تبليغاتX
غافر
بسم الله الرحمن الرحیم

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً
غافر



 

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام ، وقتی اینارو در تبیان میبینم دلم نمیاد نذارمشون تو وبلاگ !

 

 زندگی نامه حضرت كاظم علیه السلام 
 كظم عظیم! 
 آیا ما كافریم؟ 
 آرزویت در دنیا چیست؟ 
 آیا حواست هست که با چه کسی همکاری؟ 
 امام کاظم و احیای فرهنگ عاشورا 
 ای كه بر دلها امیری... 
 پرورش‏یافتگان آستان حضرت کاظم 
 تو شهید خواهی شد، ضربه‏ها را محكم بزن 
 دریایی پر از مروارید 
 دلت را چند میفروشی؟ 
 ستون پنجم امام كاظم 
 سلام بر تو ای پدر! 
 عرفان، پیش نیاز هر مبارزه 
 فدك حق چه كسی است؟ 
 نامه‌ای از زندان به كاخ 
 معرفت كبوتر 
 نقطه خطه صبر و تسلیم 
 مسرور و شاد صادق آل علی نگر 
سخنرانی
 تصاویر ویژه 
Screensaver
  

التماس دعا

غافر

 

نوشته شده توسط مرصاد در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386 و ساعت 11:10 قبل از ظهر |

بسم الله الرحمن الرحیم

مهر خوبان دل و دین از هـــمه بی پــروا برد    **    رخ شطرنج نبرد آنچه رخ زیبا برد

تو مپندار که مجنون سر خود مجنون گشت  **  از سمک تا به ستایش کشش لیلی برد

من به سرچشمه ی خورشید نه خود بردم راه  **  ذره ای بودم و مهر تو مرا بالا برد

من خس بی سرو پایم که به سیل افتادم  **  او که می رفت مرا هم به لب دریا برد

جام صهبا ز کجا بود مگر دست که بود  **  که در این بزم بگیرید و دل شیدا برد

خم ابروی تو بود و کف مینوی تو بود  **  که به یک جلوه به من نام و نشان یکجا برد

خودت آموختی ام مهر و خودت سوختی ام  **  با بر افروخته رویی که قرار از ما برد

همه یاران به سر راه تو بودیم ولی  **  خم ابروت مرا دید و زمن یغما برد

همه دل باخته بودیم و هراسان که غمت  **  همه را پشت سر انداخت مرا تنها برد

«حضرت علامه طباطبایی»

نوشته شده توسط مرصاد در شنبه بیستم بهمن 1386 و ساعت 11:18 قبل از ظهر |

بسم الله الرحمن الرحیم

 

ماجرای عطش

قصه غریبی است این ماجرای عطش. و‏‎ ‎از آن غریبتر، قصه كسی است كه خود بر اوج منبر عطش ‏نشسته باشد و بخواهد دیگران را‎ ‎در مصیبت تشنگی، التیام و دلداری دهد‏‎.

گفتن درد، تحمل آن را آسانتر می‌كند اما‎ ‎نهفتنش و به رو نیاوردنش، توان از كف می‌رباید و نهال طاقت ‏را می‌سوزاند، چه رسد‎ ‎به اینكه علاوه بر هموار كردن بار اندوه بر پشت خویش، بخواهی به تسلای ‏دیگران‎ ‎بایستی و به تحمل و صبوری دعوتشان كنی.‏‎

باری كه بر پشت توست، ستون فقراتت را‏‎ ‎خم كرده است، صدای استخوانهایت را در آورده است، ‏پیشانی ات را چروك انداخته است،‎ ‎چشمهایت را از حدقه بیرون نشانده است، میان مفصلهایت، ‏فاصله انداخته است، تنت را‏‎ ‎خیس عرق كرده است و چهره ات را به كبودی كشانده است و... تو در ‏این حال باید بخندی‎ ‎و به آرامش و آسایش تظاهر كنی تا دیگران اولا سنگینی بار تو را در نیابد و ثانیا‏‎ ‎بار سبكتر خویش را تاب بیاورد‎.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مرصاد در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 و ساعت 12:6 بعد از ظهر |
بسم الله لرحمن الرحیم

انسان و اختیار‎ 

فعلی كه انسان انجام می‌دهد یكی‎ ‎از پدیده‌های جهان آفرینش است و پیدایش آن مانند سایر پدیده‌های ‏جهان بستگی كامل به‏‎ ‎علت دارد و نظر به اینكه انسان جزء جهان آفرینش و ارتباط وجودی با اجزای دیگر ‏جهان‎ ‎دارد، اجزای دیگر را در فعل وی بی اثر نمی‌توان دانست؛ مثلاً لقمه نانی كه انسان می‌خورد، برای ‏انجام این فعل چنانكه وسایل دست و پا و دهان و علم و قدرت و اراده‎ ‎لازم است، وجود نان در خارج و در ‏دسترس بودن و مانع نداشتن و شرایط دیگر زمانی و‏‎ ‎مكانی برای انجام عمل لازم است كه با نبودن یكی از ‏آنها فعل غیر مقدور است و با‎ ‎تحقق همه آنها (تحقق علت تامه) تحقق فعل ضروری است.‏‎

و چنانكه گذشت ضروری بودن‏‎ ‎فعل نسبت به مجموع اجزای علت تامه منافات با این ندارد كه نسبت فعل ‏انسان كه یكی از‏‎ ‎اجزای علت تامه است نسبت امكان باشد‏‎.

