تبليغاتX
غافر
بسم الله الرحمن الرحیم

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً
غافر



 

بسم الله الرحمن الرحیم

پیام های حضرت مهدی (عج) به دولت مردان

   
1 ) توجیه مردم در کارهای در دست اقدام
       مسئولان باید قبل از شروع هر کاری مردم را مردم را در مورد آن کارها توجیه نمایند. همان گونه که حضرت مهدی (عج) چنین خواهد نمود.
از امام باقر (ع) نقل شده که حضرت مهدی (عج) در خطبه ای هنگام ضهورش میفرماید :
«...اذکرکم الله ایها الناس و مقامکم بین ربکم، و قد اکد المحجه و بعث الانبیائ و انزل الکتاب، یامرکم ان لا تشرکوا به شیئا و ان تحافظوا علی طاعته و طاعه رسوله (ص) و ان تحیوا ما احیا القرآن و تمیتوا ما امات، و تکونوا اعوانا علی الهدی و وزرائ علی التقوی(الملاحم و الفتن ص137،باب 30)»
«ای مردم شما را به یاد خدا میاندازم و به جایگاه شما نزد پروردگارتان یاد آوری میکنم، او بر حجت تاکید کرده و انبیائ را مبعوث نموده و قرآن را نازل کرده است. شما را دستور میدهد که به او هیچ گونه شرک نورزید و یر اطاعت او و رسولش(ص) محافظت داشته باشید، و آنچه را که قرآن احیا کرده، زنده کنید، و آنچا را از بین برده زنده نکنید و کمک کار مردم بر هدایت و تاکید کننده بر تقوا باشید»

2)زمینه سازی برای امور غیر مترقبه و غیر معمول

     دولت مردان هنگامی که قرار است امری غیر متعارف اتفاق افتد باید مردم را برای آن آماده کرده و در سطح جامعه زمینه سازی نمایند تا تحما آن برای مردم امکان پذیر باشد.
از آنجا که غیبت امام امری غیر متعارف برای شیعیان بوده است، لذا پیامبر اکرم(ص) و امامان معصوم علیهم السلام مددو را با روش های مختلف از قبیل اخبار از غیبت از این موضوع مطلع ساخته و آنان را نسبت به آن عادت داده اند.
     الف-اخبار از غیبت
امام حسن عسگری (ع) در حدیثی به احمد ابن اسحاق فرمودند:
«...یا احمد ابن اسحاق :مثله فی هذه الامه مثل الخضر، و مثله مثل ذی القرنین، والله لیغیبن غیبه لا ینجوا فیها من الهلکه الا نم ثبته الله عزوجل علی القول بامامه و وفقه لدعائ بتعجیل فرجه(کمال الدین،ج2،ص384،باب38)»
«...ای احمد ابن اسحاق مثل او در این امت مثل خضر و ذوالقرنین است. به خدا سوگند به طور حتم او غیبتی خواهد کرد که در آن از هلاکت نجات خواهد یافتمگر کسی که خداوند عزوجل او را بر اعتقاد به امامت او ثابت قدم نموده و به دعا برای تعجیل فرجش موفق گرداند.»
     ب-اتخاذ نظام وکالت و واگذاری مسئولیت ها به افراد
امام حسن عسگری(ع) به شیعیانش فرمود:
«... و اشهدوا علی ان عثمان ابن سعید العمری وکیلی، و ان ابنه محمد و وکیل ابنی مهدیکم (بحارالانوار،ج51،ص345،ح1)»
«...و گواهی دهید بر اینکه عثمان ابن سعید عمری وکیل من است،و همانا فرزند او محمد،وکیل فرزند من مهدی شماست.»

3)انجام پروژه های بزرگ

     مسئولان نظام اسلامی باید در حد توان خود پروژه های مهم را پی ریزی کرده و پیاده نمایند.
از پیامبر اسلام(ص) نقل شده که درباره ی حضرت مهدی(عج) مرمودند:
«...لو لم یبق من الدنیا الا یوم واحد لطول الله ذالک الیوم حتی یملک رجل من اهل بیتی تجری الملاحم علی یدیه(بحارالانوار،ج51،ص83،عقدالدرر،ص62،کشف الغمه،ج2،ص472)»

4)حسابرسی سریع

     مسئولان وظیفه دارند تا به ارباب رجوع در اسرع وقت پاسخ داده و به کارهای آنها رسیدگی کنند.
از پیامبر(ص) نقل شده که درباره ی حضرت مهدی(عج) فرمودند:
«...و هو سریع الحساب(بحارالانوار،ج51،ص83،ح28)»

5)عمل به سیره ی پیامبر در حکومت داری

     مسئولان باید سعی و کوشش خود را به کار برده تا با الگو گیری از حضرت مهدی(عج)در پیروی از سیره ی رسول خدا(ص)احیا گر سیره ی آن حضرت باشند.
از پیامبر (ص) نقل شده که درباره ی حکومت حضرت مهدی (عج)فرمودند:
«...ثم تکون خلافه علی منهاج النبوه...(مسند احمد،ج4،ص273)»سپس خلافتی خواهد بود که بر روش نبوت و سیره ی نبوی است...

6)یکسان سازی حقوق

     مسئولان نظام اسلامی باید با تاسی و الگو گیری از حضرت مهدی(عج)در حد توان خود در پرداخت حقوق کارمندان و نیز در توزیع ثروت بین مردم به مساوات رفتار نمایند.
از پیامبر(ص) نقل شده که درباره ی حضرت مهدی(عج)فرمودند:
«...فیملا العرض قسطا و عدلا کما ملئت جورا و ظلما،یرضی عنه ساکن السماء و ساکن العرض،یقسم المال صحاحا. فقال له رجل: ما صحاحا؟ قال: بالسویه بین الناس ...(همان،ج3،ص37،کشف الغمه،ج2،ص483،بحار الانوار،ج51،ص81،باب1)»
«... زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد همان گونه که پر از ظلم و جور شده باشد، اهل آسمان و ساکنان زمین از او راضی میشوند او مال را به طور صحاح تقسیم میکند.
شخصی از حضرت پرسید: مقصود از صحاح چیست؟ حضرت فرمودند: یعنی به طور مساوی بین مردم تقسیم مینماید...»
از امام علی (ع)نقل شده که امام زمان (عج) بعد از ذکر شروط بیعت با اصحابش میفرماید:
«...فاذا فعلتم ذلک...فعلی ان لا البس الا کما تلبسون و لا ارکب الا کما ترکبون و ارضی بالقلیل...(منتخب الاثر،ص154)»
«...چون چنین کنید پس بر من است که همان لباسی را که شما میپوشید بپوشم و همان مرکبی که شما سوار میشوید سوار شوم و به کم راضی گردم ...».


نوشته شده توسط مرصاد در پنجشنبه سی ام مهر 1388 و ساعت 4:56 بعد از ظهر |

رجب و درهای گشوده آسمان

 آنچه در رجب المرجب بوقوع پیوسته است

ماه رجب

 امام کاظم علیه السلام می‌فرمایند،‌ رجب نام رودی است در بهشت که آب آن از شیر سفید‌تر است و از عسل شیرین تر و چون بنده‌ای در این ماه روزه بگیرد خداوند از آن نهر بدو می‌نوشاند.

در حکایت دیگری آن امام همام می‌فرماید: رجب ماه عظیمی است که خدای بزرگ در آن ماه حسنات را دو چندان می‌فرماید و گناهان را از بین می‌برد، پس هر کس یک روز از رجب را روزه بگیرد به اندازه راه یکسال از جهنم دور می‌گردد و چنانچه سه روز روزه گیرد بهشت بر او واجب خواهد گشت.

پیامبر اکرم می‌فرمایند ماه رجب شهر الله الاصم است؛  بدین سبب نام او را اصم نهاده‌‌اند که هیچ ماهی به پایه او در عظمت نمی‌رسد و در بلندای مرتبه استوار است.

جاهلان جاهلیت نیز بر رجب حرمت می‌نهادند و اسلام حرمت آن را افزون نمود، آن گرامی می‌فرمود: رجب ماه خداست شعبان ماه من است و رمضان ماه امت من است، پس هر کس یک روز از رجب را روزه بگیرد بهشت بر او واجب می‌گردد و مستحق رضوان الهی خواهد شد.

روزه ماه رجب؛  عضب الهی را خاموش سازد و خداوند دری از درهای جهنم را به آن کس که که در ماه رجب روزه بگیرد خواهد بست و اگر کسی به اندازه تمام دنیا طلا انفاق نماید، برتر از یک روز روزه آن نخواهد بود و هر گاه شب شود، دعایش مستجاب خواهد بود.

 

معنای رجب

راستی رجب المرجب یعنی چه ؟ از آن رو به این ماه رجب می‌گویند که به تنهایی مقام بلند و با عظمتی دارد و از آن سو بدان مرجب می‌گویند که علاوه بر این که خود  ماه با عظمتی است و اصالتاً دارای عظمت رتبه است؛ چون عظمت او با ایام الهی دیگری که در این ماه مبارک حادث گردیده در آمیخته "مرجب"  نیز نام گرفته است.

 

لیلة الرغائب چه شبی است؟

لیلة الرغائب از بوستان های بزرگ رجب المرجب است، رغائب جمع رغیبه است یعنی بخششی بزرگ و شب رغائب، یعنی شب بخشش‌های بزرگ و آن اولین شب جمعه هر ماه رجب است، پیامبر گرامی فرمودند؛ از آن شب غافل نشوید که فرشتگان آن را لیلة الرغائب نامیده‌اند! چرا که چون پاسی از شب گذشت، هیچ فرشته‌ای نیست مگر این که در کنار کعبه مشرفه آید و آنگاه خدای بزرگ نظر رحمت بر آنان اندازد و بفرماید: ای فرشتگانم هر چه خواهید به شما عطا نمایم، فرشتگان در پاسخ گویند بارالها از تو می‌‌خواهیم روزه‌داران این ماه را ببخشایی، خدای بزرگ در پاسخ فرماید: بخشیدم.

لیلة الرغائب از بوستان های بزرگ رجب المرجب است، رغائب جمع رغیبه است یعنی بخششی بزرگ و شب رغائب، یعنی شب بخشش‌های بزرگ و آن اولین شب جمعه هر ماه رجب است، پیامبر گرامی فرمودند؛ از آن شب غافل نشوید که فرشتگان آن را لیلة الرغائب نامیده‌اند!

بزرگی و عظمت ماه رجب

رجب ماهی است که اگر هیچ اتفاقی در آن نمی‌افتاد؛ نیز ویژگی خود را از دست نمی‌داد اما ...

بقیه در ادامه مطلب


منبع : تبیان



ادامه مطلب
نوشته شده توسط مرصاد در چهارشنبه سوم تیر 1388 و ساعت 3:14 بعد از ظهر |
بسم الله الرحمن الرحیم

یا ابا صالح نیا!

ما اینجا برای شما تره هم خورد نمیکنیم

کجا میخوای بیایی؟؟ گفته باشم ما اینجا برای تو وقت

نداریم

اگه میخووای بیایی بیا ولی هر دقیقه برامون کار نتراش

ما میخواهیم هر کاری خودمون میخواسیم انجام بدیم..

تو فقط تو همون آسمون ها بمون که هر وقت گرفتار شدیم

صلوات نذر چشم و ابروت کنیم و تو مشکلاتمون رو حل کنی!

بگذار راحتت کنم ما اینجا حاضر نیستیم از کوچکترین حوسمون

بگذریم ، حتی اگه تو هر شب خون بباری .... !!

بیخودی توقعت رو از ما بالا نبر !

ما اینجا کارهای مهمتر از تو داریم....

آقا نیا و همه برنامه ریزیهامون رو به هم نریز!!!!!!

همون جا بمون ما هم قول میدیم هر سال برات همایش

انتظار بگیریم

و هر شب جمعه پیامکی برای دوستان بفرستیم که :

شاید این جمعه بیاید شاید.....

ما برای همه اگرهای زندگیمون جون میکنیم بجز

اگری که حکایت از اومدن تو داره!!!!!

خلاصه گفته باشم مهدی جان ما خیلی کار داریم.......



منبع : روایت دوست


نوشته شده توسط مرصاد در شنبه شانزدهم آذر 1387 و ساعت 11:23 بعد از ظهر |
بسم الله الرحمن الرحیم

محرم نزدیک است . . .



یا علی
التماس دعا
مرصاد.
نوشته شده توسط مرصاد در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387 و ساعت 8:52 بعد از ظهر |
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
اون دو تا مداحی که توی پست قبل قولشو داده بودم .

لینک دانلود با حجم 2.4 Mb  وفات حضرت معصومه (س) جواد مقدم

لینک دانلود با حجم 2.8 Mb  وفات حضرت معصومه (س) مجتبی رمضانی

التماس دعا
مرصاد.
نوشته شده توسط مرصاد در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387 و ساعت 0:3 قبل از ظهر |
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
چند مداحی که اخیراً خیلی باهاشون حال میکردم (!) رو برا دانلود گذاشتم.

البته خوب هم حجمشون زیاد بود و هم کیفیتشون خوب ، برا اینکه همه بتونن دانلود کنن حجمشون رو کم کردم ، هر کس با کیفیت 128 kb خواست ، نظر بذارن به روی چشم می ذارم .

دانلود مداحی از کربلایی جواد مقدم(Mp3)---------------------------------------

لینک دانلود با حجم 1.4 Mb     عشق من یار حسینِ ... دل خریدار حسینِ

لینک دانلود با حجم 3.3 Mb     اینجا شراره ناله آتش بر فلک زد ......... رفتند یاران   نیزه سواران
کربلا

لینک دانلود با حجم 2.7 Mb     دلدادگان چون ساغر از دلبر گرفتن .......رفتند یاران   چابک سواران
شهدا

لینک دانلود با حجم 4.4 Mb     درسته عاشقی بی کس و کارم    اما واسه خودم اربابی دارم

دانلود مداحی از حسین سیب سرخی(Wma) ----------------------------------

لینک دانلود با حجم 1.0 Mb     ای تمام آرزویم، غم تو شد آبرویم   آقا درد دل زیاده ، از کجا برات بگویم
حضرت مهدی (عج)

لینک دانلود با حجم 1.0 Mb     یک سال و نیم بعد تو سالار تشنه لب   زینب به آب لب نزده یار تشنه لب
وفات حضرت زینب (س)

دانلود مداحی از مجتبی رمضانی (Mp3)-----------------------------------------

لینک دانلود با حجم 2.0 Mb     دوباره روزای سیاه بیچارگی رسیده /توی خونه سینه خالی از عکس یک شهیده
مداحی شهدا شرمنده ایم
------------------------------------------------------------------------------------------
2 تای دیگم از مقدم و رمضانی مربوط به وفات حضزت معصومه(س) بود که وقت نکردم آپلود کنم . انشاالله برا پستهای بعدی . . .

التماس دعا
مرصاد.



نوشته شده توسط مرصاد در شنبه بیست و پنجم آبان 1387 و ساعت 1:7 بعد از ظهر |
بسم الله الرحمن الرحیم

 

دلم هوای تو کرده . . .

هوای آمدنت . . .

صدای پای تو می آید

صدای آمدنت

بهار با تو می آید به خانه ی ما

قدم به خانه ی ما بگذار

صفای آمدنت

بیا که خوانده برایم ز کودکی مادر . . . همیشه در دل شب قصه های آمدنت

دگر ز روز و شب و ماه سال بگذشته . . . تمام عمر نشسته ام به پای آمدنت

چقدر وعده ی وصل تورا به دل بدهم . . . چقدر جمعه بخوانم دعای آمدنت

دل عاشق به نگاهی بسوزد. . .خمار آلوده با جامی بسوزد

مرا یک گردش چشم تو کافیست . . .  

دانلود شعر بالا به زبان حاج مهدی سلحشور

نوشته شده توسط مرصاد در جمعه دهم آبان 1387 و ساعت 3:38 بعد از ظهر |
بسم الله الرحمن الرحیم

حرم حضرت علی (ع) ، حجم عکس کمی زیاد است لطقاً صبر کنید

حرم حضرت علی (ع) ، حجم عکس کمی زیاد است لطقاً صبر کنید

پس از انجام تشريفات مذهبى جسد آنحضرت را در پشت كوفه در محلی كه امروز به نجف معروف است دفن كردند و همچنانكه خود حضرت امير عليه السلام سفارش كرده بود براى اينكه دشمنان وى از بنى اميه و خوارج جسد آنجناب را از قبر خارج نسازند و بدان اهانت و جسارت ننمايند محل قبر را با زمين يكسان نمودند كه معلوم نباشد و قبر على عليه السلام تا زمان حضرت امام صادق عليه السلام از انظار پوشيده و مخفى بود و موقعيكه منصور دوانقى دومين خليفه عباسى آنحضرت را از مدينه بعراق خواست هنگام رسيدن بكوفه بزيارت مرقد مطهر حضرت امير عليه السلام رفته و محل آنرا مشخص نمود.

در مورد پيدايش قبر على عليه السلام شيخ مفيد هم روايتى نقل ميكند كه عبد الله بن حازم گفت روزى با هارون الرشيد براى شكار از كوفه بيرون رفتيم و در پشت كوفه بغريين رسيديم،در آنجا آهوانى را ديديم و براى شكار آنها سگهاى شكارى و بازها را بسوى آنها رها نموديم،آنها ساعتى دنبال آهوان دويدند اما نتوانستند كارى بكنند و آهوان به تپه‏اى كه در آنجا بود پناه برده و بالاى آن ايستادند و ما ديديم كه بازها بكنار تپه فرود آمدند و سگها نيز برگشتند،هارون از اين حادثه تعجب كرد و چون آهوان از تپه فرود آمدند دوباره بازها بسوى آنها پرواز كرده و سگها هم بطرف آنها دويدند آهوان مجددا بفراز تپه رفته و بازها و سگها نيز باز گشتند و اين واقعه سه بار تكرار شد!هارون گفت زود برويد و هر كه را در اين حوالى پيدا كرديد نزد من آوريد،و ما رفتيم و پيرمردى از قبيله بنى اسد را پيدا كرديم و او را نزد هارون آورديم،هارون گفت اى شيخ مرا خبر ده كه اين تپه چيست؟آنمرد گفت اگر امانم دهى ترا از آن آگاه سازم!هارون گفت من با خدا عهد ميكنم كه ترا از مكانت بيرون‏نكنم و بتو آزار نرسانم.شيخ گفت پدرم از پدرانش بمن خبر داده است كه قبر على بن ابيطالب در اين تپه است و خداى تعالى آنرا حرم امن قرار داده است چيزى آنجا پناهنده نشود جز اينكه ايمن گردد!
در مورد مرقد مطهر حضرت امير عليه السلام حكايتى آمده است كه نقل آن در اينجا خالى از لطف نيست:

سلطان سليمان كه از سلاطين آل عثمان و احداث كننده نهر حسينيه از شط فرات بود چون به كربلاى معلى ميآمد بزيارت امير المؤمنين مشرف ميشد،در نجف نزديكى بارگاه شريف علوى از اسب پياده شد و قصد نمود كه محض احترام و تجليل تا قبه منوره پياده رود.

قاضى عسكر كه مفتى جماعت هم بوده در اين سفر همراه سلطان بود،چون از اراده سلطان با خبر گشت با حالت غضب بحضور سلطان آمد و گفت تو سلطان زنده هستى و على بن ابيطالب مرده است تو چگونه از جهت درك زيارت او پياده رفتن را عزم نموده‏اى؟ (قاضى ناصبى بود و نسبت بحضرت شاه ولايت عناد و عداوت داشت) در اينخصوص قاضى با سلطان مكالماتى نمود تا اينكه گفت اگر سلطان در گفته من كه پياده رفتن تا قبه منوره موجب كسر شأن و جلال سلطان است ترديدى دارد بقرآن شريف تفأل جويد تا حقيقت امر مكشوف گردد،سلطان سخن او را پذيرفت و قرآن مجيد را در دست گرفته و تفالا آنرا باز نمود و اين آيه در اول صفحه ظاهر بود:

فاخلع نعليك انك بالواد المقدس طوى.
سلطان رو به قاضى نمود و گفت سخن تو برهنگى پاى ما را مزيد بر پياده رفتن نمود پس كفشهاى خود را هم درآورده با پاى برهنه از نجف تا بروضه منوره راه را طى نمود بطوريكه پايش در اثر ريگها زخم شده بود.پس از فراغت از زيارت،آن قاضى عنود پيش سلطان آمد و گفت در اين شهر قبر يكى از مروجين رافضى‏ها است خوبست كه قبر او رانبش نموده و بسوختن استخوانهاى پوسيده او حكم فرمائى!!

سلطان گفت نام آن عالم چيست؟قاضى پاسخ داد نامش محمد بن حسن طوسى (شیخ طوسی)است.

سلطان گفت اين مرد مرده است و خداوند هر چه را كه آن عالم مستحق باشد از ثواب و عقاب باو ميرساند قاضى در نبش قبر مرحوم شيخ طوسى مكالمه زيادى با سلطان نمود بالاخره سلطان دستور داد هيزم زيادى در خارج نجف جمع كردند و آنها را آتش زدند آنگاه فرمان داد خود قاضى را در ميان آتش انداختند و خداوند تبارك و تعالى آنملعون را در آتش دنيوى قبل از آتش اخروى معذب گردانيد.

همچنين صاحب منتخب التواريخ از كتاب انوار العلويه نقل ميكند كه وقتى نادر شاه گنبد حرم حضرت امير عليه السلام را تذهيب نمود از وى پرسيدند كه بالاى قبه مقدسه چه نقش كنيم؟نادر فورا گفت:يد الله فوق ايديهم.فرداى آنروز وزير نادر ميرزا مهديخان گفت نادر سواد ندارد و اين كلام بدلش الهام شده است اگر قبول نداريد برويد مجددا سؤال كنيد لذا آمدند و پرسيدند كه در فوق قبه مقدسه چه فرموديد نقش كنيم؟گفت همان سخن كه ديروز گفتم.


منبع : روشول

نوشته شده توسط مرصاد در پنجشنبه چهارم مهر 1387 و ساعت 6:33 بعد از ظهر |
بسم الله الرحمن الرحیم

--------------------------

سلام

ولادت با سعادت امام زین العابدین بر تمام شیعیان جهان مبارک

ولادت امام سجاد مبارک

و بعدی . . .

ولادت امام سجاد مبارک

التماس دعا . . .

مرصاد.

نوشته شده توسط مرصاد در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387 و ساعت 7:21 بعد از ظهر |

بسم الله الرحمن الرحیم

--------------------------

سلام

تصاویر حرم امام حسین (ع) زنده و مستقیم از سایت امام حسین(ع) گرفته شده است .

یا علی . . .

التماس دعا

مرصاد.

نوشته شده توسط مرصاد در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 و ساعت 6:5 بعد از ظهر |
بسم الله الرحمن الرحیم

-------------------------

سلام

پییشاپیش مبعث رسول اکرم حضرت محمد (ص) را به تمام مسلمانان جهان تبریک عرض می کنم .

عیدتان مبارک

اقرا باسم ربك الذى خلق، خلق الانسان من علق، اقرا و ربك الاكرم، الذى علم بالقلم، علم الانسان ما لم يعلم.

 سوره مبارکه علق ( آیه 1-5)

بخوان به نام پروردگارت كه آفريد. همان كه انسان را از خون بسته ‏اى خلق كرد. بخوان كه پروردگارت از همه بزرگوارتر است، همان كه به وسيله قلم تعليم نمود و به انسان آنچه را نمى‏دانست، ياد داد.

مبعث پیام آور وحی ، پیامبر نور ورحمت بر مسلمانان جهان مبارک باد

نام : محمد

لقب : مصطفی

کنیه : ابوالقاسم

نام پدر : عبدالله

نام مادر: آمنه

تاریخ ولادت : 17 ربیع الأول

مدت امامت :  23 سال

مدت عمر : 63 سال

تاریخ رحلت : 28 صفر (11 ق)

       ستاره ای بدرخشید وماه مجلس شد                  دل رمیده ما انیس ومونس شد

نگارمن که به مکتب نرفت وخط ننوشت                بغمزه مسئله آموز صد مدرس شد 

 ببوی او  دل  بیمار عاشقان  چو صبا                فدای عارض نسرین وچشم نرگس شد

 

بعثت‏» انقلاب بزرگ برضد جهل، گمراهى، فساد و تباهى است.وسزاوار منت‏گذارى خداوند و در بردارنده حكمت و تربيت است.

محمد به مرز چهل سالگی رسیده بود او هر ساله سه ماه رجب وشعبان ورمضان را در غار حرا ( كوهى در شمال مكه ) به عبادت می گذرانید .

آن شب ، شب بیست و هفتم رجب بود که محمد درغار حرا مشغول راز و نياز با خالق محبوب بود، صداي خجسته و با صلابتي را شنید که او را امر به خواندن کرد  . بعد از سه مرتبه پيامبر نيز با او خواند ؛ بخوان، بخوان به نام پروردگارت كه آفريد. همان كه انسان را از خون بسته ‏اى خلق كرد. بخوان كه پروردگارت از همه بزرگوارتر است، همان كه به وسيله قلم تعليم نمود و به انسان آنچه را نمى‏دانست، ياد داد.

