشرش، در ورود به جنّتش، همه و همه، حاكي از مقام ولايت اعلاي «ولية الّهي» اوست.

هرگز معقول نيست كه موجودي داراي مقام ولايت كبري نباشد، ولي علت آفرينش بوده، و اعتقاد به قدر و مرتبه خداداد او از شرايط ايمان به شمار آيد و وجود مقدسش با پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله در مناقب چهل‌گانه مذكور به طور همسان شريك و سهيم باشد.

اما قسمت دوم مناقب زهرا سلام الله عليها، احاديثي است كه مربوط و مخصوص است به خود آن حضرت، درباره مكارم اخلاقش، زهدش، عبادتش، ايثارش، پرورش فرزندانش شوهرداريش، نگاهداري از پدرش، و كمالات و فضايل بي‌شمار ديگرش، كه در كتب شيعه و سني مسطور است، كه در اينجا مورد بحث و بررسي ما نيست.

خداوند تعالي به حق محمد و آل محمد صلي الله عليه و آله ما را در سايه ولايت حضرت صديقه زهرا عليهاالسلام محشور نمايد، و دستمان را در دامان ولاي اين خاتون دو جهان كوتاه نفرمايد، و از مؤمنين به رسول اكرم صلي الله عليه و آله و اولاد معصومش قرار دهد.

منبع:

نقل از كتاب: فاطمة الزهراء

گفتار: علامه اميني

به كوشش حبيب چايچيان

صص 107 تا 119.


التماس دعا...

...غافر...

نوشته شده توسط مرصاد در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385 و ساعت 5:34 بعد از ظهر |

«بسم الله الرحمن الرحیم»


صدّيقه طاهره در نگاه ائمه
معصومين عليهم السلام


 

مقام والاى حضرت فاطمه زهرا عليها السلام فقط از منظر معصومين عليهم السلام كه همتاى ايشانند، قابل بيان است. كلمات و سخنان اين بزرگواران حكايت از كرامت و عظمت والاى اين بانوى عالمه دارد:

فاطمه عليها السلام از نگاه امام اميرالمومنين عليه السلام

در آخرين لحظات عمر مبارك حضرت فاطمه عليها السلام وصاياى خويش را به همسرشان مي نمودند كه "اى پسرعمو! تو هرگز مرا در دوران زندگى دروغگو و خائن نيافتى و هرگز با فرمانت مخالفت نكردم."

على عليه السلام كه شاهد درگذشت تنها ياور و تسلى بخش خود است، مي فرمايد: "پناه به خدا! تو داناتر و پرهيزگارتر و گرامي تر و نيكوتر از آنى كه من به جهت مخالفت كردنت با خود، تو را نكوهش كنم. دورى از تو و احساس فراقت بر من گران خواهد بود ولى گريزى از آن نيست. به خدا سوگند! با رفتنت مصيبت رسول خدا صلي الله عليه و آله را بر من تازه كردى. انا لله و انا اليه راجعون از اين مصيبت بزرگ و دردناك و تاثرآور و حزن‌انگيز!" (1)

دقت در كلام على عليه السلام در اين لحظات، شدت علاقه و احترامش را به فاطمه عليها السلام مي رساند. در نگاه امام على عليه السلام فاطمه در چنان مرتبه والايى از زهد و خداترسى و عمل به احكام الهى قرار دارد كه تصور مخالفت او با همسرش ممكن نيست. حضرت على عليه السلام در پاسخ به ادعاهاى بى اساس معاويه مبنى بر فضايل امويان در نامه‌اى مي نويسد: "... دو سيد جوانان اهل بهشت از ماست و «صبية النار» از شماست، كودكانى كه نصيب آنان آتش گرديد. بهترين زنان جهان از ماست. و «حمالة الحطب»، آن كه هيزم كشد براى دوزخيان از شماست. اين فضليت‌ها از ماست و آن فضيلت‌ها از شماست... ." (2)
امام صادق عليه السلام در ذيل آيه شريفه "انا اَنزَلناهُ فِى لَيلَةِ القَدر" مي فرمايد: منظور از "ليله" فاطمه و منظور از "قدر" خداوند است. هر كس فاطمه را آن گونه كه سزاوار است، بشناسد، "ليلة القدر" را درك كرده است.

در شعرى كه به ايشان منسوب است، مي فرمايد: "من به فاطمه و فرزندانش مباهات مي كنم! آن گاه به رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلّم افتخار مي كنم در آن هنگام كه فاطمه را به همسرى من درآورد."(3)

شخصيت والايى چون حضرت على عليه السلام به همسرى بانوى جهان افتخار مي كند و همسرى با او را ملاك برترى خود و شايستگي اش بر رهبرى اسلام مي داند.

فاطمه عليها السلام از نگاه امام حسن مجتبى عليه السلام

امام حسن عليه السلام در موارد بسيارى از مادرشان سخن گفته‌اند. من جمله: "شبى ديدم مادرم در محراب، به نماز ايستاده است و تا طلوع خورشيد مشغول ركوع و سجود بود و شنيدم براى يكايك مردان و زنان دعا مي كرد و آنان را نام مي برد ولى براى خود چيزى نخواست. عرض كردم: مادر! چرا همان گونه كه براى ديگران دعا مي كنى، براى خود دعا نمي كنى؟ فرمود: فرزندم! اول همسايه بعد از آن خانه."(4)

فاطمه عليها السلام از نگاه امام حسين عليه السلام

در روز عاشورا، در آن هنگام كه لشكر دشمن، امام حسين عليه السلام را احاطه كرد. ضمن خطبه مفصلى فرمودند: "مرا بين كشته شدن و ذلت مخير كرده‌اند و من هرگز تن به پستى نمي دهم. خدا و رسول مرا از چنين كارى باز مي دارند. همچنين نياكان پاك و دامن‌هاى مطهر و پاكيزه اجازه چنين پذيرشى را به من نمي دهند."(5)

در يك كلام، امام حسين عليه السلام دليل پايمردى و مقاومت خويش را تربيت الهى فاطمه عليها السلام مي داند.

امام حسين عليه السلام نقل مي كند: "آن زمان كه رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلّم در خانه ام‌سلمه بود، صرصائيل(يكى از فرشتگان الهى) نزد پيامبر آمد و عرض كرد: نور را به عقد نور درآور. پيامبر فرمود: چه كسى را براى چه كسى؟ گفت: دخترت فاطمه عليها السلام را براى على ابن ابي طالب. سپس در حضور جبرئيل و ميكائيل و صرصائيل فاطمه را به عقد على درآورد." (6)

فاطمه عليها السلام از نگاه امام سجاد عليه السلام

امام سجاد عليه السلام مي فرمايد: "وقتى كه قيامت فرارسد، منادى ندا مي دهد: در اين روز، ترس و اندوهى به خود راه ندهيد. همه خوشحال از اين عفو عمومى سر بالا مي برند. فاطمه عليها السلام وارد محشر مي شود و گفته مي شود كسانى كه به آيات ما ايمان آوردند و مسلمان شدند به جز مسلمانانى كه دوستدار اهل‌بيت هستند، همگى سرها را به زير اندازند. آن گاه اعلام مي شود: اين است فاطمه دخت محمد صلي الله عليه و آله و سلّم . او و همراهانش به سوى بهشت مي روند. خداوند فرشته‌اى را خدمت وى مي فرستد و مي گويد: حاجتت را از من بخواه!
امام رضا عليه السلام از پدران بزرگوار خود از رسول خدا صلي الله عليه و آله نقل مي كند كه پس از ازدواج على و فاطمه (عليهما‌السلام) خداوند عزوجل فرمودند: "اگر على عليه السلام را نمي آفريدم براى دخترت فاطمه همتا و همسرى در روى زمين يافت نمي شد."

فاطمه عرض مي دارد: پروردگارا! حاجت من آن است كه مرا و كسانى را كه فرزندان مرا يارى كردند، مورد عفو قرار دهى."(7)

فاطمه عليها السلام از نگاه امام محمدباقر عليه السلام

امام باقر عليه السلام به جابر روايت كردند كه: "... چون قيامت شود، جبرئيل ندا مي دهد: خديجه دختر خُوَيْلد كجاست؟ مريم دختر عمران، آسيه دختر مزاحم، ام كلثوم خوهر موسى كجايند؟ آنان از جاى برمي خيزند ... اى اهل محشر! امروز من كرامت را براى محمد و على و حسن و حسين و فاطمه عليهم السلام قرار دادم. سرها را پايين بياندازيد و چشم‌ها را فرو بنديد، چون فاطمه مي خواهد به بهشت برود. سپس جبرئيل ناقه‌اى بهشتى مىآورد و آن حضرت را به بهشت مي برد وليكن ايشان وقتى نزديك بهشت مي رسد درنگ مي كند. خداوند مي فرمايد: درنگ شما براى چيست؟

فاطمه مي گويد: پروردگارا! دوست دارم در چنين روزى مقامم شناخته شود. خداوند مي فرمايد: اى دختر حبيبم! برگرد و نظر افكن و هر كس را كه دوستى تو يا دوستى يكى از فرزندان تو در دلش باشد، او را گرفته و وارد بهشت كن."

در ادامه امام باقر عليه السلام مي فرمايد: "به خدا سوگند! اى جابر در آن روز فاطمه؛ شيعيان و دوستانش را همانند پرنده‌اى كه دانه خوب را از دانه بد جدا مي كند، از بين جمعيت جدا مي كند."(8)
حضرت بقيه الله(عج) فرمودند: "دختر رسول خدا فاطمه عليها السلام براى من سرمشق و الگوى نيكويى است."

فاطمه عليها السلام از نگاه امام جعفر صادق عليه السلام

مرحوم مجلسى در ضمن روايتى از امام صادق عليه السلام نقل مي كند: "فاطمه، صديقه كبرى است. محور حركت انبياء گذشته، معرفت و شناخت حضرت فاطمه بوده است."(9)

سيدهاشم بحرانى روايت ديگرى از امام صادق عليه السلام نقل مي كند كه: "نبوت هيچ پيامبرى تكميل نشد مگر اين كه به فضيلت آن حضرت اقرار نموده، و محبت او را دارا باشد."(10)

امام صادق عليه السلام در ذيل آيه شريفه "انا اَنزَلناهُ فِى لَيلَةِ القَدر" مي فرمايد: منظور از "ليله" فاطمه و منظور از "قدر" خداوند است. هر كس فاطمه را آن گونه كه سزاوار است، بشناسد، "ليلة القدر" را درك كرده است. (11)

فاطمه عليها السلام از نگاه امام موسى كاظم عليه السلام

امام كاظم عليه السلام مي فرمايد: "همانا فاطمه، صديقه و شهيده است."(12)

سليمان جعفر مي گويد: از امام كاظم عليه السلام شنيدم كه فرمودند: "در خانه‌اى كه اسم محمد يا على، حسن، حسين، جعفر، عبدالله و از زنان فاطمه باشد، فقر و تنگدستى وارد نخواهد شد." (13)

فاطمه عليها السلام از نگاه امام رضا عليه السلام

امام رضا عليه السلام از اجداد گراميش نقل مي كند كه پيامبر صلي الله عليه و آله و سلّم به على عليه السلام فرمودند: سه فضيلت به تو داده شد كه به من داده نشده است. على عليه السلام عرض كرد: چه چيزهايى به من داده شده است؟ فرمود: تو پدر زنى چون من دارى كه من چنين پدر زنى ندارم، همسرى چون فاطمه به تو داده شده كه به من داده نشده است، حسن و حسين به تو داده شده كه به من داده نشده است."(14)

امام رضا عليه السلام از پدران بزرگوار خود از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلّم نقل مي كند كه پس از ازدواج على و فاطمه (عليهما‌السلام) خداوند عزوجل فرمودند: "اگر على عليه السلام را نمي آفريدم براى دخترت فاطمه همتا و همسرى در روى زمين يافت نمي شد."(15)
امام كاظم عليه السلام مي فرمايد: "همانا فاطمه، صديقه و شهيده است."

