تبليغاتX
غافر
بسم الله الرحمن الرحیم

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً
غافر



 

«بسم الله الرحمن الرحیم»


نگرشى بر زندگى امام كاظم عليه السلام
 

آنچه در این مقاله می خوانید :

پرتوى از صفات امام كاظم عليه السلام

برخى وصايا و كلمات قصار آن حضرت

امام كاظم عليه السلام و حاكمان عصر او

شهادت امام كاظم عليه السلام

 

امام كاظم عليه السلام سومين يا چهارمين فرزند امام صادق عليه السلام است . بنا به نقل اكثر روايات، در هفتم ماه صفر 128 ق . در «ابواء» (محلى بين مكه و مدينه) زاده شد . آن گونه كه در «محاسن‏» برقى آمده است، مادر او به نام حميده، بنابر احتمالى از مردم اندلس بود و در مرتبه بالا و والاى زهد و صلاح قرار داشت . امام بيست‏ سال از زندگى خود را كنار پدر گذراند و ناظر بود كه دانشمندان پير و جوان از سراسر جهان به مدينه مى‏آمدند و در محضر پدر بزرگوارش تجمع مى‏كردند و عده‏اى به فراگيرى دانش مشغول بودند و گروه ديگرى در خصوص توحيد، تشبيه، قدر و امامت‏با امام صادق به مناظره مى‏پرداختند. امام كاظم در اين مدت بيست‏ ساله از محضر پدر بزرگوارش علوم و اسرار امامت را آموخت و در همان سنين، شگفتى و تحسين دانشمندان را برانگيخت .

كسانى كه به توصيف امام كاظم عليهالسلام پرداخته‏اند معتقدند كه او عابدترين، زاهدترين، فقيه‏ترين، بخشنده‏ترين و كريم‏النفس‏ترين مردم روزگار خود بود. او ثلث آخر شب را برمى‏خاست و به عبادت و نمازهاى مستحب مشغول مى‏شد و چون هنگام نماز صبح فرا مى‏رسيد، پس از گزاردن فريضه به دعا مى‏پرداخت و آن چنان از خوف خدا مى‏گريست كه اشك بر محاسنش جارى مى‏شد و از خشيت‏ خداوند بى‏هوش مى‏گشت، آن حضرت چنان زيبا قرآن مى‏خواند كه مردم گرد او جمع مى‏شدند و گاه نيز از خشوع و گريه حضرت، گريه مى‏كردند. از اين رو مردم او را «عبد صالح‏» خواندند و او بيش‏تر با اين نام شناخته مى‏شد تا با نام و كنيه‏اش.

ادامه را در ادامه مطلب بخوانید ...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مرصاد در شنبه بیست و هشتم مرداد 1385 و ساعت 11:52 قبل از ظهر |

درخواست يک جوان از علامه طباطبايي


مکاتبه يک جوان با علامه

نامه جوان:

محضر مبارک حضرت آية الله العظمي جناب آقاي طباطبايي سلام عليکم و رحمة الله و برکاته.

جواني هستم 22 ساله، که تنها ممکن است شما باشيد که به اين سوال من پاسخ گوييد.

در محيط و شرايطي زندگي مي‌کنم که هواي نفس و آمال بر من تسلط فراوان دارند و مرا اسير خود ساخته‌اند و سبب باز ماندن من از حرکت به سوي الله شده‌اند.

درخواستي که از شما دارم اين است که بفرماييد بدانم به چه اعمالي دست بزنم تا بر نفس مسلط شوم و اين طلسم شوم را که همگان گرفتار آنند بشکنم و سعادت بر من حکومت کند؟ لطفاً نصيحت نمي‌خواهم، بلکه دستورات عملي براي پيروزي لازم دارم.( 23/10/1355)

داود نور محمدي

السلام عليکم

براي موفق شدن و رسيدن به منظوري که در نامه مرقوم داشته‌ايد، لازم است همتي برآورده و توبه‌اي نموده، به مراقبه و محاسبه پردازيد.

به اين نحو که هر روز که هنگام صبح از خواب بيدار مي‌شويد، قصد جدي کنيد که در هر عملي که پيش مي‌آيد رضاي خدا را مراعات خواهم نمود، آن وقت در سر هر کاري که مي‌خواهيد انجام دهيد نفع آخرت را منظور خواهيد داشت به طوري که اگر نفع اخروي نبود، انجام نخواهيد داد و وقت خواب چهار پنج دقيقه در کارهايي که روز انجام داده‌ايد فکر کرده و يکي يکي از نظر خواهيد گذرانيد.

هر کدام مطابق رضاي خداي انجام يافته شکر بکنيد و هر کدام تخلف شده استغفار. اين رويه را هر روز ادامه دهيد. اين روش گرچه در ابتدا سخت است و در ذائقه نفس تلخ، ولي کليد نجات و رستگاري است و هر شب پيش از خواب اگر توانستيد سور مسبّحات ( حديد ـ حشر ـ صف ـ جمعه و تغابن ) را بخوانيد و اگر نتوانستيد تنها سوره حشر را بخوانيد و پس از 20 روز، حالات خود را براي بنده بنويسيد.

ان شاء الله موفق خواهيد بود.

والسلام عليکم

محمدحسين طباطبايي


التماس دعا ...

... غافر ...