آري چه شروع زيبا و کاملي . اين آيات از خواندن، خلقت، کيفيت خلقت، شکر و سپاس، علم و دانش و... سخن گفته است،  گويي باور خلقت اگر با علم و دانش عجين شود، انسان را به اوج آگاهي مي رساند.

هنگامي كه از غار پايين مي آمد زير بار عظيم نبوت و خاتميت، به جذبه الوهي عشق بر خود مي لرزيد از اين رو وقتي به خانه رسيد به خديجه كه از دير آمدن او سخت دلواپس شده بود گفت:

مرا بپوشان، احساس خستگي و سرما مي كنم!

و چون خديجه علت را جويا شد گفت:

آنچه امشب بر من گذشت بيش  از طاقت من بود،‌امشب من به پيامبري برگزيده شدم!

خديجه كه از شادماني سر از پا نمي شناخت، در حالي كه روپوشی پشمي و بلند بر قامت او مي پوشانيد گفت:

من مدتها پيش در انتظار چنين روزي بودم مي دانستم كه تو با ديگران بسيار فرق داري، اينك به پيشگاه خدا شهادت مي دهم كه تو آخرين رسول خدايي و به تو ايمان  مي آورم.

پس از آن علي كه در خانه محمد بود با پيامبر بيعت كرد.

بعد از آن پیامبر اکرم (ص) از جانب خداوند مأموریت یافت تا خویشاوندان خود را به اسلام دعوت کند که این دعوت از دو جهت حائز اهمیت بود :

1- دعوت اقوام می توانست در شروع کار پشتوانه خوبی باشد واگر آنها دعت پیامبر (ص) را لبيک مي گفتند، شايد کفار مکه جرأت آن همه جسارت را به خود نمي دادند.

2-  خانواده و اقوام اولين زير ساختاري است که بايد اصلاح شود تا جامعه روند اصلاحي خود را زودتر طي کند.

با مطالعه در آيات قرآن هدف ارسال رسولان به خوبي مشخص مي شود و آن دستيابي مردم به فهم و درک اجتماعي براي اقامه عدل و قسط است. از بين بردن شرک ، احسان به والدين  ، وفا به عهد الهي، عدم خيانت به مال يتيم ، اجتناب از همه زشتي ها، ممانعت از آدمي کشي  ، صدق و راستي و دوري از دروغ ، ممانعت از فرزندکشي و...

 

منبع : http://www.tbzmed.ac.ir

 

التماس دعا . . .

مرصاد.

نوشته شده توسط مرصاد در سه شنبه هشتم مرداد 1387 و ساعت 4:36 بعد از ظهر |
بسم الله الرحمن الرحیم

شهادت حضرت امام موسی کاظم (ع) به تمام شیعیان جهان تسلیت عرض می کنم

 شهادت امام کاظم (ع) تسلیب باد . . .

           نحوه معرفي امام كاظم عليه السلام به امامت            

          صفات ظاهري و باطني امام كاظم عليه السلام

          عروج در خلوت زندان

          سوالی که هارون از امام کاظم (علیه‌السلام) پرسید

التماس دعا

مرصاد.

نوشته شده توسط مرصاد در دوشنبه هفتم مرداد 1387 و ساعت 12:21 بعد از ظهر |

 بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

شرمندم، سرم شلوغه این روزها ، وقت نمی کنم آپ کنم .

پژوهشی بر اربعین حسینی 
 شرحی بر زیارت اربعین 
 امام حسین علیه السلام و حکومت دینی(1) 
 امام حسین علیه السلام و حکومت دینی (2) 
 ویژگی های اصحاب سیدالشهدا علیه السلام 
 جاودانگی قیام امام حسین علیه السلام 
 در سوگ اربعین 
 فضیلت گریه بر امام حسین علیه السلام 
 نگاهی به زیارت وارث(1) 
 نگاهی به زیارت وارث(2) 
 ارزش زیارت اربعین 
 احیای نماز در روز اربعین 
 اهمیت عدد چهل در روایات 
 حرّ دیر آمد، پس دور ماند 
منظومه احساس 
زیارت اربعین
 نوای غم (مرثیه سرایی ) 
 در محضر اساتید(سخنرانی) 
 ویژه‎نامه سال گذشته 
 کتابخانه امام حسین علیه السلام 
 تصاویر ویژه 
 Screensaver 

نوشته شده توسط مرصاد در چهارشنبه هشتم اسفند 1386 و ساعت 10:5 بعد از ظهر |

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام ، وقتی اینارو در تبیان میبینم دلم نمیاد نذارمشون تو وبلاگ !

 

 زندگی نامه حضرت كاظم علیه السلام 
 كظم عظیم! 
 آیا ما كافریم؟ 
 آرزویت در دنیا چیست؟ 
 آیا حواست هست که با چه کسی همکاری؟ 
 امام کاظم و احیای فرهنگ عاشورا 
 ای كه بر دلها امیری... 
 پرورش‏یافتگان آستان حضرت کاظم 
 تو شهید خواهی شد، ضربه‏ها را محكم بزن 
 دریایی پر از مروارید 
 دلت را چند میفروشی؟ 
 ستون پنجم امام كاظم 
 سلام بر تو ای پدر! 
 عرفان، پیش نیاز هر مبارزه 
 فدك حق چه كسی است؟ 
 نامه‌ای از زندان به كاخ 
 معرفت كبوتر 
 نقطه خطه صبر و تسلیم 
 مسرور و شاد صادق آل علی نگر 
سخنرانی
 تصاویر ویژه 
Screensaver
  

التماس دعا

غافر

 

نوشته شده توسط مرصاد در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386 و ساعت 11:10 قبل از ظهر |

بسم الله الرحمن الرحیم

 

ماجرای عطش

قصه غریبی است این ماجرای عطش. و‏‎ ‎از آن غریبتر، قصه كسی است كه خود بر اوج منبر عطش ‏نشسته باشد و بخواهد دیگران را‎ ‎در مصیبت تشنگی، التیام و دلداری دهد‏‎.

گفتن درد، تحمل آن را آسانتر می‌كند اما‎ ‎نهفتنش و به رو نیاوردنش، توان از كف می‌رباید و نهال طاقت ‏را می‌سوزاند، چه رسد‎ ‎به اینكه علاوه بر هموار كردن بار اندوه بر پشت خویش، بخواهی به تسلای ‏دیگران‎ ‎بایستی و به تحمل و صبوری دعوتشان كنی.‏‎

باری كه بر پشت توست، ستون فقراتت را‏‎ ‎خم كرده است، صدای استخوانهایت را در آورده است، ‏پیشانی ات را چروك انداخته است،‎ ‎چشمهایت را از حدقه بیرون نشانده است، میان مفصلهایت، ‏فاصله انداخته است، تنت را‏‎ ‎خیس عرق كرده است و چهره ات را به كبودی كشانده است و... تو در ‏این حال باید بخندی‎ ‎و به آرامش و آسایش تظاهر كنی تا دیگران اولا سنگینی بار تو را در نیابد و ثانیا‏‎ ‎بار سبكتر خویش را تاب بیاورد‎.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مرصاد در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 و ساعت 12:6 بعد از ظهر |

بسم الله الرحمن الرحیم

حواس پنجگانه در تحلیل امام صادق (ع)

آغاز رشد بدن و چگونگی شكل گیری آن در رحم

مفضل می‌گوید: عرض كردم: رشد تدریجی بدن تا مرحله كمال و تمام آن را شرح دهید.

امام فرمود: در آغاز، جنین، در رحم جایی كه چشمی آن را نمی‌بیند و دستی بدان نمی‌رسد ‏شكل و صورت داده می‌شود. این تدبیر همچنان ادامه دارد تا اینكه انسانی كامل و استوار ‏با تمام نیازهای او بیرون می‌آید. بدن این انسان، كامل و استوار و همه چیز در آن نهفته ‏شده است، از احشا و جوارح و دیگر عوامل بدن گرفته تا استخوان و گوشت و پیه و مغز و ‏عصب و رگها و غضروفها. وقتی كه به جهان پای نهاد چنانكه می‌بینی تمام اعضای او ‏همه با هم هماهنگ چنان رشد می‌كنند كه شكل و هیأت و اعضای او ثابت می‌ماند، نه ‏افزایش می‌یابد و نه كاستی می‌پذیرد، این سیر همچنان ادامه دارد تا شخص اگر تقدیر ‏باشد به سن بلوغ و كمالش برسد. آیا این (پیچیدگیها و حكمتها) جز از لطف مدبری و ‏حكیمی است؟

ایستادن و نشستن وجه تمایزی برای انسان

ای مفضل! بنگر كه خدای جل و علی به خاطر تكریم و بزرگداشت و شرافت انسان، و ‏برتری او بر چهار پایان چگونه در آفرینش او ویژگیهایی قرار داد.

چنان آفریده شده كه می‌ایستد و راست می‌نشیند تا با دست و اعضایش ‍ رو به اشیا ‏باشد و بتواند با دستانش كار كند. چنانكه اگر چون چهار پایان برو در می‌افتاد ‏نمی‌توانست كاری كند.‏

اختصاص حواس پنجگانه به آدمی و بزرگداشت او

اینك‌ای مفضل! در چگونگی آفرینش حواس آدمی كه نشانه شرافت و برتری او بر دیگر ‏مخلوقات است بیندیش. بنگر كه چگونه دیدگان، چون چراغهایی بر فراز مناره در سر او ‏قرار گرفته تا بتواند همه چیز را بدرستی و كامل ببیند و در اعضای سافله چون دستها و ‏پاها قرار نگرفتند تا از آفات نگاهداری شوند و مستقیما با كار و ابزار در تماس نباشند و این ‏برخوردها نارسایی در آنها پدید نیاورد. نیز مانند شكم و پشت در وسط بدن قرار نگرفتند؛ ‏تا اطلاع بر اشیا و دیدن آنها دشوار نشود.‏

اسرار حواس پنجگانه

وقتی كه هیچ عضو دیگری برای دیدگان جایی مناسب نبود بی تردید، “سر” بهترین ‏جایگاه حواس انسان و همانند خانه و صومعه آنهاست.

برای انسان پنچ حس آفریده شد تا پنچ محسوس را درك نماید و از درك چیزی از ‏محسوسات عاجز نماند. دیده آفریده شد تا رنگها و صورتها را دریابد. اگر صورتها و رنگها ‏بودند ولی دیدگانی برای دیدنشان نمی‌بود چه سودی داشتند؟ گوش آفریده شد تا ‏صداها را بشنود. اگر صدایی بود و گوش نبود، نیازی به آن نبود. دیگر حسها نیز اینگونه ‏است.

به عكس آن نیز صادق است. اگر دیده‌ای بود اما صورت و رنگی نبود، چه معنی داشت و ‏یا اگر گوش بود ولی صدایی نبود گوش به چه كار می‌آمد؟

بنگر كه چگونه تقدیر شده كه هر كدام چیزی را دریابند. برای هر حس، محسوسی است ‏و هر محسوس، حسی دارد كه آن را ادراك می‌كند. با این همه، چیزهایی در میان حس و ‏محسوس قرار گرفته كه تنها از طریق آنها، حس صورت می‌پذیرد؛ مانند نور و هوا. اگر ‏نوری كه رنگ و صورت را برای دیده عیان كند نبود دیده آن را ادراك نمی‌كرد و نمی‌دید. اگر ‏هوایی نبود كه امواج صدا را به گوش برساند گوش نیز آن را ادراك نمی‌نمود.

آیا بر كسی كه در آنچه شرح دادم، مانند آفرینش خاص حواس و محسوسات و رابطه آنها ‏و نیز دیگر لوازم ادراك و حس، نیك تأمل و اندیشه كند پوشیده می‌ماند كه این اعمال ‏حكیمانه جز نتیجه هدف، تقدیر و تدبیر از جانب خداوند لطیف و خبیر نیست؟

التماس دعا . . .

غافر

نوشته شده توسط مرصاد در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 و ساعت 11:52 قبل از ظهر |

بسم الله الرحمن الرحیم

کربلا، منشور خونين هدايت

محرم، امام حسين عليه السلام

سخن گفتن از حادثه‎اي که همه انبياء و اوصياء الهي قبل از تحقق، به وقوع آن هشدار داده و بشريت را آگاه ساخته‎اند و بعد از وقوع، به‎ احياء آن اهتمام داشته و سفارش نموده‎اند، کار آساني نيست.

همه شهادت‎ها در طول تاريخ احيائي را به دنبال داشته و نورافشاني کرده‎اند، اما شهادت عاشورا، چراغي را برافروخت که قبل از خود، زمان خود و بعد از خود را روشن ساخت و همين امر سبب گرديد که اين شهادت، حادثه منحصر به فرد تاريخ گردد. حادثه‎اي که از يک طرف بزرگترين انحراف بشريت از حق و تحريف اسلام بعد از پيامبر صلي الله عليه و آله را، در هم شکست و از طرف ديگر خود، تجسمي از همه ارزش‎هاي متعالي و انساني بود.

و اينک اين حسين عليه السلام است که پس از پنجاه سال به تفسير عملي وجودِ فراموش شده پيامبر صلي الله عليه و آله برخاسته است، تا يک بار ديگر حقيقتي را که پيامبر صلي الله عليه و آله بر آن تاکيد فرموده بود را اثبات نمايد که:«حسين مني و انا من حسين.»

اما واقعيت آن است که همه آنچه عاشورا در خود داشت و همه آنچه جلوه‎گر ساخت، درک نشد بلکه بسياري از آن مغفول ماند. از نهايت ظلم و قساوت و اوج مظلوميت در اين حادثه که احساسات بشري را در طول تاريخ همواره مورد هجوم قرار داده، بسيار سخن رفته، تا جايي که حتي کساني که دين در زندگيشان پر رنگ نيست، در سالگرد اين روز رفتارهايي خاص از خود نشان مي‎دهند.

متن کامل را در ادامه مطلب بخوانید . . .

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مرصاد در چهارشنبه دهم بهمن 1386 و ساعت 2:30 بعد از ظهر |

بسم الله الرحمن الرحیم

نگاهي به زندگي امام حسن عليه السلام

ولادت امام حسن عليه السلام

نام امام دوم، حسن است و اين نام از طرف پروردگار عالم به ايشان عنايت شده است. از امام سجاد عليه السلام روايت است كه چون حضرت مجتبي عليه السلام به دنيا آمد، جبرييل بر پيامبر اكرم نازل شد و از طرف حق تعالي گفت: چون منزلت اميرالمؤمنين نسبت به تو به منزله هارون نسبت به موسي است و اسم پسر هارون حسن بوده است، پس اسم او را حسن بگذاريد. روايت منزلت روايتي است مشهور ميان علماي اسلام، زيرا از طريق عامه و خاصه با سندهاي متعددي از رسول اكرم روايت شده است كه مكرراً فرموده‌اند: يا علي انت مني بمنزلة هارون من موسي الا انه لا نبي بعدي؛ «تو نسبت به من همچون هاروني نسبت به موسي، جز آن كه پس از من پيامبري نخواهد آمد.» يعني همچنان كه هارون در غيبت موسي، خليفه موسي بود تو نيز خليفه مني و فقط تفاوت در اين است كه پس از موسي پيامبراني آمدند، ولي پس از من پيامبري نخواهد آمد.

مشهورترين كنيه آن بزرگوار ابومحمّد، و مشهورترين القاب ايشان مجتبي و سبط اكبر است. آن بزرگوار چهل و هفت سال عمر كردند زيرا ولادت آن بزرگوار شب نيمه رمضان المبارك سال سوم هجرت بود. آن حضرت هفت سال با جدّ بزرگوارش، و بعد از آن سي سال با پدر بزرگوارش زندگي كرد. ايشان ده سال امامت كردند.

معاويه وقاحت را به جايي رساند كه براي امتحان مردم، روز چهارشنبه، نماز جمعه خواند كسي هم اعتراض نكرد كه امروز چهارشنبه است و نماز جمعه چه معني دارد.

امام حسن عليه السلام از هر جهت حسن است. جدّي چون رسول اكرم صلي الله عليه و آله داشت، و پدري چون اميرالمؤمنين، و مادري چون زهراي مرضيه. اگر از همه قوانين مؤثر در تشكيل شخصيت كودك مثل قانون وراثت بگذريم، برداشت فرزند از گفتار و كردار پدر و مادر را نمي‌توانيم انكار كنيم. وقتي جدّي چون رسول اكرم به قدري عبادت كند كه پاهاي مبارك او متورم شود و آيه "طه ما انزلنا عليك القرآن لتشقي"(1) ؛ پيامبر ما بر تو قرآن را نازل نكرديم تا به مشقّت بيفتي" در حق وي نازل گردد، سبطي چون حسن تربيت مي‌شود كه بيشتر از بيست بار پياده به مكه مي‌رود و در بعضي از سفرها، پاهاي مبارك آن حضرت متورم مي‌شود. هنگامي كه پدري چون اميرالمؤمنين عليه السلام در دل شب در وسط ميدان سجّاده بيندازد و تكبيرها از او شنيده شود و از ترس و ابهت پروردگار عالم بنالد، پسري چون حسن تربيت مي‌شود كه موقع وضو گرفتن بدنش مي‌لرزد و وقتي وارد مسجد مي‌شود با تضرع مي‌گويد: الهي ضيفك ببابك يا محسن قد اتاك المسئ فتجاور عن قبيح عندي بجميل ما عندك يا كريم؛

«اي خدا مهمان تو در خانه‌ات آمده است، اي نيكوكار، گنهكار به در خانه تو آمده، اي كريم به خوبي خود از زشتي او بگذر.»

وقتي پدري چون اميرالمؤمنين بيست و پنج سال براي مصالح اسلام صبر كند و با ديگران بسازد، و چون كسي كه خاري در چشم او و استخواني در گلوي او باشد در اين جهان زندگي كند، فرزندي چون حسن خواهد داشت كه ده سال براي مصالح اسلام صبر مي‌كند و با معاويه مدارا مي‌نمايد.

ولادت امام حسن عليه السلام

و مادري چون زهرا دارد كه غذاي خود و وابستگان خود را به فقير مي‌دهد، سپس غذا تهيه مي‌كند، يتيمي مي‌آيد و باز غذا را به او مي‌دهد و در بار سوم غذا را به اسير مي‌دهد و بالاخره با آب افطار مي‌كنند و غذا نمي‌خورند، و آيه مباركه:

و يطعمون الطعام علي حبه مسكينا و يتيما و اسيرا (2) ؛ « و غذاي خود را كه به آن احتياج داشتند به فقير و يتيم و اسير مي‌دهند» در حق آنان نازل مي‌شود؛ اين ايثارگري را فرزندش حسن به ارث خواهد برد.

روزي سائلي خدمت آن بزرگوار آمد و اظهار فقر كرد و براي آن حضرت دو بيت شعر خواند كه مضمون آن چنين است: «چيزي ندارم كه بفروشم و حوايج خود را رفع كنم، و حالم بر گفته‌ام گواه است و فقط آبرويم مانده كه مي‌خواستم فروخته نشود. ولي امروز تو را خريدار يافتم، آبرويم را بخر و مرا از فقر نجات ده!»

موقعي كه اميرالمؤمنين عليه السلام از دنيا رفت حضرت مجتبي عليه السلام بر منبر رفت و فرمود: «ما اهل‌بيت «حزب الله» هستيم كه غالب معرفي شده‌ايم: فانّ حزب الله هم الغالبون. ما عترت رسول الله هستيم كه در روايت ثقلين، رسول اكرم ما را در كنار قرآن و مبيّن قرآن و پشتوانه اسلام قرار داده است: اني تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي لن يفترقا حتي يردا علي الحوض. ماييم عالم به تأويل و تنزيل قرآن. ماييم كه در قرآن شريف، معصوم و مطهر نام برده شده‌ايم: انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا. و بايد همه از ما اطاعت كنند زيرا در قرآن به آن امر شده‌اند: اطيعوا الله و اطيعواالرسول و اولي الامر منكم. ماييم كساني كه در قرآن مودت آنان بر مردم واجب شده است: قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة في القربي. ماييم كساني كه در قرآن مودت ما حسنه شمرده شده است: و من يقترف حسنة نزد له فيها حسنا.

حضرت به آن كسي كه تهيه مخارج در دستش بود فرمود: «هر چه داري به اين مرد بده كه من از او خجالت مي‌كشم!» دوازده هزار درهم موجودي را به او داد چنان كه براي مخارج آن روز چيزي نماند، و جواب دو بيت شعر را نيز چنين داد: «تو از ما با عجله چيزي خواستي، آنچه بود داديم و بسيار كم بود. بگير و آنچه داشتي ـ آبرو ـ حفظ كن و گويا كه ما را نديده‌اي و به ما چيزي نفروخته‌اي.»

و مادري دارد چون زهرا كه از شب تا صبح در نماز است و پس از هر نمازي به ديگران دعا مي‌كند و هنگامي كه امام حسن عليه السلام مي‌پرسد چرا به ما دعا نكردي جواب مي‌دهد: يا بُني؛ الجار ثم الدار؛ پسركم، همسايه ما مقدم است. اين مادر مربي پسري چون حسن است.

حضرت مجتبي عليه السلام از نظر نسب سرآمد همه مردم بود، و از نظر حسب و فضايل انساني، از زبان آن حضرت بشنويم:

موقعي كه اميرالمؤمنين عليه السلام از دنيا رفت حضرت مجتبي عليه السلام بر منبر رفت و فرمود: «ما اهل‌بيت «حزب الله» هستيم كه غالب معرفي شده‌ايم: فانّ حزب الله هم الغالبون. (3)

ما عترت رسول الله هستيم كه در روايت ثقلين، رسول اكرم ما را در كنار قرآن و مبيّن قرآن و پشتوانه اسلام قرار داده است: اني تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي لن يفترقا حتي يردا علي الحوض. ماييم عالم به تأويل و تنزيل قرآن. ماييم كه در قرآن شريف، معصوم و مطهر نام برده شده‌ايم: انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا.(4) و بايد همه از ما اطاعت كنند زيرا در قرآن به آن امر شده‌اند: اطيعوا الله و اطيعواالرسول و اولي الامر منكم. (5) ماييم كساني كه در قرآن مودت آنان بر مردم واجب شده است: قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة في القربي. (6) ماييم كساني كه در قرآن مودت ما حسنه شمرده شده است: و من يقترف حسنة نزد له فيها حسنا. (7)

ولادت امام حسن عليه السلام

صلح امام حسن عليه السلام

يكي از كارهاي مفيد براي اسلام و مسلمين صلح امام حسن عليه السلام با معاويه است. اين عمل مفيد براي كساني كه آگاهي تاريخي و اسلامي ندارند؛ مورد شك است كه چرا امام حسن عليه‌السلام با معاويه صلح كرد و چرا مثل امام حسين عليه السلام قيام ننمود؟

چيزي كه قبل از هر چيز لازم مي‌دانيم متذكر شويم اين است كه قيام امام حسين عليه السلام بعد از بيست سال از صلح امام حسن عليه السلام واقع شده است. امام حسين ده سال با امام حسن عليهماالسلام بود و بايد تابع امام حسن باشد. ولي ده سال بعد از امام حسن، امام بود و در رهبري اختيار تام داشت ولي قيام نكرد، و قيام ايشان پس از ده سال از امامت ايشان به وقوع پيوست. اگر ايرادي باشد ـ كه قطعاً نيست ـ بر هر دو وارد است. خود اين مطلب دليل است كه قيام، زمينه و اقتضا مي‌خواهد و در آن بيست سال چنين زمينه و اقتضايي نبوده است.

وقتي پدري چون اميرالمؤمنين بيست و پنج سال براي مصالح اسلام صبر كند و با ديگران بسازد، و چون كسي كه خاري در چشم او و استخواني در گلوي او باشد در اين جهان زندگي كند، فرزندي چون حسن خواهد داشت كه ده سال براي مصالح اسلام صبر مي‌كند و با معاويه مدارا مي‌نمايد.

معرفي معاويه

معاويه به اصطلاح عام مردي سياستمدار است. معاويه مي‌خواست از هر راهي كه ممكن است به هدف برسد. از راه دروغ و تقلب، از راه ظلم و جنايت، كشتار فردي يا دسته جمعي، از راه رشوه و خريدن ديگران. نحوه عمل معاويه از اين راهها براي بقاي حكومت در تاريخ سني و شيعه ضبط است. معاويه از طرف ابي بكر و عمر و عثمان قريب سي سال حكومت كرد و آنان طرفدار او بودند. و گفته ابن ابي الحديد از مهمات تاريخ اين است كه عمر، كه فوق العاده با فرمانداران خود سختگير بود ـ مثلاً وقتي شنيد ابو هريره ده هزار درهم پول دارد، او را از مصر كه فرمانرواي آنجا بود احضار كرد. و چون ابو هريره گفت كه اين ده هزار درهم بهره گوسفند و شترهايم بود، او را تازيانه زد كه پشتش زخم شد و علاوه بر عزل او، مال او را نيز مصادره كرد. و هنگامي كه شنيد خالد بن وليد ده هزار درهم به اشعث بن قيس هديه داده است، امر كرد كه در مقر حكومتش كه حمص بود عمامه‌اش را به گردن او بيندازند و او را با ذلت و خواري به مسجد ببرند و سپس او را از حكومت عزل كنند. و نظير اين دو را با ابوموسي اشعري و قدامه بن مظعون و حارث بن وهب انجام داد. ولي نسبت به معاويه كه مي‌ديد قصر خضرا دارد و خود و اطرافيانش لباس حرير مي‌پوشند، گارد محافظ دارد، با كفار مراوده و مجالست دارد، اسراف و تبذير او زبانزد همه مردم است، بلكه شراب مي‌خورد، مجلس قمار دارد، مي‌گفت: معاويه هر چه بكند مختار است و ما با او كاري نداريم.