فاطمه عليها السلام از نگاه امام جواد عليه السلام

امام جواد عليه السلام خطاب به موسى بن قاسم وقتي که به امام عرض کرد: در حج از طرف مادرت فاطمه عليها السلام نيز زيارت كردم و گاهى هم نكردم؛ فرمودند: "ايشان را زياد كن، زيرا كه برترين چيزى است كه بدان عمل مي كنى."(16)

زكريا بن آدم نقل مي كند: "در محضر امام رضا عليه السلام بودم كه امام جواد عليه السلام در حالى كه بيش از چهار سال از عمرش نگذشته بود، وارد شد. وقتى نشست دستش را روى زمين قرار داد و سر به آسمان بلند نمود و مدتى طولانى به فكر فرو رفت. امام رضا عليه السلام فرمود: جانم فدايت! چرا اين چنين در انديشه‌اى؟ پاسخ داد: به جهت ستم‌هايى كه نسبت به مادرم فاطمه عليها السلام انجام دادند."(17)

فاطمه عليها السلام از نگاه امام هادى عليه السلام

آن حضرت در مورد علت نامگذارى حضرت صديقه طاهره عليها السلام به "فاطمه"، از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلّم نقل مي كند: "دخترم فاطمه را بدان جهت فاطمه ناميدند كه خداوند عزوجل او و دوستانش را از آتش جهنم به دور نگه مي دارد."(18)

فاطمه عليها السلام از نگاه امام حسن عسكرى عليه السلام

امام حسن عسكرى عليه السلام از امام على عليه السلام، از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلّم نقل مي كند كه: "آن هنگام كه خداوند آدم و حوا را آفريد، آنان در بهشت به خود مباهات مي كردند. آدم به حوا گفت:

خداوند هيچ مخلوقى بهتر از ما نيافريده است. خداوند به جبرئيل فرمود: اين دو بنده‌ام را به فردوس برين ببر! زمانى كه وارد فردوس شدند، چشمانشان به بانويى افتاد كه جامه‌اى زيبا از جامه‌هاى بهشتى در برداشت و تاجى نورانى بر سر گذاشته و دو گوشواره درخشان به گوشش آويخته بود و بهشت از پرتو نور چهره‌اش درخشان بود. حضرت آدم به جبرئيل گفت: حبيبم جبرئيل! اين بانو كه از زيبايى چهره‌اش بهشت نورانى گشته، كيست؟ گفت: او فاطمه دختر محمد صلي الله عليه و آله و سلّم پيامبرى از نسل تو است كه در آخرالزمان خواهد آمد. گفت: اين تاجى كه بر سر دارد، چيست؟ پاسخ داد: شوهرش على بن ابيطالب عليه السلام است. گفت: اين دو گوشواره كه بر دو گوش اوست چيست؟ پاسخ داد: دو فرزندش حسن و حسين مي باشند. آدم گفت: حبيبم! آيا اينان پيش از من آفريده شده‌اند؟ گفت: بلى، اينان در علم مكنون خداوند چهار هزار سال پيش از آن كه تو آفريده شوى، وجود داشتند."(19)

فاطمه عليها السلام از نگاه امام مهدى (عج)

حضرت بقيه الله(عج) فرمودند: "دختر رسول خدا فاطمه عليها السلام براى من سرمشق و الگوى نيكويى است."(20)

امام مهدى عليه السلام كه با ظهور خويش عالم را متحول مي سازد، حضرت فاطمه عليها السلام را الگوى عملى و حكومتى خويش مي شمرد و اين، حكايت از مقام عظماى بانوى عالم، حضرت زهرا عليها السلام دارد.

آنچه مطرح شد، قطره‌اى از درياى وجود فاطمه عليها السلام بود. به اين اميد كه در قيامت ما را مشمول عنايت و شفاعت خود قرار دهد.

پي نوشت‌ها:

1 ـ فاطمة الزهرا من المهد الى اللحد، ص 609 و 610 / روضة الواعظين، ص 151.

2 - نهج البلاغه، نامه 28.

3 ـ ديوان امام على ابن ابى طالب عليه السلام ، محمدعبدالرحمن عوض، ص 65.

4 ـ بحارالانوار، ج 43، صص 81 و 82، حديث 3.

5 ـ همان، ج 45، ص 9.

6 ـ همان، ج 43، ص 123، حديث 31.

7 ـ عوالم العلوم .

8 ـ بحارالانوار، ج 43، ص 64.

9 ـ همان، ص 105.

10 ـ مدينه المعاجز به نقل: فاطمة الزهرا بهجة القلب المصطفى، ص 86.

11 ـ بحارالانوار، ج 43، ص 65، حديث 580.

12 ـ مرآة العقول، ج 5، ص 315.

13 ـ سفينة البحار، ج 4، ص 295.

14 ـ مسندالرضا، ج 1، ص 119، حديث 81 .

15 ـ همان، ج 1، ص 141، حديث 177.

16 ـ اصول كافى، ج 4، ص 314، حديث 2.

17 ـ بحارالانوار، ج 50، ص 59.

18 ـ لسان الميزان، ج 3، ص 346.

19ـ بحارالانوار، ج 53، ص 180.

20 ـ بحارالانوار، ج52، ص179.

منبع:

ماهنامه كوثر شماره 41

" معصومه شيرى"


التماس دعا...

...غافر...

نوشته شده توسط مرصاد در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385 و ساعت 5:32 بعد از ظهر |

«بسم الله الرحمن الرحیم»


فلسفه امتحان الهي

 


 

حضرت امام خميني (ره) در پانزدهمين حديث از چهل حديث خود به بلاها و امتحانات پروردگار نسبت به مؤمنان پرداخته است. اين حديث با بيان روايتي از امام صادق(ع) آغاز مي گردد.

سماعه به نقل از امام صادق(ع) گفت كه آن حضرت از امام علي(ع) فرمود:" همانا در كتاب علي(ع) آمده است كه همانا سخت ترين مردم از لحاظ بلا پيغمبران اند. سپس جانشينان آن ها. پس نيكوكارتران و نيكوكارتران؛ و همانا اين گونه است كه مؤمن به اندازه كارهاي نيكويش مبتلا مي گردد. پس هر كس كه دين او درست و كار او نيكو باشد، بلاي او هم سخت خواهد گرديد، و اين بدان خاطر است كه خداوند متعال دنيا را نه ثوابي از براي مؤمن قرار داده و نه مجازاتي براي كافر؛ و كسي كه دينش اندك و عقلش ضعيف است، بلاي او هم اندك خواهد بود، و همانا سرعت بلا به سوي مؤمن پرهيزكار تندتر از باران به سوي آرامگاه زمين است."

"بلا" آن چيزي است كه خداوند متعال، بندگان خود را با آن ها امتحان مي كند، مانند بيماري ها و فقر، و گاه با دادن دولت و جاه و مقام بنده را امتحان مي كند.

اين نكته را بايد دانست كه نفوس انسان ها در ابتداي ظهور و تعلق به بدن ها بالقوه شامل تمام علوم و كمالات است و به مرور زمان ادراكات ضعيف در او ايجاد مي شود مانند لمس كردن و ديگر حواس ظاهري، و سپس ادراكات باطني در او ايجاد مي گردد، و اگر تحت تأثيراتي قرار نگيرد، ميل به زشتي در آن ايجاد مي گردد، تا جايي كه به حيواني درنده و شيطاني غريب تبديل خواهد شد!

براي جلوگيري از اين كار خداوند متعال دو مربي( مربي باطني يعني عقل، و مربي ظاهري يعني پيامبران) را براي تربيت آنها قرار داده است و اين دو مربي بدون كمك به يكديگر نمي توانند مؤثر واقع شوند. اين دو نعمت بزرگ را خداوند متعال اسباب تميز انسان ها از يكديگر و اسباب امتحان آنها از هم قرار داده است.

امام صادق(ع) فرمود:" حتمي است براي مردم كه خالص شوند و امتحان گردند و از يكديگر تميز داده شوند و غربال گردند و مردمان بسياري در غربال استخراج شوند."

بر اساس روايات مختلف روشن مي شود كه هر بخشش و توسعه اي و هرمنعي و هر امر و نهي اي براي امتحان است؛ و نيز برانگيخته شدن پيامبران و ارسال كتاب هاي آسماني براي جدا شدن بدكاران از نكوكاران و بدبختان از خوشبختان است، تا در اين امتحان حجت الهي بر مردم تمام شود، زيرا خداوند به همه چيز آگاه است.

شدت ابتلاي پيامبران و اوصيا و مؤمنان

هرعملي كه از انسان سر مي زند و هر لذتي كه انسان مي برد، اثري در نفس بر جاي مي گذارد و هر چه شخص در لذت ها بيش تر غوطه بخورد، علاقه اش به دنيا بيش تر مي گردد و به همان اندازه از آخرت غفلت مي ورزد تا جايي كه توجه او از خداوند و آخرت كلاً سلب مي گردد.

از سوي ديگر هر گاه انسان از پديده اي بدي و سختي هايي ملاحظه كند، از آن متنفر ورويگردان مي شود، و سعي مي كند آن را از خود دور سازد. بر اساس همين مطلب هر گاه انسان از اين عالم بلاها و دردها و سختي ها ديد طبيعتاً از آن متنفر مي شود، دلبستگي او به اين دنيا كم مي شود، سعي مي كند از آن روحاً كوچ كند و دل به سراي ديگر بفرستد.

لذا هر چه عنايت خداوند متعال به بنده اي بيش تر باشد، موج هاي بلا را بيش تر متوجه او مي كند تا اين كه روح اين بنده از دنيا و زخارف و زينت هاي آن منصرف گردد.

آينه( خداوند متعال) او را از دنيا پرهيز مي دارد، همان طور كه طبيب مريض را ( پرهيز مي دارد).

همچنين عنايات ازلي خداوند متعال به انبيا و اوليا به خاطر آن است كه خداوند آگاهي دارد كه آن ها در زمان تكليف او را اطلاعت مي كنند.

از ديگر نكات شدت ابتلا و گرفتاري بندگان خاص خداوند آن است كه بيشتر به ياد خدا بيفتند؛ زيرا اصولاً انسان ها در هنگام راحتي و آسايش غفلت مي ورزند. البته اين نكته در خصوص انبيا و اولياي كامل تا حدي فرق مي كند، زيرا قلب اين ها محكم تر از آن است كه به دنيا علاقه ورزد و نيازي باشد تا با سختي وبلا چهره از دنيا برگردانند، بلكه اينان به نور باطني دريافته اند كه حضرت پروردگار به اين عالم توجهي ندارد، لذا فقر را بر ثروت و بلا را بر راحتي ترجيح داده اند.در حديث است كه جبرئيل كليد خزائن زمين را به پيشگاه حضرت ختمي مرتبت آورد و عرض كرد كه در صورت قبول اين ها، چيزي هم از مقامات اخروي شما كم نمي گردد، اما حضرت براي فروتني در برابر پروردگار آن را قبول نكرد و فقر را برگزيد.

همچنين در روايات آمده است كه براي مؤمنان مراتبي است كه نمي توان به آن ها رسيد مگر به سبب تحمل سختي و بلا ، چنان كه امام حسين(ع) رسول خدا(ص) را در خواب ديد، حضرت به آن مظلوم فرمود:" از براي تو در بهشت درجه اي است كه به آن نمي رسي مگر با شهادت".

در روايت ديگر از امام صادق(ع) آمده است كه همانا بزرگي مرد به بزرگي بلايي است كه به او مي رسد؛ و خداوند قومي را دوست نمي دارد، مگر اين كه آن ها را مبتلا نمايد.