نوشته شده توسط مرصاد در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385 و ساعت 10:35 بعد از ظهر |

«بسم الله الرحمن ارحیم»


" رابطه وضو و ساختمان مغز"

يکي از شاخه هاي دانش نوين پزشکي ، دانش نور و فيزيولوژي و يا علم بررسي کارکارد سيستم عصبي است ، اين دانش جديد توانسته ، پرده از اسرار مغز برداشته و پيچيدگي هاي آن را کشف نمايد.

از ديدگاه دانش فيزيولوژي ، مغز يک سيستم رايانه اي فوق العاده پيشرفته است و همچون رايانه داراي قسمت هاي مختلفي مي باشد. اگر مغز را داراي اقشار مختلفي بدانيم ، يک قشر آن را قشر حسي تشکيل خواهد داد که هر قسمت ازقشر حسي به عضو معيني از بدن مرتبط است . اگر نحوه ارتباط قشر حسي يا بخش هاي مختلف را روي نقشه اي پياده کنيم. آدمکي پديد خواهد آمد که آدمک حسي ناميده مي شود.

به طور مثال، اگر هرعضو از آدمک راتحريک کنيم، مغز آدمک حسي همانند مغز انسان واکنش نشان مي دهد.

واکنش مغز آدمک حسي نسبت به وضو:

آنچه موجب تعجب و شگفتي دانشمندان نورو فيزيولوژي گرديده اين است که اگرعمل وضو همان طورکه ، انسان انجام مي هد ، روي آدمک حسي اجراء شود ، آن اعضا بدن آدمي فقط حدود 20 درصد از سطح بدن را شامل مي شوند ولي قسمت اعظم قشر حسي تحريک گرديده و واکنش نشان ميدهد.

بعبارت ديگر ، مي توان از اين واکنش معادله زير با بدست آورد:

مرطوب کردن تمام بدن= مرطوب کردن ( دست و صورت و پاها)

نتايج بدست آمده از اين تحقيقات اين مطالب را متذکر مي گردد که ، وضو وسيله اي براي هوشياري انسان است و شايد يکي از حکمتهاي وجوب وضو براي نمازگزار ، هوشياري حاصل از آن باشد.


التماس دعا...

... غافر ...

نوشته شده توسط مرصاد در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385 و ساعت 10:26 بعد از ظهر |

«بسم الله الرحمن الرحیم»


اصول و شيوه‌هاي حكومت اسلامي در آينه
كلام امام علي عليه السلام


 

شايد ساده‌ترين و كوتاه‌ترين تعريفي كه بتوان از نهج البلاغه ارائه داد اين باشد كه بگوييم: نهج البلاغه كلام اميرالمومنين، علي عليه السلام است كه از حدود هزار سال پيش به صورت كتابي در سه بخش خطبه‌ها، نامه‌ها و كلمات قصار تدوين شده است. اما در حقيقت اين بيان قطره‌اي از دريا و ذره‌اي از دنياي اين كتاب عظيم را نيز در برنمي‌گيرد. كتابي كه منبعث از وحي و زيباترين و منطقي‌ترين و كامل‌ترين ادامه دهنده مسير قرآن است.

سنت تاريخ بشر همواره بر اين اساس بوده است كه امور جديد به مرور زمان كهنه شده و جوان‌ها، پير و كم كم از صحنه ذهن جامعه محو و به دست فراموشي سپرده مي‌شوند. به عبارت ديگر فرسودگي، كهولت، محو شدن، بي رنگ شدن با گذشت زمان ولو مهم‌ترين حوادث عالم، از مهم‌ترين قوانين تاريخ بشر و بلكه خاصيت عالم ماده است. ولي در اين ميان مسائلي استثنائي وجود دارد كه از اين سنت تبعيت نمي‌كند و گذشت زمان، اثري روي آن نمي‌گذارد بلكه برعكس به جاي كمرنگ شدن، روز به روز نامي‌تر و پرجوش‌تر و پررنگ‌تر جلوه مي‌كند. از جمله اين موارد، قرآن كريم است كه در راس تمام امور قرار دارد. و پس از آن نهج البلاغه نيز از سنخ همين گونه امور است. چنان كه امروز ملاحظه مي‌كنيم علاوه بر هشتاد و يك شرح و ترجمه‌اي كه علامه اميني -رحمه الله- در الغدير در شرح حال مرحوم سيدرضي براي نهج البلاغه نقل مي‌كند، باز هم شرح فراواني بر اين اثر عظيم نوشته شده و مي‌شود و باز هم مي‌بينيم كه مسائل ناگفته در نهج البلاغه فراوان است و هر سخن جديدي نيز كه در مورد آن بيان مي‌گردد، تازگي دارد.

ادامه را در ادامه مطلب بخوانید ...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مرصاد در دوشنبه شانزدهم مرداد 1385 و ساعت 12:41 بعد از ظهر |

«بسم الله الرحمن الرحیم»


راز تنهايي علي عليه السلام


 

علي عليه السلام تنهاست!

چه كسي تنها نيست؟

كسي كه با همه و در سطح همه است.

كسي كه رنگ زمان به خود مي‌گيرد.

احساس خلأ مربوط به روحي است كه آنچه در اين جامعه و زمان و در اين ابتذال روزمرگي وجود دارد نمي‌تواند سيرش كند.

و لذا آن همه ياران، آن همه همرزمان، آن همه نشست و برخاست با اصحاب پيامبر، هيچ كدام براي علي عليه‌السلام تفاهمي به وجود نياورده است.