معاويه وقاحت را به جايي رساند كه براي امتحان مردم، روز چهارشنبه، نماز جمعه خواند كسي هم اعتراض نكرد كه امروز چهارشنبه است و نماز جمعه چه معني دارد.

معاويه مردي بود كه توانست اصحاب رسول اكرم صلي الله عليه و آله را اطراف خود گرد آورد. او افرادي مثل ابوهريره و ابوموسي اشعري را خريده بود كه براي او حديث جعل كنند. او كسي مثل عمرو عاص سياستمدار را خريده بود كه قرآن را به نيزه كشيدند. پيشنهاد حكميت، و گول زدن ابوموسي اشعري در تاريخ مسلم است. معاويه مردي است كه از نظر تجهيزات نظامي عالي است. مي‌گويند يكي از اصحاب اميرالمؤمنين به شام رفت. معاويه كسي را واداشت تا ناقه او را بدزدد و وقتي ناقه خود را يافت دزد گفت: ناقه مال من است. معاويه چهل مرد را واداشت تا شهادت دادند كه اين جمل مال دزد است و دزد، ناقه را برد. سپس معاويه ناقه و پولي به آن مرد داد و گفت: «به علي بن ابي طالب بگو صد هزار از اين گونه افراد را به جنگ تو خواهم فرستاد، افرادي كه فرق ناقه ـ شتر ماده ـ را از جمل ـ شتر نر ـ نمي‌دانند.»

ولادت امام حسن عليه السلام

اطرافيان حضرت مجتبي عليه السلام

كساني كه با حضرت مجتبي بيعت كردند، كساني از جنگ خسته و سرخورده بودند و جنگ‌هايي مثل جمل و صفين و نهروان آنان را خسته و نااميد كرده بود، افرادي بودند كه خوارج و هواداران آنان در آن افراد نفوذ كاملي داشتند؛ و بيعت آنان با حضرت مجتبي براي اين بود كه اگر بر معاويه غلبه كردند، آنان حضرت را از پا درآورند و خود حكومت را به دست گيرند. ولي افراد شايسته در ميان آنان بسيار كم بود پس معاويه توانست سران لشكر امام حسن عليهه السلام را با پول و وعده رياست، به حمايت خويش وادارد چنان كه آنان شبانه رفتند و لشگر را بي سرپرست گذاشتند. پس اگر امام حسن صلح نمي‌كرد، بعد از خونريزي فراوان، معاويه امام را به دست اطرافيان مي‌كشت و سپس در شام براي حضرت عزا مي‌گرفت.

صلح امام حسن و قبول حكميت اميرالمؤمنين و قعود امام حسين عليهم السلام، هر سه از يك وادي است و از يك سرچشمه آب مي‌خورد. امام حسن صلح كرد و امام حسين صبر كرد تا با ظلم معاويه و اطرافيان، وجاهت او از بين رفت. به فرمايش امام حسين عليه السلام، معاويه مُرد و دل مردم پر از محبت اهل‌بيت و بغض بني اميه بود. سياست معاويه با مردن او از ميان رفت و خلافت به دست مردي احمق و مغرور و خام افتاد. به حدّي كه خود، چراغ به دست مردم مي‌داد تا تمام جنايات او و بني اميه را ببيند. امام حسين عليه السلام را با آن قساوت كشت، عيال امام را با بي شرمي در شهرها گرداند و مردم را در مجلسي گرد آورد و اين اشعار كفرآميز را خواند:

ليت اشياخي ببدر شهدوا                                     جزع الخزرج من وقع الأسل

لاهلوا واستهلوا فرحا                                           خبر جاء ولا وحي نزل

قد قتلنا القوم من ساداتهم                                   و عدلناه ببدر فاعتدل

بني‌هاشم با مملكت بازي كردند و خبري از طرف خدا و قرآني از عالم ملكوت نبوده ـ و همه اينها دروغ است ـ ما كشتيم بزرگان بني‌هاشم را به جاي افرادي كه از ما در جنگ بدر كشته شدند و اين تعادلي ايجاد كرد.

سپس جلسه را به دست زينب كبري مي‌دهد و زينب كبري مي‌گويد آنچه كه بايد بگويد. و مردم را در مسجد جامع جمع مي‌كند و اجازه منبر رفتن را به امام سجاد عليه السلام مي‌دهد.

يزيد در سال دوم حكومتش جنگ حرّه را آغاز مي‌كند و مردم مدينه را قتل عام مي‌كند. در سال سوم حكومتش خانه خدا را به آتش مي‌كشد.

با مرگ معاويه، امام حسين عليه السلام قيام مي‌كند. قيامي كه از نظر همه بقاي اسلام مرهون آن است. ولي چيزي را كه نبايد فراموش كرد اين است كه صلح و صبر امام حسن عليه السلام زمينه براي قيام امام حسين عليه السلام بود و قيام اين بزرگوار وابستگي كامل به صلح آن بزرگوار داشته است اين معناي آن روايتي است كه از رسول اكرم صلّي الله عليه و آله وارد شده است:

«الحسن والحسين امامان قاما او قعدا؛ حسن و حسين پيشوا و واجب الاطاعه هستند، اگر قيام كنند مردم بايد از آنان متابعت كنند و اگر قيام نكنند و صلح كنند، يا صبر كنند، بايد مردم از آنان متابعت كنند.»

 

پي‌نوشت‌ها:

1- طه، آيه 1 و 2 .

2- انسان ، آيه 8.

3- مائده، قسمتي از آيه 56.

4- احزاب، قسمتي از آيه 33.

5- نساء، قسمتي از آيه 59.

6- شوري، قسمتي از آيه 23.

7- شوري، قسمتي از آيه 23.

نوشته شده توسط مرصاد در چهارشنبه چهارم مهر 1386 و ساعت 9:22 بعد از ظهر |

«بسم الله الرحمن الرحیم»


آيا انجيل اهل بيت عليهم السلام
را مي‌شناسيد؟


صحيفه سجاديه از گنجينه‌هاي ارزشمند دعاهاي امامان عليهم السلام است كه در بردارنده برخي از دعاهاي حضرت سجاد عليه السلام است.

صحيفه سجاديه كانوني از معارف بلند الهي در ابواب مختلف است و در يك ارزيابي واقع بينانه مي‌توان آن را ابزار رساي فرهنگي براي مقابله با هجوم فرهنگي دانست كه خلفاي ناشايست باب آن را گشوده بودند. بي‌ترديد اگر اين حركت ارزشمند فرهنگي در كنار گستره فرهنگي ديگر امامان نبود، اين مهاجمان فرهنگي اثري از اسلام ناب محمدي صلي الله عليه و آله باقي نمي‌گذارند. اهل دانش اذعان دارند كه كتاب صحيفه سجاديه از نظر جايگاه ارزشي سومين كتابي است كه در صدر اسلام پس از قرآن كريم و نهج البلاغه پديد آمده و مانند نسيم صبا در اطراف و اكناف عالم منتشر شده و از اين رو مردم آن را مورد اهتمام و توجه قرار داده‌اند. سراسر اين كتاب پر از حقايقي است كه خداوند سبحان هنگام خلوت آن را بر زبان آن حضرت روان ساخته است و هر كتاب ديگري كه در اين فن تنظيم يافته از اين كتاب بهره و نصيبي برده است. به طوري كه ديگر دانشمندان كتب ادعيه خود را بر مبناي دعاهاي اين صحيفه به رشته تحرير درآورده‌اند.(1)

دعاهاي صحيفه علاوه بر حسن بلاغت و كمال فصاحت بر عالي‌ترين مضامين و عبارات و علوم الهي مشتمل است. زيبايي، شكوه و قدرت روحي كه در تعبيرات روح‌پرور آن به كار رفته و طرق مختلفي كه در اوقات گوناگون در مقام فروتني و توسل در پيشگاه الهي و درود و ثنا بر خداوند انتخاب شده، خود بالاترين شاهد و دليل است بر اين كه صدور آن از مقام امام معصوم عليه السلام قطعي است و احدي دست ردّ و انكار بر آن ننهاده و نام آن شهره آفاق است و فروغش بر اكناف جهان گسترده تا آنجا كه هرگز شك و ترديد در آن راه ندارد و گوهري است از معدن علوم امام سجاد عليه السلام. بنابراين به خاطر جايگاه والايش بزرگان علم و ادب سه نام بر آن گذارده‌اند كه گوياي جايگاه رفيع اين كتاب عظيم الشأن است:

1- اخت القرآن

2-انجيل اهل بيت عليهم السلام

3- زبور آل محمد صلي الله عليه و آله.(2)

پي‌نوشت‌ها:

1- زندگاني امام زين العابدين(ع): حسين وجداني، صص 83 و 84.

2- الذريعه الي تصانيف الشيعه: شيخ آقا بزرگ تهراني، ج 15، ص 18.

*****************

تبیان


التماس دعا...

...غافر ...

نوشته شده توسط مرصاد در جمعه دهم شهریور 1385 و ساعت 7:48 بعد از ظهر |

گل‌هاي باغ پيامبر اکرم


يکي از اصحاب رسول خدا صلي الله عليه و آله روايت مي‌کند به خدمت رسول خدا شرفياب شدم، ديدم كه حسن و حسين روي دوش اويند، عرض كردم: اي رسول خدا ! آيا اين دو را دوست مي‌داري؟ فرمود: براي چه دوست نداشته باشم؛ در حالي كه اين دو، گل‌هاي من از باغ دنيا هستند.

نوشته شده توسط مرصاد در یکشنبه پنجم شهریور 1385 و ساعت 0:43 قبل از ظهر |

احسان حسيني


انس مي‌گويد: خدمت امام حسين عليه السلام بودم، كنيزكي وارد شد و دسته گلي به آن حضرت هديه كرد، امام فرمود:

تو در راه خدا آزادي .

عرض كردم: او براي شما دسته گلي آورد كه ارزش چنداني ندارد و شما او را آزاد مي‌كنيد؟ فرمود:

خدا اين گونه به ما ادب آموخته است، او در قرآن فرموده است:" و إذا حُييتُم بِتَحِية فَحَيوا بِأَحسَن مِنها أو رُدُّوها." (نساء / 86)

" هر گاه كسي به شما درودي فرستد يا احساني كند شما هم سلام يا احسان او را همانگونه و يا بهتر از آن پاسخ دهيد"؛ و بهتر از احسان او آزاد ساختن او بود.

منبع:

كشف الغمة، ج 2، ص 31.

نوشته شده توسط مرصاد در یکشنبه پنجم شهریور 1385 و ساعت 0:27 قبل از ظهر |

«بسم الله الرحمن الرحیم»


نگرشى بر زندگى امام كاظم عليه السلام
 

آنچه در این مقاله می خوانید :

پرتوى از صفات امام كاظم عليه السلام

برخى وصايا و كلمات قصار آن حضرت

امام كاظم عليه السلام و حاكمان عصر او

شهادت امام كاظم عليه السلام

 

امام كاظم عليه السلام سومين يا چهارمين فرزند امام صادق عليه السلام است . بنا به نقل اكثر روايات، در هفتم ماه صفر 128 ق . در «ابواء» (محلى بين مكه و مدينه) زاده شد . آن گونه كه در «محاسن‏» برقى آمده است، مادر او به نام حميده، بنابر احتمالى از مردم اندلس بود و در مرتبه بالا و والاى زهد و صلاح قرار داشت . امام بيست‏ سال از زندگى خود را كنار پدر گذراند و ناظر بود كه دانشمندان پير و جوان از سراسر جهان به مدينه مى‏آمدند و در محضر پدر بزرگوارش تجمع مى‏كردند و عده‏اى به فراگيرى دانش مشغول بودند و گروه ديگرى در خصوص توحيد، تشبيه، قدر و امامت‏با امام صادق به مناظره مى‏پرداختند. امام كاظم در اين مدت بيست‏ ساله از محضر پدر بزرگوارش علوم و اسرار امامت را آموخت و در همان سنين، شگفتى و تحسين دانشمندان را برانگيخت .

كسانى كه به توصيف امام كاظم عليهالسلام پرداخته‏اند معتقدند كه او عابدترين، زاهدترين، فقيه‏ترين، بخشنده‏ترين و كريم‏النفس‏ترين مردم روزگار خود بود. او ثلث آخر شب را برمى‏خاست و به عبادت و نمازهاى مستحب مشغول مى‏شد و چون هنگام نماز صبح فرا مى‏رسيد، پس از گزاردن فريضه به دعا مى‏پرداخت و آن چنان از خوف خدا مى‏گريست كه اشك بر محاسنش جارى مى‏شد و از خشيت‏ خداوند بى‏هوش مى‏گشت، آن حضرت چنان زيبا قرآن مى‏خواند كه مردم گرد او جمع مى‏شدند و گاه نيز از خشوع و گريه حضرت، گريه مى‏كردند. از اين رو مردم او را «عبد صالح‏» خواندند و او بيش‏تر با اين نام شناخته مى‏شد تا با نام و كنيه‏اش.

ادامه را در ادامه مطلب بخوانید ...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مرصاد در شنبه بیست و هشتم مرداد 1385 و ساعت 11:52 قبل از ظهر |

«بسم الله الرحمن الرحیم»


اصول و شيوه‌هاي حكومت اسلامي در آينه
كلام امام علي عليه السلام


 

شايد ساده‌ترين و كوتاه‌ترين تعريفي كه بتوان از نهج البلاغه ارائه داد اين باشد كه بگوييم: نهج البلاغه كلام اميرالمومنين، علي عليه السلام است كه از حدود هزار سال پيش به صورت كتابي در سه بخش خطبه‌ها، نامه‌ها و كلمات قصار تدوين شده است. اما در حقيقت اين بيان قطره‌اي از دريا و ذره‌اي از دنياي اين كتاب عظيم را نيز در برنمي‌گيرد. كتابي كه منبعث از وحي و زيباترين و منطقي‌ترين و كامل‌ترين ادامه دهنده مسير قرآن است.

سنت تاريخ بشر همواره بر اين اساس بوده است كه امور جديد به مرور زمان كهنه شده و جوان‌ها، پير و كم كم از صحنه ذهن جامعه محو و به دست فراموشي سپرده مي‌شوند. به عبارت ديگر فرسودگي، كهولت، محو شدن، بي رنگ شدن با گذشت زمان ولو مهم‌ترين حوادث عالم، از مهم‌ترين قوانين تاريخ بشر و بلكه خاصيت عالم ماده است. ولي در اين ميان مسائلي استثنائي وجود دارد كه از اين سنت تبعيت نمي‌كند و گذشت زمان، اثري روي آن نمي‌گذارد بلكه برعكس به جاي كمرنگ شدن، روز به روز نامي‌تر و پرجوش‌تر و پررنگ‌تر جلوه مي‌كند. از جمله اين موارد، قرآن كريم است كه در راس تمام امور قرار دارد. و پس از آن نهج البلاغه نيز از سنخ همين گونه امور است. چنان كه امروز ملاحظه مي‌كنيم علاوه بر هشتاد و يك شرح و ترجمه‌اي كه علامه اميني -رحمه الله- در الغدير در شرح حال مرحوم سيدرضي براي نهج البلاغه نقل مي‌كند، باز هم شرح فراواني بر اين اثر عظيم نوشته شده و مي‌شود و باز هم مي‌بينيم كه مسائل ناگفته در نهج البلاغه فراوان است و هر سخن جديدي نيز كه در مورد آن بيان مي‌گردد، تازگي دارد.

ادامه را در ادامه مطلب بخوانید ...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مرصاد در دوشنبه شانزدهم مرداد 1385 و ساعت 12:41 بعد از ظهر |

«بسم الله الرحمن الرحیم»


راز تنهايي علي عليه السلام


 

علي عليه السلام تنهاست!

چه كسي تنها نيست؟

كسي كه با همه و در سطح همه است.

كسي كه رنگ زمان به خود مي‌گيرد.

احساس خلأ مربوط به روحي است كه آنچه در اين جامعه و زمان و در اين ابتذال روزمرگي وجود دارد نمي‌تواند سيرش كند.

و لذا آن همه ياران، آن همه همرزمان، آن همه نشست و برخاست با اصحاب پيامبر، هيچ كدام براي علي عليه‌السلام تفاهمي به وجود نياورده است.

ادامه را در ادامه مطلب بخوانید ...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مرصاد در دوشنبه شانزدهم مرداد 1385 و ساعت 12:29 بعد از ظهر |

«بسم الله الرحمن الرحیم»


علي عليه السلام، انساني كامل


 

علي عليه السلام امام عادلي است كه به حاكم بصره به واسطه شركت در يك مهماني اعتراض مي‌كند و مي‌گويد: الا و ان امامكم قد اكتفي من دنياه بطمريه ... و لو شئت لاهتديد الطريق الي مصفي هذا العسل...؛ بدان كه پيشواي شما از دنياي خود به دو كهنه جامه بسنده كرده است... و اگر بخواهم، به صافي و پاكيزگي اين عسل راه مي‌برم. در عين حال شب را به دعا و نماز مي‌گذرانيد. گوش اين آسمان راز و نياز و مناجات‌هايش را مي‌شنيد و چشم ستارگان اشك‌هاي عاشقانه‌اش را هميشه مي‌ديد. زمامداري بود كه در دل شب، تنها در محراب مي‌ايستاد و محاسنش را به دست مي‌گرفت و مانند مارگزيده به خود مي‌پيچيد و «يا دنيا غري غيري»؛ - اي دنيا کسي غير از من را فريب بده- مي‌گفت. شب‌ها از خوف خدا بي‌هوش مي‌افتاد. قسمتي از شب را به سر زدن به فقرا و ضعفا بسر مي‌برد. خودش اذان مي‌گفت و خودش امامت جماعت مي‌كرد. خودش احياناً در دكة القضاء مي‌نشست و به رتق و فتق امور مي‌پرداخت، خودش قاضي بود. قضاوت‌هاي محيرالعقول داشت از لحاظ كشف جرم و از لحاظ رعايت تساوي در مقابل محاكم.

ادامه را در ادامه مطلب بخوانید ...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مرصاد در دوشنبه شانزدهم مرداد 1385 و ساعت 12:24 بعد از ظهر |

«بسم الله الرحمن الرحیم»


علي عليه السلام برترين نمونه تربيت الهي


 

اگر كسي ادعا كند كه من سرآمد طبيبان جهان هستم، براي اثبات اين دعوي دو راه وجود دارد: يكي اين كه كتابي در طب ارائه دهد كه علل امراض و دارو و درمان آنها را به گونه‌اي بنگارد كه مانندش در كتب طب يافت نشود.

ديگر آن كه مريضي را كه، مرض تمام قوا و اعضاي او را فراگرفته و در آستانه مرگ است و طبيبان از علاج او عاجز شده‌اند به او بسپارند و او بر آن تن لباس صحت و عافيت بپوشاند. پيغمبران، طبيبان فكر و جان و معالجان امراض انسانيت انسان مي‌باشند و پيغمبر اسلام سرآمد اين طبيبان است. دليل علمي او قرآني است كه مانندش را در بيان علل امراض فكري و اخلاقي و عملي انسان و درمان آنها نمي‌توان يافت كه نمونه مختصري از آن در هدايت قرآن ذكر شد و دليل عملي آن اين است كه در جامعه‌اي مبتلا به بدترين امراض آدميت ظهور كرد، كه از جهت فكري به حدي تنزل كرده بودند كه هر قبيله‌اي براي خود بتي داشت، بلكه خانواده‌ها از خرما و حلوا براي خود معبودي مي‌ساختند، صبحگاه او را سجده مي‌كردند و هنگام گرسنگي اله خود را مي‌خوردند. آفت افكار آنان را به مرهم معرفت و ايمان چنان معالجه نمود كه خالق جهان را اينگونه ستايش كردند (الله لا اله الا هُوَالحَيُّ القَيُّوم لا تَأخُذُهُ سِنَة وُلا نُومٌ لَهُ ما فِي السَماواتِ وَ ما فِي الارضِ مَن ذَالَّذي يَشفَعُ عِندَهُ الا بِاذنِهِ يَعلَمُ ما بَينَ ايديهِم و ما خَلفَهُم وَلا يُحِيطُونَ بِشيء مِن عِلمِهِ الا بِما شآءَ وَسِعَ كُرسيهِ السَماواتِ وَالارض ولا يَؤدُهُ حِفظِهُما وَهُوالعَليُّ العَظيم) و در مقابل او به خاك افتاده و گفتند: «سبحان ربي الاعلي و بحمده».

ادامه را در ادامه مطلب بخوانید ...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مرصاد در دوشنبه شانزدهم مرداد 1385 و ساعت 12:21 بعد از ظهر |

 

«بسم الله الرحمن الرحیم»

وصف حال صاحب جود و کرم
 


 

در ماه ذيحجه سال 132 هجري با کشته شدن محمد بن مروان، دوران حکومت ظالمانه هشتاد و چهارساله بني اميه بر چيده شد.

بني اميه در طي سالهاي خلافت غاصبانه خود با همه توان سعي در کاهش نفوذ ائمه عليهم السلام در دل مؤمنان شيفته حق و حقيقت داشتند و در اين راه از هيچ قتل و شکنجه اي مضايقه نکردند.

وقايعي چون حادثه خونين کربلا، به شهادت رساندن مهاجرين و انصار در مدينه منوره و تخريب و سوزاندن بيت الله الحرام درمکه مکرمه از جمله رويدادهاي تأسف بار اين دوران سياه بود.

حکومت بني عباس در سال 132 هجري با به قدرت رسيدن ابوالعباس سفاح آغاز گرديد.

بني عباس که با بهره گيري از مظلوميت ائمه اطهار(ع) و شيعيان و تحريک احساسات مسلمانان و انتساب خود به ائمه (ع) به عنوان عموزادگان اهل بيت پيامبر(ص) به قدرت رسيده بودند، اين تصور را ايجاد نمودند که دوران سختي و محنت امامان و شيعيان به پايان رسيده است.

ادامه را در ادامه مطلب بخوانید ...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مرصاد در شنبه چهاردهم مرداد 1385 و ساعت 0:50 قبل از ظهر |

«بسم الله الرحمن ارحیم»

امام جواد عليه السلام از نگاه ديگران
 


 

شخصيت والاي علمي- اخلاقي امام جواد عليه السلام در نگاه خلفاء، دانشمندان، نويسندگان و تاريخ نگاران غير شيعه؛ سندي گويا بر جايگاه رفيع اين امام همام در بين مسلمانان مي باشد. گويند هر گاه خواستي فردي را بشناسي؛ ببين که مخالفانش چه کساني هستند ودر مورد ايشان چه مي گويند؟ در اين مقاله قصد داريم براي شناخت بيشتر اين امام عزيز به عنوان نمونه، مواردي از سخنان عالمان اهل تسنن را ذکر نماييم. 

مامون عباسي

 خليفه مقتدر عباسي در پاسخ به اعتراض بزرگان بني عباس در خصوص به تزويج درآوردن دخترش " ام الفضل " به امام جواد (ع) ، اين امام همام را اعجوبه عصر خواند و گفت : " قد اخترته لتفضيله علي كافة  اهل الفضل في العلم والفضل مع صغر سنه والاعجوبه فيه بذالك "؛ من بدان جهت وي را به دامادي خود برگزيدم كه با كمي سن در علم و فضيلت بر همه اهل زمان برتري دارد و در علم و دانش اعجوبه اي است. (1)

اسقف بزرگ مسيحي

اسقف مسيحي پس از آگاهي يافتن از علم و دانش امام جواد (ع) در مسائل پزشكي گفت :

به نظر مي رسد اين شخص " امام جواد (ع) " پيامبري از نسل پيامبران است. (2)

سبط بن جوزي

يوسف بن قزا اغلي بن عبدالله  بغدادي مشهور به سبط بن جوزي پس از بيان تاريخ تولد و شهادت حضرت مي نويسد : كان علي منهاج ابيه  في العلم والتقي و الزهد والجود.

او در علم و تقوا، پرهيزکاري و سخاوت؛ چون پدر بزرگوارش "امام رضا (ع)  " و دنباله رو او بود. (3)

ابن ابي طلحه

ابن ابي طلحه در كتاب مطالب السؤول في المناقب آل الرسول درباره شخصيت امام جواد(ع) مي نويسد: او گرچه صغيرالسن است ولي كبيرالقدر و رفيع الذكر مي باشد. (4)

ابن صباغ مالكي

 علي بن محمد احمد مشهور به " ابن صباغ " فقيه مالكي و متوفاي 855 در مكه پس از بيان گوشه اي از خصوصيات زندگي حضرت جواد(ع) ، مي نويسد: آري چنين بود كرامات جليل و مناقب او.

