تبليغاتX
غافر
بسم الله الرحمن الرحیم

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً
غافر



 

بسم الله الرحمن الرحیم

گفتگوی خواستگاری

سلام

در نگاه اول حتماً میپرسید که گفتگوی خواستگاری چه ربطی به موضوع وبلاگ داره ، ولی خوب ربط داره مطمئناً .


الان رسم خوبي  هست كه دو طرف در جلسه خواستگاري به اتاقي مي روند و با هم در باره شرايط و معيارهاي زندگي صحبت ميكنند . "اين ‌رسم خوب ضايع شده " 

مادر پسر رو به مادر دختر كرده در حالي كه لبخند بر لب دارد ميگويد: اگر اجازه بديد اين دو تا جوان بروند و حرفهاشون را با هم بزنند . مادر دختر هم لبخند او را پاسخ ميدهد و ميگويد: خواهش ميكنم   

بعد دختر را صدا ميكند ، دختر هم كه انگار ميداند در اين مرحله بايد چكار كند خيلي زود به سمت اتاق مورد نظر ميرود و پسر هم به دنبال او ....

هر دو ساكت نشسته اند . پسر هر چند لحظه يك بار تيپ نشستن خود را عوض ميكند از دوزانو به چهار زانو ،‌از چهار زانو به دو زانو . بالاخره سكوت رو ميشكند و ميگويد :

لطف كنيد و شروع كنيد .

دختر سرش رو كمي بالا ميگيرد و ميگويد خواهش ميكنم شما شروع كنيد.

پسر كمي ميخندد و ميگويد :

من نسبت به احترام به همسرم در همه موارد اعتقاد دارم ، پس شما اول شروع كنيد .

 دختر ابروهايش را در هم ميكشد و با چهره اش نسبت به اين حرف پسر اعتراض ميكند و در دل ميگويد :

 معلوم نيست چند ماهه به دنيا اومده كه هنوز اتفاقي نيافتاده ميگه همسرم .

با ترش رويي ميگويد :

براي اينكه وقت پدر و مادر ها بيشتر از اين وقت گرفته نشه خواهش می کنم تعارف را کنار بگذاریم و شروع كنيم..

پسر ، در جيبهاي شلوار و كت و پيرهن ميگردد و بالاخره برگه اي بلند و بالا پيدا ميكند . اما قبل از اينكه شروع كند ، دختر ميگويد:

من اعتقاد دارم كه پسر بايد به پدر و مادر همسر مثل پدر و مادر خودش احترام بگذارد و شايد هم بيشتر . شما هم ؟ 

پسر :بله

دختر : من معتقدم در زندگي نه حرف مرد و نه حرف زن ،‌نبايد حرف اول و آخر باشد ، منطق و تفاهم حرف اول و آخر رو ميزند . شما هم ؟

 پسر : بله

دختر : به عقيده من روابط فاميلي بايد اون قدر گرم و صميمي باشد كه هر شب خونه يكي از آنها مهمون باشيم . درست است ؟

پسر :بله

دختر : من فكر ميكنم دخالت پدر و مادر شما در حد مشاوره اشكال ندارد اما بيشتر نشود .درست است ؟

 پسر :بله

اين سوال و جوابها ادامه دارد و بعد از دختر پسر نيز با همين شيوه ادامه ميدهد. اما هيچ كدام نفهميدند بالاخره طرف مقابلشان كيست. 

 چرا؟ چون اولا اين افراد جلسه خواستگاري را يابا مسابقه بيست سوالي اشتباه گرفته اند يا با جلسه بازجويي . از بله و نخير كه شناختي حاصل نميشود ." تا مرد سخن نگفته باشد عيب و هنرش نهفته باشد " انسان و شخصيت او در زير زبانش پنهان است در بله و نخير ها دو طرف نميتوانند به زواياي مخفي شخصيت و هم چنين معيارهاي واقعي يكديگر پي ببرند .