ادامه را در ادامه مطلب بخوانید ...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مرصاد در دوشنبه شانزدهم مرداد 1385 و ساعت 12:29 بعد از ظهر |

«بسم الله الرحمن الرحیم»


علي عليه السلام، انساني كامل


 

علي عليه السلام امام عادلي است كه به حاكم بصره به واسطه شركت در يك مهماني اعتراض مي‌كند و مي‌گويد: الا و ان امامكم قد اكتفي من دنياه بطمريه ... و لو شئت لاهتديد الطريق الي مصفي هذا العسل...؛ بدان كه پيشواي شما از دنياي خود به دو كهنه جامه بسنده كرده است... و اگر بخواهم، به صافي و پاكيزگي اين عسل راه مي‌برم. در عين حال شب را به دعا و نماز مي‌گذرانيد. گوش اين آسمان راز و نياز و مناجات‌هايش را مي‌شنيد و چشم ستارگان اشك‌هاي عاشقانه‌اش را هميشه مي‌ديد. زمامداري بود كه در دل شب، تنها در محراب مي‌ايستاد و محاسنش را به دست مي‌گرفت و مانند مارگزيده به خود مي‌پيچيد و «يا دنيا غري غيري»؛ - اي دنيا کسي غير از من را فريب بده- مي‌گفت. شب‌ها از خوف خدا بي‌هوش مي‌افتاد. قسمتي از شب را به سر زدن به فقرا و ضعفا بسر مي‌برد. خودش اذان مي‌گفت و خودش امامت جماعت مي‌كرد. خودش احياناً در دكة القضاء مي‌نشست و به رتق و فتق امور مي‌پرداخت، خودش قاضي بود. قضاوت‌هاي محيرالعقول داشت از لحاظ كشف جرم و از لحاظ رعايت تساوي در مقابل محاكم.

ادامه را در ادامه مطلب بخوانید ...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مرصاد در دوشنبه شانزدهم مرداد 1385 و ساعت 12:24 بعد از ظهر |

«بسم الله الرحمن الرحیم»


علي عليه السلام برترين نمونه تربيت الهي


 

اگر كسي ادعا كند كه من سرآمد طبيبان جهان هستم، براي اثبات اين دعوي دو راه وجود دارد: يكي اين كه كتابي در طب ارائه دهد كه علل امراض و دارو و درمان آنها را به گونه‌اي بنگارد كه مانندش در كتب طب يافت نشود.

ديگر آن كه مريضي را كه، مرض تمام قوا و اعضاي او را فراگرفته و در آستانه مرگ است و طبيبان از علاج او عاجز شده‌اند به او بسپارند و او بر آن تن لباس صحت و عافيت بپوشاند. پيغمبران، طبيبان فكر و جان و معالجان امراض انسانيت انسان مي‌باشند و پيغمبر اسلام سرآمد اين طبيبان است. دليل علمي او قرآني است كه مانندش را در بيان علل امراض فكري و اخلاقي و عملي انسان و درمان آنها نمي‌توان يافت كه نمونه مختصري از آن در هدايت قرآن ذكر شد و دليل عملي آن اين است كه در جامعه‌اي مبتلا به بدترين امراض آدميت ظهور كرد، كه از جهت فكري به حدي تنزل كرده بودند كه هر قبيله‌اي براي خود بتي داشت، بلكه خانواده‌ها از خرما و حلوا براي خود معبودي مي‌ساختند، صبحگاه او را سجده مي‌كردند و هنگام گرسنگي اله خود را مي‌خوردند. آفت افكار آنان را به مرهم معرفت و ايمان چنان معالجه نمود كه خالق جهان را اينگونه ستايش كردند (الله لا اله الا هُوَالحَيُّ القَيُّوم لا تَأخُذُهُ سِنَة وُلا نُومٌ لَهُ ما فِي السَماواتِ وَ ما فِي الارضِ مَن ذَالَّذي يَشفَعُ عِندَهُ الا بِاذنِهِ يَعلَمُ ما بَينَ ايديهِم و ما خَلفَهُم وَلا يُحِيطُونَ بِشيء مِن عِلمِهِ الا بِما شآءَ وَسِعَ كُرسيهِ السَماواتِ وَالارض ولا يَؤدُهُ حِفظِهُما وَهُوالعَليُّ العَظيم) و در مقابل او به خاك افتاده و گفتند: «سبحان ربي الاعلي و بحمده».

ادامه را در ادامه مطلب بخوانید ...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مرصاد در دوشنبه شانزدهم مرداد 1385 و ساعت 12:21 بعد از ظهر |

 

«بسم الله الرحمن الرحیم»

وصف حال صاحب جود و کرم
 


 

در ماه ذيحجه سال 132 هجري با کشته شدن محمد بن مروان، دوران حکومت ظالمانه هشتاد و چهارساله بني اميه بر چيده شد.

بني اميه در طي سالهاي خلافت غاصبانه خود با همه توان سعي در کاهش نفوذ ائمه عليهم السلام در دل مؤمنان شيفته حق و حقيقت داشتند و در اين راه از هيچ قتل و شکنجه اي مضايقه نکردند.

وقايعي چون حادثه خونين کربلا، به شهادت رساندن مهاجرين و انصار در مدينه منوره و تخريب و سوزاندن بيت الله الحرام درمکه مکرمه از جمله رويدادهاي تأسف بار اين دوران سياه بود.