 و در جاي ديگر مي افزايد: چه گوييم ما در جلالت و مقام امام جواد(ع) و فضيلت كمال و عصمت و جلال او ، حضرت در ميان طبقات ائمه (ع) سنش كمتر از همه و قدر و شانش  اعظم است . او در اندك مدتي از عمر شريفش كراماتي بسيار و معجزاتي بي شمار از خود نشان داده و معارج و فضيلت كمال را طي كرده و از رشحات و تراوش دانش و بينش خود اثرها گذاشته و از نفحات و ريزش فضل كمالش بي اندازه و شمار فيوضاتي به عالم علم نثار فرموده ، چه با مجالس و محافلي كه متكلم به احكام گرديده و از مسائل، حلال و حرام را بيان نموده و زبان دشمنان وخصم بد فرجام را به منطق صحيح و گفتار مليح خود الكن كرده و گاه ، بسيار انجمن و محفلي كه در صدر جلساء و راس خطبا و بلغاء  قرار گرفته و در برابر خود تمامي فصحاء  و علما و حكما را تحت الشعاع  قرار داده است. (5)

صلاح الدين صفدي

خليل بن ابيك  بن عبدالله، معروف به صلاح الدين صفدي، اديب و مؤرخ نامدار اهل فلسطين كه در حدود دويست تصنيف از وي برجاي مانده ، مي نويسد:

" محمد بن علي، همان جواد بن رضا (ع) بن الكاظم موسي بن الصادق جعفر رضي الله عنهم است . لقب او جواد، قانع و مرتضي است. وي از فرزندان اهل بيت نبوت است كه در سخاوت شهرت داشت  تا جائي كه او را جواد(ع) ، نام نهاده اند، او يكي از امامان دوازده گانه است. (6)

ابن تيميه

ابن تيميه مي گويد:"  محمد فرزند علي ملقب به جواد از بزرگان و اعيان بني هاشم است كه در سخاوت و بزرگواري شهرت تام دارد. (7)

يوسف بن اسماعيل نبهاني

يوسف بن اسماعيل نبهاني حنفي اديب و شاعر فلسطيني، متولد 1350 هجري كه از وي سيزده كتاب مهم  بر جاي مانده، مي نويسد:

" محمد جواد فرزند علي رضا (ع) از بزرگان امامان و چراغ هدايت امت و سادات اهل بيت (ع) است كه عبدالله شبراوي شافعي نيز از وي در كتاب خود " الاتّحاف بجبّ الاشراف " با ستايش و تكريم  ياد كرده است.  (8)

محمود بن وهيب بغدادي فنخي

محمدالجواد (ع) فرزند علي بن الرضا (ع) است كنيه او مانند كنيه جدش محمد الباقر، ابو جعفراست رضي  الله عنهما.

سه لقب وي جواد، قانع و مرتضي است كه مشهورترين آنها " جواد" است . رنگ پوست او سفيد، قامتش معتدل و نقش انگشترش نعم المقدّرالله، و وارث علم پدر بود. (9)

علي جلال حسيني

علي جلال حسيني دانشمند بزرگ مصري مي نويسد:

" محمدالجواد ابوجعفر دوم، فرزند علي (ع) در سال 195 هجري در مدينه ديده به جهان گشود.  وي  با  وجود سن كم در علم و فضيلت سرآمد همه عالمان و اهل فضيلت زمان خويش بود. (10)

خيرالدين زركلي

خيرالدين زركلي مي نويسد: " ابوجعفر جواد (ع) چون اجداد خويش مقام بلندي داشت . هوشمند و خوش بيان بود و استعداد نيرومند و اصيلي داشت. (11)

پي نوشت ها:

1- بحارالانوار، ج50، ص75 /  موسوعة الامام الجواد(ع)، ج1 ، صص360 و 363/  اعيان الشيعه ، ج3 ، ص 129.

2- المناقب لابن شهرآشوب ،ج4 ، ص389 / موسوعة الامام الجواد (ع) ،ج1 ، ص362.

3- تذكرة الخواص ، ص202 / الامام جواد (ع) ، ص72 .

4- كشف الغمه، ج2، ص186.

5- حلية الابرار، ج 4، ص568 / الفصول المهه، ص266 / موسوعة الامام الجواد (ع) ، ج1 ، ص364 / سرور الفؤاد ابوالقاسم سحاب ، صص 40 و 41 .

6- الوافي بالوافيات، ص105 / الامام محمد الجواد (ع) ، ص73 .

7- منهاج السند، ص 127.

8 - جامع كرامات الاولياء ،ج1 ، ص100.

9- جوهرة الكلام ، ص147 / الامام الجواد (ع) ، ص76 .

10- زندگاني امام جواد(ع)، ص200.

11- الامام محمد الجواد (ع) ، ص76 / زندگاني امام جواد (ع)، ص200.


التماس دعا...

...غافر...

نوشته شده توسط مرصاد در شنبه چهاردهم مرداد 1385 و ساعت 0:46 قبل از ظهر |

«بسم الله الرحمن الرحیم»



ولادت امام

نام شریف دهمین امام شیعیان حضرت امام هادی علیه السلام، علی است. در میان القاب فراوان آن امام، «هادی» شهرت بیشتری دارد. کنیه امام هادی علیه السلام ابوالحسن است. سال ولادت حضرت هادی 212 یا 214 هـ.ق است و محل ولادتش، جایی به نام صریا در نزدیکی مدینه .

پدر بزرگوار امام هادی، حضرت امام محمد جواد علیه السلام است و مادر بزرگوارش بانویی به نام سمانه مغربیه. از دوران کودکی امام هادی جز چند واقعه، چیزی در تاریخ ثبت نشده است. با شهادت امام جواد علیه السلام در سال 220 هـ.ق، حضرت هادی در سن هشت یا شش سالگی به امامت رسیدند.

اگر چه حضرت هادی 42 سال بیشتر عمر نکرد، اما دوران 34 ساله امامت او نسبت به دوران امامت برخی دیگر از ائمه علیهم السلام طولانی‌تر است. پدر بزرگوار امام هادی علیه السلام در مواردی به امامت فرزندش تصریح فرموده است. امام هادی به‌دلیل قابلیت و لیاقت و عنایت الهی، از جایگاهی رفیع نزد خداوند برخوردار است.

امامت در کودکی و حاکمان معاصر

دوران امامت حضرت هادی علیه السلام همزمان بود با سلطه‌ی شش تن از حاکمان عباسی، و همین موضوع، شرایط ویژه‌ای را برای او ایجاد کرد. از طرفی امام می بایست در شرایط خفقان و ارعاب حکومت عباسی، به رسالت الهی خویش عمل کند که ارتباط با یاران و دوستان و هدایت آنان گوشه‌ای از این رسالت مهّم محسوب می‌شد؛ و از طرفی به گونه‌ای عمل کند که حساسیّت حاکمان عباسی برانگیخته نشود .

بر این اساس دوران سی و چهار ساله امامت امام هادی اگر چه طولانی است اما وی به علت محدودیت‌های ایجادشده از ناحیه حاکمان عباسی، پیوسته در مراکز نظامی تحت نظر و مراقبت ویژه بود و کمتر امکان ارتباط علنی و آزاد با یارانش را داشت .

تبعید امام به سامراء ، یکی از از فشارهایی است که حکومت عباسی علیه وی اعمال کرده بود؛ و علت این که به امام هادی و نیز به فرزندش امام حسن عسکری علیه السلام عسکرین می گویند حضور اجباری و ناخواسته این دو بزرگوار در محلّه‌های نظامی و تحت مراقبت نیروهای امنیتی و دستگاه ستم‌پیشه‌ی عباسی بوده است.

فضایل امام

در چنین وضعیتی، امام هادی علیه السلام به تناسب موقعیت‌های مختلف مکانی و زمانی، گاهی با استفاده از نفوذ معنوی و تاثیر فوق‌العاده نفسانی خویش صحنه هایی را برای اتمام حجت و تبیین حق و هدایت افراد به تماشا می‌گذاشتند.

درایت و بینش توحیدی و برخورد اصولی و حکیمانه امام در زمان حکومت عباسیان باعث شد که دقیق‌ترین و عالی‌ترین معارف توحیدی و اعتقادی برای جهان اسلام به یادگار بماند.

گذشته از پاسخ امام هادی علیه السلام به پرسش‌های گوناگون مردم و نیز احتجاجات آن حضرت در زمینه‌های مختلف، زیارت معروف به جامعه کبیره که معرّفی و تبیین مقامات امامان معصوم علیهم السلام است نیز از سخنان ارزشمند به‌جا مانده از آن امام بزرگوار است.

حضرت هادی همچون سایر امامان شیعه در دوران امامت خود نمونه‌های فراوانی از معجزات ، مکارم اخلاق، استجابت دعاها. کلمات و سخنان حکیمانه آموزنده و حیات‌بخش در زمینه های متنوع را در تاریخ به ثبت رساندند.

همسر و فرزندان:

حضرت هادی علیه السلام حدود هجده سالگی یعنی تقریباَ در سال 230 هـ. ق با زنی به نام حدیث یا سوسن ازدواج کرد که ثمره این ازدواج امام حسن عسکری علیه السلام است.

فرزندان دیگر امام هادی عبارتند از: حسین، محمد، جعفر کذّاب و دختری به نام علیّه یا عایشه.
حضرت هادی علیه السلام برادری به نام موسی مبرقع دارد و نیز دو خواهر به نام‌های فاطمه وامامه.

امام هادی سرانجام پس از 42 سال زندگی سراسر رحمت و برکت در سال 254 هـ. ق در سامراء توسط حاکمان ستمگر عباسی به شهادت رسید و در همان شهر به خاک سپرده شد.


التماس دعا ...

... غافر ...

نوشته شده توسط مرصاد در شنبه هفتم مرداد 1385 و ساعت 1:8 بعد از ظهر |

«بسم الله الرحمن الرحیم»


گوشه‏اى از زندگانى امام محمد باقر عليه السلام


امام پنجم، امام محمد باقرعليه السلام در روز دوشنبه سوم صفر و بنا به قولى، اول رجب سال 57 هجرى در مدينه متولد شدند .

والده آن حضرت، "فاطمه" دختر امام حسن مجتبى عليه السلام بود و از زنان با كمال محسوب مى‏شد .

از امام صادق عليه السلام روايت شده است كه در شأن آن بانوى بزرگوار فرمود: "جده‏ام زن بسيار راستگويى بود و در خاندان امام حسن عليه السلام زنى به درجه و مقام او نرسيد .

نام آن حضرت "محمد"، كنيه ايشان "ابوجعفر" و القاب ايشان "باقر"، "شاكر" و "هادى" است .

لقب "باقر" را پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله به آن حضرت داده بود و فرموده بود: "او علم دين را خواهد شكافت." (باقر: شكافنده)

بسيارى از روايات فقهى و غير فقهى شيعه از آن حضرت روايت شده ‏است.

آن حضرت به جابربن عبدالله انصارى فرمود: "اى جابر! به خدا قسم، خداوند، علم تمامى آنچه را كه قبلا واقع شده و آنچه را كه بعداً واقع ‏خواهد شد به من اعطا كرده است! "
لقب "باقر" را پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله به آن حضرت داده بود و فرموده بود: "او علم دين را خواهد شكافت."

آن حضرت در اعلى درجه صفات كريمه انسانى بود و از اين جهت، هم‏رديف پدران گرامى خويش و هم‏دوش آنان به شمار مى‏آمد .

حيات آن حضرت مقارن با حكومت امويان بود. هشام بن عبدالملك، ايشان و فرزندشان امام جعفر صادق عليه‌السلام را از مدينه به دمشق احضار كرد و چون آنان وارد دمشق شدند، هشام به منظور تحقير آن بزرگواران سه روز به آنان اجازه ملاقات نداد .

روز چهارم چون امام داخل شد، مشاهده كرد كه هشام بر تخت نشسته و لشكريان مسلح وى اطراف او حضور دارند و محلى را به ‏عنوان هدف تيراندازى معين كرده بودند كه بزرگان سپاه به طرف آنان تيراندازى مى‏كردند.

هشام براى اين كه امام را تحقير كند و عجز ايشان را آشكار و قدرت خود را هر چه بيشتر جلوه دهد، از امام خواست كه به طرف هدف، تيراندازى كنند .

اصرار امام براى خوددارى از اين عمل مؤثر واقع نشد و به ناچار تيرى را در كمان گذاشتند و به طرف هدف پرتاب كردند .

تير به هدف نشست .

آنگاه تير دومى به كمان گذاشتند و به طرف هدف پرتاب كردند كه تير اولى را شكافت و به هدف نشست .

9 تير توسط آن حضرت زده شد و هر تير، تير قبلى را مى‏شكافت و به هدف مى‏نشست .

نقشه شوم هشام خنثى شد، و همگان متوجه اقتدار امام و توانايى ايشان شدند .

امام صادق عليه السلام مى‏فرمايد: "هشام بسيار خشمگين شد و هر تيرى كه به هدف مى‏خورد، رنگ او را دگرگون مى‏كرد .

او از اين كه امام را به چنين كارى وادار كرده بود پشيمان شد، ولى تصميم گرفت پدرم را به قتل برساند .

" در آن مجلس گفتگوهايى بين امام و هشام بن عبدالملك رد و بدل شد .
آن حضرت در ضمن سفارش سودمندى به "جابر بن يزيد جُعْفى"، از ياران خود، چنين فرمود: "به خدا قسم كسى شعيه ما نيست مگر آن كه خدا را اطاعت كند و تقوا داشته باشد . قبل از اين، شيعه را نمى‏شناختند مگر به تواضع و فروتنى و كثرت ياد خدا و فراوانى نماز و روزه و تعهد نسبت به همسايگان فقير و مسكين و مقروضين و به صداقت در گفتار و تلاوت قرآن و خوددارى از سخن گفتن درباره مردم مگر نسبت به خوبي‌هاى آنان .

چون امام از آن مجلس خارج شدند، جمعى از قسيسين و راهبان يهود را مشاهده كردند كه گرد يكى از دانشمندان بزرگِ خود را گرفته‏اند و با او ملاقات مى‏كنند .

امام به طور ناشناس نزد آن عالم رفتند .

چون نظر آن دانشمند مسيحى بر امام افتاد، پرسش‌هايى از امام كرد و پاسخ همه را شنيد .

آنگاه گفت: "مردى را همراه خود آورده‏اند كه از من داناتر است" و به روايتى، شب بعد نزد امام آمد و مسلمان شد.

خبر اين مناظره به هشام رسيد؛ لذا امام را زندانى كرد .

ولى در زندان نيز عده‏اى مجذوب شخصيت ايشان شدند و به امام گرويدند .

به ناچار هشام، امام را به مدينه بازگرداند و براى اين كه آن حضرت را از مردم دور نگه دارد و نگذارد پرتو پرفروغ علم و دانش و هدايت ايشان دل‌ها را تسخير كند، دستور داد كه مردم شهرهاى بين راه، ايشان را به شهر خود راه ندهند .

چون امام باقرعليه السلام به شهر "مدين" رسيدند و مشاهده كردند كه مردم مانع ورود ايشان مى‏شوند، بالاى كوهى رفتند و اين آيه را تلاوت فرمودند: "بقيةُ اللهِ خَيرٌ لكُم إن كُنتم مُؤمنين؛ بازمانده خدا و بقية الله براى شما بهتر است اگر ايمان داريد ."

شهر "مدين" شهرى است كه حضرت شعيب عليه السلام، پيامبر الهى بر مردم آنجا مبعوث شد و قرآن در اين زمينه مى‏فرمايد: "و إلى مَدينَ أخاهُم شُعيباً" و آيه‏اى كه امام تلاوت فرمودند، سخنى است كه پروردگار متعال از قول حضرت شعيب عليه السلام نقل مى‏كند .

پيرمردى از اهالى مدين چون اين آيه را شنيد و آن واقعه را مشاهده نمود، به مردم گفت: "به خدا قسم، شعيب پيامبر، روى همين كوه اين جمله را گفت و من مى‏ترسم اگر او را راه ندهيد، مثل عذاب قوم شعيب بر شما نازل مى‏شود!" مردم از اين سخن هراسان شدند و امام باقر عليه السلام را پذيرفتند .

چون اين خبر به هشام رسيد، دستور داد آن پيرمرد را بكشند و همچنين دستور شهادت آن حضرت را نيز صادر كرد .

امامان معصوم ما - گرچه از جهات عديده در محاصره خلفا بودند و در حال تقيه بسر مى‏بردند - از هر فرصتى استفاده مى‏كردند تا حقانيت خود و مقامات الهى و معنوى خود را به مردم بفهمانند و آنان را از جهل و بى‏خبرى ساخته و پرداخته زمامداران خودسر برهانند و حتى در برابر خلفاى جور نيز با اقتدار ظاهر مى‏شدند و به راستى اگر اين جهات نبود و اگر خوف خلفاى ستمگر از گسترش اسلام راستين به دست پيشوايان بر حق الهى نبود، چه دليل منطقى ديگرى براى به شهادت رساندن آنان مى‏توان يافت .

بنا به قولى، امام باقر عليه السلام روز دوشنبه 7 ذى حجه سال 114 هجرى قمرى در مدينه با زهر مسموم شدند و به شهادت رسيدند و در "بقيع"، در جوار بارگاه پدر گرامى و جد خود امام مجتبى عليهماالسلام مدفون گرديدند .

آن حضرت در ضمن سفارش سودمندى به "جابر بن يزيد جُعْفى"، از ياران خود، چنين فرمود: "به خدا قسم كسى شعيه ما نيست مگر آن كه خدا را اطاعت كند و تقوا داشته باشد. قبل از اين، شيعه را نمى‏شناختند مگر به تواضع و فروتنى و كثرت ياد خدا و فراوانى نماز و روزه و تعهد نسبت به همسايگان فقير و مسكين و مقروضين و به صداقت در گفتار و تلاوت قرآن و خوددارى از سخن گفتن درباره مردم مگر نسبت به خوبي‌هاى آنان .

جابر عرض كرد: " يَابن رسولِ الله! ما در اين زمان كسى را با اين اوصاف نمى‏شناسيم!" حضرت فرمودند: "اى جابر! با اين خيالات و اوهام از راه بيرون مرو! مگر آدمى را همين مقدار كفايت مى‏كند كه ادعاى محبت على عليه‌السلام را بكند؟ اگر بگويد رسول خدا را دوست دارم - حال آن كه ايشان از اميرالمؤمنين بهتراست - و به اعمال آن حضرت عمل نكند، محبت او هيچ سودى براى او ندارد .

ما براى شما امان‏نامه از آتش جهنم نداريم و هيچ كسى را بر خدا حجتى نيست .

هر كه مطيع خداوند است، ولى ما و دوست ماست و هر كه او را معصيت كند، دشمن ماست و به ولايت ما نمى‏توان رسيد، مگر با پرهيزكارى و عمل شايسته .

منبع:

برگرفته‏ از كتاب "منتهى الآمال"


التماس دعا ...

... غافر ...

نوشته شده توسط مرصاد در شنبه هفتم مرداد 1385 و ساعت 12:46 بعد از ظهر |

«بسم الله الرحمن الرحیم»


حضرت زهرا عليهاالسلام؛ تجسم رضايت و سخط الهي


 

مقام صديقه كبري فاطمه زهرا عليها السلام مقام بسيار بزرگي است، ايشان بر گردن مسلمانان حق بزرگي دارند، ولي متأسفانه آنگونه كه مستحق است اين حق را ادا نكرده‌ايم، از آن مي‌ترسم كه محكمه‌اي در دنيا كه قاضي آن حضرت صاحب الزمان، ارواحنا له الفداء، و يا در آخرت كه قاضي آن خداوند تبارك و تعالي باشد تشكيل شود و ما را مورد سؤال قرار دهند كه آيا براي اداي حقتان نسبت به حضرت فاطمه زهرا عليها السلام كاري انجام داده‌ايد؟ حتي به مقدار اعتراف يك فقيه سني؟ مي‌ترسم كه آن زمان جوابي نداشته باشيم.
مقام صديقه كبري فاطمه زهرا عليها السلام مقام بسيار بزرگي است، ايشان بر گردن مسلمانان حق بزرگي دارند، ولي متأسفانه آنگونه كه مستحق است اين حق را ادا نكرده‌ايم، از آن مي‌ترسم كه محكمه‌اي در دنيا كه قاضي آن حضرت صاحب الزمان، ارواحنا له الفداء، و يا در آخرت كه قاضي آن خداوند تبارك و تعالي باشد تشكيل شود و ما را مورد سؤال قرار دهند كه آيا براي اداي حقتان نسبت به حضرت فاطمه زهرا عليها السلام كاري انجام داده‌ايد؟

بايد آنچه را كه صحيح بخاري درباره حقوق حضرت فاطمه عليها السلام آورده است را ببينيم ولو غير عامدانه؟ متعصب‌ترين و نقادترين فقهاي اهل سنت، بخاري را صحيح و معتبر مي‌دانند، در اين كتاب از ابي وليد از ابن عيينه، از عمرو بن دينار، از ابن ابي مليكه از موربن مخرمه روايت شده است كه رسول الله صلي الله عليه و آله و سلّم فرمود:

"فاطمةُ بِضْعَةٌ مِنّي، مَن اَغْضَبَها فَقَد اَغضَبَني؛ فاطمه عليها السلام پاره تن من است، هر آن كس او را غضبناك كند مرا خشمگين كرده است."

مي‌خواهيم در مورد اين حديث بحث و بررسي كنيم، حديثي كه يك فقيه سني آن ‌را روايت مي‌كند و در ميان فقهاي اهل سنت، سند اين حديث صحيح و از درجه بالايي برخوردار است، چرا كه بخاري ـ كسي كه در صحت احاديث بسيار محتاط است ـ آن را از امام جعفر صادق عليه السلام نقل كرده است و از طرفي ذهَبي ـ كه از نقادترين افراد نسبت به احاديث است ـ اين حديث را صحيح و معتبر دانسته و آن را به گونه‌اي ديگر روايت مي‌كند:

"إنَّ الرَّبَ يَرضي لِرِضا فاطمة و يَغْضِبُ لِغَضَبِ فاطمة"(1)؛ همانا خداوند با خشنودي فاطمه خشنود و با ناراحتي فاطمه ناراحت مي‌شود.
حيات نباتات به دو عامل بستگي دارد؛ عامل اول قوت جذب و عامل دوم قوت دفع است، اين دو قوت در حيات حيوان به صورت دو قوه خشنودي و خشم ظاهر مي‌شود، كه هر دو ناشي از طبع و غريزه‌اند، امّا در حيات انساني چه؟ معناي حيات انساني آن است كه هر يك از ما به درجه انسانيتي برسد كه ركن و پشتيبان وجودش، عقلش باشد، «دعامة الإنسان عقله» اينجاست كه عقل منشأ تمام خشنودي‌ها و خشم‌ها در وجود انسان مي‌گردد، اما قبل از آن، منشأ آن دو طبع و غريزه بود.

پس در نزد آنها اين حديث از لحاظ سند در حد قطعي الصدور از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلّم نقل شده است. ما حديث بخاري را مفسر و مؤيدي بر حديث ذهبي مي‌دانيم. حال مي‌گوييم اين حديث بر چه چيزي دلالت مي‌كند؟ خشنودي و غضب در انواع مردم از كجا ناشي مي‌شود؟ حيات نباتات به دو عامل بستگي دارد؛ عامل اول قوّت جذب و عامل دوم قوّت دفع است، اين دو قوّت در حيات حيوان به صورت دو قوّه خشنودي و خشم ظاهر مي‌شود، كه هر دو ناشي از طبع و غريزه‌اند، امّا در حيات انساني چه؟ معناي حيات انساني آن است كه هر يك از ما به درجه انسانيتي برسد كه ركن و پشتيبان وجودش، عقلش باشد، «دَعامَةُ الإنسانِ عَقْلُهُ»(2) اينجاست كه عقل منشأ تمام خشنودي‌ها و خشم‌ها در وجود انسان مي‌گردد، اما قبل از آن، منشأ آن دو طبع و غريزه بود.

آيا من به مرحله انسانيتي كه منشأ خشنودي و خشمش، عقل است رسيده‌ام؟ مي‌گويم: هرگز، اصلاً، هر عاقلي در اولين درجات تعقلش بايد بداند كه به درجه انسان عاقل نرسيده است، اين اعتراف خيلي مهم است.
ممكن است انسان به آنجا برسد، و آن زماني است كه اراده انسان، در اراده خداوند تبارك و تعالي فاني گردد، ديگر او اراده‌اي ندارد و اراده او عين اراده خداست. و اين همان درجه‌اي است كه تمام كارهايش «يرضي لرضا الله و يغضب لغضب ربّه» مي‌شود. يعني اگر فرزندش را كشتند، خشم او به خاطرخشم پروردگار است نه خشم نفسش و اگر فرزندش را زنده كردند به ‌خاطر رضاي خداوند خشنود مي‌گردد، نه رضاي نفسش، تصور اين درجه بسيار مشكل است چه رسد به تحقق اين امر!