به اين نكته نيز بايد توجه داشت كه انبيا و اوصيا در بيماريهاي جسمي و حسي شبيه ديگران اند؛ اما از ابتلاي به برخي امراض كه با اهداف بعثت منافات داشته باشد و موجب روي گرداني مردم از آن ها شود مصون و درمان اند، مانند جذام و برص.

دليل آن هم اين است كه عموم مردم صحت و سلامتي جسمي را با كمالات روحي ملازم و همراه مي دانند، لذا عنايات خداوند اقتضا مي كند كه پيامبران صاحب شريعت و مبعوث به رسالت را به بيماري هايي دچار نكند كه خلق از آنها متنفر ، و از گرد آنها پراكنده نشوند ، اما در خصوص بعضي از پيامبران كه صاحب شريعت نيستند و برخي اولياء و مؤمنان بزرگ ابتلاي به اين گونه بيماري ها منعي ندارد چنان كه حضرت ايوب و جناب حبيب نجار مبتلا بودند .

دنيا محل پاداش و مجازات نيست

بايد دانست كه دنيا نه دار كرامت و ثواب پروردگار است و نه محل عذاب، زيرا دار كرامت و پاداش عاملي است كه نعمت هاي آن خالص و به سختي آغشته نباشد، در حالي كه مي دانيم لذات و خوشي هاي دنيا با سختي و درد همراه است و سختي ها و دردهاي آن هم خالص نيست و گاه با نعمت و نقمت ايي همراه است.

لذا همان طور كه در حديث آمده است، علت ابتلاي مؤمن در دنيا آن است كه خداوند متعال دنيا را پاداشي براي مومن و يا مجازات براي كافر قرار نداده است. دنيا محل امتحان و دار تكليف و مزرعه آخرت است. بنابراين كساني كه انتظار دارند خداوند متعال گنه كاران و ظالمان را قلع و قمع كند، خلاف سنت الهي مي انديشند، زيرا سنت الهي آن است كه دنيا محل عمل باشد و در آخرت نتايج مشخص گردد.

اگر ظالم و ستمگري در دنيا مجازات شود، از عنايات خداوند متعال به اوست، همان طور كه مهلت دادن به اهل معصيت هم استدراج(1) است، چنان كه در آيه 177 سوره آل عمران آمده است.

" آنان كه كافر شدند، گمان نكنند كه مهلت ما به آن ها خير آن هاست. همانا مهلتشان داديم تا گناه را زياد كنند و براي آن ها عذابي دردناك است ."

به اين مطلب نيز بايد اشاره كرد كه ميزان درك بلا و سختي بستگي به ميزان درك مشخص دارد، لذا كساني كه عقل و دركشان كامل است به همان نسبت بلاهاي روحاني را بيش تر درك مي كنند. مي توان گفت اين كه رسول خدا(ص) فرمود:" هيچ پيامبري اذيت نشد، آن گونه كه من اذيت شدم، ناظر به همين معنا باشد، زيرا هر كس عظمت پرودگار را بيشتر درك كند، از گناه بندگان بيشتر متأثر مي شود، پس اذيت و بلاي او بيشتر خواهد بود.

پي نوشت:

1- " استدراج" به نقل از امام صادق(ع) چنين تعريف شده است:" وقتي كه بنده گناهي را مرتكب مي شود، اما نعمت او افزون مي گردد تا او از طلب آمرزش غفلت ورزد، اين همان استدراج است."


الماس دعا ...

...غافر...

نوشته شده توسط مرصاد در پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385 و ساعت 6:52 بعد از ظهر |

<<بسم الله الرحمن الرحیم>>


تفسيري جديد از مثال

عنكبوت در قرآن

آنچه در اين مقاله مي خوانيد:

خانه عنكبوت در نظر مفسران

تعارض ديدگاه مفسران با علوم جديد

نتايج پژوهش هاي لغوي و قرآني

نتايج پژوهش هاي علمي در مورد عنكبوت

اشكال و پاسخ

 

رابطة العالم الاسلامي، مركزي است كه در شهر مكه واقع شده و امور تبليغي ديني را انجام مي دهد. حوزه فعاليت اين مركز داخل و خارج عربستان سعودي است. يكي از بخش هاي اين مركز بخش "اعجاز علمي" است كه مجله اي فصلي به نام "الاعجاز العلمي" دارد. مقاله مذكور حاوي نكات تازه اي درباره آيات 41-43 سوره عنكبوت است. وي مثال عنكبوت را مورد بررسي تفسيري و علمي قرار داده و تفسير تازه اي از آن را ارائه مي كند.

مترجم اين مقاله دكتر محمد علي رضايي اصفهاني، عضو هيئت علمي مركز جهاني علوم اسلامي و پژوشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي و نيز رئيس هيئت مديره انجمن علمي قرآن پژوهي و مدرس حوزه و دانشگاه است. از آقاي دكتر رضايي اصفهاني تاكنون هشت جلد كتاب و بيش از بيست مقاله تخصصي در حوزه علوم قرآن و حديث منتشر شده است؛ يكي از كتاب هاي ايشان پژوهشي در اعجاز علمي قرآن بوده كه برنده چهار جايزه كشوري است. مترجم، علاوه بر ترجمه دقيق روان، در بخش پاياني به نقد و بررسي آرا نويسنده پرداخته است.

 

خانه عنكبوت در نظر مفسران

در مورد آيه 41 سوره عنكبوت "ان اوهن البيوت لبيت العنكبوت" تامل و توقف كردم و سپس به كتاب هاي تفسير مراجعه نمودم. (مثل تفسير جامع البيان عن تاويل آيات القرآن، طبري/ مختصر تفسير قرطبي، قرطبي/ تفسير ابن كثير، ابن كثير/ تفسير البحرالمحيط، ابي حيان آندلسي/ فتح الغدي، شوكاني/ تيسير الكريم الرحمن في تفسير كلام المنان، سعدي/ صفوة التفاسير، صابوني/ تفسير ابي السعود، عمادي/ فتح البيان في مقاصد القرآن، فتوجي بخاري/ زادالمسير في علم التفسير، جوزي/ الضوء المنير علي التفسير، صلاحي/ تنوير الاذهان عن تفسير روح البيان، بروسوي/ تفسير القرآن العظيم، قرشي دمشي). همه اين تفاسير بر اين موضوع اتفاق داشتند كه مقصود از " بيت العنكبوت" در اين آيه، همان بيت مادي يعني "خانه" است كه عنكبوت به عنوان محل سكونت خود انتخاب مي كند. در تفسيرها اين خانه را چنين تفسير كرده اند:

- چيزي از آن دفاع نمي كند. (تفسير طبري)

- ضعيف ترين خانه است كه سرما و گرما را نگاه نمي دارد. (قرطبي)

- خانه اي ضعيف. (ابن حيان آندلسي)

- هيچ خانه اي از آن ضعيف تر نيست. (شوكاني)

- از ضعيف ترين خانه هاست. (سعدي)

- ضعيف ترين خانه هاست به خاطر پستي و  كوچكي آن. (صابوني)

- هيچ چيزي در سستي نزديك و مشابه آن نديديم. (عمادي)

- هيچ خانه اي ضعيف تر و سست تر از اين نيست. (قنوجي بخاري)

- سست ترين خانه ها و ضعيف ترين آنهاست. (اصلاحي)

- هيچ خانه اي سست تر از آن در ميان خانه هاي حشرات نيست. (بروسوي)

- ضعيف و سست است. (ابن كثير قريشي دمشقي)

 

تعارض ديدگاه مفسران با علوم جديد

علوم جديد ثابت كرده اند كه تارها - بافته هاي-  عنكبوت از قويترين بافته هاي طبيعي است و سختي آن از سختي آهن محكم، محكم تر است. تا آنجا كه به نام "آهن حيواني" خوانده مي شود. خانه عنكبوت از قويترين خانه هاست كه از ناحيه استحكام بافت آن مشهور است؛ از اين رو مي تواند در برابر بادهاي شديد مقاومت كند و در تارهاي خود شكارهاي عنكبوت را نگهداري نمايد به طوري كه نمي توانند از آن جدا شوند. از آنجا كه ايمان كامل دارم كه ممكن نيست حقايق علمي با آيات قرآن معارض باشند و اگر تعارض داشتند شكي نيست كه آنچه قرآن ثابت كرده [و به طور قطعي و نص فرموده] حق است و علوم بشري از حقيقت فاصله گرفته است.

با مراجعه به قرآن كريم و كتاب هاي تفسير و كتاب هاي لغت عربي و نيز حقايق علمي كه در مورد عنكبوت و خانه آن و روش زندگي و روابط اجتماعي آن بود، در پي يافتن پاسخي بر اين سوال بودم كه آيا مقصود آيات غير از چيزي است كه كتاب هاي تفسير به آن توجه كرده اند؟ به اين منظور، موارد و آياتي كه واژه "اولياء" در آن به كار رفته بود را جمع آوري كردم تا ببينم چه كساني ولايت دارند و آيا در آيه اي بيان شده كه بت هاي ساختگي و بت هاي پليد را اولياء خود انتخاب كرده اند؟ سپس معناي واژه "اولياء و ولايت" را در كتاب هاي لغت عربي جستجو كردم؛ بعد در مورد واژه "بيت" در كتب لغت عربي جستجو كردم تا ببينم آيا عرب اين كلمه را به معناي ديگري غير از معناي رايج (مسكن) استعمال كرده تا آن معنا، مقصود واژه "بيت" در اين مثال باشد كه خداي سبحان در سوره عنكبوت استفاده نموده است؟ سپس در حقايق علمي در مورد بافته ها و خانه عنكبوت پژوهش كردم تا ببينم كه قوت اين بافته و اين خانه چه اندازه است؛ آيا واقعاً آن خانه - همانطور كه در كتاب هاي تفسير نوشته اند-  ضعيف ترين خانه هاست؟

سپس در مورد روابط اجتماعي عنكبوت ها پژوهش كردم تا ببينم كه نوع روابط بين عنكبوت هاي مذكر و مونث و بچه هاي آنها چگونه است؛ آنها خانواده واحدي هستند و عرب كلمه "بيت" را بر همسر و فرزندان عنكبوت نيز اطلاق مي كند؟ سپس، نتايج مطالب قبل را با همديگر ارتباط دادم تا ببينم، با توجه به يافته هاي من، در اينجا احتمال تفسير ديگري براي آيه وجود دارد؟

 

نتايج پژوهش هاي لغوي و قرآني

1- واژه "اولياء" در قرآن كريم:

كلمه "اولياء" سي و سه مرتبه در قرآن كريم به كار رفته است و در بيست مورد آنها، اين واژه در مصاديق زير استعمال شده است: كافرون، الذين كفروا، منافقون، يهود و نصاري، الذين اوتوا الكتاب، شياطين، ابليس و نسل او، ستمكاران، الذين هادوا.

و نيز در موارد: الذين آمنوا و هاجروا و جاهدوا و الذين آووا و نصروا، پدران، برادران از كفار، مومنون، مومنات، بندگان صالح خدا؛ ولي در هيچ آيه اي تصريح نشده كه "اولياء" از بت هاي ساختگي و بت هاي پليد باشند.

2- واژه "اولياء" و معناي ولايت در كتب لغت عربي: گويا ولايت به تدبر و قدرت و انجام كار اشاره دارد.

3- معناي واژه "بيت" در كتب لغت عربي:

واژه " بيت" در لغت عرب استعمال زيادي دارد؛ به معناي "خانه شعر" و نيز "مسكن، فرش خانه، كعبه و قبر" مي آيد و نيز به همسر مرد و خانواده اش گفته مي شود.