انسان امكان یعنی اختیار فعل را دارد و‏‎ ‎ضروری بودن نسبت فعل به مجموع اجزای علت موجب ضروری بودن ‏نسبت فعل به برخی از اجزای‎ ‎آن كه انسان است نمی‌باشد‎.

ادامه در ادامه مطلب . . .


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مرصاد در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 و ساعت 11:59 قبل از ظهر |

بسم الله الرحمن الرحیم

حواس پنجگانه در تحلیل امام صادق (ع)

آغاز رشد بدن و چگونگی شكل گیری آن در رحم

مفضل می‌گوید: عرض كردم: رشد تدریجی بدن تا مرحله كمال و تمام آن را شرح دهید.

امام فرمود: در آغاز، جنین، در رحم جایی كه چشمی آن را نمی‌بیند و دستی بدان نمی‌رسد ‏شكل و صورت داده می‌شود. این تدبیر همچنان ادامه دارد تا اینكه انسانی كامل و استوار ‏با تمام نیازهای او بیرون می‌آید. بدن این انسان، كامل و استوار و همه چیز در آن نهفته ‏شده است، از احشا و جوارح و دیگر عوامل بدن گرفته تا استخوان و گوشت و پیه و مغز و ‏عصب و رگها و غضروفها. وقتی كه به جهان پای نهاد چنانكه می‌بینی تمام اعضای او ‏همه با هم هماهنگ چنان رشد می‌كنند كه شكل و هیأت و اعضای او ثابت می‌ماند، نه ‏افزایش می‌یابد و نه كاستی می‌پذیرد، این سیر همچنان ادامه دارد تا شخص اگر تقدیر ‏باشد به سن بلوغ و كمالش برسد. آیا این (پیچیدگیها و حكمتها) جز از لطف مدبری و ‏حكیمی است؟

ایستادن و نشستن وجه تمایزی برای انسان

ای مفضل! بنگر كه خدای جل و علی به خاطر تكریم و بزرگداشت و شرافت انسان، و ‏برتری او بر چهار پایان چگونه در آفرینش او ویژگیهایی قرار داد.

چنان آفریده شده كه می‌ایستد و راست می‌نشیند تا با دست و اعضایش ‍ رو به اشیا ‏باشد و بتواند با دستانش كار كند. چنانكه اگر چون چهار پایان برو در می‌افتاد ‏نمی‌توانست كاری كند.‏

اختصاص حواس پنجگانه به آدمی و بزرگداشت او

اینك‌ای مفضل! در چگونگی آفرینش حواس آدمی كه نشانه شرافت و برتری او بر دیگر ‏مخلوقات است بیندیش. بنگر كه چگونه دیدگان، چون چراغهایی بر فراز مناره در سر او ‏قرار گرفته تا بتواند همه چیز را بدرستی و كامل ببیند و در اعضای سافله چون دستها و ‏پاها قرار نگرفتند تا از آفات نگاهداری شوند و مستقیما با كار و ابزار در تماس نباشند و این ‏برخوردها نارسایی در آنها پدید نیاورد. نیز مانند شكم و پشت در وسط بدن قرار نگرفتند؛ ‏تا اطلاع بر اشیا و دیدن آنها دشوار نشود.‏

اسرار حواس پنجگانه

وقتی كه هیچ عضو دیگری برای دیدگان جایی مناسب نبود بی تردید، “سر” بهترین ‏جایگاه حواس انسان و همانند خانه و صومعه آنهاست.

برای انسان پنچ حس آفریده شد تا پنچ محسوس را درك نماید و از درك چیزی از ‏محسوسات عاجز نماند. دیده آفریده شد تا رنگها و صورتها را دریابد. اگر صورتها و رنگها ‏بودند ولی دیدگانی برای دیدنشان نمی‌بود چه سودی داشتند؟ گوش آفریده شد تا ‏صداها را بشنود. اگر صدایی بود و گوش نبود، نیازی به آن نبود. دیگر حسها نیز اینگونه ‏است.

به عكس آن نیز صادق است. اگر دیده‌ای بود اما صورت و رنگی نبود، چه معنی داشت و ‏یا اگر گوش بود ولی صدایی نبود گوش به چه كار می‌آمد؟

بنگر كه چگونه تقدیر شده كه هر كدام چیزی را دریابند. برای هر حس، محسوسی است ‏و هر محسوس، حسی دارد كه آن را ادراك می‌كند. با این همه، چیزهایی در میان حس و ‏محسوس قرار گرفته كه تنها از طریق آنها، حس صورت می‌پذیرد؛ مانند نور و هوا. اگر ‏نوری كه رنگ و صورت را برای دیده عیان كند نبود دیده آن را ادراك نمی‌كرد و نمی‌دید. اگر ‏هوایی نبود كه امواج صدا را به گوش برساند گوش نیز آن را ادراك نمی‌نمود.