آيا ما تاكنون نفهميده‌ايم كه محك انسانيت‌مان و ميزان آن چيست و به چه مقدار است؟ خوشحالي و خشم ما به خاطر حاجات بدني ما است، هيچ ‌كدام از ما به درجه انسانيت نرسيده است مگر اين كه منشأ خشم و خشنودي او عقلاني باشد نه غريزي.

پس هرگاه در زندگي‌مان، منشأ خشنودي و خشم‌مان را، حتي براي يك بار از عقل ديديم، آن موقع است كه براي يك بار انسان شده‌ايم، امّا اگر خشنودي و غضبمان ناشي از بطن و فرج بود مطمئناً از حيوانات خواهيم بود ولي در شكل انسان.

اما انسان عقلاني كسي است كه براي هميشه با خشنودي عقل، خشنود مي‌شود و با خشم عقل، خشمگين مي‌گردد. پس اگر كسي را در روي كره زمين پيدا كرديد كه به اين درجه از شخصيت رسيده بود مرا خبر كنيد تا پيش او بروم و نه تنها دستش را ببوسم، بلكه گرد وغبار گام‌هايش را نيز ببوسم.

بالاتر از اين مرتبه مقامي است كه ممكن است انسان به آنجا برسد، و آن زماني است كه اراده انسان، در اراده خداوند تبارك و تعالي فاني گردد، ديگر او اراده‌اي ندارد و اراده او عين اراده خداست. و اين همان درجه‌اي است كه تمام كارهايش «يَرضي لِرِضا اللهِ و يَغضِبُ لِغَضَبِ رَبِّهِ» مي‌شود. يعني اگر فرزندش را كشتند، خشم او به خاطرخشم پروردگار است نه خشم نفسش و اگر فرزندش را زنده كردند به ‌خاطر رضاي خداوند خشنود مي‌گردد، نه رضاي نفسش، تصور اين درجه بسيار مشكل است چه رسد به تحقق اين امر!

اين همان مقام عصمت خاتم‌الانبياء صلي الله عليه و آله و سلّم است. عصمت آن مخلوقي كه نظيرش در ميان تمام مخلوقات وجود ندارد، كسي كه حب و بغضش در حب و بغض خداوند فاني شده است. چيزي را دوست نمي‌دارد مگر اين كه خداوند آن را دوست بدارد و از چيزي خشمگين نمي‌شود مگر اين كه خداوند را از آن چيز خشمگين ببيند.

و اين همان بشري است كه به مقام «وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الهَوَي إِنْ هُو إلاّ وَحيٌ يُوحَي»(3) رسيده است. و اين همان درجه‌اي است كه از آن به عصمت خاتميه تعبير مي‌شود، عصمتي كه غير از عصمت ابراهيميه است، عصمت ابراهيميه نيز با عصمت يونسيه متفاوت است.

عصمت حضرت يونس عليه السلام هم عصمت است اما:

"وَ ذَا النّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أنْ لَنْ نَقْدِرَ عَليهِ فَنَادَي فِي الظُّلُماتِ أن لا إله إلا أنت سُبحانَكَ إنّي كُنتُ مِن الظّالمين"(4)؛ و ياد آر حال يونس را هنگامي‌ كه از ميان قوم خود غضبناك بيرون رفت و چنين پنداشت كه ما هرگز او را در مضيقه و سختي نمي‌‌افكنيم آنگاه در آن ظلمت‌ها فرياد كرد كه الهي، خدايي به جز ذات يكتاي تو نيست تو از شرك و شريك پاك و منزهي و من از ستمكارانم.
پس هرگاه در زندگي‌مان، منشأ خشنودي و خشم‌مان را، حتي براي يك بار از عقل ديديم، آن موقع است كه براي يك بار انسان شده‌ايم، امّا اگر خشنودي و غضبمان ناشي از بطن و فرج بود مطمئناً از حيوانات خواهيم بود ولي در شكل انسان.

او پيامبر خدا و معصوم است. اما خودش را محتاج مي‌بيند كه به مقامي بالاتر برسد « سُبحانَكَ إنّي كُنتُ مِن الظّالمين ». كه آن حضرت، قبل از آن كه وارد شكم ماهي شود به آن مقام نرسيده بود.

همچنين يوسف عليه السلام نيز پيامبر خدا و معصوم است. و برهاني كه خداوند به او نشان داد، همان عصمتش بود:

"و لَقَد هَمَّت بِهِ وَهَمَّ بِها لَولا أنْ رَأي بُرهانَ رَبِّهِ كَذلكَ لِنَصرِفَ عَنهُ السُّوءَ و الفَحشاءَ إنّهُ مِن عِبادِنا المُخلَصين"(5)؛ آن زن باز اصرار كرد و اگر لطف خاص خدا و برهان روشن حق نگهبان يوسف نبود او هم به ميل طبيعي اهتمام مي‌كرد اين چنين عمل زشت و فحشا را از او دور كرديم كه همانا او از بندگان معصوم ماست.

اما ايشان در يك درجه عصمت داشتند كه:

"و قال لِلَّذي ظَنَّ أنّه ناجٍ مِنهُما اذْكُرْني عِندَ رَبِّكَ فَأنساهُ الشّيطانُ ذِكْرَ ربِِّه فَلَبِثَ في السّجن بضع سنين"(6)؛ آنگاه يوسف از رفيقي كه او را اهل نجات يافت درخواست كرد كه مرا نزد پادشاه ياد كن در آن حال شيطان ياد خدا را از نظرش ببرد بدين سبب در زندان چند سال محبوس ماند.
پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلّم فرمودند: «همانا فاطمه عليها السلام با خشنودي خدا خشنود و با غضب خدا غضبناك مي‌شود» يعني چه؟

اما تسليم مطلق نسبت به حب و بغض، خشنودي و غضب خداوند، مقامي خاص است كه اين مقام مخصوص برترين مخلوقات و خاتم پيامبران و آقاي رسولان است، اين مقامي است كه مي‌توان گفت: اوست كه از خشنودي خدا خشنود و از غضب خدا خشمگين مي‌شود، و از طرفي ديگر خداوند تبارك و تعالي نيز از خشنودي او خشنود و از غضب او خشمگين مي‌شود.

آيا بخاري و ذهبي فهميده‌اند كه چه چيزي را روايت كرده‌اند:

"إِنَّ الرَّبَّ يَرضي لِرِضا فاطمةَ و يَغضِبُ لِغَضَبِ فاطمة."

و آيا فهميده‌اند كه اگر پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلّم فرمودند: «همانا فاطمه عليها السلام با خشنودي خدا خشنود و با غضب خدا غضبناك مي‌شود» يعني چه؟

اين كلام دال بر اين مطلب است كه منشأ خشنودي و خشم حضرت فاطمه عليها السلام نفس ايشان نيست بلكه منشأ آن خداوند تبارك و تعالي است. معناي اين همان درجه عصمت كبري است كه رسول الله صلي الله عليه و آله و سلّم دارد. بالاتر از آن، كلام پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلّم است كه مي‌فرمايند:

"إنّ الرّب يرضي لرضا فاطمه و يغضب لغضب فاطمة؛ همانا خداوند از خشنودي فاطمه عليها السلام خشنود و از غضب او غضبناك مي‌شود."

اين به چه معناست كه به درجه‌اي برسد كه «لام» خشنودي از طرف فاطمه عليها السلام باشد (يعني خداوند از خشنودي فاطمه عليها السلام خشنود شود و اين مقام بالاتر است از اين كه فاطمه عليها السلام از خشنودي خدا خشنود گردد.)
اين كلام دال بر اين مطلب است كه منشأ خشنودي و خشم حضرت فاطمه عليها السلام نفس ايشان نيست بلكه منشأ آن خداوند تبارك و تعالي است. معناي اين همان درجه عصمت كبري است كه رسول الله صلي الله عليه و آله دارد.

اينجاست كه معناي اين سؤال فهميده مي‌شود كه فاطمه عليها السلام را چه كسي مي‌شناسد، اين فاطمه عليها السلام چه كسي است؟ و در جواب مي‌گوييم: امام جعفر صادق عليه السلام كسي است كه مي‌داند فاطمه كيست، ايشان مي‌فرمايند:

"إنّما سُمِّيَت فاطمةَ فاطمةَ لِإنَّ النّاسَ فَطَموا عَن مَعرفَتِها(7)؛ همانا فاطمه، فاطمه ناميده شد، چرا كه مردم از شناخت ايشان ناتوانند."

پس با دليل ثابت كرديم كه از معرفت و درك مقام حضرت فاطمه عليها السلام عاجز هستيم، ما از معرفت آن درجه بالايي كه خداوند متعال رضايش را در رضايت او و غضبش را در غضب او گذارده است عاجز هستيم، عاجز هستيم از معرفت اين مخلوق رباني و حوراي انساني، او كيست؟...

اميرمؤمنان حضرت علي عليه السلام در شب دفن پيكر مبارك حضرت فاطمه عليها السلام مي‌فرمايند:

"أمّا حُزني فَسَرمَد و أمّا لَيلي فَمُسَهَّد(8)؛ حزن و اندوهم هميشگي شد و خواب بر من حرام گشت.

بهتر است بدانيم كسي كه اين جمله را بيان مي‌‌كند دنيا و آخرت را شناخته و هر دو آن‌ها را زير پايش گذاشته است! چرا كه اوست كه فاطمه عليها السلام را مي‌شناسد. ملاحظه كنيد هنگامي كه بر جنازه حضرت نماز مي‌خواند چه مي‌فرمايد. آنچه براي او در كنار پيكر همسرش اتفاق افتاد، هيچ كجا رخ نداده است، نمي‌توانيم بيشتر از اين بگوييم. از مصباح الأنوار در بحارالانوار حديثي از ابي عبدالله الحسين عليه السلام نقل شده است. كه حضرت فرمودند:

اميرالمؤمنين عليه السلام ، فاطمه عليها السلام را سه بار و پنج بار غسل دادند، در آخر غسل پنجم مقداري از كافور استفاده كردند و مئزري بر بدن آن حضرت پوشاندند و سپس فرمودند: خدايا، فاطمه از آن تو و دختر رسول توست، صفي و برگزيده خلق توست، حجتش را به او نشان ده و مقام او را عالي گردان و بين او و پدرش جمع كن... و آن هنگام كه شب شد، علي عليه السلام او را غسل داد و بر تختي خوابانيد و رو به حسن كرد و گفت: اباذر را بياور، و او آمد. حضرت فاطمه عليها السلام را به سوي محراب حمل كرد و دوباره دو ركعت نماز به جا آورد، سپس دستانش را به سوي آسمان بلند كرد و فرمود: اين دختر پيامبرت فاطمه است، او را از ظلمات خارج و به سوي نور هدايت فرما. در آن هنگام منطقه‌اي از زمين نوراني شد. (9)
امام جعفر صادق عليه السلام كسي است كه مي‌داند فاطمه كيست، ايشان مي‌فرمايند: "إنّما سمّيت فاطمة فاطمة لإنّ النّاس فطموا عن معرفتها(10)؛ همانا فاطمه، فاطمه ناميده شد، چرا كه مردم از شناخت ايشان ناتوانند."

جمله آخر حضرت به چه معناست؟ ملاحظه بفرماييد، اين جمله مجمل بيان شد، ممكن نيست جز براي غيرخدا اين جمله گفته شود، مي‌فرمايد: خداوندا! فاطمه عليها السلام را از اين دنياي تاريكي‌ها گرفتي و به سوي نور، نور آسمان‌ها و زمين فرستادي.

ملاحظه بفرماييد كه خداوند متعال دعاي اميرالمؤمنين را اجابت فرمود. مثل اين كه خداوند به حضرت فرمود: بله، همان‌گونه كه روح او را از نور پروردگارش خلق كردم او را به سوي نور فرستادم. و هنوز سخنان حضرت امير عليه السلام تمام نشده بود كه خداوند او را تصديق نمود و نقطه نوري از بدن طاهر حضرت فاطمه عليها السلام قسمتي از زمين را نوراني كرد.

اين چه معنايي مي‌دهد؟ به اين معناست كه «إنّالله و إنّا إليه راجعون» براي همه است، ولي فاطمه عليها السلام به نور خدا پيوست، نوري كه از آن خلق شده بود.

اين مقام فاطمه است... روحش به نور خداوندي پيوست و اينگونه آن جهان از بدن طاهري كه از عالم ظلماني به عالم روحاني شتافت استقبال نمود.

اين فاطمه است كه به آن مقام رسيد. كه «إنّ الربّ ليغضب لغضب فاطمة و يرضي لرضاها.» بهتر است كه در اينجا به مناسبت اشاره‌اي كنيم به آنچه كه بخاري در روايت صحيحه‌اي از عايشه آورده است كه او گفت:

فاطمه عليها السلام دختر رسول الله غضبناك شد و از [يكي از صحابه] روي برگرداند، بعد از آن طولي نكشيد كه درگذشت.(10)

و از ديگري روايت كرده است كه:

حضرت فاطمه عليها السلام به علي عليه السلام وصيت كرده بود كه او را مخفيانه دفن كند و آنها را از محل دفن او آگاه نسازد.
ما از معرفت و درك مقام حضرت فاطمه عليها السلام عاجز هستيم، ما از معرفت آن درجه بالايي كه خداوند متعال رضايش را در رضايت او و غضبش را در غضب او گذارده است عاجز هستيم، عاجز هستيم از معرفت اين مخلوق رباني و حوراي انساني، او كيست؟...

از اين اعترافات مي‌شود به نتيجه‌اي رسيد كه دو مقدمه دارد. مقدمه اول همان است كه اهل‌سنت مي‌گويند كه إنّ الله ليغضب لغضبها و همچنين مي‌گويند كه فاطمه عليها السلام از آن صحابه غضبناك شد و از او روي برگرداند و در حالي كه از او غضبناك بود درگذشت پس غضب خدا بر او حلال گشت و مقدمه دوم اين است كه خداوند مي‌فرمايد:

"و مَن يُحَلِّلُ عليه غَضَبي فَقَد هَوَي"(11) ؛ و هر كس مستوجب خشم من گرديد همانا خوار و هلاك خواهد شد.

پي‌نوشت‌ها:

?برگرفته از كتاب: الحق المبين في معرفة المعصومين عليه السلام ، اين سخنراني در تاريخ (9 جمادي الاول 1411 برابر با 7/9/1369) ايراد شده است.

1. مستدرك الحاكم، جلد 3، ص 154.

2. علل الشرايع، جلد 1، ص 103.

3. از روي هوا و هوس حرفي را نمي‌زند و هر چه كه مي‌فرمايد چيزي جز وحي خداوندي كه به او نازل شده نيست. سوره نجم (53) ، آيه 3 و 4.

4. سوره انبياء (21)، آيه 87.

5. سوره يوسف (12)، آيه 24.

6. سوره يوسف (12)، آيه 42.

7. تفسير فرات، ص 581.

8. امالي المفيد، ص 281.

9. مقتل حسين خوارزمي، ج1، ص 86 / بحارالأنوار، جلد 43، ص 214.

10. صحيح بخاري، ج 4، ص 41.

11. سوره طه (20)، آيه 81.

منبع:

ماهنامه موعود، شماره 54 .

آية الله وحيد خراساني.


التماس دعا ...

...غافر...

نوشته شده توسط مرصاد در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385 و ساعت 5:43 بعد از ظهر |

«بسم الله الرحمن الرحیم»


نگاهي به ابعاد وجودي حضرت
زهرا عليهاالسلام
 

 

همسرداري و خانه داري

ساده زيستي

فرزندداري و تربيت كودك

فضائل علمي

 

برگرفته از سلسله درس‌هاي استاد طاهايي

زندگاني معصومين صلوات الله عليهم اجمعين تماماً درس است وهر يك دفتري است عظيم در درياي بي‌كرانه كه در ظرف افكار و اوهام ما نمي‌گنجد. زندگي پر فراز و نشيب حضرت زهرا سلام الله عليها نيز همچون پدر بزرگوار و همسر والا مقام و فرزندان گرامي‌شان از اوج والايي برخوردار است. اگر در ابعاد وجودي حضرت زهرا سلام الله عليها نظري بيافكنيم اولين بُعدي كه توجه ما را جلب مي‌كند بُعد شخصيتي آن حضرت است.

معمولاً الفباي شخصيت هر فردي را هدف او مشخص مي‌كند هدف هر چه بالاتر و عالي‌تر باشد شخصيت انسان هم عالي‌تر مي‌شود. اگر هدف انسان دنيا باشد با تمام شدن دنيا هدف هم به پايان مي‌رسد. اما اگر هدف خدا باشد نابود شدني و از بين رفتني نيست. "كُلُ مَنْ عَلَيها فَانٍ و يَبْقَي وَجْهُ رَبِّكَ ذُوالجَلالِ وَالاِكْرام."(1)

فاطمه زهرا سلام الله عليها به مرحله‌اي از كمال رسيد كه خود واسطه فيض گرديد و جز به ذات اقدس اله به چيز ديگري تكيه نكرد. اگر قلب با خدا پيوند بخورد و مؤمن در هر كاري اول رجوع به قانون اساسي الهي يعني قرآن بكند، و از خدا كمك بطلبد، زندگي‌اش را با اين قانون اساسي الهي يعني قرآن منطبق بكند و زندگي‌اش را با اين قانون اساسي تطبيق دهد و فقط رضاي اله را در نظر بگيرد اين پيوندي است محكم كه ديگر گسستني نيست نتيجه اين مي‌شود كه "اِنَّ اللهَ يَغضِبُ لِغَضبِ فاطمه و يَرضِي لِرِضاها"؛ يك دخترهجده ساله چنان رشد و كمال  پيدا مي‌كند كه خدا به غضب او غضب مي‌كند و به رضايت او راضي مي‌شود.

فاطمه زهرا سلام الله عليها به مرحله‌اي از كمال رسيد كه خود واسطه فيض گرديد و جز به ذات اقدس اله به چيز ديگري تكيه نكرد. اگر قلب با خدا پيوند بخورد و مؤمن در هر كاري اول رجوع به قانون اساسي الهي يعني قرآن بكند، و از خدا كمك بطلبد، زندگي‌اش را با اين قانون اساسي الهي يعني قرآن منطبق بكند و زندگي‌اش را با اين قانون اساسي تطبيق دهد و فقط رضاي اله را در نظر بگيرد اين پيوندي است محكم كه ديگر گسستني نيست نتيجه اين مي‌شود كه "ان الله يغضب لغضب فاطمه و يرضي لرضاها"؛ يك دخترهجده ساله چنان رشد و كمال  پيدا مي‌كند كه خدا به غضب او غضب مي‌كند و به رضايت او راضي مي‌شود .

گرچه حضرت زهرا سلام الله عليها دختر پيامبر صلي الله عليه و آله، همسر علي و مادر ائمه عليهم‌السلام است و اينها همه از افتخارات ايشان است اما اين از ارتباط او با خدا و پيوند قلبي آن «حضرت با ذات اقدس الهي است كه چنين شخصيتي را به او داده و باعث شده محورعالم وجود قرار گيرد. در حديث كساء وقتي خداوند اصحاب كساء را معرفي مي‌نمايد اول نام فاطمه را ذكر مي‌كند "هُم فاطمَةُ و ابوها و بَعْلُها و بَنُوها" در حديث ديگري آمده است:

" يا احمد لَولاك  لَما خَلَقتُ الاَفْلاكَ و لَولا عليٌ لَما خَلَقْتُكَ و لَولا فاطمةُ لَما خَلَقتُكُما"(2) ؛ «اي احمد اگر تو نبودي آسمان و زمين را نمي‌آفريدم و اگر علي نبود تو را نمي‌آفريدم و اگر فاطمه نبود تو و علي را  نمي‌آفريدم

بهانه آفرينش فاطمه است، فاطمه يعني جدا شده از آتش، جدا شده از درك و فهم مردم، كسي كه ديگران در شناختش عاجزند.

در بُعد عبادت هم مي‌بينيم كه سراسر زندگي حضرت زهرا حركات و سكنات، همسرداري و فرزندداري و... در همه زندگي حضرت عبوديت خداوند تبارك و تعالي نمايان است. "سيماهُم في وجوهِهِم مِن اَثَرِ السُجود، نشانه آنها اثر سجده هايي است كه بر چهره هايشان است"(فتح 29)، تنها رضاي خدا را در نظر داشت و فضل و رضوان الهي را مي‌جست. تحمل تمام زحمات، سختي‌ها و مبارزات و سرانجام شهادت آن حضرت همه و همه براي خدا بود. از رسول خدا صلي الله عليه و آله نقل شده: زماني كه فاطمه سلام  الله عليها به نماز مي‌ايستاد نوري از او ساطع مي‌شود كه آسمان را روشن مي‌كند ملائكه از نور او استفاده مي‌كنند خداوند تبارك و تعالي به فاطمه افتخار مي‌كند مي‌فرمايد: اي ملائكه من نظر كنيد به اين بنده من "زهرا" ببينيد چگونه در نهايت خضوع و تواضع در مقابل من ايستاده كه تمام مفاصل او مي‌لرزد. اي ملائكه آگاه و گواه باشيد كه من شيعيان او را از آتش جهنم ايمن مي‌كنم .

در حديث آمده است: " يا احمد لَولاك  لَما خَلَقتُ الاَفْلاكَ و لَولا عليٌ لَما خَلَقْتُكَ و لَولا فاطمةُ لَما خَلَقتُكُما "(2) ؛ «اي احمد اگر تو نبودي آسمان و زمين را نمي‌آفريدم و اگر علي نبود تو را نمي‌آفريدم و اگر فاطمه نبود تو و علي را  نمي‌آفريدم

 همسرداري و خانه داري

ترقي يا عقب ماندگي، سعادت يا بدبختي يك مرد به همسرش بستگي دارد به فرموده امام رضوان الله تعالي عليه: «از دامن زن مرد به معراج مي‌رود» مرداني‌ كه در ميدان مبارزه يا در اجتماع وظائف سنگين را به دوش مي‌كشند و با حوادث و مشكلات برخورد مي‌كنند سنگر و آرامشگاهشان خانه است به خانه پناه مي‌برند تا تجديد نيرو كنند. زهرا سلام الله عليها از مسئوليت سنگين و حساس زن مطلع بود و خود را براي نيرو بخشيدن به همسرش آماده كرده بود وقتي كه علي عليه السلام به خانه مي‌آمد چون پروانه‌اي به گرد او مي‌گشت، دلجويي مي‌كرد و دلداري مي‌داد، از حوادث و مشكلات او مي‌پرسيد و تسلي بخش او بود. لذا مي‌بينيد علي عليه السلام مي‌فرمايد هر وقت زياد كسل مي‌شدم و اندهگين و غمناك مي‌گرديدم به خانه مي‌آمدم و به چهره فاطمه نگاه مي‌كردم غم‌ها از دل من خارج مي‌شد. حضرت زهرا سلام الله عليها با اين روش به استقبال همسر مي‌شتافت كه: لباس‌هاي خون آلودش را تطهير كرده و زخم‌هايش را پانسمان مي‌نمود بعد دلجويي مي‌كرد و از وضعيت جنگ مي‌پرسيد فداكاري و شجاعت آن حضرت را مي‌ستود و براي جنگ تشويق مي‌كرد. او مي‌دانست كه اگرعلي از خانه و خانواده اطمينان خاطر نداشته باشد نمي‌تواند آنچنان كه شايسته است در جنگ جانفشاني كند.

بهانه آفرينش فاطمه است، فاطمه يعني جدا شده از آتش، جدا شده از درك و فهم مردم، كسي كه ديگران در شناختش عاجزند.

ساده زيستي

در رابطه با خانه و زندگي حضرت زهرا سلام الله عليها هرچه را بنگريم داراي امتياز خاصي است. ساده زيستي در زندگي آن حضرت بسيار جلب توجه مي‌كند و در تمام امور زندگي ايشان نمايان است.

رمز آسايش فكر و روح انسان در زندگي ساده است علاوه بر اين وسيله‌اي براي تقرب به خداست هرچه ما در زندگي ساده‌تر باشيم به خدا نزديك‌تريم و از بسياري از گرفتاري‌هاي اجتماعي نيز نجات پيدا مي‌كنيم .

زندگاني حضرت زهرا، لباس ايشان، نحوه سلوك و رفتارشان، از سادگي خاصي برخوردار بود. البته حضرت ندار و فقير نبودند در تاريخ آمده كه وقتي علي عليه السلام از جنگ برمي‌گشتند سپري پر از زر مي‌آورد و در سكوي در مي‌نشست و همه را در راه خدا انفاق مي‌كرد دامنش را تكان مي‌داد و به خانه وارد مي‌شد.

زهرا دختر اولين شخص عالم اسلام حضرت ختمي مرتبت محمد صلي الله عليه و آله بود و مادرش ثروتمندترين مردم حجاز، با اين حال مي‌بينيم در شب زفاف لباس عروسي‌اش را به سائل مي‌دهد و با تنها پيراهن كهنه‌اي كه دارد به خانه شوهرمي‌رود.