در معجم الوسيط آمده است: " بيت الرجل: زن و عيال او"

و در لسان العرب آمده است: "بيت الرجل: زن او"

در قاموس محيط آمده است: "البيت: عيال مرد" و در صحاح آمده است:

"البيت: عيال مرد"

 

نتايج پژوهش هاي علمي در مورد عنكبوت

1- حقايق علمي در مورد تارها و بافته هاي عنكبوت و  خانه آن:

تارهاي عنكبوت از پروتئين ساخته مي شود كه در حفره هاي حريري، شكل مي گيرد و آنچه به دست مي آيد جداً قوي است؛ استحكام آن از استحكام آهن محكم، بيشتر است و دو برابر كش مي آيد بدون آنكه پاره شود(1) و اين (بافته عنكبوت) در همه موارد، از قويترين الياف طبيعي به شمار مي آيد.

شبكه اي كه عنكبوت ايجاد مي كند قدرتي دارد كه ممكن است بتواند زنبور عسل را- كه حجم آن چند برابر عنكبوت است- بدون اين كه آن شبكه تحت تاثير قرار گيرد يا پاره شود، متوقف كند، در حالي كه آن زنبور سرعتي حدود 32 كيلومتر در ساعت دارد.

"شركت كنديه" اقدام به توليد تارهاي عنكبوت كرده است تا از آنها نخ هاي پزشكي و طناب هايي براي صيد ماهي ها و لباس ضد گلوله بسازد.(2) ساكنان جزاير "سلمون" نيز در قديم به ساخت تورهاي ماهيگيري از نخ هاي عنكبوت مي پرداختند.

بدين ترتيب روشن است كه "بيت عنكبوت"- به معناي خانه عنكبوت- از قويترين مخلوقات مشهور است. اگر قويترين آنها نباشد.

2- حقايق علمي در مورد زندگي عنكبوت ها و روابط اجتماعي آنها:

عنكبوت ها، گروهي هستند كه در جهان بيش از سي هزار نوع آنها وجود دارد و در حجم و شكل و روش زندگي متفاوت هستند؛ روش زندگي فردي همراه دشمني با يكديگر در آنها غالب است و انواع اندكي از آنها يافت مي شوند كه به صورت دسته جمعي زندگي مي كنند.

جثه عنكبوت هاي ماده از نرها بزرگتر است: غالباً فقط در هنگام ازدواج همديگر را ملاقات مي كنند و عنكبوت نر قبل از عروسي، اقدام به رقص ها و حالات مشخصي در برابر عنكبوت ماده مي نمايد كه مقصودش جلوگيري از غريزه دشمني عنكبوت ماده است. هنگامي كه آميزش آنها تمام مي شود، عنكبوت نرغالباً در لانه باقي مي ماند و اقدام به پنهان شدن از عنكبوت ماده مي كند، چرا كه مي ترسد او را بكشد. كشتن عنكبوت نر بعد از تمام شدن آميزش جنسي، در بين بسياري از عنكبوت ها اتفاق مي افتد؛ مشهورترين اين عنكبوت ها "بيوه سياه" است. در برخي از انواع آنها، عنكبوت ماده، عنكبوت نر را رها مي كند تا هنگامي كه فرزندان از تخم خارج مي شوند، اقدام به قتل او كنند و او را بخورند. در انواع ديگري از عنكبوت، مادر، اقدام به تغذيه فرزندان كوچكش مي كند تا اين كه بزرگ مي شوند و مادرشان را مي كشند و مي خورند.

از اين مطالب روشن مي شود كه نظام اجتماعي و روابط خانوادگي عنكبوت، بر اساس مصالح موقت است، به طوري كه هر گاه اين مصالح تمام مي شود، دشمن همديگر مي شوند و برخي، برخي ديگر را مي كشند.

اين دشمني شديد فقط بعد از اتمام مصلحت ها جلوه گر مي شود و روابط سست و ضعيف بين افراد خانواده عنكبوت آن را سست ترين خانواده ها در ميان آفريده شدگان مشهور قرار مي دهد.

 

اشكال و پاسخ

صاحبان كتاب هاي تفسير بر آنند كه مقصود از مثال در آيه 41 سوره عنكبوت (مثل الذين اتخذوا من دون الله اولياء كمثل العنكبوت اتخذت بيتا) آن است كه مشركان، معبودان (و بت هايي) غير از خدا را انتخاب مي كنند كه در هنگام حاجت، اميد ياري و فايده و رزق از آنان دارند و در سختي ها به آنان تمسك مي جويند.(3)

برخي مفسران برآنند كه منظور از "اولياء" در اينجا بت هاي ساختگي و بت هاي پليد هستند.(4) ولي با مراجعه به مواردي كه واژه "اولياء" در قرآن آمده است در مي يابيم كه آيات قرآن در بيست مورد از سي و سه مورد، تصريح كرده كه آن اولياء، از زندگان (مثل كافران و...) هستند و همانطور كه قبلاً گذشت، هيچ آيه اي از آيات قرآن كريم تصريح نكرده كه "اولياء" از بت هاي ساختگي و بت هاي پليد باشند و اين مطلب همسويي معناي "ولايت" است. همانطور كه در لغت عرب وارد شده بود، معناي "ولايت" ياري است كه اشاره به تدبر، قدرت و انجام كار دارد و "ولي" همان دوستدار، دوست و ياور است و اين كارها و تصرفات از جمادات صادر نمي شود.

با مراجعه به حقايق علمي جديد در مورد تارها (بافته هاي عنكبوت و خانه او متوجه اين نكته مي شويم كه علم جديد بدون شك اظهار مي كند: بافته هاي عنكبوت از قويترين بافته هاي طبيعي است و صفت سختي و محكمي دارد.

هنگامي كه ما قبول كرديم مقصود آيه از "بيت"، خانواده و روابط خانوادگي است، توصيف قرآن از آن به عنوان سست ترين خانواده (ان او هن البيوت لبت العنكبوت) مطابق چيزي است كه خداوند براي بندگانش، از خلال علم جديد، در مطالعه حيات عنكبوت ها، روشن كرده است.

از طرفي، جهت شباهت، در مثالي كه در قرآن زده شده است، به طور جدي واضح مي شود، چون كساني كه غير از خدا را دوستان و ياوران خود انتخاب مي كنند فقط براي انجام مصلحت هاي دنيوي است كه به چنين انتخابي دست مي زنند و هنگامي كه اين مصلحت ها تحقق يافت، يا در دنيا و يا در آخرت دشمن يكديگر مي شوند. (الاخلاء يومئذ بعضهم لبعض عدو الا المتقين؛ در آن روز دوستان برخي دشمنان برخي ديگرند مگر افراد پارسا و تقوا پيشه- زخرف /67) همانطور كه بيان كرديم، اين روابط موقت و مصالح آني بر عنكبوت و خانواده او منطبق است.

از طرف ديگر، بين كساني كه غير از خدا را دوستان و ياوران خود انتخاب مي كنند و بين عنكبوت و بيت او (= مسكن او) تفاوت بسيار مي يابيم. از اين جهت كه رابطه بين كساني كه غير خدا را دوست و ياور مي گيرند رابطه بين زندگان است و آن رابطه محبت و دوستي و ياري گري است و اين مطلب بدان سبب است كه معناي "ولايت" (در اولياء) تحقق يابد.

اما روابط بين عنكبوت و خانه مادي او (مسكن) رابطه بين موجود زنده و جماد (موجود غير زنده) است؛ پس در اينجا معناي "ولايت" به معني دوستي و ياري گري تحقق نمي يابد، چون جمادات، نيروي تدبر، اعمال قدرت و انجام كار ندارند. در اين آيه يكي از موارد اعجاز علمي قرآن جلوه گر مي شود؛ اين حقايق- از خانواده و حيات عنكبوت ها- جديداً كشف شده كه خانواده عنكبوت سست ترين خانواده هاست و قرآن كريم بيش از هزار سال قبل از اكتشاف آن- توسط بشر- به اين حقيقت اشاره كرده است.

هنگامي كه به آخر آيه 41 سوره عنكبوت نگاه مي كنيم  متوجه اين مسئله مي شويم كه لو كانوا يعلمون. اگر (بر فرض) مي دانستند. اشاره مي كند كه آنان مقصود (اين مثال قرآني) را نمي دانستند چون اين حقيقت علمي، در هنگام نزول قرآن براي بشر شناخته شده نبود.

طبق آيه 43 سوره عنكبوت يعني " و تلك الامثال نضربها للناس و ما يعقلها الا العالمون"، اين مثال را براي مردم مي زنيم و جز دانايان در مورد آن خردورزي نمي كنند. "خدا ما و شما را از آنان - دانايان خردورز-" قرار دهد. نيز مشخص است كه مقصود از مثال (بيت عنكبوت)غير از معناي ظاهري آن است.

 

پي نوشت ها:

1- ر- ك: الحشرات في القرآن و الاحاديث النبويه و التراث الشعبي الكويني، دكتر و سيمة الحوطي.

2- تقرير نكسيايناير2002م.

3- ر- ك: تفسير طبرسي، ابن كثير و ديگران (ذيل آيه).

4- ر- ك: زاد المسير في علم التفسير، جوزي.

 

نوشته: دكتر صلاح رشيد

ترجمه و نقد: دكتر محمد علي رضايي اصفهاني

***********************

تبيان


التماس دعا . . .

...غافر...

نوشته شده توسط مرصاد در پنجشنبه پانزدهم تیر 1385 و ساعت 9:18 بعد از ظهر |

«بسم الله الرحمن الرحیم»


نوجوانان بخوانند  

 

در زندگي روزمره شما با مسائل زيادي سرو كار داريد: مدرسه، فعاليت هاي خارج از مدرسه، دوستان، خانواده و هزاران مورد ديگر.

اما چطور بايد از عهده ي  اين همه فعاليت، مسئوليت و اجبار برآمد؟ تنها راه ، متعادل بودن است. يعني شما بايد به هر دو جنبه روحي و جسمي خود به يك اندازه توجه كنيد: خوب غذا بخوريد، نرمش كنيد، اضطراب را از خود دور كنيد، با اطرافيان خود ارتباط برقرار كنيد، اعتماد به نفس داشته باشيد و اهداف خود را مشخص كنيد.

نيروي تعادل

اكثر ما سعي مي كنيم متعادل زندگي كنيم، ولي با وجود اين خيلي از اوقات احساس خستگي مي كنيم. براي برطرف كردن اين حس اولين قدم اين است كه براي خود مشخص كنيد مهمترين عوامل در زندگيتان چه چيزهايي هستند. به اين ترتيب شما خواهيد توانست بهتر تصميم بگيريد و از وقتتان بهتر استفاده كنيد . يكي از روشهايي كه ممكن است به شما كمك كند در زير آمده است:

فهرستي از ده چيزي كه برايتان اهميت خاصي دارند تهيه كنيد. به خاطر داشته باشيد چيزهايي ، هم كه در زندگي آرزوي داشتن آنها را داريد در اين ليست ذكر كنيد و به ترتيب اهميت بنويسيد.

به عنوان مثال

· از قيد دوستان مزاحم خلاص شدن

· خوردن غذاهاي سالم

· دستيابي به يك مقام علمي در مدرسه

· پرداختن به ورزش مورد علاقه

· رفتن به مسجد و ديگر اماكن مذهبي

· گذراندن اوقات با خانواده

· داشتن اوقات فراغت براي انجام فعاليت هاي مورد علاقه

· رفتن به كلاس هاي آموزشي  

· و...

ليست خود را مرور كنيد و ببينيد كه آيا اين موارد واقعاً براي شما از اهميت خاصي برخوردارند؟ فكر كنيد كه تأثير اين كارها در زندگي روزمره شما چه خواهد بود. شايد نياز باشد تغييراتي در اين ليست ايجاد كنيد.

الان وقت عمل است

شما اهدافتان را در زندگي مشخص كرديد، يا لااقل به آنها فكر كرديد. حالا چه؟

براي برقراري تعادل در زندگي روزمره خود ، راه كارهايي اتخاذ كنيد:

· انعطاف پذير باشيد: وقتي به برنامه هاي روزانه خود فكر مي كنيد كمي واقع بين تر باشيد، در برنامه روزانه خود جايي را هم براي اتفاقات غير منتظره بگذاريد. شايد تكاليف مدرسه تان بيشتر از آنچه شما فكر مي كنيد طول بكشد. تنظيم همه اين كارها ممكن است، فقط بايد كمي انعطاف پذير بود.

