تبليغاتX
غافر
بسم الله الرحمن الرحیم

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً
غافر



 
بسم الله الرحمن الرحیم

برگهایی زرین از زندگانی آیت الله بهاءالدینی

آیت الله بهاءالدینی

نهمین روز فروردین ماه 1287ش. سپیده حیات طفلی پاك طینت از خانواده‎ای مذهبی سر زد. شور و اشتیاق آن روز با جشن ولایت و عید غدیر سال 1327 قمری همراه بود و این میلاد، شادی افزونتری برای اطرافیان كودك به ارمغان آورد.

نام فرزند را «سید رضا» نهادند تا به بركت این نام و نورانیت آن ایام برای همیشه «بهاء الدین» باشد. نسب نیاكان ارجمند وی به امام سجاد ـ علیه السلام ـ می‎رسد و اجداد و پدران والا مقام او هر یك بسان گوهر تابناكی در دوران ظلمت درخشش خاصی داشته‎اند. برخی از آنان عهده‎دار تولیت حرم فاطمه معصومه ـ علیها السلام ـ بودند و تنی چند از خادمان مخلص بارگاه آن پاك بانوی بلند اختر محسوب می‎شدند.

پدر سید رضا، سید صفی الدین بود كه افتخار خدمتگزاری آستان مقدس حضرت معصومه را داشت. انس فراوان او با قرآن، عشق وافر به قرائت آیات الهی و حافظه چشمگیر وی موجب اعتماد علما به اندوخته‎های ذهنی سید صفی الدین شده بود، به طوری كه او را «كشف الآیات علما» می‎نامیدند. آن چه صفات برجسته‎ای به وی بخشید مناعت طبع، بلند نظری و اشتیاق خدمت به جامعه بود.

مادر سید رضا، فاطمه سلطان ـ معروف به زن آقا ـ بانویی مؤمن و مخلص بود كه همسری مهربان و زیرك برای سید صفی الدین محسوب می‎شد. وی از نوادگان اندیشمند والا مقام ملا صدرا شیرازی بوده است. بانویی كه صفا و صمیمیت در زندگانی، قناعت و ساده زیستی در دوران حیات و عشق و علاقه به همسر و فرزندان وی را از دیگران ممتاز ساخته بود و انسی فراگیر با قرآن و الفتی چشمگیر با دعاهای معصومان ـ علیهم السلام ـ داشت و هماره دامن وجود خود را لبریز از معنویت و نورانیت می‎نمود.

ناگهان گفت:

ادامه را در ادامه مطلب بخوانبد....

ادامه مطلب
نوشته شده توسط مرصاد در جمعه بیست و سوم اسفند 1387 و ساعت 11:54 قبل از ظهر |
بسم الله الرحمن الرحیم

طراوت بهاری

نوشته شده توسط مرصاد در شنبه دهم اسفند 1387 و ساعت 11:31 بعد از ظهر |
بسم الله الرحمن الرحیم


خدایا در این مدت تنها گواهم تو بودی ،

تنها کسی که از دلم با خبر بود تو بودی ،

انیس و مونسم تو بودی ،

و خودت شاهد بودی که خطایی و گناهی از من سر نزد ،

و اگر زد که من بی خبرم ؛ الهی العفو ، العفو ، العفو

خدایا ما که از همون اول با هم شرط کردیم ، مگه قرار نشد من خودمو به تو بسپارم ، مگه قرار نشد منو به خودم وانگذاری ، مگه قرار نشد هر جا پام لغزید منو یه جوری به زمین بزنی که یادم بیاد اینجا کجاست و تو کی هستی !

دعا کردم و مشهد بردیم ، دعا کردم و زیارت خودت بردیم ، دعا کردم و زیارت قم رفتم ، دعا کردم و زیارت کربلا و نجف و ... بردیم ، و هر چه دعا کردم تو انجام دادی و من باز هم ... آدم نشدم !

به هر کس دروغ بگم ، با هر کس روراست نباشم ، با خودم که روراستم ، به تو که دروغ نگفتم ، خدایا خودت که میدونی الهی و ربی من لی غیرک ، پس دیگه حرفی برا گفتن نمی مونه ، همون که با هم شرط کردیم.

و حرف آخر :خدایا مراقب خودت باش !! من بهتر از این نمیتونم حرف بزنم باهات ، بی تعارف میگم : جون خودت منو ببخش !!!

نوشته شده توسط مرصاد در شنبه دهم اسفند 1387 و ساعت 2:4 قبل از ظهر |
بسم الله الرحمن الرحیم

-----------------------------

این مطلب به خاطر دل خسته ی خودم نوشته شد ، و به همان دلیل نیز پاک شد !


خدایا اگر بغض سکوتم شکست ، یک لحظه هم مرا به خودم واگذار مکن....




لطفا تمام کسانی که احساس کنجکاوی امانشان رو بریده به این صفحه سر بزنند : برزخ و اعمال انسان

التماس دعا




نوشته شده توسط مرصاد در پنجشنبه هشتم اسفند 1387 و ساعت 2:15 قبل از ظهر |
اللهم عجل لولیک الفرج

     

 بسم رب مولانا صاحب العصر والزمان(عج)

روزگاری شهر ما ویران نبود       دین فروشی اینقدر اسان نبود

صحبت از موسیقی عرفان نبود
       هیچ صوتی بهتر از قران نبود

دختران را بی حجابی ننگ بود          
رنگ چادر بهتر از هر رنگ بود

پشت پا بر دین زدن آزادگیست     
حرف حق گفتن عقب افتادگیست

بی تو منکرها همه معروف شد     
کینه توزی با دلی مکشوف شد
  
بی تو دلهامان به جان آمد بیا          
کاردها بر استخوان امد بیا

        اللهم عجل لولیک الفرج*** اللهم عجل لولیک الفرج

نوشته شده توسط مرصاد در چهارشنبه هفتم اسفند 1387 و ساعت 1:13 قبل از ظهر |

بسم الله الرحمن الرحیم

دیر است / پر و بال آرزویم تمام خشکیده / هیچ کس ... .

خدایا ببخش منو ، خسته ام ، همین .

هیچ کس ویرانیم را حس نکرد

وسعت تنهاییم را حس نکرد

در هجوم خنده های تلخ من

گریه پنهانیم را حس نکرد

در میان لحظه های بی کسی

درد بی کس ماندنم را حس نکرد

آنکه با آغاز من مانوس بود

لحظه پایانیم را حس نکرد

التماس دعا.

مرصاد.

نوشته شده توسط مرصاد در یکشنبه چهارم اسفند 1387 و ساعت 3:18 بعد از ظهر |