از رسول خدا صلي الله عليه وآله نقل شده: زماني كه فاطمه سلام  الله عليها به نماز مي‌ايستاد نوري از او ساطع مي‌شود كه آسمان را روشن مي‌كند ملائكه از نور او استفاده مي‌كنند خداوند تبارك و تعالي به فاطمه افتخار مي‌كند مي‌فرمايد: اي ملائكه من نظر كنيد به اين بنده من "زهرا" ببينيد چگونه در نهايت خضوع و تواضع در مقابل من ايستاده كه تمام مفاصل او مي‌لرزد. اي ملائكه آگاه و گواه باشيد كه من شيعيان او را از آتش جهنم ايمن مي‌كنم .

فرزندداري و تربيت كودك

زهرا سلام الله عليها به زن بودن خود افتخار مي‌كرد و مقام زن را بسيار شامخ و عالي مي‌دانست و چنين لياقتي را در خود مي‌ديد كه دستگاه آفرينش مسئوليت بزرگي يعني مادر شدن را به او افاضه كرده است . بچه داري و تربيت فرزند براي ايشان يك  مساله پيش پا افتاده نبود.

فاطمه سلام الله عليها در خانه كوچك خويش يك دانشگاه براي تربيت كودكانش تأسيس نمود در اين دانشگاه كه به امر حق و نظارت پيامبر اكرم تأسيس شده بود از مديريت علي نيز بهره وافي و كافي مي‌برد. اصول تربيتي و برنامه اين كلاس مستقيماً از طرف خداوند تبارك و تعالي داده مي‌شد. لذا بهترين برنامه تربيتي در آن اجرا شد و برجسته‌ترين افراد را تربيت نمودند شاگردان اين مدرسه آنچه مي‌آموختند در عمل پياده مي‌كردند يعني فهم كاربردي.

چهار دانشجو در اين كلاس تربيت شدند كه تا دنيا برقرار است مردم از دانش آنها بهره‌مند مي‌شوند. درس اولي كه در اين كلاس به بچه‌ها آموختند درس محبت بود پيامبر صلي الله عليه و آله عملا محبت را ياد مي‌دادند و حضرت زهرا سلام الله عليها به طور كامل اين درس را اجرا مي‌كرد.

پيامبر صلي الله عليه و آله سجده نمازش را آن قدر طولاني مي‌كند تا امام حسين به اراده خودش از روي شانه پيامبر برخيزد. هنگامي كه شخص يهودي چنين صحنه‌اي را مي‌بيند مسلمان مي‌شود.

علي عليه السلام مي‌فرمايد هر وقت زياد كسل مي‌شدم و اندهگين و غمناك مي‌گرديدم به خانه مي‌آمدم و به چهره فاطمه نگاه مي‌كردم غم‌ها از دل من خارج مي‌شد.

درس ديگر، پرورش شخصيت فرزندان است . پيامبر صلي الله عليه و آله حسين را در آغوش مي‌گرفت و دهان او را مي‌بوسيد و مي‌فرمود: تو آقايي، پسر آقايي، تو امامي پسر امامي، و پدر امامان هستي. و اين چنين شخصيت كودك را ارج مي‌نهادند.علي عليه السلام و زهرا سلام الله عليها از اين روش پيامبر متابعت كرده و هرگز كودكان را تحقير نمي‌كردند. حَسَنَيْن عليهماالسلام و زينبين سلام الله عليهما درس ايمان و تقوي و دفاع از حق و حقيقت را در اين كلاس آموختند.

فاطمه سلام الله عليها در بازي‌هاي كودكانه با فرزندانشان اشعاري مي‌خواندند كه تماما درس ايمان و شجاعت و شهامت بود. به حسن عليه السلام مي‌فرمود:

اَشْبِه اَباكَ يا حَسن             وَاخْلَعْ عَن الحَقِّ الرَسَن         

وَاعْبُد اِلَهًا ذَاالمِنَن             وَلا تُوالِ ذَالاالحَسَن

شبيه پدرت باش و طناب از گردن حق باز كن، يكتا پرست باش و دست دوستي به دشمن مده.

فضائل علمي

از حضرت زهرا سلام الله عليها صحيفه‌اي بر جاي مانده كه در ميان ائمه عليهم السلام دست به دست مي‌گشت و هم اكنون در اختيار امام زمان(عج) مي‌باشد. تمام ائمه به اين صحيفه مادرشان افتخا ر مي‌كنند. امام باقرعليه‌السلام  كه شكافنده علوم است مي‌فرمايد: «ما آنچه داريم از صحيفه مادرمان زهرا سلام الله عليها داريم

رمز آسايش فكر و روح انسان در زندگي ساده است علاوه بر اين وسيله‌اي براي تقرب به خداست هرچه ما در زندگي ساده‌تر باشيم به خدا نزديك‌تريم و از بسياري از گرفتاري‌هاي اجتماعي نيز نجات پيدا مي‌كنيم .

در شب عروسي آن حضرت پس از اين كه پيامبر صلي الله عليه و آله زن و شوهر را دست به دست هم داده و از خانه خارج شدند زهرا سلام الله عليها به علي فرمود: «خبر بدهم به شما از آنچه در دنيا واقع شده و آنچه هست و آنچه بعداً تا قيامت واقع خواهدشد.» علي عليه السلام خدمت پيامبر برگشت حضرت تبسمي كرده و فرمودند علي جان تو مي‌گويي يا من بگويم عرض كرد يا رسول الله شما بفرماييد. فرمود: فرزندم زهرا سخني گفت كه تو را به شگفت آورد عرضه داشت يا رسول الله مگر زهرا هم از نور ما آفريده شده فرمود: بلي. علي عليه السلام به سجده افتاد و شكر خداوند تبارك و تعالي را به خاطراين نعمت بزرگي كه به او عنايت كرده به جاي آورد.

از حضرت زهرا سلام الله عليها صحيفه‌اي بر جاي مانده كه در ميان ائمه عليهم السلام دست به دست مي‌گشت و هم اكنون در اختيار امام زمان(عج) مي‌باشد. تمام ائمه به اين صحيفه مادرشان افتخا ر مي‌كنند. امام باقر عليه‌السلام  كه شكافنده علوم است مي‌فرمايد: «ما آنچه داريم از صحيفه مادرمان زهرا سلام الله عليها داريم

براي پي بردن به مقام علمي آن حضرت كافي است به خطبه ايشان كه در مسجد نزد مهاجرين و انصار قرائت فرمودند نظري افكنده شود. حضرت در اين خطبه يك سلسله معارف عقيدتي و فلسفه احكام را به گونه‌اي بيان مي‌دارند كه درهيچ سخني يافت نمي‌شود همچنين احتجاجات خصوصي كه با ابوبكر در باره فدك داشتند كه از نظر استدلال و منطق و بلاغت بي‌نظير است. از رسول اكرم صلي الله عليه و آله سئوال كردند آيا فاطمه در زمان خودش برترين زنان عالميان است؟ فرمود: برترين زنان در زمان خود داراي مقامي است كه از آن مريم عمران است اما فاطمه برترين زنان در تمام زمان‌ها از ابتدا تا انتهاست.

پي‌نوشت‌ها:

1. سوره الرحمن، آيه 26.

2. سفينة البحار، ج3، ص33.

منبع

http://www.m-narjes.org/maaref/etrat/etrat2.htm


التماس دعا ...

...غافر...

نوشته شده توسط مرصاد در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385 و ساعت 5:40 بعد از ظهر |

«بسم الله الرحمن الرحیم»


مناقب حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها


 

علامه اميني (ره) صاحب کتاب گرانقدر الغدير با توجه به آيات و روايات مقام ولايت حضرت زهرا عليهاالسلام را به اثبات رسانده و آن را تح مناقبي از حضرت ارائه داده است. که در اين جا آنها را ذکر مي‌کنيم.

منقبت اول:

آفرينش زهرا سلام الله عليها قبل از خلقت ديگران، همانند پدر و همسر و فرزندانش، آن انوار مقدسي كه پيش از آفرينش كليه عوالم علوي و سفلي، و خلقت بشر، در پيشگاه عرش عظمت حق تبارك و تعالي، در حال تسبيح و تقديس و تهليل و تكبير خداي يكتا بوده، و در عبادت استاد و آموزگار جبرئيل و ساير فرشتگان بوده‌اند.

منقبت دوم:

آفرينش زهرا عليهاالسلام از نور عظمت حضرت حق تبارك و تعالي، همان نور واحدي كه حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و آله و علي بن ابيطالب عليه السلام نيز از آن آفريده شده‌اند، و مايه خلقت فاطمه عليهاالسلام يك سوم همان نور بوده است.

نوري نهفته در خزينه علم خدائي، نور قدس، نور جلال، نور كمال، و نور كبريائي الهي.

منقبت سوم:

فاطمه عليهاالسلام، همتاي پدر و همسر و فرزندانش، سبب آفرينش آسمان‌ها و زمين، بهشت و دوزخ، عرش و كرسي و فرشتگان، و انس و جن بوده است.

وجود مقدس زهرا سلام الله عليها، يكي از پنج تن است، همان كساني كه علت آفرينش جهان، و آدم و آدميان بوده‌اند، اگر آنها نبودند انبياء و اولياء، صديقين و شهداء، ملك و ملكوت زمين‌ها و آسمان‌ها، نار و نور، بهشت و دوزخ، و ساير مخلوقات جهان به وجود نمي‌آمدند. اگر حضرت زهرا سلام الله عليها نبود، اثري از آدم و اولاد آدم نبود، اگر او نبود موسي عليه السلام و عيسي عليه السلام و نوح عليه السلام و ابراهيم عليه السلام آفريده نمي‌شدند، اگر او نبود از اسلام و خداشناسي و توحيد خبري نبود.

منقبت چهارم:

نامگذاري زهرا عليهاالسلام است از طرف خداوند متعال، همانند اسم گذاري محمد صلي الله عليه و آله، و علي و حسن و حسين عليهم السلام، و همين مطلب دلالت دارد بر اين كه اين پنج نفر از خود هيچگونه اختياري ندارند، و تمام امورشان حتي انتخاب نامشان، مربوط به خداي متعال بوده، و به كسي در مورد آنان اجازه دخالت داده نشده است.

حضرت محمد بن عبدالله صلي الله عليه و آله هرگز مجاز نيست كه از جانب خود، فاطمه و حسن و حسين عليهم‌السلام را نامگذاري كند، همچنين در اسم گذاري علي ابن ابيطالب كه مولود كعبه و خانه زاد خداست، پيامبر گرامي صلي الله عليه و آله و ابوطالب را اختياري نيست.

منقبت پنجم:

«نام فاطمه عليهاالسلام از اسماء خداي تبارك و تعالي مشتق شده است، همانند نام پدر و همسر و فرزندانش.»

منقبت ششم:

توسل انبياء است به فاطمه عليهاالسلام و نام‌هاي او، همتاي پدر و همسر و فرزندانش، و تمسّك به اوست كه وسيله نجات انبياء و اوصياء و ساير افراد بشر از مشكلات بوده است.

«هر كس كه به او ايمان آورد، همانا رستگار شد، و هر كس به او اعتقاد نداشت به تحقيق هلاك گرديد.»

منقبت هفتم:

نام فاطمه عليهاالسلام، هم‌رديف پدر و همسر و فرزندانش، بر ساق عرش و درهاي بهشت نوشته شده است.

شگفتا...! اين چه مقام والائي است كه با وجود انبياء، اوصياء، مخلصون، و فرشتگان مقرب نام هيچ موجودي بر عرش الهي، آن پايتخت عظمت و جلال خدائي نگاشته نشده است، مگر اسامي مقدس پنج تن، كه زينت‌بخش تمام مراكز معنوي، و عالي‌ترين منازل اخروي است.

منقبت هشتم:

چنان كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و اميرالمؤمنين عليه السلام و فرزندان معصوم او ملجأ و مرجع توسل جميع انبياء بوده‌اند، بشر از آدم تا خاتم مأمور به توسل به حضرت صديقه زهرا عليهاالسلام بوده است.

از همان وقتي كه آدم عليه السلام آفريده شد، و براي استجابت دعا و رفع مشكلاتش توسل به پنج تن عليهم السلام و شفيع قرار دادن آنها در پيشگاه پروردگار بي‌همتا توسط جبرئيل به او آموخته شد تكليف بني آدم روشن گرديد.

انسان كه در جهاني پر از شدائد و مشكلات قدم مي‌نهد، دنيايي كه دائماً در آغوش امواج بلا و گرداب حوادث عظيمه است، رحمت بي‌كران الهي ايجاب مي‌كند كه دست آويزهاي محكم و عروة الوثقاي ناگسستني در اختيار اين بشر سرگردان قرار دهد تا در مسير ناهموار زندگانيش، اميد گاهي خداپسند، و پناهگاهي دور از گزند داشته باشد و با توسل و با تمسك و چنگ زدن به ريسمان رحمت واسعه الهي، فرزندان آدم نيز همانند حضرت آدم عليه السلام به ساحل نجات دست يابند.

اكنون با قلبي سرشار از خلوص، و اميدوار (همانگونه كه خداوند يكتا به پيامبرانش راه نجات را نشان داده است و به آنها طريق دعاي خدا پسند را آموخته است) و ما نيز به درگاه «الله» روي نياز مي‌آوريم، و وجود مقدس آبرومند زهرا عليهاالسلام را شفيع و راه گشا و واسطه فيض خدائي قرار مي‌دهيم و عرضه مي‌داريم:

يا فاطمة اغيثيني، يا فاطمة اغيثيني...

چنان كه به صلوات بر پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و ائمه اطهار عليهم السلام و زيارت آنان به عنوان يك فرمان الهي و امر اسلامي دستور داده شده است، عيناً به صلوات بر فاطمه عليهاالسلام و زيارتش تصريح و تأكيد گرديده است.

منقبت نهم:

هر فرد مسلمان و مؤمني كه با محمد بن عبدالله صلي الله عليه و آله بيعت كرده، و به او ايمان آورده، و رسالت و اطاعتش را پذيرفته، و آن حضرت را پيام آور از جانب خداي خود مي‌داند، و پيشوايانش علي عليه السلام و اولاد علي عليه السلام هستند، ناگزير حضرت زهرا سلام الله عليها «وليّه» او، رهنماي او، مرجع او، و در مشكلات (هماتند پدر و همسر و فرزندانش) دستاويز و پناهگاه اوست .

منقبت دهم:

اشتراك فاطمه عليهاالسلام با پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و اميرالمؤمنين عليه السلام و حسين عليه السلام در مقام عصمت و طهارت، كه او نيز عصمت الله و مورد خطاب آيه تطهير مي‌باشد.

منقبت يازدهم:

آن امانتي كه از جانب خداي تعالي بر آسمان‌ها و زمين و كوه‌ها عرضه شد، و آنها زير بار آن امانت وزين (و مسئوليت سنگين) نرفته، و از قبولش امتناع نمودند ولي بشر آن را پذيرا شد، همانا ولايت پنج تن عليهم السلام بوده است، و وجود مقدس زهرا سلام الله عليها وليةالله و جزء امانت معروضه مي‌باشد.

منقبت دوازدهم:

فاطمه زهرا سلام الله عليها همسان با اميرالمؤمنين و حسنين عليهم السلام در فضيلت سوره «هل اتي» شريك و سهيم است.

منقبت سيزدهم:

اشتراك فاطمه سلام الله عليها با پدر و همسر و فرزندانش در مجاز بودن به ورود به مسجد پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله و پاك بودنش در هر زمان و در هر حال.

منقبت چهاردهم:

(محدّثه) بودن فاطمه عليهاالسلام است، به اين معني كه فرشتگان با او سخن مي‌گفتند، و اين مقام از شئون اميرالمؤمنين عليه السلام و يازده اولاد معصوم اوست، و با وجود اين كه حضرت زهراعليهاالسلام منصب امامت نداشت، هم صحبت ملائك بوده است.

منقبت پانزدهم:

چنانكه رسول اكرم صلي الله عليه و آله به شيعيان و دوستان اميرالمؤمنين عليه السلام و يازده اولادش، مژده رستگاري داده است، در موارد بسيار به شيعيان و محبّان فاطمه عليهاالسلام نيز بشارت نجات و رهائي از عذاب داده است، و اين خود از شئون مخصوص صاحبان ولايت است.

منقبت شانزدهم:

فاطمه عليهاالسلام در هنگام ولادتش حورالعين و بانوان عالي‌مقامي را كه از جانب خداي متعال به نزد آن حضرت ارسال شده بودند كاملا ً مي‌شناخت، و قبل از سلام و احوالپرسي با ذكر نام، يك يك آنان را مخاطب قرار داد:

از اين مطلب معلوم مي‌شود كه ملاقات و آشنائي زهرا عليهاالسلام با آنان بي‌سابقه نبوده، و آن وجود مقدّس قبلاّ عوالمي را طي كرده است كه در مسير ملكوتي خويش آن فرستادگان آسماني را ديده و شناخته است، و بايد اين چنين باشد، زيرا مقام شامخ ولايت ايجاب مي‌كند كه هر ولي الله (يا وليّة الله) شيعيان خود را(با آگاهي خدادادش) يك يك بشناسد.

منقبت هفدهم:

رسول اكرم صلي الله عليه و آله مي‌فرمايد: در روز قيامت، من دست به دامان جبرئيل مي‌شوم (گويا مقصود پيامبر صلي الله عليه و آله اين باشد كه جبرئيل نماينده خداي متعال است و من متمسّك به دامان رحمت الهي هستم)، سپس در ادامه سخن چنين مي‌فرمايد: دخترم زهرا عليهاالسلام دست به دامان من، و علي بن ابي طالب متمسّك به فاطمه عليهاالسلام است، و يازده فرزندش دست به دامان علي عليه السلام هستند.

منقبت هجدهم:

سخن گفتن فاطمه عليهاالسلام با مادرش، آنگاه كه در رحم مادر بود، و او را به شكيبائي دعوت مي‌فرمود، و اين خود از نشانه‌هاي مقام ولايت مي‌باشد.

منقبت نوزدهم:

حضرت صديقه زهرا سلام الله عليها نيز همانند اميرالمؤمنين عليه السلام و فرزندان معصومش، در هنگام ولادت لب به شهادتين گشوده است، و اين خود از شئون مخصوص صاحبان ولايت است.

منقبت بيستم:

اشتراك فاطمه عليهاالسلام با پدر و همسر و فرزندانش در علم به آنچه در گذشته واقع شده است و آنچه در آينده به وقوع خواهد پيوست، و آنچه تا روز قيامت واقع شدني نيست و اين دانش نيز مخصوص اولياء خداست و دارا بودن چنين علمي از نشانه‌هاي مقام ولايت مي‌باشد.

منقبت بيست و يكم:

فاطمه عليهاالسلام همانند ائمه اطهار عليه السلام مبارك و با طهارت و پاك و پاكيزه از مادر تولد يافته است.

منقبت بيست و دوم:

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله با كمال صراحت مي‌فرمايد: خداي تبارك و تعالي يك بار بر زمين نظر افكند و از اولين و آخرين مرا برگزيد، و دفعه دوّم علي عليه السلام را، و در سومين نظر، اولاد معصوم او را، و در چهارمين بار زهرا عليهاالسلام را از ميان جميع زنان عالم از اولين و آخرين انتخاب فرمود.

پس همانگونه كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله مصطفي است، و چنان كه علي عليه السلام مرتضي است، و همان سان كه حسن عليه السلام و حسين عليه السلام برگزيده و مختارند، زهرا سلام الله عليها(همتاي آنان) مصطفاة، مرتضاة، مختاره و برگزيده خداوند تبارك و تعالي است.

منقبت بيست و سوم:

هنگام ولادت فاطمه عليهاالسلام، نور او تمام خانه‌هاي مكه، و شرق و غرب را فراگرفت چنان كه در تولد پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله نيز تمام جهان از نور مباركش روشن شد، گويي با نور افشاني اين موجود مقدس، خداي تعالي به اهل آسمان و زمين، به فرشتگان و تمام مخلوقات اعلام مي‌فرمايد: اينك تولد يافت، آن بشري كه نور جهانيان از اوست، و سبب خلقت عالميان و علت آفرينش تمام مخلوقات بوده است، آن وجود مقدسي كه باعث شد موجودات از ظلمات عدم به عالم نور و ظهور چشم گشايند و به لباس آفرينش مزّين گردند.

منقبت بيست و چهارم:

در آن هنگام كه حضرت زهرا سلام الله عليها از جانب خديجه عليهاالسلام ولادت يافت، فرشتگان ميلاد او را به يكديگر بشارت مي‌دادند و تهنيت مي‌گفتند، چنان كه در تولد پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و ائمه اطهار نيز ملائك مقدم مباركشان را به يكديگر مژده مي‌دادند، و بايد اين چنين باشد، زيرا فاطمه عليهاالسلام يكي از اسباب آفرينش و علت العلل بوده است، و فرشتگان نيز همانند ساير موجودات در سايه خلقت او و از يمن وجودش آفريده شده‌اند.

منقبت بيست و پنجم:

حبّ فاطمه عليهاالسلام همانند حبّ همسر و فرزندان معصومش (كه اجر رسالت خاتم الانبياء است) بر همگان واجب است حتي به رسول خدا صلي الله عليه و آله .

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله مي‌فرمايد: خداي تعالي مرا به دوستي اين چهار نفر فرمان داده است: علي عليه‌السلام، فاطمه عليهاالسلام، حسن عليه السلام، حسين عليه السلام.

البته وجوب دوستي و محبت آنان نيز به اين جهت است كه آن چهار نفر داماد و دختر و فرزندان پيامبرند بلكه رسول خدا نيز همانند ساير بندگان مؤمن، بايد معتقد و معترف به مقام ولايت فاطمه عليهاالسلام بوده و به اين امر شهادت دهد.

منقبت بيست و ششم:

اشتراك زهرا سلام الله عليها و هم‌رديف و هم‌درجه بودن اوست با پدر و همسر و فرزندانش در قبّة الوسيله يا درجة الوسيله بهشت، آنجا كه پايتخت(عظمت) حضرت حق تبارك و تعالي است و جز پنج تن عليهم السلام از انبياء و اولياء و مرسلين و صالحين و فرشتگان مقرّب كسي را به آن مقام والا راه نيست.

منقبت بيست و هفتم:

اشتراك فاطمه عليهاالسلام با پدر و همسر و فرزندانش در قبه‌اي از نور كه زير عرش بر پا مي‌شود و جز پنج تن عليهم السلام كسي را به آن رتبه والا راه نيست، و اين مقام غير از «درجة الوسيله» است كه قبلاً بيان شد.

منقبت بيست و هشتم:

ورود پنج تن عليهم السلام به بهشت قبل از همه، در حالي كه فاطمه عليهاالسلام در پيشاپيش پدر و همسر و فرزندانش، نخستين كسي است كه وارد بهشت مي‌شود.

منقبت بيست و نهم:

فاطمه سلام الله عليها يكي از كلماتي است كه حضرت آدم عليه السلام فراگرفت، و حضرت ابراهيم نيز با همان كلمات امتحان شد، يعني با كلمات: محمّد، علي، فاطمه، حسن، و حسين عليهم السلام.

منقبت سي‌ام:

فاطمه عليهاالسلام يكي از افرادي است كه آيه مباهله در شأن آنها نازل شده است و آن وجود مقدّس، بين چهار معصوم قرار گرفته است يعني انفسنا (محمّد صلي الله عليه و آله و علي عليه السلام) و ابنائنا (حسن عليه السلام و حسين عليه السلام).

منقبت سي و يكم:

سني و شيعه در اين موضوع متفّق‌القول و هم عقيده هستند: احكامي كه در اسلام در مورد محبت و يا عداوت، صلح و يا جنگ، دشنام دادن و يا اذيت كردن نسبت به پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله جاري است، عيناً نسبت به زهرا سلام الله عليها نيز معتبر و واجب الاجراست، يعني اگر كسي نسبت به رسول خدا صلي الله عليه و آله دشمني ورزد و يا آن حضرت را بيازارد، و يا دشنام دهد چنان كه مجازاتش حدّ زدن بر او و يا كشتن او، و يا موجب كفر اوست، عيناً در اين موارد حضرت زهرا عليهاالسلام با پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله يكسان و برابر است.

منقبت سي و دوم:

همتا بودن فاطمه عليهاالسلام با علي عليه السلام در صفات و ارزش‌هاي معنوي.

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله مي‌فرمايد: اگر فاطمه عليهاالسلام آفريده نمي‌شد، هرگز براي علي عليه السلام همتائي وجود نداشت، همچنين اگر علي عليه السلام خلق نمي‌شد، فاطمه را در جهان نظير و مانندي نبود، سپس براي روشن شدن مطلب، و رفع اين اشتباه احتمالي كه مبادا تصوّر شود مقصود پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله اين بوده است: ديگران كه خواستار همسري با فاطمه عليهاالسلام شدند، كفو و هم شأن او نبودند، رسول خدا صلي الله عليه و آله تصريح مي‌فرمايند، نه تنها فاطمه عليهاالسلام را در زمان حاضر جز علي عليه السلام نظير و مانندي نيست، بلكه از آدم و اولاد آدم (يعني انبياء «جز پيامبر اسلام»، اوصياء، اولياء، صدّيقون، علماء و حكماء) هرگز كسي همتاي زهرا عليهاالسلام نيست، و تنها علي عليه السلام است كه كفو و همانند اوست، علي عليه السلام كه چون فاطمه عليهاالسلام بي‌نظير است، و بشري در ملكات فاضله و مقامات عاليه برابر او نيست، و اين دو وجود مقدس در اين منقبت به طور يكسان شريكند.