· خوش بين باشيد: هر اتفاقي يك جنبه مثبت و يك جنبه منفي دارد. اما اگر شما مثبت بنگريد، مي توانيد استرس و اضطراب را از خود دور كنيد. فرض كنيد در خيابان در حال قدم زدن هستيد كه متوجه مي شويد يكي از دوستانتان در اتومبيل در حال رانندگي است و از كنار شما مي گذرد. يك انسان منفي پيش خود مي گويد" به من بي توجهي كرد، حتماً اتفاقي افتاده و از دست من عصباني شده." ولي يك انسان مثبت مي گويد:" حتماً متوجه من نشده ؛ وقتي به منزل رسيدم حتماً با او تماس مي گيرم." مي بينيد كه انتخاب اين طرز فكر به نفع خود شماست. 

· از قبل خود را آماده كنيد: همه كارهاي خود را براي آخرين لحظه نگذاريد. از قبل تصميم بگيريد كه مي خواهيد چه لباسي بپوشيد. در طول سال درسهايتان را بخوانيد و... . اگر فكر مي كنيد كارهايتان خيلي به هم پيچيده شده است همين حالا همه چيز را متوقف كنيد و تصميم خود را بگيريد. ببينيد كه كداميك از اهميت بيشتري برخوردار است؛  اول به آن رسيدگي كنيد.

· آرامش داشته باشيد: تا به حال شنيده ايد كه برنامه ريزي منظم باعث آرامش خاطر مي شود؟ مطمئناً در روزهايي كه مشغله بيشتري داريد، بيشتر به استراحت نيازمنديد. استراحت كنيد، و بدانيد كه در هنگام استراحت، بدن و مغز شما در بهترين وضعيت خود هستند. استراحت به موقع ، در كاهش اضطراب و افزايش تندرستي شما نيز بسيار مؤثر است.

· اما چطور آرامش بگيريم؟ آرام بنشينيم و چند نفس عميق بكشيم؟ وقت خود را با دوستان بگذرانيم؟ ما به شما 10 روش كسب آرامش پيشنهاد مي كنيم، مي توانيد با توجه به روحيات خود يكي از اين روشها را امتحان كنيد.

o يك ربع در يك اتاق آرام كه فقط نور يك شمع آن را روشن كرده بنشينيد.

o چشمانتان را ببينديد و به چيزهاي خوب فكر كنيد.

o در اتاق خود را ببنديد و به موسيقي مورد علاقه  تان گوش كنيد.

o دوست صميمي تان را به منزلتان دعوت كنيد.

o به كمك يك فيلم آموزشي، "يوگا" كنيد.

o كتابي در مورد مكاني كه هرگز به آنجا نرفته ايد مطالعه كنيد.

o در دفترچه خاطرات خود، از احساسات و افكار خود بنويسيد.

o دكوراسيون اتاق خود را عوض كنيد(البته با اجازه پدر و مادرتان).

o يك نفس عميق بكشيد و 5 ثانيه نفس خود را حبس كنيد، بعد به آرامي آن را بيرون دهيد. ده مرتبه اين كار را تكرار كنيد.

o به حمام برويد.

 

 

براي خود يك "محل اختصاصي" درست كنيد

همه نوجوانان علاقه دارند كه قسمتي از وقتشان  را در اتاق خود بگذارند، ما چند راه براي ساختن يك ” محل اختصاصي“ به شما پيشنهاد مي كنيم:

· اطراف خود را پر از چيزهايي كنيد كه شما را شاد مي كنند، مثل عكس دوستان، يادگاري ها و...

· محيط خارج را به داخل خانه بياوريد. اتاق خود را با گل و گياهان تازه تزئين كنيد.

· به لباس ها و وسايل خود نظم و ترتيب دهيد تا بتوانيد به راحتي پيدايشان كنيد.

· بخشي از اتاقتان را به وسايل مدرسه اختصاص دهيد و همه تكاليفتان را در آن گوشه انجام  دهيد.

· اگر اتاق را با خواهر و برادرهايتان شريك هستيد روي زمين مرزي تعيين كنيد.

 برقراري رابطه

رابطه اي كه با خانواده، دوستان و اطرافيان خود داريد مي تواند در احساسات و حتي وضعيت جسماني شما بسيار مؤثر باشد. روابط خوب و محكم مي تواند از نظر رواني تأثير بسيار مناسبي در شما ايجاد كند.

رابطه دوستي

با هم خنديدن و گريستن، از يكديگر چيزي ياد گرفتن، ورود به يك جمع جديد و كسب تجارب جمعي و هزاران مورد ديگر، چيزهايي هستند كه شما در روابط دوستانه به دست خواهيد آوريد. بسياري از شما، به دوستانتان به اندازه پدر و مادرتان اهميت مي دهيد. عمر بعضي از دوستي ها به اندازه عمر اعضاي آن است. ولي بعضي ديگر به دوره هاي مختلف زندگي وابسته است؛ مثلاً وقتي از كودكي خارج شده و به يك نوجوان تبديل مي شويد دوست هايتان هم عوض مي شوند . يا وقتي از دبستان به راهنمايي مي رويد ممكن است حتي نسبت به كسي احساس صميميت كنيد كه قبلاً نمي كرديد، زيرا انسان ها همواره به دنبال كساني هستند كه ارزشها و علايقشان با هم سازگار است. با بزرگتر شدن، رابطه تان با جنس مخالف تغيير مي كند. مثلاً اگر دختر بچه كوچكي باشيد با پسرهاي هم سن و سالتان خيلي بهتر رابطه دوستي برقرار مي كنيد؛ اما  در سن بلوغ، با تغييراتي كه در وضعيت جسماني تان به وجود مي آيد، از برقراري رابطه دوستي با جنس مخالف خجالت مي كشيد.


التماس دعا . . .

. . . غافر . . .

نوشته شده توسط مرصاد در دوشنبه پنجم تیر 1385 و ساعت 1:41 بعد از ظهر |

«بسم الله الرحمن الرحیم»


زندگينامه ميرزاى نائينى
 

آنچه در این مطلب می خوانید:
 تحصیل علم

پرورش یافتگان مکتب میرزا

یادی از فضیلت ها

نقش میرزا در نهضت مشروطیت

        كتاب "تنبيه الامة "

مبارزه با استعمار گران

تالیفات

افول ستاره آسمان

**************

 
محمدحسين در سال 1240 ش . / 1277 ق . در شهر نايين و در خاندانى فاضل و محيطى روحانى و خانه‌اى پر مهر و عطوفت، قدم به عرصه گيتى نهاد و با قدوم مبارك خود آن خانه را رونق و صفايى افزون بخشيد.

پدر او شيخ الاسلام ميرزا عبدالحريم، از خاندان بزرگ منوچهرى بود كه در شهر اصفهان پدرانش - پشت در پشت - لقب شيخ ‌الاسلامى داشتند. خاندان نايينى در اصفهان به بهره‌مندى از خوبي‌ها شهره عام و خاص و از نظر علم و ديندارى زبانزد همگان بودند و خانه ايشان در زمان بروز مشكلات پناه مستمندان بود.

خاندان نايينى در اصفهان به بهره‌مندى از خوبي‌ها شهره عام و خاص و از نظر علم و ديندارى زبانزد همگان بودند و خانه ايشان در زمان بروز مشكلات پناه مستمندان بود.

تحصيل علوم

ميرزا محمدحسين تحصيلات ابتدايى حوزوى خود را در زادگاه خويش گذراند و پس از آن بار سفر بست و در هفده سالگى (1293 ق ) به شهر اصفهان هجرت كرد و در آن حوزه علمى بزرگ تحصيل علوم دينى را ادامه داد و دروس عالى فقه، اصول، فلسفه و حكمت را از اساتيد فرهيخه ذيل آموخت :

- ابوالمعالى فرزند حاج محمد ابراهيم كلباسى (1247 - 1315 ق).

- شيخ محمدباقر ايوانكى فرزند شيخ محمدتقى اصفهانى (1235 - 1301 ق ).

- جهانگير خان قشقايى (1243 - 1328 ق .)

نايينى اين اسطوره تقوا، بعد از چندين سال كسب علم از محضر عالمان اصفهان در سال 1303 ق؛ آن حوزه را ترك گفت و راهى نجف اشرف شد. او پس از زيارت بارگاه ملكوتى اميرمؤمنان على عليه السلام به شهر سامرا رفت . زيرا آن ديار مقدس با حضور ميرزا محمدحسن شيرازى و ديگر اساتيد، رونق علمى يافته و دانش پژوهان بسيارى را به سوى خود جلب كرده بود.

نايينى در آغاز ورود به حوزه سامرا در درس دو استاد فرزانه ذيل شركت جست :

- سيد محمد طباطبايى فشاركى (متوفى 1316 ق ).

- سيد اسماعيل صدر (1258 - 1338 ق ).

او سپس در محفل پربار درس ميرزا محمدحسن شيرازى (1230 - 1312 ق .) حضور يافت و مدت نُه سال از دانش سرشار استاد عالى مقام خويش  بهره برد و علاوه بر آن، محرم خاص ميرزا گرديد.

ميرزاى نايينى همچنين با سفر به نجف اشرف از درس اخلاق سالك درگاه الهى آخوند ملا حسينقلى همدانى استفاده كرد.

او پس از رحلت ميرزاى شيرازى به همراه استاد ديگر خويش سيد اسماعيل صدر راهى كربلا شد و در جوار مرقد امام حسين عليه السلام از اين استاد عزيز سود جست و اقامتش در آن شهر دو سال به طول انجاميد و سپس با اندوخته‌اى ارزشمند و كوله بارى گرانسنگ در سال 1316 ق راهى نجف شد و در آنجا اقامت گزيد.

او در كنار تدريس، در جلسه علمى آخوند خراسانى حاضر مىشد و در كمترين زمان از ياران و محرمان اسرار او گرديد.

پرورش يافتگان مكتب ميرزا

ميرزاى نايينى با مقام والاى علمى، سياسى و معنوى خويش شاگردان فاضل و آگاهى را به عالم اسلام عرضه كرد كه هر يك محور فكرى و علمى در جامعه شدند. در مورد شاگردان برجسته اين رادمرد بزرگ مىتوان به شخصيت‌هاى ذيل اشاره كرد:

- شيخ محمدعلى كاظمى خراسانى (1309 - 1365 ق.)

- سيد محسن طباطبايى حكيم (1306 – 1390).

- سيد جمال الدين گلپايگانى (1295 - 1379 ق ).

- سيد محمودحسينى شاهرودى (1301 - 1394 ق).

سيد محمد حجت كوهكمرى (1310 - 1372 ق ).

- سيد محمد هادى ميلانى (متوفى 1395 ق).

- شيخ محمد تقى آملى (1304 - 1391 ق ).

- سيد ابوالقاسم خوبى (1317 - 1413 ق ).

- سيد محمد حسين طباطبايى (1321 - 1402 ق ).

- ميرزا هاشم آملى (1322 - 1413 ق .)

- شيخ محمد رضا طبسى نجفى (1322 - 1405 ق ).

- سيد محمد حسينى همدانى (متولد 1322 ق).

يادى از فضيلت‌ها

از ميان انبوه خصلت‌هاى پسنديده و فضيلت‌هاى آموزنده ميرزا، تنها چند نمونه آن را مرور مىكنيم :

الف - مناجات با خدا: ميرزا هنگام مناجات چنان گريه مىكرد كه قطرات اشك بر محاسن شريفشان جارى مىشد و در قنوت نماز شب دعاى ابوحمزه ثمالى را مىخواند و در موقع نماز آشكارا رنگ رخسارش زرد مىشد و لرزه بر اندامش مىافتاد.