يكي از خطرات اين گفتگو در جايي است كه پسر يا دختر طرف مقابل خودش را پسنديده باشد . در اين صورت تلاش ميكند به گونه اي پاسخ دهد كه نظر طرف مقابل را به خود جلب كند حالا اين سوال كننده به گونه اي سوال ميكند كه به دو دليل پاسخ به آن خيلي ساده است . 1- سوال كننده با اين شيوه پرسش موضع خود را مشخص ميكند ، پس طرف مقابل به ساده گي ميتواند پاسخي بدهد كه تاييد كننده همان موضع باشد . 2- اينكه پاسخ با بله و نخير مشخص ميشود و نيازي به صحبت كردن نيست . جاي بسي تعجب است كه بعضي از دختر و پسرها با ده دقيقه صحبت يكديگر را مي پسندند . كاش براي همه چيز اينگونه تصميم ميگرفتيم!  ميخواهد يك كفش يا شلوار بخرد ، هزار تا خيابان را زير و رو ميكند ، با پنجاه مغازه دار كلنجار ميرود و كچلشان ميكند ، آخر هم نمي پسندد اما با ده دقيقه و يا يك ربع يك زندگي را معامله ميكند ....

حالا چند نكته در باره گفتگوي خواستگاري

1- سوالاتي با جوابهاي توضيحي

شيوه درست پرسشگري در جلسه خواستگاري ، آن است كه سوالاتي مطرح شود كه اولا موضع انسان را لو ندهد و دوم اينكه پاسخش با بله نخير تمام نشود .

مثالي براي پسر : پسري عقيده دارد كه حرف اول و آخر را در زندگي بايد خودش بزند ( اين فقط يك مثال است كاري به درست و غلط بودنش نداريم) اين عقيده را به دو گونه ميتواند مطرح كند الف) من اعتقاد دارم كه مدير خانه مرد است و حرف آخر را او ميزند و دختر در پاسخ يا جوابش بله است يا نخير ب) پسر: به نظر شما مديريت خانه بايد چگونه باشد؟ دختر: بايد بر اساس تفاهم و مشورت باشد    پسر: آمديم و گفتگوي منطقي به نتيجه اي نرسيد ،‌آنوقت چه ؟ دختر : خب بيشتر حرف ميزنيم و با كسي كه قبولش داريم مشاوره ميكنيم  پسر: اگر اين هم جواب نداد ، گاهي هست كه از نظر من حرف خودم درست است و از نظر شما حرف خودتان ..............

مثالي براي دختر : فرض كنيد دختري از اينكه همسرش با فرد نا محرمي گرم بگيرد و خواهرانه بر خورد كند متنفر است .  ميتواند به دو گونه مطرح كند الف) من از اينكه همسرم با نامحرم خواه غريبه يا آشنا باز و گرم برخورد كند متنفرم .  ب) به نظر شما با توجه به اينكه آداب معاشرت حكم ميكند كه انسان به گونه اي با ديگران برخورد كند كه او را متحجر و بي ادب نخوانند ، يك مرد در روابطش با نامحرم چگونه بايد باشد؟ اگر اين نامحرم آشنا بود چه ؟ فرقي بين نامحرم آشنا و غريبه هست ؟ نظر شما چيست ؟

اگر چند سوال اين چنيني در گفت و گو باشد طرف مقابل مجبور است چيزي را كه اعتقاد دارد بيان كند زيرا كه نميداند موضع شما چيست ؟ البته اين نوع سوال كردن هم وقت ميبرد ، يعني بايد از قبل سوالها را بر اساس معيارها تنظيم كرد .