حکومت بني عباس در سال 132 هجري با به قدرت رسيدن ابوالعباس سفاح آغاز گرديد.

بني عباس که با بهره گيري از مظلوميت ائمه اطهار(ع) و شيعيان و تحريک احساسات مسلمانان و انتساب خود به ائمه (ع) به عنوان عموزادگان اهل بيت پيامبر(ص) به قدرت رسيده بودند، اين تصور را ايجاد نمودند که دوران سختي و محنت امامان و شيعيان به پايان رسيده است.

ادامه را در ادامه مطلب بخوانید ...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مرصاد در شنبه چهاردهم مرداد 1385 و ساعت 0:50 قبل از ظهر |

«بسم الله الرحمن ارحیم»

امام جواد عليه السلام از نگاه ديگران
 


 

شخصيت والاي علمي- اخلاقي امام جواد عليه السلام در نگاه خلفاء، دانشمندان، نويسندگان و تاريخ نگاران غير شيعه؛ سندي گويا بر جايگاه رفيع اين امام همام در بين مسلمانان مي باشد. گويند هر گاه خواستي فردي را بشناسي؛ ببين که مخالفانش چه کساني هستند ودر مورد ايشان چه مي گويند؟ در اين مقاله قصد داريم براي شناخت بيشتر اين امام عزيز به عنوان نمونه، مواردي از سخنان عالمان اهل تسنن را ذکر نماييم. 

مامون عباسي

 خليفه مقتدر عباسي در پاسخ به اعتراض بزرگان بني عباس در خصوص به تزويج درآوردن دخترش " ام الفضل " به امام جواد (ع) ، اين امام همام را اعجوبه عصر خواند و گفت : " قد اخترته لتفضيله علي كافة  اهل الفضل في العلم والفضل مع صغر سنه والاعجوبه فيه بذالك "؛ من بدان جهت وي را به دامادي خود برگزيدم كه با كمي سن در علم و فضيلت بر همه اهل زمان برتري دارد و در علم و دانش اعجوبه اي است. (1)

اسقف بزرگ مسيحي

اسقف مسيحي پس از آگاهي يافتن از علم و دانش امام جواد (ع) در مسائل پزشكي گفت :

به نظر مي رسد اين شخص " امام جواد (ع) " پيامبري از نسل پيامبران است. (2)

سبط بن جوزي

يوسف بن قزا اغلي بن عبدالله  بغدادي مشهور به سبط بن جوزي پس از بيان تاريخ تولد و شهادت حضرت مي نويسد : كان علي منهاج ابيه  في العلم والتقي و الزهد والجود.

او در علم و تقوا، پرهيزکاري و سخاوت؛ چون پدر بزرگوارش "امام رضا (ع)  " و دنباله رو او بود. (3)

ابن ابي طلحه

ابن ابي طلحه در كتاب مطالب السؤول في المناقب آل الرسول درباره شخصيت امام جواد(ع) مي نويسد: او گرچه صغيرالسن است ولي كبيرالقدر و رفيع الذكر مي باشد. (4)

ابن صباغ مالكي

 علي بن محمد احمد مشهور به " ابن صباغ " فقيه مالكي و متوفاي 855 در مكه پس از بيان گوشه اي از خصوصيات زندگي حضرت جواد(ع) ، مي نويسد: آري چنين بود كرامات جليل و مناقب او.

 و در جاي ديگر مي افزايد: چه گوييم ما در جلالت و مقام امام جواد(ع) و فضيلت كمال و عصمت و جلال او ، حضرت در ميان طبقات ائمه (ع) سنش كمتر از همه و قدر و شانش  اعظم است . او در اندك مدتي از عمر شريفش كراماتي بسيار و معجزاتي بي شمار از خود نشان داده و معارج و فضيلت كمال را طي كرده و از رشحات و تراوش دانش و بينش خود اثرها گذاشته و از نفحات و ريزش فضل كمالش بي اندازه و شمار فيوضاتي به عالم علم نثار فرموده ، چه با مجالس و محافلي كه متكلم به احكام گرديده و از مسائل، حلال و حرام را بيان نموده و زبان دشمنان وخصم بد فرجام را به منطق صحيح و گفتار مليح خود الكن كرده و گاه ، بسيار انجمن و محفلي كه در صدر جلساء و راس خطبا و بلغاء  قرار گرفته و در برابر خود تمامي فصحاء  و علما و حكما را تحت الشعاع  قرار داده است. (5)

صلاح الدين صفدي

خليل بن ابيك  بن عبدالله، معروف به صلاح الدين صفدي، اديب و مؤرخ نامدار اهل فلسطين كه در حدود دويست تصنيف از وي برجاي مانده ، مي نويسد:

" محمد بن علي، همان جواد بن رضا (ع) بن الكاظم موسي بن الصادق جعفر رضي الله عنهم است . لقب او جواد، قانع و مرتضي است. وي از فرزندان اهل بيت نبوت است كه در سخاوت شهرت داشت  تا جائي كه او را جواد(ع) ، نام نهاده اند، او يكي از امامان دوازده گانه است. (6)

ابن تيميه

ابن تيميه مي گويد:"  محمد فرزند علي ملقب به جواد از بزرگان و اعيان بني هاشم است كه در سخاوت و بزرگواري شهرت تام دارد. (7)

يوسف بن اسماعيل نبهاني

يوسف بن اسماعيل نبهاني حنفي اديب و شاعر فلسطيني، متولد 1350 هجري كه از وي سيزده كتاب مهم  بر جاي مانده، مي نويسد:

" محمد جواد فرزند علي رضا (ع) از بزرگان امامان و چراغ هدايت امت و سادات اهل بيت (ع) است كه عبدالله شبراوي شافعي نيز از وي در كتاب خود " الاتّحاف بجبّ الاشراف " با ستايش و تكريم  ياد كرده است.  (8)

محمود بن وهيب بغدادي فنخي

محمدالجواد (ع) فرزند علي بن الرضا (ع) است كنيه او مانند كنيه جدش محمد الباقر، ابو جعفراست رضي  الله عنهما.