ميرزا هنگام مناجات چنان گريه مىكرد كه قطرات اشك بر محاسن شريفشان جارى مىشد و در قنوت نماز شب دعاى ابوحمزه ثمالى را مىخواند و در موقع نماز آشكارا رنگ رخسارش زرد مىشد و لرزه بر اندامش مىافتاد.

آقاى حسينى همدانى - شاگرد ميرزا - به نقل از پدر ارجمندش مىگويد: گاهى يك ساعت به اذان صبح مانده مىرفتيم به حرم، هنوز در حرم را باز نكرده بودند مرحوم نايينى در شب مشغول نماز و دعا بود. بعد از نماز و دعا به منزل برمىگشت تا به درس و بحث خود برسد.

ب - شرط شركت در درس: استاد در هنگام بيان درس، توصيه‌هاى متعددى به شاگردان مىفرمود. از جمله آن كه:  با يكديگر گفتگوهاى تند و تيز نداشته باشند، اعتدال و خوشرويى را پيشه خود قرار دهند و پا را از اعتدال فراتر نگذارند. ايشان همچنين خواندن نماز شب و شب زنده دارى كردن را شرطى براى حضور در درس قرار داده بود. او به شاگردان توصيه مىكرد تا درس‌ها را بنويسند و خود نيز به نوشته‌هاى آنان نظر كرده، ميل داشتند هر روز يكى دو تا از نوشته‌هاى درس وى در كنارش باشد و بدان‌ها نگاه بكند.

ج - نوآورى در اصول: علم دانش اصول فقه كه شيوه صحيح استنباط از منابع فقه را به ما مىآموزد در طول تاريخ حوزه‌هاى علمى شيعه تحول، گسترش و نوآوري‌هاى بسيارى داشته است از جمله دانشمندانى كه در رونق و جلو رفتن اصول زحمت فوق العاده كشيد، آية الله نايينى است، بدان حد كه نوآور و مجددالاصول نام گرفت و به مقامى در اين علم رسيد كه اكثر معاصران از نظريات وى پيروى مىكنند و آن را هم سنگ با نظريات آخوند خراسانى در اصول به حساب مىآورند. اين مهم را مىتوان از تقريرات نوشته شده از سوى شاگردان ممتاز درس او به دست آورد.

نقش ميرزا در نهضت مشروطيت

در عصر ميرزا انقلابى مردمى به منظور مهار استبداد و تحصيل استقلال و امنيت به رهبرى عالمان دين در ايران انجام شد كه به نهضت مشروطه معروف شده است. در اين نهضت آية الله نايينى را مىتوان از پيشگامانى به شمار آورد كه در كنار عالمانى ديگر چون آخوند خراسانى نقش موثرى را در پيروزى آن ايفا كرد.

ميرزا در اين كتاب حاكميت اسلام ناب محمدى صلى الله عليه و آله و سلم را با دليل و برهان قاطع اثبات كرده و پرده از چهره حكومت‌هاى استبداد برداشته است او زندگى در زير سلطه استبداد را مساوى با برده بودن مىداند.

اهداف علما و رهبران روحانى نهضت مشروطه ايران از اين قرار بود:

- برپايى حكومت خدا

- اجراى قوانين الهى

- حفظ و پاسدارى سنت‌هاى الهى

- حفظ جان و مال و ناموس مردم

در سال 1327 ق . سلطنت استبدادى محمدعلى شاه با به توپ بستن مجلس به پايان عمر خود رسيد و مشروطه خواهان پس از فتح تهران حكومت را به دست گرفتند. اما با دخالت اجانب به جاى بر سر كار آمدن دانشمندان اسلامى و اجراى احكام دين، فئودال‌ها و غربزدگان و ايادى استكبار رهبرى نهضت را به دست گرفتند و انقلابى را كه علما با اهداف بلندى دنبال مىكردند از مسير اصلى‌اش منحرف ساختند و به جاى آن كه دشمنان واقعى مشروطه كيفر كنند، شيخ فضل الله نورى را بر دار كردند.

اكثر علماى بزرگ نجف اشرف به اين اميد كه خواهند توانست به آن نهضت محتوايى اسلامى ببخشند از آن پشتيبانى كردند؛ كه در اين ميان نام آخوند خراسانى و ميرزا محمدحسين نايينى نيز به چشم مىخورد. مخالفان مشروطه براى مقابله با نهضت تلاش كرده، حتى ميرزا را نيز هدف قرار دادند. در مقابل، روزنامه حبل المتين در دفاع از مشروطه و آية الله نايينى چنين مىنويسد:

«مردم نبايد تحت تاثير اين بدگويي‌هاى دشمنان مشروطه، نسبت به نايينى كه خدمات او به مشروطه و اسلام فراموش ناشدنى است قرار گيرند

آية الله نايينى در كنار آخوند خراسانى، در رهبرى نهضت از اعتمادى كامل برخوردار بود و به از نزديك‌ترين افراد به وى به شمار مىرفت كه در اين باره يكى از نويسندگان مىگويد:

«آشنايان به زندگى نايينى را باور بر آن است كه نامبرده حتى متن تلگراف‌ها و بيانيه‌هاى عمومى آخوند خراسانى (و ديگر رهبران نهضت ) را پيرامون انقلاب مشروطيت انشاء مىكرده است

پيكر مطهر او در نجف اشرف با شكوه خاصى تشيع گرديد و پس از اقامه نماز به وسيله آية الله سيدابوالحسن اصفهانى، در كنار حرم مطهر حضرت على عليه السلام به خاك سپرده شد .

پس از آن كه آخوند خراسانى حكم به وجوب مبارزه با ديكتاتورى و خلع محمدعلى شاه داد، مردم مهياى جهاد همراه با علما شدند آخوند نيز همگام با مردم و ديگر علما عازم حركت به ايران گرديد ولى در بامداد همان روزى كه عازم ايران بود (1329 ق .) به مرگ ناگهانى و مرموز درگذشت و با درگذشت ايشان نهضت مشروطه، رو به ضعف گذارد.

البته رحلت آخوندخراسانى حركت علما را به ايران تعطيل نكرد بلكه آنان بعد از توقف، چند هفته‌اى بعد در محرم 1330 ق به سوى كاظمين حركت كردند؛ كه يكى از آنها آية الله نايينى بود. رهبران روحانى در شهر كاظمين هياتى تشكيل دادند تا در اجراى هدف جنبش علما فعاليت كنند سرانجام فعاليت‌هاى آنان باعث شد كه آرامش به كشور ايران باز گردد.

كتاب "تنبيه الامة "

آية الله نايينى اين كتاب را در بحران انقلاب مشروطه در سال 1327 ق . به زبان فارسى نوشت (106) و از سوى آية الله آخوند خراسانى و آية الله شيخ عبدالله مازندرانى مورد تاييد و تقريظ قرار گرفت .

ميرزا در اين كتاب حاكميت اسلام ناب محمدى صلى الله عليه و آله و سلم را با دليل و برهان قاطع اثبات كرده و پرده از چهره حكومت‌هاى استبداد برداشته است او زندگى در زير سلطه استبداد را مساوى با برده بودن مىداند و در اين باره چنين مىنويسد:

«خداوند متعال در قرآن مجيد و ائمه معصومين عليهم السلام در مواقع عديده، زندگى همراه با پذيرش سلطه حكمرانان استبدادگر را نوعى بردگى و ضد آزادى مىدانند

ايشان از قائلين به ولايت مطلقه فقيه است كه در اين كتاب تمام مناصب و شؤون اعتبارى امام معصوم عليه السلام را براى فقيه جامع الشرايط ثابت مىداند. بنابر نظريه او، بدون شك علما شرعا مسؤول دستگاه حكومتى هستند و جلوگيرى از بىنظمى و بىعدالتى در جامعه از مسائل پراهميتى است كه از وظايف و مسووليت‌هاى آنهاست و در غيبت امام عصر(عج ) - همانند زمان ما - رهبرى جامعه به عهده آنان مىباشد.

آية الله طالقانى - كه به همت او اين كتاب با ارزش همراه با توضيح و شرح عبارات مشكل به چاپ رسيد - در مقدمه كتاب فوق چنين مىنويسد:

«دقت و توجه به اين كتاب براى هر كس مفيد است، آنهايى كه خواهان دانستن نظر اسلام و شيعه درباره حكومت‌اند، در اين كتاب نظر نهايى و عالى اسلامى - عموما و شيعه را به خصوص - با مدرك و ريشه خواهند يافت. براى علما و مجتهدين كتاب استدلالى و اجتهادى و براى عوام رساله تقليدى راجع به وظايف اجتماعى است

شهيد بزرگوار آية الله مرتضى مطهرى پيرامون اين كتاب با ارزش  مىفرمايد:

«انصاف اين است كه تفسير دقيق از توحيد عملى، اجتماعى و سياسى اسلام را هيچ كس به خوبى علامه بزرگ و مجتهد سترگ مرحوم ميرزا محمدحسين نايينى - قدس سره - توام با استدلال‌ها و استشهادى‌هاى متقن از قرآن و نهج البلاغه، در كتاب ذي‌قيمت "تنبيه الامه" بيان نكرده است... ولى افسوس كه جو عوام زده محيط ما، كارى كرد كه آن مرحوم پس  از نشر آن كتاب، يكباره مُهر سكوت بر لب زده، دم فرو بست.

مبارزه با استعمارگران

پس از شروع جنگ جهانى اول (1914 م ) بخش وسيعى از خاك كشور عراق به دست نيروهاى انگليسى اشغال شد. در پى اين امر علماى شيعه وارد صحنه شده، عليه آنان حكم جهاد دادند. در اين ميان آية الله نايينى نقش خويش را به طور فعال ايفا كرد و همگام با ديگر علما عليه قواى خارجى دست به قيام زدند.

بعد از شكست دولت عثمانى، دولت انگليس در صدد روى كار آورن حكومتى دست نشانده و انگليسى بر عراق بر آمد و از مردم عراق دعوت شد تا در يك انتخابات عمومى براى تعيين يك حاكم انگليسى براى خود شركت جويند. علما و روحانيان طراز اول عراق نيز مجددا به مخالفت با انگليسيان برخاسته، با صدور فتوا، انتخاب فردى كافر را براى حكومت بر مسلمانان حرام دانستند. دولت انگليس كه خود را در مخمصه ديد قراردادى با ملك فيصل بست و او را در سال 1340 قمرى پادشاه عراق گردانيد.

فتواى علما چنان تاثيرى در مردم گذاشت كه امكان انتخابات را در شهرهايى چون نجف و كوفه سلب كرد. بعد از اين رخدادها بود كه استعمار پير زمينه تبعيد مراجع دينى را تدارك ديد و آية الله نايينى و آية الله سيد ابوالحسن اصفهانى را به ايران تبعيد كرد.

آن دو مرجع بزرگوار با استقبال پر شور مردم مذهبى ايران و علما و روحانيون شهرهاى مختلف مخصوصا علماى قم قرار گرفتند و سپس به برپايى جلسه درس و اقامه نماز جماعت پرداختند.

سرانجام ملك فيصل در اثر فشار مردم و علما، مجبور به عذرخواهى از مراجع تبعيد شده گرديد و آن دو فرزانه دهر پس از يك سال دورى از حوزه علميه نجف در سال 1342 ق . بازگشتند.

تاليفات

از آن درياى بي‌كران علوم دينى آثار ذيل به يادگار مانده است :

1- تعليق بر عروة الوثقى (در فقه)

2- لباس مشكوك (در فقه )

3- التعبدى و التوصلى (در اصول)

4- وسلية النجاة

5- سؤال و جواب‌هاى استدلالى فقهى

6- تقريرات اصول، كه برخى از شاگردان او درس‌هاى علم اصول وى را به رشته تحرير درآوردند و در حال حاضر دو كتاب "فوائد الاصول" اثر شيخ محمدعلى كاظمى و "اجود التقريرات" اثر سيدابوالقاسم خويى در دسترس فضلا و دانش پژوهان حوزه‌هاى علمى است .