آیا بر كسی كه در آنچه شرح دادم، مانند آفرینش خاص حواس و محسوسات و رابطه آنها ‏و نیز دیگر لوازم ادراك و حس، نیك تأمل و اندیشه كند پوشیده می‌ماند كه این اعمال ‏حكیمانه جز نتیجه هدف، تقدیر و تدبیر از جانب خداوند لطیف و خبیر نیست؟

التماس دعا . . .

غافر

نوشته شده توسط مرصاد در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 و ساعت 11:52 قبل از ظهر |
بسم الله الرحمن الرحیم
 
بازیکن سپاهان شیعه شد
 

تجلیل از بازیکن شیعه شده سپاهان

از "پرنس كبیربلو" بازیكن مسلمان اهل نیجریه تیم فوتبال سپاهان كه اواخر دی ماه سال جاری با حضور در مركز جهانی ولیعصر(عج) اصفهان با بر زبان آوردن شهادت ثالثه به مذهب شیعه جعفری گروید،‌ تجلیل شد.

به نقل از ایسنا، شامگاه روز یكشنبه 14 بهمن در آیینی خاص كه از سوی باشگاه سپاهان و با همكاری هیئت مهدی آل محمد اصفهان و دیگر هیئت‌های مذهبی در مسجد موتابهای اصفهان برگزار شد، از كبیربلو تجلیل به عمل آمد.

در این مراسم كه با حضور پرشور مردم مذهبی اصفهان انجام شد، پس از اقامه نماز جماعت و ایراد سخنرانی توسط حجت الاسلام والمسلمین معمار منتظر و همچنین محمدرضا ساكت، مدیرعامل باشگاه سپاهان، بیش از یكصد هیئت مذهبی اصفهان با حضور در محل مراسم، ضمن تبریك و اهدای هدایایی به پرنس كبیربلو، با مداحی در وصف مولای متقیان حضرت علی (ع) و ائمه اطهار، تشرف وی را به مذهب تشیع تبریك گفتند.

در این برنامه مهندس رجایی مدیرعامل شركت فولاد مباركه اصفهان، اعضای كمیته عالی ورزش سپاهان، ورزشكاران و كادرفنی، سرپرستی تیم‌های تحت پوشش این باشگاه و جمع زیادی از هواداران سپاهان حضور داشتند.

یا علی

التماس دعا . . .

غافر

نوشته شده توسط مرصاد در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 و ساعت 11:46 قبل از ظهر |
بسم الله الرحمن الرحیم

-------------------------

سلام ، همش شاهکار تبیان هست .

 

التماس دعا . . .

غافر

خدا خیرتون بده ، نظرم بدین بد نیست !

نوشته شده توسط مرصاد در جمعه دوازدهم بهمن 1386 و ساعت 11:31 بعد از ظهر |

بسم الله الرحمن الرحیم

کربلا، منشور خونين هدايت

محرم، امام حسين عليه السلام

سخن گفتن از حادثه‎اي که همه انبياء و اوصياء الهي قبل از تحقق، به وقوع آن هشدار داده و بشريت را آگاه ساخته‎اند و بعد از وقوع، به‎ احياء آن اهتمام داشته و سفارش نموده‎اند، کار آساني نيست.

همه شهادت‎ها در طول تاريخ احيائي را به دنبال داشته و نورافشاني کرده‎اند، اما شهادت عاشورا، چراغي را برافروخت که قبل از خود، زمان خود و بعد از خود را روشن ساخت و همين امر سبب گرديد که اين شهادت، حادثه منحصر به فرد تاريخ گردد. حادثه‎اي که از يک طرف بزرگترين انحراف بشريت از حق و تحريف اسلام بعد از پيامبر صلي الله عليه و آله را، در هم شکست و از طرف ديگر خود، تجسمي از همه ارزش‎هاي متعالي و انساني بود.

و اينک اين حسين عليه السلام است که پس از پنجاه سال به تفسير عملي وجودِ فراموش شده پيامبر صلي الله عليه و آله برخاسته است، تا يک بار ديگر حقيقتي را که پيامبر صلي الله عليه و آله بر آن تاکيد فرموده بود را اثبات نمايد که:«حسين مني و انا من حسين.»

اما واقعيت آن است که همه آنچه عاشورا در خود داشت و همه آنچه جلوه‎گر ساخت، درک نشد بلکه بسياري از آن مغفول ماند. از نهايت ظلم و قساوت و اوج مظلوميت در اين حادثه که احساسات بشري را در طول تاريخ همواره مورد هجوم قرار داده، بسيار سخن رفته، تا جايي که حتي کساني که دين در زندگيشان پر رنگ نيست، در سالگرد اين روز رفتارهايي خاص از خود نشان مي‎دهند.

متن کامل را در ادامه مطلب بخوانید . . .

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مرصاد در چهارشنبه دهم بهمن 1386 و ساعت 2:30 بعد از ظهر |