2- ادبيات سوالها ، متفاوت با اعتقاد ما

هيچ عيبي ندارد كه دختر و پسر ادبيات سوالها را به گون هاي تنظيم كنند كه مخالف با عقايد آنها باشد. شايد بگويند اين نوعي فريب است اما ميتواند اين نوع سوال كردن را محك زدن صداقت دانست . اگر طرف مقابل من صادق باشد برايش فرقي نميكند كه موضع اصلي من در مورد اين سوال چيست و آنچه را ميگويد كه بدان اعتقاد دارد و در دلش است . اگر در سوال قبلي دقت كرده باشيد دختر بجاي آنكه بگويد نظر شما در مورد روابط نا محرم چيست ؟ ميپرسد از آنجا كه آداب معاشرت حكم ميكند كه انسان به گونه اي رفتار كند كه آنرا بي ادب نخوانند ، يك مرد در روابطش با نامحرم بايد چگونه باشد ؟ يعني به گونه اي  سوال را مطرح كرده كه انگار خودش با باز بودن رابطه مشكلي ندارد . حالا اگر پسر پاسخ دهد كه روابط بايد باز و صميمي باشد از دو حالت خارج نيست يا واقعا عقيده خود را گفته يا حدس زده كه شما به روابط باز عقيده داريد و طبق نظر شما پاسخ داده كه اين نوعي  عدم صداقت است و زندگس با چنين فردي به درد نمي خورد زيرا كه صداقت بزرگترين سرمايه زندگي مشترك است .

3- نتظيم زمان گفت و گو به انداره فهم معيارها و روحيه هاي يكديگر . از طولاني شدن جلسات گفت و گو نترسيد

4- تبادل احساسات ممنوع

نه خودتان از عبارات احساسي و عاطفي استفاده كنيد و نه گول جمله هاي احساسي طرف مقابل را بخوريد . كاملا جدي و منطقي صحبت كنيد

                                                              برگرفته از كتاب " پانزده نكته درباره انتخاب همسر "

                                                                       نوشته محسن عباسي ولدي

نوشته شده توسط مرصاد در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 و ساعت 0:8 قبل از ظهر |
بسم الله الرحمن الرحیم

حرم حضرت علی (ع) ، حجم عکس کمی زیاد است لطقاً صبر کنید

حرم حضرت علی (ع) ، حجم عکس کمی زیاد است لطقاً صبر کنید

پس از انجام تشريفات مذهبى جسد آنحضرت را در پشت كوفه در محلی كه امروز به نجف معروف است دفن كردند و همچنانكه خود حضرت امير عليه السلام سفارش كرده بود براى اينكه دشمنان وى از بنى اميه و خوارج جسد آنجناب را از قبر خارج نسازند و بدان اهانت و جسارت ننمايند محل قبر را با زمين يكسان نمودند كه معلوم نباشد و قبر على عليه السلام تا زمان حضرت امام صادق عليه السلام از انظار پوشيده و مخفى بود و موقعيكه منصور دوانقى دومين خليفه عباسى آنحضرت را از مدينه بعراق خواست هنگام رسيدن بكوفه بزيارت مرقد مطهر حضرت امير عليه السلام رفته و محل آنرا مشخص نمود.

در مورد پيدايش قبر على عليه السلام شيخ مفيد هم روايتى نقل ميكند كه عبد الله بن حازم گفت روزى با هارون الرشيد براى شكار از كوفه بيرون رفتيم و در پشت كوفه بغريين رسيديم،در آنجا آهوانى را ديديم و براى شكار آنها سگهاى شكارى و بازها را بسوى آنها رها نموديم،آنها ساعتى دنبال آهوان دويدند اما نتوانستند كارى بكنند و آهوان به تپه‏اى كه در آنجا بود پناه برده و بالاى آن ايستادند و ما ديديم كه بازها بكنار تپه فرود آمدند و سگها نيز برگشتند،هارون از اين حادثه تعجب كرد و چون آهوان از تپه فرود آمدند دوباره بازها بسوى آنها پرواز كرده و سگها هم بطرف آنها دويدند آهوان مجددا بفراز تپه رفته و بازها و سگها نيز باز گشتند و اين واقعه سه بار تكرار شد!هارون گفت زود برويد و هر كه را در اين حوالى پيدا كرديد نزد من آوريد،و ما رفتيم و پيرمردى از قبيله بنى اسد را پيدا كرديم و او را نزد هارون آورديم،هارون گفت اى شيخ مرا خبر ده كه اين تپه چيست؟آنمرد گفت اگر امانم دهى ترا از آن آگاه سازم!هارون گفت من با خدا عهد ميكنم كه ترا از مكانت بيرون‏نكنم و بتو آزار نرسانم.شيخ گفت پدرم از پدرانش بمن خبر داده است كه قبر على بن ابيطالب در اين تپه است و خداى تعالى آنرا حرم امن قرار داده است چيزى آنجا پناهنده نشود جز اينكه ايمن گردد!
در مورد مرقد مطهر حضرت امير عليه السلام حكايتى آمده است كه نقل آن در اينجا خالى از لطف نيست:

سلطان سليمان كه از سلاطين آل عثمان و احداث كننده نهر حسينيه از شط فرات بود چون به كربلاى معلى ميآمد بزيارت امير المؤمنين مشرف ميشد،در نجف نزديكى بارگاه شريف علوى از اسب پياده شد و قصد نمود كه محض احترام و تجليل تا قبه منوره پياده رود.

قاضى عسكر كه مفتى جماعت هم بوده در اين سفر همراه سلطان بود،چون از اراده سلطان با خبر گشت با حالت غضب بحضور سلطان آمد و گفت تو سلطان زنده هستى و على بن ابيطالب مرده است تو چگونه از جهت درك زيارت او پياده رفتن را عزم نموده‏اى؟ (قاضى ناصبى بود و نسبت بحضرت شاه ولايت عناد و عداوت داشت) در اينخصوص قاضى با سلطان مكالماتى نمود تا اينكه گفت اگر سلطان در گفته من كه پياده رفتن تا قبه منوره موجب كسر شأن و جلال سلطان است ترديدى دارد بقرآن شريف تفأل جويد تا حقيقت امر مكشوف گردد،سلطان سخن او را پذيرفت و قرآن مجيد را در دست گرفته و تفالا آنرا باز نمود و اين آيه در اول صفحه ظاهر بود:

فاخلع نعليك انك بالواد المقدس طوى.
سلطان رو به قاضى نمود و گفت سخن تو برهنگى پاى ما را مزيد بر پياده رفتن نمود پس كفشهاى خود را هم درآورده با پاى برهنه از نجف تا بروضه منوره راه را طى نمود بطوريكه پايش در اثر ريگها زخم شده بود.پس از فراغت از زيارت،آن قاضى عنود پيش سلطان آمد و گفت در اين شهر قبر يكى از مروجين رافضى‏ها است خوبست كه قبر او رانبش نموده و بسوختن استخوانهاى پوسيده او حكم فرمائى!!

سلطان گفت نام آن عالم چيست؟قاضى پاسخ داد نامش محمد بن حسن طوسى (شیخ طوسی)است.

سلطان گفت اين مرد مرده است و خداوند هر چه را كه آن عالم مستحق باشد از ثواب و عقاب باو ميرساند قاضى در نبش قبر مرحوم شيخ طوسى مكالمه زيادى با سلطان نمود بالاخره سلطان دستور داد هيزم زيادى در خارج نجف جمع كردند و آنها را آتش زدند آنگاه فرمان داد خود قاضى را در ميان آتش انداختند و خداوند تبارك و تعالى آنملعون را در آتش دنيوى قبل از آتش اخروى معذب گردانيد.

همچنين صاحب منتخب التواريخ از كتاب انوار العلويه نقل ميكند كه وقتى نادر شاه گنبد حرم حضرت امير عليه السلام را تذهيب نمود از وى پرسيدند كه بالاى قبه مقدسه چه نقش كنيم؟نادر فورا گفت:يد الله فوق ايديهم.فرداى آنروز وزير نادر ميرزا مهديخان گفت نادر سواد ندارد و اين كلام بدلش الهام شده است اگر قبول نداريد برويد مجددا سؤال كنيد لذا آمدند و پرسيدند كه در فوق قبه مقدسه چه فرموديد نقش كنيم؟گفت همان سخن كه ديروز گفتم.


منبع : روشول

نوشته شده توسط مرصاد در پنجشنبه چهارم مهر 1387 و ساعت 6:33 بعد از ظهر |