7- لاضرر (در اصول )

8- احكام خلل (در فقه)

9- معانى حرفيه

10- تزاحم و ترتب (در اصول )

11- تنيه الامة و تنزيه الملة و...

افول ستاره آسمان فقاهت

سرانجام استاد فقها و مجتهدان عصر آية الله العظمى ميرزا محمدحسين نايينى پس از عمرى تلاش و خدمت در پرورش شاگردان گرانمايه و تعالى اسلامى و مسلمين در 26 جمادى الاولى سال 1355 ق . نداى حق را لبيك گفت و به جوار رحمت ايزدى پيوست .

پيكر مطهر او در نجف اشرف با شكوه خاصى تشيع گرديد و پس از اقامه نماز به وسيله آية الله سيدابوالحسن اصفهانى، در كنار حرم مطهر حضرت على عليه السلام به خاك سپرده شد .

"رحمت بىمنتهاى حق ارزانى روح پاكش"

منبع:

گلشن ابرار، ج 2 ،

تهيه و تدوين: جمعي از پژوهشگران حوزه علميه قم.


التماس دعا...

...غافر...

نوشته شده توسط مرصاد در دوشنبه پنجم تیر 1385 و ساعت 1:27 بعد از ظهر |

«In The Name Of GOD»


- The Signs of the Reappearance (Qiyam) of the (Imam) who undertakes the Office (al-Qa'im), Peace be on him, the Period of Time of his Appearance, an Explanation of his Life and an Extract of what is revealed about his State.
Traditions have been reported mentioning the signs for the time of the appearance of the Imam who will arise (qa'im), peace be on him, and the events which will take place before his appearance, together with the indications and features of it.

Among them are: The Sufaini will come out in revolt; the Hasani will be killed; the `Abbasids will dispute over worldly kingdom; there will be an eclipse of the sun in the middle of the month of Ramadan; there will be an eclipse of the moon at the end of that month in contrast to ordinary happenings; the land will be swallowed up at al-Bayda'; it will be swallowed in the east; it will be swallowed up in the west; the sun will stay still from the time of its decline to the middle of the time for the afternoon prayer; it will rise from the west; a pure soul (nafs zakiyya) will be killed in the outskirts of Kufa with seventy righteous men; a Hishimite will be slaughtered between the corner (of the Ka'bah) and the station of Abraham); the wall of the mosque of Kufa will be destroyed; black standards will advance from Khurasan; al-Yamani will come out in revolt; al-Maghribi will appear in Egypt and take possession of it from Syria; the Turk will occupy the region of al-Jazira; the Byzantines will occupy Ramla; the star will appear in the east giving light just like the moon gives light; then (the new moon) will bend until its two tips almost meet; a colour will appear in the sky and spread to its horizons; a fire will appear for a long time in the east remaining in the air for three or seven days; the Arabs will throw off the reins and take possession of their land, throwing out the foreign authority; the people of Egypt will kill their ruler and destroy Syria; and three standards will dispute over it (Syria); the standards of Qays and the Arabs will come among the people of Egypt; the standards of Kinda (will go) to Khurasan; horses will come from the west until they are stabled in al-Hira; the black standards will advance towards them from the east; the Euphrates will flood so that the water comes into the alleys of Kufa; sixty liars will come forward, all of them claiming prophethood, and twelve will come forward from the family of Abu Talib, all of them claiming the Imamate; a man of important rank of the supporters of the `Abbasids will be burnt between Jalula` and Khaniqin; the bridge next to Karkhin the city of Baghdad will be established; a black wind will raise it at the beginning of the day and then an earthquake will occur so that much of it will be swallowed up; fear will cover the people of Iraq and Baghdad; swift death (will occur) there and there will be a loss of property, lives and harvests; locusts will appear at their usual times and at times not usual so that they attack agricultural land and crops and there will be little harvest for what the people planted; two kinds of foreigners will dispute and much blood will be shed in their quarrel; slaves will rebel against obedience to their masters and kill their masters (mawali); a group of heretics (ahl al-bida`) will be transformed until they become monkeys and pigs; slaves will conquer the land of their masters; a cry (will come) from the sky (in such a way) that all the people will hear it in their own languages; a face and a chest will appear in the sky before the people in the centre of the sun; the dead will arise from their graves' so that they will return to the world and they will recognize one another and visit one another; that will come to an end with twenty four continous rainstorms and the land will be revived by them after being dead anll it will recognize its blessings; after that every disease will be taken away from those of the Shi`a of the Mahdi, peace be on him, who believe in the truth; at that time they will know of his appearance in Mecca and they will go to him to support him.


(These signs) are as the reports have mentioned. Among the total of these events are some which are bound (to happen) and other which are conditional. God knows best what will take place. We have only mentioned them on the basis of what is recounted in basic sources of tradition (usul) because of their inclusion in traditions which have been handed down. From God we seek help and Him do we ask for success.

[Abu al-Hasan `All b. Bilil al-Muhallabi informed me: Muhammad b. Jafar al-Mu'addib told me on the authority of Ahmad b. Idris, on the authority of `All b. Muhammad b. Qutayba, on the authority of al-Fadl b. Shidhan, on the authority of Ismail b. al-Sabbih, who said: I heard an old man among our colleagues mention on the authority of Sayf b. `Umayra, who said:]

I (i.e. Sayf b. `Umayra) was with Abu Ja`far al-Mansur and he said to me of his own accord: "There will certainly be a voice calling from the sky the name of a man from the descendants of Abu Talib."

"May I be your ransom, Commander of the faithful," I said, "do you relate thatۀ"

"Indeed, by Him in Whose hands is my life," he replied, "because my own ears have heard it."

"Commander of the faithful," I said, "this tradition which you have heard is before my time."

"Sayf, it is the truth," he told me. "When it happens, we will be the first to answer it. Indeed the call will be for a man from the descendants of our uncle."

"A man from the descendants of Fatima, peace be on herۀ" I asked.

"Yes," he replied. "Sayf, if it was not for the fact that I have heard from Abu Ja`far Muhammad b. 'Ali (al-Baqir), who told me about it, even though all the people of the earth have told me about it, I would not accept it from them. However it was Muhammad b. `Ali (al-Baqir), peace be on them, (who told me)."

[Yahya b. Abi Talib reported on the authority of `Ali b. `Asim, on the authority of `Ata' b. al-Sa'ib, on the authority of his father on the authority of `Abd Allah b. `Umar, who said:]

The Apostle of God, may God bless him and his family, said: "The hour (of the end of the world) will not arise until the Mahdf from my descendants comes forth. The Mahdi will not come forth until sixty liars come forward, all of them declaring: `.I am a prophet.' "

[al-Fadl b. Shadhan reported on the authority of one who reported it on the authority of Abu Hamza al-Thumali, who said:]

I (i.e. Abu Hamza al-Thumali) asked Abu Ja`far (al-Baqir), peace be on him: "Is the revolt of the Sufyani one of the things which must happenۀ"

"Yes," he replied. "The call is one of the things which must happen as is the rising of the sun from the west one of the things which must happen. The dispute of the `Abbasids over the state is also one of them and the killing of the pure soul (al-nafs al-zakiyya). The appearance of the one who will arise (al-qa'im) from the family of Muhammad, may God bless him and his family, is another of the things which must happen."

"How will the call beۀ" I asked.

"There will be a call from the sky at the beginning of the day indeed the truth is with `Ali and his Shi'a," he said. "Then at the end of the day, Satan will call from the earth - indeed the truth is with 'Uthman and his supporters. At that the false one will feel doubt."

[al-Hasan b. `Ali al-Washsha' (reported) on the authority of Ahmad b. `A'idh, on the authority of Abu Khadija, on the authority of Abu `Abd Allah (Ja`far al-Sadiq, peace be on him:]

(Ja'far al-Sadiq) said: "The one who will arise (al-qa'im) will not come forth until twelve of the Banu Hashim come forth before him, all of them summoning men to themselves."

[Muhammad b. Abi al-Bilad (reported) on the authority of `All b. Muhammad al-Azdi, on the authority of his father, on the authority of his grandfather, who said:]

The Commander of the faithful, peace be on him, said: "Before the one who will arise (al-qa'im), there will be red death and white death; there will be locusts at their usual time and at their unusual time like the colours of blood. As for red death that is (from) the sword,while white death is (from) plague."

[al-Hasan b. Mahblib (reported) on the authority of `Amr b. Abi Miqdam, on the authority of Jabir al-Ju`fi, on the authority of Abu Ja'far (al-Baqir), peace be on him:]

(AI-Baqir) said: "Stay close to the ground. Don't move an arm or a leg until you see the signs which I will mention to you - I don't think that you will live until that time. The `Abbasids will dispute; a voice will call from the sky; one of the villages of Syria called al-Jabiyya will be swallowed up; the Turks will occupy the region of al-Jazua; the Byzantines will attack al-Ramla; at that time there will be much conflict throughout the land until Syria is destroyed. The cause of its destruction will be the meeting of three standards there: the standard of the Red, the standard of the Spotted and the standard of the Sufyani."

[`Ali b. Abi Hamza (reported) on the authority of Abu al-Hasan Musa, peace be on him:]

Concerning the words of Him, the Mighty and High: We will show them our signs on the horizons and in themselves so that it will become clear to them that it is the truth (XLI 53), (Musa) said: "(There will be) a disturbance on the horizons and the enemies of truth will be changed in form."

[Wahb b. (Abi) Hafs (reported) on the authority of Abu Bajr, who said:]

I (i.e. Abu Basir) heard Abu Ja'far (al-Baqir) speak concerning the words of Him, the Exalted: If We wish, We will send down on ahem signs from the sky, and their necks will remain bent submissively to them (XXVI d). He said: "God will do that to them."

"Who are theyۀ" I asked.

"The Umayyads and their supporters," he answered.

"What is the signۀ" I asked.

"Between the decline of the sun (at noon) and the time of the afternoon prayer, the sun will remain still," he said. "The chest and face of man will appear in the centre of the sun, who will be recognized by his standing and genealogy. That will occur in the time of the Sufyani. At that moment his destruction will occur and the destruction of his people."

[`Abd Allah b. Bukayr (reported) on the authority of `Abd alMalik b. Isma'il, on the authority of his father, on the authority of Said b. Jubayr:]

(Sa'id b. Jubayr) said: "In the year in which the Mahdi will rise, twenty rain storms will rain on the earth. You will see their effects and benefits."

[al-Fadl b. Shadhan (reported) on the authority of Ahmad b. Muhammad b. Abi Nasr, on the authority of Tha'laba al-Azdi, who said:]

Abu Ja'far (al-Baqir), peace be on him, said: "Two signs will come before the one who will arise (al-Qa'im), peace be on him: there will be an eclipse of the sun in the middle of the month of Ramadan and an eclipse of the moon at the end of it."

"Son of the Apostle of God," I said, "usually the eclipse of the sun occurs at the end of the month and the eclipse of the moon occurs in the middle of itۀ"

"I know what I have said," replied Abu Ja`far (al-Baqir), peace be on him. "They are signs which have not occurred since Adam came down."

[Tha'laba b. Maymun (reported) on the authority of Shu'ayb alHaddad, on the authority of Salih b. Maytham, who said:]

I (i.e. Salih b. Maytham) heard Abu Ja`far (al-Baqir), peace. be on him, say: "There is no longer than fifteen nights between the appearance of the one who will rise (al-qaim), peace be on him, and the killing of the pure soul (al-nafs al-zakiyya)."

[`Amr b Shamir (reported) on the authority of Jabir (al-Ju`fi), who said:]

I (i.e. Jabir al-Ju`fi) said to Abu Ja'far (al-Baqir), peace be on him: "When will this event occurۀ"

"Jabir, that will occur at a time when the killing between al-Hira and Kufa is considerable," he replied.