سه لقب وي جواد، قانع و مرتضي است كه مشهورترين آنها " جواد" است . رنگ پوست او سفيد، قامتش معتدل و نقش انگشترش نعم المقدّرالله، و وارث علم پدر بود. (9)

علي جلال حسيني

علي جلال حسيني دانشمند بزرگ مصري مي نويسد:

" محمدالجواد ابوجعفر دوم، فرزند علي (ع) در سال 195 هجري در مدينه ديده به جهان گشود.  وي  با  وجود سن كم در علم و فضيلت سرآمد همه عالمان و اهل فضيلت زمان خويش بود. (10)

خيرالدين زركلي

خيرالدين زركلي مي نويسد: " ابوجعفر جواد (ع) چون اجداد خويش مقام بلندي داشت . هوشمند و خوش بيان بود و استعداد نيرومند و اصيلي داشت. (11)

پي نوشت ها:

1- بحارالانوار، ج50، ص75 /  موسوعة الامام الجواد(ع)، ج1 ، صص360 و 363/  اعيان الشيعه ، ج3 ، ص 129.

2- المناقب لابن شهرآشوب ،ج4 ، ص389 / موسوعة الامام الجواد (ع) ،ج1 ، ص362.

3- تذكرة الخواص ، ص202 / الامام جواد (ع) ، ص72 .

4- كشف الغمه، ج2، ص186.

5- حلية الابرار، ج 4، ص568 / الفصول المهه، ص266 / موسوعة الامام الجواد (ع) ، ج1 ، ص364 / سرور الفؤاد ابوالقاسم سحاب ، صص 40 و 41 .

6- الوافي بالوافيات، ص105 / الامام محمد الجواد (ع) ، ص73 .

7- منهاج السند، ص 127.

8 - جامع كرامات الاولياء ،ج1 ، ص100.

9- جوهرة الكلام ، ص147 / الامام الجواد (ع) ، ص76 .

10- زندگاني امام جواد(ع)، ص200.

11- الامام محمد الجواد (ع) ، ص76 / زندگاني امام جواد (ع)، ص200.


التماس دعا...

...غافر...

نوشته شده توسط مرصاد در شنبه چهاردهم مرداد 1385 و ساعت 0:46 قبل از ظهر |

«بسم الله الرحمن الرحیم»



ولادت امام

نام شریف دهمین امام شیعیان حضرت امام هادی علیه السلام، علی است. در میان القاب فراوان آن امام، «هادی» شهرت بیشتری دارد. کنیه امام هادی علیه السلام ابوالحسن است. سال ولادت حضرت هادی 212 یا 214 هـ.ق است و محل ولادتش، جایی به نام صریا در نزدیکی مدینه .

پدر بزرگوار امام هادی، حضرت امام محمد جواد علیه السلام است و مادر بزرگوارش بانویی به نام سمانه مغربیه. از دوران کودکی امام هادی جز چند واقعه، چیزی در تاریخ ثبت نشده است. با شهادت امام جواد علیه السلام در سال 220 هـ.ق، حضرت هادی در سن هشت یا شش سالگی به امامت رسیدند.

اگر چه حضرت هادی 42 سال بیشتر عمر نکرد، اما دوران 34 ساله امامت او نسبت به دوران امامت برخی دیگر از ائمه علیهم السلام طولانی‌تر است. پدر بزرگوار امام هادی علیه السلام در مواردی به امامت فرزندش تصریح فرموده است. امام هادی به‌دلیل قابلیت و لیاقت و عنایت الهی، از جایگاهی رفیع نزد خداوند برخوردار است.

امامت در کودکی و حاکمان معاصر

دوران امامت حضرت هادی علیه السلام همزمان بود با سلطه‌ی شش تن از حاکمان عباسی، و همین موضوع، شرایط ویژه‌ای را برای او ایجاد کرد. از طرفی امام می بایست در شرایط خفقان و ارعاب حکومت عباسی، به رسالت الهی خویش عمل کند که ارتباط با یاران و دوستان و هدایت آنان گوشه‌ای از این رسالت مهّم محسوب می‌شد؛ و از طرفی به گونه‌ای عمل کند که حساسیّت حاکمان عباسی برانگیخته نشود .

بر این اساس دوران سی و چهار ساله امامت امام هادی اگر چه طولانی است اما وی به علت محدودیت‌های ایجادشده از ناحیه حاکمان عباسی، پیوسته در مراکز نظامی تحت نظر و مراقبت ویژه بود و کمتر امکان ارتباط علنی و آزاد با یارانش را داشت .