اگر به جز اين فرمايش از جانب پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله تصريحي در اين مورد در دسترس ما نبود (با اين كه وجود دارد)، همين حديث شريف براي اثبات برتري حضرت صدّيقه زهرا عليهاالسلام بر جميع انبياء (جز پدر بزرگوارش)، كافي بود.

منقبت سي و سوم:

بزرگترين مقام شفاعت را در روز قيامت حضرت صديقه زهرا سلام الله عليها همسان با پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و اميرالمؤمنين عليه السلام حائز مي‌باشد، بلكه مي‌توان گفت آن حضرت را در اين رتبه و مقام امتيازاتي است مخصوص به خود و بي‌نظير.

بزرگداشت تشريف فرمائي ايشان به محشر و پيشگاه عرش الهي به نحوي است كه تمام توجهات به سوي آن وجود مقدس معطوف خواهد شد، و امام سلام الله عليه در اين باره مي‌فرمايد: مقام شامخ حضرت صديقه زهرا عليهاالسلام در روز قيامت چنان است كه حتي از نظر يك نفر هم پنهان نمي‌ماند.

حكما و دانشمندان چنين فتوا داده‌اند كه هر كس پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و يا علي عليه السلام را دشمن بدارد كافر است، فاطمه عليهاالسلام نيز در اين مورد با پدر و همسرش شريك است و مشمول اين حكم مي‌شود، حال چگونه ممكن است بشري صاحب مقام ولايت نباشد، و دشمني با او موجب كفر گردد؟

منقبت سي و چهارم:

در روز قيامت منبري از نور بر پا مي‌شود كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله بر آن جلوس مي‌نمايد، در حالي كه جبرئيل و انبياء و اولياء گرد آمده‌اند خداوند تبارك و تعالي مقام و منزلت زهرا سلام الله عليها و پدر و همسر و فرزندان معصومش را به اهل محشر معرفي مي‌فرمايد، و هنگام ورود فاطمه عليهاالسلام به صحنه محشر از جانب حضرت حق تبارك و تعالي ندا مي‌شود:

اي اهل محشر نگاهتان را فرو افكنيد، تا فاطمه عليهاالسلام عبور نمايد...

منقبت سي و پنجم:

چنان كه برتري رسول اكرم صلي الله عليه و آله بر انبيا و مرسلين و ملائكه، با تفحّص و تحقيق در روايات معتبر، ثابت شده است، به همان طريق افضليت زهرا سلام الله عليها نيز بر جميع مخلوقات از انس و جن و ملك، منصوص و مسلم است.

اين چهل منقبت فاطمه عليهاالسلام، خلاصه پانزده موضوع كتاب است، كه با آيات قرآن، و روايات معتبر مربوطه و با ذكر اسناد بسيار و مدارك اطمينان بخش، آنها را قبلاً به طور تفصيل بيان كرده بوديم.

اگر بخواهيم با قلبي حقيقت جو، منصفانه قضاوت نمائيم، يقيناً درمي‌يابيم، كه اين چهل منقبت از شئون مخصوص صاحبان ولايت، و لازم و ملزوم يكديگرند، مناقبي كه مبناي آنها آيات انكار ناپذير كلام الله، و گفتار معصومين دل آگاه است. بشري كه خداوند يكتا او را به اقتضاي حكمتش از ابتداء خلقت جهان تا برچيده شدن بساط آن، در كنار سفره رحمت خويش نشانده، و او را در مراحل مختلف و مواقف بسيار سير داده است، منزلت والاي اين بانوي بانوان و خاتون دو جهان، در عالم اظلّه‌اش، در عالم ميثاقش، در عالم خلقتش، در عالم علوي و سفلي‌اش، در عالم رحم مادرش، در ولادت و روز قيامت و محشرش، در ورود به جنّتش، همه و همه، حاكي از مقام ولايت اعلاي «ولية الّهي» اوست.

هرگز معقول نيست كه موجودي داراي مقام ولايت كبري نباشد، ولي علت آفرينش بوده، و اعتقاد به قدر و مرتبه خداداد او از شرايط ايمان به شمار آيد و وجود مقدسش با پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله در مناقب چهل‌گانه مذكور به طور همسان شريك و سهيم باشد.

اما قسمت دوم مناقب زهرا سلام الله عليها، احاديثي است كه مربوط و مخصوص است به خود آن حضرت، درباره مكارم اخلاقش، زهدش، عبادتش، ايثارش، پرورش فرزندانش شوهرداريش، نگاهداري از پدرش، و كمالات و فضايل بي‌شمار ديگرش، كه در كتب شيعه و سني مسطور است، كه در اينجا مورد بحث و بررسي ما نيست.

خداوند تعالي به حق محمد و آل محمد صلي الله عليه و آله ما را در سايه ولايت حضرت صديقه زهرا عليهاالسلام محشور نمايد، و دستمان را در دامان ولاي اين خاتون دو جهان كوتاه نفرمايد، و از مؤمنين به رسول اكرم صلي الله عليه و آله و اولاد معصومش قرار دهد.

منبع:

نقل از كتاب: فاطمة الزهراء

گفتار: علامه اميني

به كوشش حبيب چايچيان

صص 107 تا 119.


التماس دعا...

...غافر...

نوشته شده توسط مرصاد در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385 و ساعت 5:34 بعد از ظهر |

«بسم الله الرحمن الرحیم»


صدّيقه طاهره در نگاه ائمه
معصومين عليهم السلام


 

مقام والاى حضرت فاطمه زهرا عليها السلام فقط از منظر معصومين عليهم السلام كه همتاى ايشانند، قابل بيان است. كلمات و سخنان اين بزرگواران حكايت از كرامت و عظمت والاى اين بانوى عالمه دارد:

فاطمه عليها السلام از نگاه امام اميرالمومنين عليه السلام

در آخرين لحظات عمر مبارك حضرت فاطمه عليها السلام وصاياى خويش را به همسرشان مي نمودند كه "اى پسرعمو! تو هرگز مرا در دوران زندگى دروغگو و خائن نيافتى و هرگز با فرمانت مخالفت نكردم."

على عليه السلام كه شاهد درگذشت تنها ياور و تسلى بخش خود است، مي فرمايد: "پناه به خدا! تو داناتر و پرهيزگارتر و گرامي تر و نيكوتر از آنى كه من به جهت مخالفت كردنت با خود، تو را نكوهش كنم. دورى از تو و احساس فراقت بر من گران خواهد بود ولى گريزى از آن نيست. به خدا سوگند! با رفتنت مصيبت رسول خدا صلي الله عليه و آله را بر من تازه كردى. انا لله و انا اليه راجعون از اين مصيبت بزرگ و دردناك و تاثرآور و حزن‌انگيز!" (1)

دقت در كلام على عليه السلام در اين لحظات، شدت علاقه و احترامش را به فاطمه عليها السلام مي رساند. در نگاه امام على عليه السلام فاطمه در چنان مرتبه والايى از زهد و خداترسى و عمل به احكام الهى قرار دارد كه تصور مخالفت او با همسرش ممكن نيست. حضرت على عليه السلام در پاسخ به ادعاهاى بى اساس معاويه مبنى بر فضايل امويان در نامه‌اى مي نويسد: "... دو سيد جوانان اهل بهشت از ماست و «صبية النار» از شماست، كودكانى كه نصيب آنان آتش گرديد. بهترين زنان جهان از ماست. و «حمالة الحطب»، آن كه هيزم كشد براى دوزخيان از شماست. اين فضليت‌ها از ماست و آن فضيلت‌ها از شماست... ." (2)
امام صادق عليه السلام در ذيل آيه شريفه "انا اَنزَلناهُ فِى لَيلَةِ القَدر" مي فرمايد: منظور از "ليله" فاطمه و منظور از "قدر" خداوند است. هر كس فاطمه را آن گونه كه سزاوار است، بشناسد، "ليلة القدر" را درك كرده است.

در شعرى كه به ايشان منسوب است، مي فرمايد: "من به فاطمه و فرزندانش مباهات مي كنم! آن گاه به رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلّم افتخار مي كنم در آن هنگام كه فاطمه را به همسرى من درآورد."(3)

شخصيت والايى چون حضرت على عليه السلام به همسرى بانوى جهان افتخار مي كند و همسرى با او را ملاك برترى خود و شايستگي اش بر رهبرى اسلام مي داند.

فاطمه عليها السلام از نگاه امام حسن مجتبى عليه السلام

امام حسن عليه السلام در موارد بسيارى از مادرشان سخن گفته‌اند. من جمله: "شبى ديدم مادرم در محراب، به نماز ايستاده است و تا طلوع خورشيد مشغول ركوع و سجود بود و شنيدم براى يكايك مردان و زنان دعا مي كرد و آنان را نام مي برد ولى براى خود چيزى نخواست. عرض كردم: مادر! چرا همان گونه كه براى ديگران دعا مي كنى، براى خود دعا نمي كنى؟ فرمود: فرزندم! اول همسايه بعد از آن خانه."(4)

فاطمه عليها السلام از نگاه امام حسين عليه السلام

در روز عاشورا، در آن هنگام كه لشكر دشمن، امام حسين عليه السلام را احاطه كرد. ضمن خطبه مفصلى فرمودند: "مرا بين كشته شدن و ذلت مخير كرده‌اند و من هرگز تن به پستى نمي دهم. خدا و رسول مرا از چنين كارى باز مي دارند. همچنين نياكان پاك و دامن‌هاى مطهر و پاكيزه اجازه چنين پذيرشى را به من نمي دهند."(5)

در يك كلام، امام حسين عليه السلام دليل پايمردى و مقاومت خويش را تربيت الهى فاطمه عليها السلام مي داند.

امام حسين عليه السلام نقل مي كند: "آن زمان كه رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلّم در خانه ام‌سلمه بود، صرصائيل(يكى از فرشتگان الهى) نزد پيامبر آمد و عرض كرد: نور را به عقد نور درآور. پيامبر فرمود: چه كسى را براى چه كسى؟ گفت: دخترت فاطمه عليها السلام را براى على ابن ابي طالب. سپس در حضور جبرئيل و ميكائيل و صرصائيل فاطمه را به عقد على درآورد." (6)

فاطمه عليها السلام از نگاه امام سجاد عليه السلام

امام سجاد عليه السلام مي فرمايد: "وقتى كه قيامت فرارسد، منادى ندا مي دهد: در اين روز، ترس و اندوهى به خود راه ندهيد. همه خوشحال از اين عفو عمومى سر بالا مي برند. فاطمه عليها السلام وارد محشر مي شود و گفته مي شود كسانى كه به آيات ما ايمان آوردند و مسلمان شدند به جز مسلمانانى كه دوستدار اهل‌بيت هستند، همگى سرها را به زير اندازند. آن گاه اعلام مي شود: اين است فاطمه دخت محمد صلي الله عليه و آله و سلّم . او و همراهانش به سوى بهشت مي روند. خداوند فرشته‌اى را خدمت وى مي فرستد و مي گويد: حاجتت را از من بخواه!
امام رضا عليه السلام از پدران بزرگوار خود از رسول خدا صلي الله عليه و آله نقل مي كند كه پس از ازدواج على و فاطمه (عليهما‌السلام) خداوند عزوجل فرمودند: "اگر على عليه السلام را نمي آفريدم براى دخترت فاطمه همتا و همسرى در روى زمين يافت نمي شد."

فاطمه عرض مي دارد: پروردگارا! حاجت من آن است كه مرا و كسانى را كه فرزندان مرا يارى كردند، مورد عفو قرار دهى."(7)

فاطمه عليها السلام از نگاه امام محمدباقر عليه السلام

امام باقر عليه السلام به جابر روايت كردند كه: "... چون قيامت شود، جبرئيل ندا مي دهد: خديجه دختر خُوَيْلد كجاست؟ مريم دختر عمران، آسيه دختر مزاحم، ام كلثوم خوهر موسى كجايند؟ آنان از جاى برمي خيزند ... اى اهل محشر! امروز من كرامت را براى محمد و على و حسن و حسين و فاطمه عليهم السلام قرار دادم. سرها را پايين بياندازيد و چشم‌ها را فرو بنديد، چون فاطمه مي خواهد به بهشت برود. سپس جبرئيل ناقه‌اى بهشتى مىآورد و آن حضرت را به بهشت مي برد وليكن ايشان وقتى نزديك بهشت مي رسد درنگ مي كند. خداوند مي فرمايد: درنگ شما براى چيست؟

فاطمه مي گويد: پروردگارا! دوست دارم در چنين روزى مقامم شناخته شود. خداوند مي فرمايد: اى دختر حبيبم! برگرد و نظر افكن و هر كس را كه دوستى تو يا دوستى يكى از فرزندان تو در دلش باشد، او را گرفته و وارد بهشت كن."

در ادامه امام باقر عليه السلام مي فرمايد: "به خدا سوگند! اى جابر در آن روز فاطمه؛ شيعيان و دوستانش را همانند پرنده‌اى كه دانه خوب را از دانه بد جدا مي كند، از بين جمعيت جدا مي كند."(8)
حضرت بقيه الله(عج) فرمودند: "دختر رسول خدا فاطمه عليها السلام براى من سرمشق و الگوى نيكويى است."

فاطمه عليها السلام از نگاه امام جعفر صادق عليه السلام

مرحوم مجلسى در ضمن روايتى از امام صادق عليه السلام نقل مي كند: "فاطمه، صديقه كبرى است. محور حركت انبياء گذشته، معرفت و شناخت حضرت فاطمه بوده است."(9)

سيدهاشم بحرانى روايت ديگرى از امام صادق عليه السلام نقل مي كند كه: "نبوت هيچ پيامبرى تكميل نشد مگر اين كه به فضيلت آن حضرت اقرار نموده، و محبت او را دارا باشد."(10)

امام صادق عليه السلام در ذيل آيه شريفه "انا اَنزَلناهُ فِى لَيلَةِ القَدر" مي فرمايد: منظور از "ليله" فاطمه و منظور از "قدر" خداوند است. هر كس فاطمه را آن گونه كه سزاوار است، بشناسد، "ليلة القدر" را درك كرده است. (11)

فاطمه عليها السلام از نگاه امام موسى كاظم عليه السلام

امام كاظم عليه السلام مي فرمايد: "همانا فاطمه، صديقه و شهيده است."(12)

سليمان جعفر مي گويد: از امام كاظم عليه السلام شنيدم كه فرمودند: "در خانه‌اى كه اسم محمد يا على، حسن، حسين، جعفر، عبدالله و از زنان فاطمه باشد، فقر و تنگدستى وارد نخواهد شد." (13)

فاطمه عليها السلام از نگاه امام رضا عليه السلام

امام رضا عليه السلام از اجداد گراميش نقل مي كند كه پيامبر صلي الله عليه و آله و سلّم به على عليه السلام فرمودند: سه فضيلت به تو داده شد كه به من داده نشده است. على عليه السلام عرض كرد: چه چيزهايى به من داده شده است؟ فرمود: تو پدر زنى چون من دارى كه من چنين پدر زنى ندارم، همسرى چون فاطمه به تو داده شده كه به من داده نشده است، حسن و حسين به تو داده شده كه به من داده نشده است."(14)

امام رضا عليه السلام از پدران بزرگوار خود از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلّم نقل مي كند كه پس از ازدواج على و فاطمه (عليهما‌السلام) خداوند عزوجل فرمودند: "اگر على عليه السلام را نمي آفريدم براى دخترت فاطمه همتا و همسرى در روى زمين يافت نمي شد."(15)
امام كاظم عليه السلام مي فرمايد: "همانا فاطمه، صديقه و شهيده است."

فاطمه عليها السلام از نگاه امام جواد عليه السلام

امام جواد عليه السلام خطاب به موسى بن قاسم وقتي که به امام عرض کرد: در حج از طرف مادرت فاطمه عليها السلام نيز زيارت كردم و گاهى هم نكردم؛ فرمودند: "ايشان را زياد كن، زيرا كه برترين چيزى است كه بدان عمل مي كنى."(16)

زكريا بن آدم نقل مي كند: "در محضر امام رضا عليه السلام بودم كه امام جواد عليه السلام در حالى كه بيش از چهار سال از عمرش نگذشته بود، وارد شد. وقتى نشست دستش را روى زمين قرار داد و سر به آسمان بلند نمود و مدتى طولانى به فكر فرو رفت. امام رضا عليه السلام فرمود: جانم فدايت! چرا اين چنين در انديشه‌اى؟ پاسخ داد: به جهت ستم‌هايى كه نسبت به مادرم فاطمه عليها السلام انجام دادند."(17)

فاطمه عليها السلام از نگاه امام هادى عليه السلام

آن حضرت در مورد علت نامگذارى حضرت صديقه طاهره عليها السلام به "فاطمه"، از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلّم نقل مي كند: "دخترم فاطمه را بدان جهت فاطمه ناميدند كه خداوند عزوجل او و دوستانش را از آتش جهنم به دور نگه مي دارد."(18)

فاطمه عليها السلام از نگاه امام حسن عسكرى عليه السلام

امام حسن عسكرى عليه السلام از امام على عليه السلام، از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلّم نقل مي كند كه: "آن هنگام كه خداوند آدم و حوا را آفريد، آنان در بهشت به خود مباهات مي كردند. آدم به حوا گفت:

خداوند هيچ مخلوقى بهتر از ما نيافريده است. خداوند به جبرئيل فرمود: اين دو بنده‌ام را به فردوس برين ببر! زمانى كه وارد فردوس شدند، چشمانشان به بانويى افتاد كه جامه‌اى زيبا از جامه‌هاى بهشتى در برداشت و تاجى نورانى بر سر گذاشته و دو گوشواره درخشان به گوشش آويخته بود و بهشت از پرتو نور چهره‌اش درخشان بود. حضرت آدم به جبرئيل گفت: حبيبم جبرئيل! اين بانو كه از زيبايى چهره‌اش بهشت نورانى گشته، كيست؟ گفت: او فاطمه دختر محمد صلي الله عليه و آله و سلّم پيامبرى از نسل تو است كه در آخرالزمان خواهد آمد. گفت: اين تاجى كه بر سر دارد، چيست؟ پاسخ داد: شوهرش على بن ابيطالب عليه السلام است. گفت: اين دو گوشواره كه بر دو گوش اوست چيست؟ پاسخ داد: دو فرزندش حسن و حسين مي باشند. آدم گفت: حبيبم! آيا اينان پيش از من آفريده شده‌اند؟ گفت: بلى، اينان در علم مكنون خداوند چهار هزار سال پيش از آن كه تو آفريده شوى، وجود داشتند."(19)

فاطمه عليها السلام از نگاه امام مهدى (عج)

حضرت بقيه الله(عج) فرمودند: "دختر رسول خدا فاطمه عليها السلام براى من سرمشق و الگوى نيكويى است."(20)

امام مهدى عليه السلام كه با ظهور خويش عالم را متحول مي سازد، حضرت فاطمه عليها السلام را الگوى عملى و حكومتى خويش مي شمرد و اين، حكايت از مقام عظماى بانوى عالم، حضرت زهرا عليها السلام دارد.

آنچه مطرح شد، قطره‌اى از درياى وجود فاطمه عليها السلام بود. به اين اميد كه در قيامت ما را مشمول عنايت و شفاعت خود قرار دهد.

پي نوشت‌ها:

1 ـ فاطمة الزهرا من المهد الى اللحد، ص 609 و 610 / روضة الواعظين، ص 151.

2 - نهج البلاغه، نامه 28.

3 ـ ديوان امام على ابن ابى طالب عليه السلام ، محمدعبدالرحمن عوض، ص 65.

4 ـ بحارالانوار، ج 43، صص 81 و 82، حديث 3.

5 ـ همان، ج 45، ص 9.

6 ـ همان، ج 43، ص 123، حديث 31.

7 ـ عوالم العلوم .

8 ـ بحارالانوار، ج 43، ص 64.

9 ـ همان، ص 105.

10 ـ مدينه المعاجز به نقل: فاطمة الزهرا بهجة القلب المصطفى، ص 86.

11 ـ بحارالانوار، ج 43، ص 65، حديث 580.

12 ـ مرآة العقول، ج 5، ص 315.

13 ـ سفينة البحار، ج 4، ص 295.

14 ـ مسندالرضا، ج 1، ص 119، حديث 81 .

15 ـ همان، ج 1، ص 141، حديث 177.

16 ـ اصول كافى، ج 4، ص 314، حديث 2.

17 ـ بحارالانوار، ج 50، ص 59.

18 ـ لسان الميزان، ج 3، ص 346.

19ـ بحارالانوار، ج 53، ص 180.

20 ـ بحارالانوار، ج52، ص179.

منبع:

ماهنامه كوثر شماره 41

" معصومه شيرى"


التماس دعا...

...غافر...

نوشته شده توسط مرصاد در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385 و ساعت 5:32 بعد از ظهر |

<<بسم الله ارحمن الرحیم>>


سيماى حضرت فاطمه عليهاالسلام
در روز قيامت


 

چهره مقدس و ملكـوتى فاطمه زهرا عليهاالسلام در تاريخ اسلام آنقدر تابناك و روشـن است كه چنـدان به تحقيق و بـررسـى نياز نـدارد، اما با تـوجه به ايام شهادت آن بزرگوار شايسته است اندكى درباره فضايل حضـرتـش گفتگـو كنيـم. بـر ايـن اسـاس، به سـراغ روايات نـورانـى معصـومان عليهم السلام مـىرويـم تا بـا مقام و جايگاه آن حضـرت در قيامت آشنا شويم.

كيفيت برانگيخته شدن

برانگيخته شـدن و رستاخيز از لحظات بسيار سخت و وحشتناك آينـده بشر است، زمانى كه معصـومين عليهم‌السلام همـواره بدان مىانديشند و گاه از خوف آن بيهوش مىشدند. فاطمه صلوات الله عليها نيز چنيـن بود و بيشتر به آن زمان مـىانديشيد.

فكر زنده شدن، عريان بـودن انسان‌ها در قيامت، عرضه شـدن به محضـر عدل الهى و... او را در انـدوه فـرو مـىبـرد. اميـرمـومنـان علـى عليه السلام مـىفـرمـايند:

"روزى پيامبر خـدا صلي الله عليه و آله بـر فاطمه عليهاالسلام وارد شـد و او را انـدوهناك يـافت. فـرمـود: دختـرم! چـرا انـدوهگينى؟
اميـرمـومنـان علـى عليه السلام مـىفـرمـايند: "روزى پيامبر خـدا صلي الله عليه و آله بـر فاطمه عليهاالسلام وارد شـد و او را انـدوهناك يـافت. فـرمـود: دختـرم! چـرا انـدوهگينى؟ فاطمه عليهاالسلام پاسخ داد: پدر جان! ياد قيامت و برهنه محشـور شدن مردم در آن روز، رنجم مىدهد.

فاطمه عليهاالسلام پاسخ داد: پدر جان! ياد قيامت و برهنه محشـور شدن مردم در آن روز، رنجم مىدهد.

پيامبر صلي الله عليه و آله فرمـود: آرى دخترم! آن روز، روز بزرگـى است. اما جبرئيل از سوى خداوند برايم خبر آورد مـن اولين كسى هستم كه برانگيخته مىشـوم. سپس ابراهيـم و آنگاه همسرت على بـن ابىطالب. پـس از آن، خـداونـد جبـرئيل را همـراه هفتاد هزار فـرشته به سـوى تـو مىفرستد. وى هفت گنبد از نـور بر فراز آرامگاهت برقرار مىسازد.

آنگـاه اسـرافيل لبـاس‌هاى بهشتـى بـرايت مـىآورد و تـو آنها را مـىپـوشـى. فـرشته ديگرى به نام زوقائيل مركبـى از نـور بـرايت مىآورد كه مهارش از مرواريد درخشان و جهازش از طلاست. تـو بر آن مركب سـوار مىشـوى و زوقائيل آن را هدايت مـىكنـد. در ايـن حال هفتاد هزار فرشته با پرچم‌هاى تسبيح پيشاپيـش تـو راه مىروند.

اندكـى كه رفتـى، هفتاد هزار حـورالعيـن در حالى كه شادمانند و ديدارت را به يكـديگر بشارت مىدهند، به استقبالت مـىشتابند. به دست هر يك از حـوريان منقلـى از نـور است كه بـوى عود از آن بـرمىخيزد... آنها در طرف راستت قرار گرفته، همراهت حركت مـىكنند.
فاطمه جان، هنگامى كه به وسط جمعيت حاضـر در قيامت مـىرسى، كسـى از زير عرش پـروردگار به گـونه‌اى كه تمام مردم صدايش را بشنوند، فرياد مـىزنـد: چشم‌ها را فـرو پوشانيد و نظرها را پايين افكنيد تا صـديقه فـاطمه، دخت پيـامبـر صلي الله و عليه و آله و همـراهـانـش عبـور كننـد.