[Muhammad b. Sinan (reported) on the authority of al-Husayn b. al-Mukhtar, on the authority of Abu `Abd Allah (Ja`far al-Sadiq),peace be on him:]

(Ja'far al-Sadiq) said: "When the wall of the mosque of Kufa, which adjoins the house of `Abd Allah b. Mas'ud is destroyed, then at that time the ruler of the people will disappear. At his disappearance, the one who will rise (al-qa'im), peace be on him, will come forth."

[Sayf b. `Umayra (reported) on the authority of Bakr b. Muhammad, on the authority of Abu `Abd Allih (Ja'far al-Sadiq), peace be on him:]

(Ja`far al-Sadiq) said: "There will be three appearances in one year, one month and one day - the Sufyani, the Khurasani and the Yamini. The standard of guidance will not be among them, except the standard of the Yamani, because he will summon (people) to the truth."

[al-Fadl b. Shadhan (reported) on the authority of Ahmad b. Muhammad b. Abi Nasr, on the authority of Abu al-Hasan al-Rida, peace be on him:]

(Al-Rida) said: "What you stretch your necks for will not occur until you are able to discern and to be tested. Only a few of you will remain."

Then he recited: Alif Lam. Do the people consider that they can abandon saying "We believe whenever they are temptedۀ (XXIX, 1-2). He said: "Among the signs of the relief is an event which will occur between the two mosques (of Mecca and Medina). So-and-so from the descendants of so-and-so will kill fifteen leaders of the Arabs."

[Al-Fadl b. Shadhan (reported) on the authority of Mu'ammar b. Khallad on the authority of Abu al-Hasan (al-Rida), peace be on him:]

(Al-Rida) said: "(It is as if I see) standards, dyed green, coming from Egypt until they come to the Syrian (standards). Then they will be guided to the descendant of the one who gave the testamentary bequests of authority (to the Imams)."

[Hammed b. `Isa (reported) on the authority of Ibrahim b. `Umar al-Yamani on the authority of Abu Basil, on the authority of Abu `Abd Allah (Ja`far al-Sadiq), peace be on him:]

(Jafar al-Sadiq) said: "The kingdom of these men will not disappear until they slaughter people in Kufa on Friday. It is as if I was looking at heads falling between the Gate of al-1711 and (the place of) the soap-sellers."

['Ali b. Asbat (reported) on the authority of (Abu) al-Hasan b. al-Jahm, who said:]

A man asked Abu al-Hasan (Musa), peace be on him, about the relief. He asked: "Do you want most of it or shall I give you a summaryۀ"

"Would you give me a summaryۀ" he said.

"(It will be) when the standards of Qays are carried in Egypt and the standards of Kinda in Khurasan," he replied.

[AI-Husayn b. Abi 'Ali' (reported) on the authority of Abu Basir, on the authority of Abu `Abd Allah (Ja'far al-Sadiq), peace be on him:]

(Ja`far al-Sadiq) said: "Because of the sons of so-and-so there will be a battle at your mosque - meaning the mosque of Kufa. On one Friday four thousand will be killed between the Gate of al-Fil to (the place of) the soap-sellers. Beware of this street. Avoid it. Those who are in the best situation will take the street of the Ansar."

[`Ali b. Abi Hamza (reported) on the authority of Abu Basir, on the authority of Abu `Abd Allah (Ja'far al-Sadiq), peace be on him:]

(Ja`far al-Sadiq) said: "Before (the coming of) the one who will rise (al-Qa'im), peace be on him, there will be a year of abundant rain in which the fruits and the dates on the palms will be destroyed. But don't complain of that."

[Ibrahim b. Muhammad (reported) on the authority of Ja'far b. Sa'd, on the authority of his father, on the authority of Abu `Abd Allah (Ja'far al-Ssdiq), peace be on him:]

(Ja'far al-Sadiq) said: "In the year of the Conquest (by the Mahdi) the Euphrates will flood so that the water goes into the alleys of Kufa."

[It is reported in the account (hadith) of Muhammad b. Muslim, who said:]

I (i.e. Muhammad b. Muslim) heard Abu `Abd Allah (Ja'far alSadiq), peace be on him, say: "Before (the coming) of the one who will rise (al-qa'im) there will be a trial from God."

"May I be your ransom, what is thatۀ" I asked him.

He recited: Let Us test you with fear, with hunger, and with lack of money, of lives and of harvests. Good news will come to those who are steadfast (11155). Then he said: "The fear will be from the kings of the Banu so-and-so; the hunger will be as a result of exorbitant prices; the lack of money will be due to the failure of trade and the scarcity of surplus (goods) in it; the lack of lives will be because of swift death; the lack of harvest will be due to the great rains and the little benefit they bring to the crops." Then he continued: "The good news for those who are steadfast is that the one who will rise (al-qa'im) will soon come forth."

[AI-Husayn b. Said (reported) on the authority of Mundhir alJawzi, on the authority of Abu `Abd Allih (Ja'far al-Sadiq), peace be on him:]

(Mundhir al-Jawzi) said: I heard (Ja'far al-Sadiq) say: "Before the coming of the one who will rise (al-qa'im), peace be on him, the people will be chided for their acts of disobedience by a fire which will appear in the sky and a redness which will cover the sky. It will swallow up Baghdad, it will swallow up Kufa. There blood will be shed and houses destroyed. Death (fans) will occur amid their people and a fear will come over the people of Iraq from which they shall have no rest."


Don't forget us in your praying...

...Ghafer...

نوشته شده توسط مرصاد در جمعه دوم تیر 1385 و ساعت 11:18 قبل از ظهر |

«بسم الله الرحمن الرحیم»


 آيا امام زمان (عليه السلام) از اعمال و رفتار ما آگاه هستند؟

بنابر آنچه در قرآن مجيد و روايات معصومين(عليهم السلام)آمده است، همه ي ائمه و از جمله امام زمان (عليه السلام) از اعمال و رفتار ما آگاه هستند.

قرآن مجيد مي فرمايد: (وقل اعملوا فسيري الله عملکم ورسوله والمؤمنون ...) سوره توبه، آيه 105. بگو: هر عملي مي خواهيد انجام دهيد، پس خدا، رسولش و مؤمنان عمل شما را مي بينند ...

در رواياتي که در تفسير آيه آمده است، گفته شده که مراد از مؤمنان در اين آيه ائمه ي معصومين(عليهم السلام)هستند. پس اصل آگاهي امام زمان (عليه السلام) از اعمال و رفتار ما امري مسلّم است، ولي چگونگي حصول اين عمل از راه هاي مختلفي است از جمله:

1 ـ خداي تبارک و تعالي به ايشان چشمي داده است که همه چيز را مي بينند. حضرت عيسي (عليه السلام) ـ که بعد از ظهور امام زمان (عليه السلام)مي آيد و پشت سر آن بزرگوار نماز مي خواند ـ طبق گفته ي قرآن مجيد از آنچه مردم در خانه هايشان ذخيره کرده بودند و آنچه مي خوردند خبر مي داد، بدون اين که آن ها را در ظاهر ديده باشد سوره آل عمران، آيه 49.

با توجه به اين که مقام حضرت مهدي (عليه السلام) از حضرت عيسي (عليه السلام) بالاتر است، پس حتماً از اعمال و رفتار ما آگاهي دارد.

2 ـ ملائکه بر امام زمان (عليه السلام) نازل مي شوند و نامه ي اعمال بندگان را به حضرت مهدي (عليه السلام) عرضه مي کنند. در روايات آمده است که هفته اي دو بار نامه ي اعمال بندگان به امام زمان (عليه السلام) عرضه مي شود. در برخي از روايات مي خوانيم که در روزهاي دوشنبه و پنج شنبه نامه ي اعمال بندگان به حضرت عرضه مي شود «ان الاعمال تعرض علي النبي (صلي الله عليه وآله وسلم) في کل اثنين و خميس فيعلمها وکذلک تعرض علي الائمة (عليه السلام) فيعرفونها». بحارالانوار، ج 5، ص 329.

3 ـ ملائکه بر حضرت نازل مي شوند و اين علوم را بر ايشان القا مي کنند. غير از اين راه ها، ممکن است راه هاي ديگري هم باشد که ما از آن ها بي خبريم.

البته اين علم و آگاهي حضرت، به اعمال و رفتار ظاهري ما منحصر نمي شود، بلکه آن بزرگوار از نيت هاي ما هم آگاه است.


التماس دعا...

...غافر...

نوشته شده توسط مرصاد در جمعه دوم تیر 1385 و ساعت 11:9 قبل از ظهر |

«بسم الله الرحمن الرحیم»


سلام دوستان

از امروز شروع کردم به گذاشتن مقالات در مورد امام زمان(ع). هر ۳ روز یه مقاله. لطفاْ برام نظر بگذارید و بفرمایید که چه مقاله ای بگذارم بهتره.

با تشکر

التماس دعا ...

...غافر...

نوشته شده توسط مرصاد در جمعه دوم تیر 1385 و ساعت 10:59 قبل از ظهر |

«بسم الله الرحمن الرحیم»


پيام حضرت امام ‏خميني به مناسبت شهادت دكتر مصطفي چمران

بِسْمِ ‏الله الرََّّحْمنِ الرََّّحيمِ

انالله وانّااليه راجعون

شهادت انسان‏ساز سردار پرافتخار اسلام، و مجاهد بيدار و متعهد راه تعالي و پيوستن به «ملاء اعلي»، دكتر مصطفي چمران را به پيشگاه ولي‏عصر ارواحنا فداه تسليت و تبريك عرض مي‏كنم. تسليت از آنرو، كه ملت شهيدپرور ما سربازي را از دست داد، كه در جبهه‏هاي نبرد با باطل، چه در لبنان و چه در ايران، حماسه مي‏آفريد و سرلوحه مرام او اسلام عزيز و پبروزي حق بر باطل بود. او جنگجويي پرهيزگار و معلمي متعهد بود، كه كشور اسلامي ما به او و امثال او احتياج مبرم داشت و تبريك از آنرو كه اسلام بزرگ چنين فرزنداني تقديم ملت‏ها و توده ‏هاي مستضعف مي‏كند و سرداراني همچون او در دامن تربيت خود پرورش مي‏دهد. مگر چنين نيست كه زندگي عقيده و جهاد در راه آن است؟

چمران عزيز با عقيده پاك خالص غيروابسته به دستجات و گروه‏هاي سياسي، و عقيده به هدف بزرگ الهي، جهاد را در راه آن از آغاز زندگي شروع و به آن ختم كرد. او در حيات، با نور معرفت و پيوستگي به خدا قدم نهاد و در راه آن به جهاد برخاست و جان خود را نثار كرد. او با سرافرازي زيست، و با سرافرازي شهيد شد و به حق رسيد.

هنر آن است كه بي‏هياهوهاي سياسي، و «خودنمايي»هاي شيطاني، براي خدا به جهاد برخيزد و خود را فداي هدف كند نه هوي، و اين هنر مردان خداست. او در پيشگاه خداي بزرگ با آبرو رفت. روانش شاد و يادش بخير.

و اما ما مي‏توانيم چنين هنري داشته باشيم، با خداست كه دستمان را بگيرد و از ظلمات جهالت و نفسانيت برهاند.

من اين ضايعه را به ملت شريف ايران و لبنان، بلكه به ملت‏هاي مسلمان و قواي مسلح و رزمندگان در راه حق، و به خاندان و برادر محترم اين مجاهد عزيز، تسليت عرض مي‏كنم. و از خداوند تعالي رحمت براي او، و صبر و اجر براي بازماندگان محترمش خواهانم

اول تيرماه شصت

روح ‏الله ‏الموسوي‏ الخميني


التماس دعا...

...غافر...

نوشته شده توسط مرصاد در پنجشنبه یکم تیر 1385 و ساعت 8:36 بعد از ظهر |