تبعید امام به سامراء ، یکی از از فشارهایی است که حکومت عباسی علیه وی اعمال کرده بود؛ و علت این که به امام هادی و نیز به فرزندش امام حسن عسکری علیه السلام عسکرین می گویند حضور اجباری و ناخواسته این دو بزرگوار در محلّه‌های نظامی و تحت مراقبت نیروهای امنیتی و دستگاه ستم‌پیشه‌ی عباسی بوده است.

فضایل امام

در چنین وضعیتی، امام هادی علیه السلام به تناسب موقعیت‌های مختلف مکانی و زمانی، گاهی با استفاده از نفوذ معنوی و تاثیر فوق‌العاده نفسانی خویش صحنه هایی را برای اتمام حجت و تبیین حق و هدایت افراد به تماشا می‌گذاشتند.

درایت و بینش توحیدی و برخورد اصولی و حکیمانه امام در زمان حکومت عباسیان باعث شد که دقیق‌ترین و عالی‌ترین معارف توحیدی و اعتقادی برای جهان اسلام به یادگار بماند.

گذشته از پاسخ امام هادی علیه السلام به پرسش‌های گوناگون مردم و نیز احتجاجات آن حضرت در زمینه‌های مختلف، زیارت معروف به جامعه کبیره که معرّفی و تبیین مقامات امامان معصوم علیهم السلام است نیز از سخنان ارزشمند به‌جا مانده از آن امام بزرگوار است.

حضرت هادی همچون سایر امامان شیعه در دوران امامت خود نمونه‌های فراوانی از معجزات ، مکارم اخلاق، استجابت دعاها. کلمات و سخنان حکیمانه آموزنده و حیات‌بخش در زمینه های متنوع را در تاریخ به ثبت رساندند.

همسر و فرزندان:

حضرت هادی علیه السلام حدود هجده سالگی یعنی تقریباَ در سال 230 هـ. ق با زنی به نام حدیث یا سوسن ازدواج کرد که ثمره این ازدواج امام حسن عسکری علیه السلام است.

فرزندان دیگر امام هادی عبارتند از: حسین، محمد، جعفر کذّاب و دختری به نام علیّه یا عایشه.
حضرت هادی علیه السلام برادری به نام موسی مبرقع دارد و نیز دو خواهر به نام‌های فاطمه وامامه.

امام هادی سرانجام پس از 42 سال زندگی سراسر رحمت و برکت در سال 254 هـ. ق در سامراء توسط حاکمان ستمگر عباسی به شهادت رسید و در همان شهر به خاک سپرده شد.


التماس دعا ...

... غافر ...

نوشته شده توسط مرصاد در شنبه هفتم مرداد 1385 و ساعت 1:8 بعد از ظهر |

«بسم الله الرحمن الرحیم»


گوشه‏اى از زندگانى امام محمد باقر عليه السلام


امام پنجم، امام محمد باقرعليه السلام در روز دوشنبه سوم صفر و بنا به قولى، اول رجب سال 57 هجرى در مدينه متولد شدند .

والده آن حضرت، "فاطمه" دختر امام حسن مجتبى عليه السلام بود و از زنان با كمال محسوب مى‏شد .

از امام صادق عليه السلام روايت شده است كه در شأن آن بانوى بزرگوار فرمود: "جده‏ام زن بسيار راستگويى بود و در خاندان امام حسن عليه السلام زنى به درجه و مقام او نرسيد .

نام آن حضرت "محمد"، كنيه ايشان "ابوجعفر" و القاب ايشان "باقر"، "شاكر" و "هادى" است .

لقب "باقر" را پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله به آن حضرت داده بود و فرموده بود: "او علم دين را خواهد شكافت." (باقر: شكافنده)

بسيارى از روايات فقهى و غير فقهى شيعه از آن حضرت روايت شده ‏است.

آن حضرت به جابربن عبدالله انصارى فرمود: "اى جابر! به خدا قسم، خداوند، علم تمامى آنچه را كه قبلا واقع شده و آنچه را كه بعداً واقع ‏خواهد شد به من اعطا كرده است! "
لقب "باقر" را پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله به آن حضرت داده بود و فرموده بود: "او علم دين را خواهد شكافت."

آن حضرت در اعلى درجه صفات كريمه انسانى بود و از اين جهت، هم‏رديف پدران گرامى خويش و هم‏دوش آنان به شمار مى‏آمد .

حيات آن حضرت مقارن با حكومت امويان بود. هشام بن عبدالملك، ايشان و فرزندشان امام جعفر صادق عليه‌السلام را از مدينه به دمشق احضار كرد و چون آنان وارد دمشق شدند، هشام به منظور تحقير آن بزرگواران سه روز به آنان اجازه ملاقات نداد .

روز چهارم چون امام داخل شد، مشاهده كرد كه هشام بر تخت نشسته و لشكريان مسلح وى اطراف او حضور دارند و محلى را به ‏عنوان هدف تيراندازى معين كرده بودند كه بزرگان سپاه به طرف آنان تيراندازى مى‏كردند.

هشام براى اين كه امام را تحقير كند و عجز ايشان را آشكار و قدرت خود را هر چه بيشتر جلوه دهد، از امام خواست كه به طرف هدف، تيراندازى كنند .

اصرار امام براى خوددارى از اين عمل مؤثر واقع نشد و به ناچار تيرى را در كمان گذاشتند و به طرف هدف پرتاب كردند .

تير به هدف نشست .

آنگاه تير دومى به كمان گذاشتند و به طرف هدف پرتاب كردند كه تير اولى را شكافت و به هدف نشست .

9 تير توسط آن حضرت زده شد و هر تير، تير قبلى را مى‏شكافت و به هدف مى‏نشست .

نقشه شوم هشام خنثى شد، و همگان متوجه اقتدار امام و توانايى ايشان شدند .

امام صادق عليه السلام مى‏فرمايد: "هشام بسيار خشمگين شد و هر تيرى كه به هدف مى‏خورد، رنگ او را دگرگون مى‏كرد .

او از اين كه امام را به چنين كارى وادار كرده بود پشيمان شد، ولى تصميم گرفت پدرم را به قتل برساند .

" در آن مجلس گفتگوهايى بين امام و هشام بن عبدالملك رد و بدل شد .
آن حضرت در ضمن سفارش سودمندى به "جابر بن يزيد جُعْفى"، از ياران خود، چنين فرمود: "به خدا قسم كسى شعيه ما نيست مگر آن كه خدا را اطاعت كند و تقوا داشته باشد . قبل از اين، شيعه را نمى‏شناختند مگر به تواضع و فروتنى و كثرت ياد خدا و فراوانى نماز و روزه و تعهد نسبت به همسايگان فقير و مسكين و مقروضين و به صداقت در گفتار و تلاوت قرآن و خوددارى از سخن گفتن درباره مردم مگر نسبت به خوبي‌هاى آنان .

چون امام از آن مجلس خارج شدند، جمعى از قسيسين و راهبان يهود را مشاهده كردند كه گرد يكى از دانشمندان بزرگِ خود را گرفته‏اند و با او ملاقات مى‏كنند .

امام به طور ناشناس نزد آن عالم رفتند .

چون نظر آن دانشمند مسيحى بر امام افتاد، پرسش‌هايى از امام كرد و پاسخ همه را شنيد .

آنگاه گفت: "مردى را همراه خود آورده‏اند كه از من داناتر است" و به روايتى، شب بعد نزد امام آمد و مسلمان شد.

خبر اين مناظره به هشام رسيد؛ لذا امام را زندانى كرد .

ولى در زندان نيز عده‏اى مجذوب شخصيت ايشان شدند و به امام گرويدند .

به ناچار هشام، امام را به مدينه بازگرداند و براى اين كه آن حضرت را از مردم دور نگه دارد و نگذارد پرتو پرفروغ علم و دانش و هدايت ايشان دل‌ها را تسخير كند، دستور داد كه مردم شهرهاى بين راه، ايشان را به شهر خود راه ندهند .

چون امام باقرعليه السلام به شهر "مدين" رسيدند و مشاهده كردند كه مردم مانع ورود ايشان مى‏شوند، بالاى كوهى رفتند و اين آيه را تلاوت فرمودند: "بقيةُ اللهِ خَيرٌ لكُم إن كُنتم مُؤمنين؛ بازمانده خدا و بقية الله براى شما بهتر است اگر ايمان داريد ."

شهر "مدين" شهرى است كه حضرت شعيب عليه السلام، پيامبر الهى بر مردم آنجا مبعوث شد و قرآن در اين زمينه مى‏فرمايد: "و إلى مَدينَ أخاهُم شُعيباً" و آيه‏اى كه امام تلاوت فرمودند، سخنى است كه پروردگار متعال از قول حضرت شعيب عليه السلام نقل مى‏كند .

پيرمردى از اهالى مدين چون اين آيه را شنيد و آن واقعه را مشاهده نمود، به مردم گفت: "به خدا قسم، شعيب پيامبر، روى همين كوه اين جمله را گفت و من مى‏ترسم اگر او را راه ندهيد، مثل عذاب قوم شعيب بر شما نازل مى‏شود!" مردم از اين سخن هراسان شدند و امام باقر عليه السلام را پذيرفتند .

چون اين خبر به هشام رسيد، دستور داد آن پيرمرد را بكشند و همچنين دستور شهادت آن حضرت را نيز صادر كرد .

امامان معصوم ما - گرچه از جهات عديده در محاصره خلفا بودند و در حال تقيه بسر مى‏بردند - از هر فرصتى استفاده مى‏كردند تا حقانيت خود و مقامات الهى و معنوى خود را به مردم بفهمانند و آنان را از جهل و بى‏خبرى ساخته و پرداخته زمامداران خودسر برهانند و حتى در برابر خلفاى جور نيز با اقتدار ظاهر مى‏شدند و به راستى اگر اين جهات نبود و اگر خوف خلفاى ستمگر از گسترش اسلام راستين به دست پيشوايان بر حق الهى نبود، چه دليل منطقى ديگرى براى به شهادت رساندن آنان مى‏توان يافت .

بنا به قولى، امام باقر عليه السلام روز دوشنبه 7 ذى حجه سال 114 هجرى قمرى در مدينه با زهر مسموم شدند و به شهادت رسيدند و در "بقيع"، در جوار بارگاه پدر گرامى و جد خود امام مجتبى عليهماالسلام مدفون گرديدند .

آن حضرت در ضمن سفارش سودمندى به "جابر بن يزيد جُعْفى"، از ياران خود، چنين فرمود: "به خدا قسم كسى شعيه ما نيست مگر آن كه خدا را اطاعت كند و تقوا داشته باشد. قبل از اين، شيعه را نمى‏شناختند مگر به تواضع و فروتنى و كثرت ياد خدا و فراوانى نماز و روزه و تعهد نسبت به همسايگان فقير و مسكين و مقروضين و به صداقت در گفتار و تلاوت قرآن و خوددارى از سخن گفتن درباره مردم مگر نسبت به خوبي‌هاى آنان .

جابر عرض كرد: " يَابن رسولِ الله! ما در اين زمان كسى را با اين اوصاف نمى‏شناسيم!" حضرت فرمودند: "اى جابر! با اين خيالات و اوهام از راه بيرون مرو! مگر آدمى را همين مقدار كفايت مى‏كند كه ادعاى محبت على عليه‌السلام را بكند؟ اگر بگويد رسول خدا را دوست دارم - حال آن كه ايشان از اميرالمؤمنين بهتراست - و به اعمال آن حضرت عمل نكند، محبت او هيچ سودى براى او ندارد .

ما براى شما امان‏نامه از آتش جهنم نداريم و هيچ كسى را بر خدا حجتى نيست .

هر كه مطيع خداوند است، ولى ما و دوست ماست و هر كه او را معصيت كند، دشمن ماست و به ولايت ما نمى‏توان رسيد، مگر با پرهيزكارى و عمل شايسته .

منبع:

برگرفته‏ از كتاب "منتهى الآمال"


التماس دعا ...

... غافر ...

نوشته شده توسط مرصاد در شنبه هفتم مرداد 1385 و ساعت 12:46 بعد از ظهر |

«بسم الله الرحمن الرحیم»


دوران سخت و ‌تحمل‌ناپذير براي صهيونيست‌ها؟

با اعلام فراتر رفتن نبرد حزب‌الله از شهر حيفا توسط سيدحسن نصرالله، مرحله خطرناكي براي صهيونيست‌ها آغاز شده است.

يك كارشناس ارشد نظامي، با اعلام اين مطلب گفت: حزب‌الله تاكنون تنها چند شهرك مهم شمال سرزمين‌هاي اشغالي را با موشك هدف قرار داده است و در صورت عملي شدن تهديد دبيركل حزب‌الله، دوران سخت و ‌تحمل‌ناپذير براي صهيونيست‌ها آغاز خواهد شد.

وي گفت: شهرك ساحلي «طبريا» كه يكي از زيباترين شهرهاي دنيا و در اشغال اسرائيل است، تاكنون در چند مقطع، هدف موشك‌هاي مقاومت اسلامي قرار گرفته و مجموعه اين اقدامات، باعث ايجاد پديده آوارگان اسرائيلي شده است كه آمار آنان تا دو روز پيش، بين يك ميليون و دويست هزار تا يك ميليون و هفتصد هزار نفر برآورد شده و به نظر مي‌رسد، مرحله جديد عمليات حزب‌الله، اين آمار را به سرعت بالا ببرد.

توضيح: مناطق قرمز علامتگذاري شده (حيفا، عكا، نهاريا، طبريا و زفات) نقاطي است كه تا كنون مورد حمله موشكي حزب‌الله قرار گرفته و تلاويو با دايره آبي-سفيد مشخص شده است. اكثر اسامي نقشه، اسامي مورد نظر اسرائيل بوده و بخشي از نقاط سبز نقشه مناطق حاكميت تشكيلات خودگردان فلسطين است.

وي توضيح داد: رژيم اسرائيل بنا بر تجارب پيشين خود، تنها در 15-10 كيلومتري شمال سرزمين‌هاي اشغالي فلسطين، پناهگاه داير كرده و منازل و مناطق پايين‌تر، بيشتر ويلايي است و انتقال خط آتش حزب‌الله به عمق اين سرزمين‌ها، پديده آوارگان اسرائيلي را به يك معضل كنترل‌ناشدني براي اين رژيم تبديل خواهد ساخت.

اين كارشناس نظامي گفت: از منطقه حيفا تا تل‌آويو كه در بخش غربي سرزمين‌هاي اشغالي قرار دارد، نقاط متزلزل و آسيب‌پذيري وجود دارد و به جهت استقرار گسترده تأسيسات شيميايي و حتي اتمي در اين مناطق، ورود درگيري به اين مناطق، پيامدهاي سنگيني براي رژيم صهيونيستي به دنبال خواهد داشت.

وي گفت: حزب‌الله با وجود آن كه تل‌آويو را هم در تيررس موشك‌هاي خود دارد، به دلايلي، فعلاً بمباران اين شهر را آغاز نكرده‌، اما با شرايطي احتمال بمباران آن نيز وجود دارد.

وي در پايان گفت: با وجود آن‌كه ارتش اسرائيل، گمان مي‌كرد با تصرف «مارون‌الرأس» در جنوب و منطقه مرزي لبنان، موشكباران سرزمين‌هاي اشغالي پايان خواهد يافت، رزمندگان مقاومت اسلامي با تكيه بر روش‌هاي منحصر به فرد و ابتكاري خود، باطل بودن اين تصور را به اثبات رساندند و به نظر مي‌رسد، به زودي با عمليات‌هاي چريكي و تن به تن آنان با ارتش اسرائيل، چند نقطه كوچك اشغال شده نيز از دست اين ارتش خارج شود.


النماس دعا ...

...غافر...

نوشته شده توسط مرصاد در شنبه هفتم مرداد 1385 و ساعت 12:43 بعد از ظهر |