هنگامـى كه به همان انـدازه از آرامگاهت دور شـدى، مريـم دختـر عمران همراه هفتاد هزار حـورالعيـن به استقبالت مـىآيد و بر تـو سلام مىگـويد. آنها سمت چپت قرار مىگيرند و همراهت حركت مىكنند. آنگـاه مادرت خـديجه، اوليـن زنـى كه به خـدا و رسـول او ايمان آورد، همراه هفتاد هزار فرشته كه پرچم‌هاى تكبير در دست دارنـد، به استقبالت مىآيند. وقتـى به جمع انسان‌ها نزديك شدى، حـواء با هفتاد هزار حـورالعيـن به همراه آسيه دختر مزاحـم نزدت مىآيد و با تـو رهسپار مـىشـود.

حضـور فاطمه در ميان مردم

فاطمه جان، هنگامى كه به وسط جمعيت حاضـر در قيامت مـىرسى، كسـى از زير عرش پـروردگار به گـونه‌اى كه تمام مردم صدايش را بشنوند، فرياد مـىزنـد: چشم‌ها را فـرو پوشانيد و نظرها را پايين افكنيد تا صـديقه فـاطمه، دخت پيـامبـر صلي الله و عليه و آله و همـراهـانـش عبـور كننـد.

پـس در آن هنگـام هيچ كـس جز ابـراهيـم خليل الـرحمان و علـى بـن ابـى طـالب عليهماالسلام و... به تـو نگـاه نمـىكنند.

جابربـن عبدالله انصارى نيز در حديثى از پيامبر خدا صلى الله و عليه و آله اين حضور را چنين توصيف مىكند:

روز قيامت دختـرم فاطمه بـر مركبـى از مـركب‌هاى بهشت وارد عرصه محشر مـىشـود. مهار آن مركب از مرواريـد درخشان، چهار پايـش از زمرد سبز، دنباله‌اش از مشك بهشتى و چشمانـش از ياقوت سرخ است و بر آن گنبدى از نور قرار دارد كه بيرون آن از درونـش و درون آن از بيرونـش نمايان است. فضاى داخل آن گنبـد انـوار عفـو الهى و خارج آن پرتـو رحمت خـدايـى است. بر فرازش تاجـى از نـور ديـده مـىشـود كه هفتاد پايه از در و ياقـوت دارد كه هماننـد ستارگان درخشان نور مىافشانند.

در هر يك از دو سمت راست و چپ آن مركب هفتاد هزار فرشته به چشـم مـىخـورد. جبرئيل مهار آن را در دست دارد و با صـداى بلند نـدا مىكند: نگاه خود فراسوى خويش گيريد و نظرها پايين افكنيد. ايـن فـاطمه دختـر محمـد است كه عبـور مـىكنـد. در ايـن هنگام، حتـى پيامبـران و انبيـا و صـديقيـن و شهدا همگـى از ادب ديـده فـرو مىگيـرند تا فاطمه صلوات الله عليها عبـور مـىكنـد و در مقابل عرش پـروردگارش قرار مىگيرد.
در هر يك از دو سمت راست و چپ آن مركب هفتاد هزار فرشته به چشـم مـىخـورد. جبرئيل مهار آن را در دست دارد و با صـداى بلند نـدا مىكند: نگاه خود فراسوى خويش گيريد و نظرها پايين افكنيد. ايـن فـاطمه دختـر محمـد است كه عبـور مـىكنـد. در ايـن هنگام، حتـى پيامبـران و انبيـا و صـديقيـن و شهدا همگـى از ادب ديـده فـرو مىگيـرند تا فاطمه صلوات الله عليها عبـور مـىكنـد و در مقابل عرش پـروردگارش قرار مىگيرد.

منبرى از نور براى فاطمه عليهاالسلام

در ادامه گفتگوى پيامبر صلي الله و عليه و آله با دختر گرامىاش درباره چگـونگـى حضـور وى در عرصه قيامت، چنيـن مىخـوانيـم: سپـس منبرى از نـور برايت برقرار مـىسازنـد كه هفت پله دارد و بيـن هر پله‌اى تا پله ديگر صف‌هايـى از فرشتگان قرار گرفته‌انـد كه در دستشان پـرچم‌هاى نـور است. همچنين در طرف چپ و راست منبـر حـورالعيـن صف مـىكشنـد.

آنگاه كه بر بالاى منبر قرار مىگيرى، جبرئيل مىآيد و مىگـويد: اى فـاطمه! آنچه مـايلـى از خـدا بخـواه.

شكايت در دادگاه عدل الهى

اوليـن درخواست فاطمه عليهاالسلام در روز قيامت، پس از عبور از برابر خلق، شكايت از ستمگران است.

جابربـن عبـدالله انصارى از پيامبـر اكرم صلي الله عليه و آله چنيـن نقل مىكنـد: هنگامـى كه فاطمه در مقابل عرش پروردگار قرار مىگيرد، خـود را از مركب به زير انداخته، اظهار مىدارد: الهى و سيـدى، ميان من و كسـى كه مرا آزرده و بـر مـن ستـم روا داشته، داورى كـن. خـدايـا! بيـن مـن و قـاتل فـرزنـدم، حكـم كن...
جابربـن عبـدالله انصارى از پيامبـر اكرم صلي الله عليه و آله چنيـن نقل مىكنـد: هنگامـى كه فاطمه در مقابل عرش پروردگار قرار مىگيرد، خـود را از مركب به زير انداخته، اظهار مىدارد: الهى و سيـدى، ميان من و كسـى كه مرا آزرده و بـر مـن ستـم روا داشته، داورى كـن. خـدايـا! بيـن مـن و قـاتل فـرزنـدم، حكـم كن...

بر اساس روايتـى ديگر، پيامبـر اكرم صلي الله عليه و آله فرمـود: دختـرم فاطمه در حالـى كه پيـراهن‌هاى خـونيـن در دست دارد، وارد محشـر مـىشـود. پـايه‌اى از پـايه‌هـاى عرش را در دست مـىگيـرد و مـىگـويد: «يا عدل، يا جبار، احكم بينى و بيـن قاتل ولدى»؛ اى خداى عادل و غالب، بيـن مـن و قـاتل فـرزنـدم داورى كـن.

قـال:« فيحكـم لابنتـى و رب الكعبه» به خـداى كعبه سـوگنـد، به شكـايت دختـرم رسيـدگـى مـىشـود و حكـم الهى صـادر مـىگـــردد.

ديدار حسن و حسين عليهماالسلام

دومين خـواسته فاطمه عليهاالسلام در روز قيامت از خداوند چنيـن است: خدايا! حسن و حسين را به من بنمايان.

در اين لحظه، امام حسـن و امام حسيـن عليهماالسلام به سوى فاطمه صلوات الله عليها مىروند، در حالـى كه از رگ‌هاى بريده حسيـن عليه السلام خـون فـوران مـىكنـد.

پيامبر خـدا صلي الله عليه و آله مىفرمايد: هنگامى كه به فاطمه گفته مـىشـود وارد بهشت شو، مىگـويد: هرگز وارد نمـىشـوم تا بدانـم پـس از مـن با فرزندانم چه كردند؟

به وى گفته مـىشـود: به وسط قيـامت نگـاه كـن.

پـس بدان سمت مىنگرد و فرزندش حسيـن را مىبيند كه ايستاده و سر در بـدن نـدارد. دخت پيـامبـر صلي الله عليه و آله نـاله و فـريـاد سـر مـىدهـد.

فرشتگان نيز(با ديـدن ايـن منظره) ناله و فرياد بـرمـىآورنـد.

امام باقر عليه السلام مىفرمايد: هنگامى كه فاطمه به در بهشت مـىرسـد، به پشت سـرش مىنگرد. نـدا مـىرسـد: اى دختـر حبيب! اينك كه دستـور داده‌ام به بهشت بروى، نگران چه هستى؟ فاطمه صلوات الله عليها جـواب مىدهد: اى پـروردگار! دوست دارم در چنيـن روزى با پذيـرش شفاعتـم، مقام و منزلتم معلوم شود. ندا مـىرسـد: اى دختر حبيبـم! برگرد و به مردم بنگر و هر كه در قلبـش دوستى تو يا يكى از فرزندانت نهفته است داخل بهشت گردان.

امام صادق عليه السلام مىفرمايد: حسيـن بـن على عليهماالسلام در حالى كه سر مقدسـش را در دست دارد، مـىآيـد. فـاطمه عليهاالسلام بـا ديـدن ايـن منظره نـاله‌اى جانسـوز سر مىدهد. در ايـن لحظه، هيچ فرشته مقرب و پيامبر مرسل و بنده مومنى نيست مگر آن كه به حال او مىگريد.

در ايـن موقعيت، خداوند به خشـم آمده، به آتشـى به نام «هبهب» كه هزار سال در آن دميده شده تا سياه گشته و هيچ آسـودگـى در آن راه نمىيابد و هيچ اندوهى از آنجا بيرون نمىرود، دستـور مـىدهد كشندگان حسيـن بـن على را برگير و جمع كـن... آتش به فرمان پروردگار عمل كرده، همه آنها را برمىچيند...

شفـاعت بـراى دوستان اهل‌بيت عليهم السلام

سـوميـن درخـواست فاطمه صلوات الله عليها در روز قيامت از پـروردگـار، شفـاعت از دوستان و پيروان اهل‌بيت عليهم السلام است كه مـورد قبـول حق قرار مـىگيـرد و دوستـان و پيـروانـش را مـورد شفاعت قـرار مـىدهـد. امام باقر عليه السلام مىفرمايد: هنگامى كه فاطمه به در بهشت مـىرسـد، به پشت سـرش مىنگرد. نـدا مـىرسـد: اى دختـر حبيب! اينك كه دستـور داده‌ام به بهشت بروى، نگران چه هستى؟ فاطمه صلوات الله عليها جـواب مىدهد: اى پـروردگار! دوست دارم در چنيـن روزى با پذيـرش شفاعتـم، مقام و منزلتم معلوم شود.
ندا مـىرسـد: فاطمه! راست گفتـى، مـن تـو را فاطمه ناميدم و به وسيله تـو، دوستان و پيروانت و دوستان فرزندانت و پيروانشان را از آتـش دور گردانيـدم. وعده مـن حق است و هرگز تخلف نمـىكنـم.

ندا مـىرسـد: اى دختر حبيبـم! برگرد و به مردم بنگر و هر كه در قلبـش دوستى تو يا يكى از فرزندانت نهفته است داخل بهشت گردان.

امام باقـر عليه السلام در روايتـى ديگـر مـىفـرمايـد: در روز قيامت بـر پيشانى هر فردى، مـومـن يا كافر نـوشته شده است. پـس به يكى از محبـان اهل‌بيت عليهم السلام كه گنـاهـانـش زيـاد است دستـور داده مىشود به جهنـم برده شود. در آن هنگام، فاطمه عليهاالسلام ميان دو چشمـش را مىخواند كه نوشته شده است: دوستدار اهل‌بيت. پـس به خدا عرضه مىدارد: الهى و سيدى! تـو مرا فاطمه ناميدى و دوستان و فرزندانـم را به وسيله مـن از آتش دور ساختى و وعده تو حق است و هرگز وعده‌ات را زير پا نمىنهى.

ندا مـىرسـد: فاطمه! راست گفتـى، مـن تـو را فاطمه ناميدم و به وسيله تـو، دوستان و پيروانت و دوستان فرزندانت و پيروانشان را از آتـش دور گردانيـدم. وعده مـن حق است و هرگز تخلف نمـىكنـم.

اين كه مـىبينـى دستـور دادم بنده‌ام را به دوزخ برند، بديـن جهت بـود كه درباره‌اش شفاعت كنـى و شفاعتت را بپذيـرم تا فـرشتگان، پيامبـران، رسـولان و همه مردم از منزلت و مقامت آگاهـى يابنـد.

حال بنگر، دست هر كه بر پيشانى‌اش «مـومـن» نـوشته شده، بگير و به بهشت ببر.

شفاعت دوستان فاطمه از ديگران

عظمت و مقام حضـرت فاطمه صلوات الله عليها در روز قيامت چنان است كه خـداونـد به خاطـر فاطمه به دوستـان آن حضـرت نيز مقام شفاعت مـىدهـد.

امام باقر عليه السلام به جابر فـرمـود: جابـر! به خـدا سـوگنـد، فاطمه عليهاالسلام با شفاعت خـود در آن روز شيعيان و دوستـانـش را از ميان اهل محشـر جدا مىسازد. چنان كه كبـوتر دانه خـوب را از دانه بد جدا مىكند.
عظمت و مقام حضـرت فاطمه صلوات الله عليها در روز قيامت چنان است كه خـداونـد به خاطـر فاطمه به دوستـان آن حضـرت نيز مقام شفاعت مـىدهـد.

هنگامى كه شيعيان فاطمه همراه وى به در بهشت مـىرسند، خداوند در دلشان مـىافكند كه به پشت سـر بنگـرند. وقتـى چنيـن كنند، نـدا مـىرسـد: دوستـان مـن! اكنـون كه شفـاعت فـاطمه را در حق شمــا پذيرفتم، نگران چه هستيد؟

آنان عرضه مـىدارنـد: پـروردگارا! ما نيز دوست داريـم در چنيـن روزى مقـام و منزلت مـا بـراى ديگـران آشكـار شود.

ندا مىرسد: دوستانـم! برگرديد و بنگريد و هر كه به خاطر دوستى فاطمه شما را دوست داشت و نيز هـر كه به خـاطـر محبت فـاطمه به شما غذا، لباس يا آب داده و يا غيبتـى را از شما دور گردانيـده، همراه خود وارد بهشت كنيد.

به سوى بهشت

حضرت فاطمه عليهاالسلام، پـس از شفاعت از دوستان خود و فرزندانـش و رسيدگى به شكايتـش در دادگاه عدل الهى به فرمان خدا، با جلال و شكـوه خاصى وارد بهشت مىشـود. پيامبـر اكرم صلوات الله عليه مـىفرمايـد: روز قيامت دخترم فاطمه در حالـى كه لباس‌هاى اهـدايـى خـداونـد را كه با آب حيات آميخته شده، پـوشيده، محشور مـىشـود و همه مردم از مشاهده ايـن كـرامت تعجب مـىكننـد.

آنگـاه لبـاسـى از لبـاس‌هاى بهشت بـر وى پـوشانده مـىشـود. بر هزار حله بهشتـى براى او با خط سبز چنيـن نوشته شده است: دختر پيامبر را به بهترين شكل ممكـن و كامل‌ترين هيبت و تمام‌ترين كرامت و بيشتريـن بهره وارد بهشت سازيـد. پـس، فـاطمه سلام الله عليها را به فـرمـان پـروردگـار در كمـال عظمت و شكـوه، در حالى كه پيرامونـش هفتاد هزار كنيز قرار گرفته، به بهشت مىبرند.

استقبال حوريان بهشتى

رسـول خدا صلي الله عليه و آله به فاطمه عليهاالسلام فرمـود: هنگامى كه به در بهشت مىرسـى، دوازده هزار حـوريه، كه تاكنـون به ملاقات كسى نرفته و نخـواهند رفت در حالـى كه مشعل‌هاى نـورانى به دست دارنـد و بر شترانـى از نـور كه جهازهايشان از طلاى زرد و ياقـوت سـرخ و مهارهايشـان از لولو و مرواريد درخشان است سـوارند، به استقبالت مىشتابند.

پـس وقتى داخل بهشت شدى، بهشتيان به يكديگر ورودت را بشارت خـواهند داد و براى شيعيانت سفره‌هايى از گـوهر، كه بر پايه‌هايى از نـور برقرار ساخته‌اند، آماده مىسازند و در حالـى كه هنـوز ساير مردم گـرفتـار حسـابـرسـىانـد، آنـان از غذاهـاى بهشتـى مـىخـورنـد.

اولين سخن فاطمه در بهشت

سلمـان فـارسـى از پيـامبـر اسلام صلي الله عليه و آله چنيـن روايت كرده است:

هنگامى كه فاطمه داخل بهشت مـىشـود و آنچه خـداونـد برايـش مهيا كـرده، مـىبينـد، ايـن آيه را تلاوت مـىكند:

«بسـم الله الرحمـن الـرحيـم الحمـدلله الذى اذهب عناالحزن ان ربنا لغفـور شكور الذى احلنا دارالمقامه مـن فضله لايمسنا فيها نصب ولا يمسنا فيها لغوب»؛ ستـايـش و سپـاس ويژه خـدايـى است كه اندوهمان را زدود. همانا پروردگار ما آمرزنده و پاداش دهنـده است. پروردگارى كه در سايه بخشـش خود ما را به بهشت و اقامتگاه هميشگىمان فرود آورد. مـا در آن جـا بـا رنج و ملالـى رو به رو نمـىشـويم.
تسنيـم، چشمه‌اى است كه خـداونـد آن را به فـاطمه عليهاالسلام دختـر پيـامبـر صلي الله و عليه و آله و همســـــر على بن ابى طالب عليه السلام بخشيد و از پاى ستـون خيمه فاطمه جارى مىشود. آب آن چشمه چنـان گـواراست كه به سـردى كـافـور و طعم زنجفيل و عطر مُشك شباهت دارد... .

نـورانـى شـدن بهشت از نـور فاطمه زهرا عليهاالسلام

ابـن شهرآشوب مىنويسد: در بسيارى از كتاب‌ها، از جمله كشف ثعلبى و فضائل ابـوالسعادات، در معناى ايـن آيه «لايـرون فيها شمسـا ولا زمهريـرا»؛ (و نمـىبيننـد در بهشت نه آفتـاب و نه سـرمايـى را) آورده‌انـد كه ابـن عبـاس گفت: چنـان كه بهشتيان در بهشت هستنـد، ناگاه نورى مـىبينند كه باغ‌هاى بهشت را نـورانـى كرد.

اهل بهشت اظهار مـىدارند: خـدايا! تـو در كتابـى كه بر پيامبرت فرستادى، فرمـودى:«لايرون فيها شمسا»؛ "بهشتيان در بهشت خورشيدى نخـواهند ديد." نـدا مـىرسـد: ايـن، نـور آفتاب و ماه نيست، بلكه علـى و فاطمه از چيزى تعجب كرده و خنديدند و از نور آن دو، بهشت روشـن گرديد.

زيارت انبيا از فاطمه زهرا سلام الله عليها در بهشت

آنگاه كه همه انبيا و اولياى خـدا وارد بهشت شـدند، آهنگ ديدار دختر پيامبر خدا مـىكنند. رسـول خدا صلي الله و عليه و آله به فاطمه فرمـود: هرگاه اولياى خـدا در بهشت مستقـر گرديـدنـد، از آدم گـرفته تا سايـر انبيا همه به ديدارت مىشتابند.

عنايات خداوند به فاطمه عليهاالسلام در بهشت

پروردگار منّان به فاطمه زهرا سلام الله عليها در بهشت عناياتـى ويژه خـواهـد داشت. بخشـى از آن عنـايـات چنيـن است:

1ـ خانه‌هاى بهشتى

پيامبرخدا صلي الله عليه و آله فرمـود: هنگامى كه مرا به معراج بردند و داخل بهشت شدم، به قصر فاطمه رسيدم. درون آن هفتاد قصر بـود كه تمام در و ديـوار و طاق‌هايـش از دانه‌هاى مرواريد سرخ ساخته شده، همه آنها به يك شكل زينت داده شده بود.

2ـ همنشينى با پيامبر صلي الله و عليه و آله

پيامبر اكرم صلي الله و عليه و آله به حضرت على عليه السلام فرمـود: يا على! تـو و دخترم فاطمه در بهشت در قصر من همنشين مـن هستيد. سپس ايـن آيه را تلاوت فرمود: "بـرادران بـر تخت‌هاى بهشتـى رو به روى هـم مـىنشينند."

3 ـ درجه وسيله

رسـول خدا صلي الله و عليه و آله فرمـود: فِى الجَنَّةِ دَرَجَةٌ تُدعَى الـوَسيلَةُ فَاِذَا سَاَلتُـم اللهَ فَاساَلُوا لِـىَ الوَسِيلَةَ قَالُـوا يَا رَسُـولَ اللهِ مَـن يَسكُـنُ مَعَكَ فِيها؟ قَالَ علـىً و فـاطمةُ و الحَسَـنُ و الحُسَيـنُ. در بهشت درجه‌اى به نام «وسيله» است. هـرگاه خـواستيـد، هنگام دعا، چيزى بـرايـم بخواهيد، مقام وسيله را از خـداوند خـواستار شـويد. گفتنـد: يا رسـول‌الله! چه كسـانـى در ايـن درجه (مخصـوص) بـا شما همنشيـن خـواهنـد بـود؟ فـرمـود: علـى، فـاطمه، حسـن و حسين.

علامه امينـى در منقبت بيست و ششـم مـىنـويسـد:

از مناقب حضرت زهرا عليهاالسلام همراه بودن او با پدر و همسر و فرندانـش در درجة الـوسيله است. آنجا پايتخت عظمت حضرت حق تبارك و تعالى است و جز پنج تـن عليهم السلام هيچ يك از انبيا و اوليا و مرسلين و صـالحـان و فـرشتگـان مقـرب كسـى بـدان راه نمـىيـابد.

4 ـ سكونت در حظيرة القدس

سيوطى در مسند مىنـويسد: «اِنَّ فاطمَةَ و علياً و الحسـنَ و الحسيـنَ فِى حَظِيرَةِ القُدسِ فِى قُبَّةٍ بَيضَاء سَقفُها عَرشُ الرَّحمـنِ»؛ فاطمه و على و حسـن و حسيـن در جايگاهـى بهشتـى به نام «حظيرة القدس» در زير گنبـدى سفيـد به سـرمـىبـرنـد كه سقف آن عرش پـروردگـــار است.

پيامبرخدا صلي الله و عليه و آله فرمود: در قيامت، جايگاه من و على و فاطمه و حسـن و حسيـن سـرايـى زيـر عرش پـروردگار است.

نـويسنـده خصايص فاطمه، ضمـن بيانـى مفصل درباره حظيـرة القـدس، مـىنـويسـد: والاتـريـن جـايگـاه‌هـا در بهشت حظيـرة القــدس است.

5 ـ بخشيـدن چشمه تسنيـم به فاطمه عليهاالسلام

طبرى از همام بـن ابى على چنيـن نقل مىكند: به كعب الحبر گفتـم:

نظرت دربـاره شيعيـان علـى بـن ابـى طـالب عليه السلام چيست؟

گفت: اى همام! مـن اوصافشـان را در كتـاب خـدا مـىيابـم. اينان پيروان خـدا و پيامبـرش و ياران ديـن او و پيروان ولـىاش شمرده مىشوند.

اينان بندگان ويژه خدا و برگزيـدگان اوينـد. خـدا آنها را براى دينـش بـرگزيـد و بـراى بهشت خـويـش آفـريد.

جايگاهشان در فـردوس اعلاى بهشت است. در خيمه‌اى كه اتاق‌هايـى از مرواريد درخشان دارد، زندگى مىكنند. آنان از مقربيـن ابرارند و سـرانجـام از جـام «رحيق مختـوم» مـىنـوشند.

رحيق مختـوم چشمه‌اى است كه به آن «تسنيـم» گفته مىشـود و هيچ كـس جز آنها از آن چشمه استفاده نخواهد كرد. تسنيـم، چشمه‌اى است كه خـداونـد آن را به فـاطمه عليهاالسلام دختـر پيـامبـر صلي الله و عليه و آله و همســـــر على بن ابى طالب عليه السلام بخشيد و از پاى ستـون خيمه فاطمه جارى مىشود. آب آن چشمه چنـان گـواراست كه به سـردى كـافـور و طعم زنجفيل و عطر مُشك شباهت دارد... .

خدايا ما را از شفاعت آن دُر گرانبها بىنصيب مگذار.

"مقاله از آقاي محمدجواد طبسى"


التماس دعا...

...غافر...

نوشته شده توسط مرصاد در شنبه بیستم خرداد 1385 و ساعت 9:29 بعد از ظهر |

<<بسم الله الذحمن الرحیم>>


لحظات وداع حضرت فاطمه عليهاالسلام...

در منابع شيعه و سني در زمينه شهادت حضرت زهرا عليهاالسلام مطالبي اعم از تاريخي و روايي ذکر شده است که در اين مطلب اجمالا به آن مي‌پردازيم.

سليم بن قيس مي‌گويد:

از ابن‌عباس شنيدم كه مي‌گفت: چون بيماري حضرت فاطمه عليهاالسلام شديد شد، علي‌عليه السلام را طلبيد و فرمود:

"وصيت مي‌كنم تو را كه بعد از من با امامه دختر خواهر من زينب ازدواج کني و تابوت مرا چنانچه ملائكه براي من وصف كردند، بسازي، و نگذاري احدي از دشمنان خدا در[تشييعٍ] جنازه من حاضر شوند.

پس همان روز فاطمه عليهاالسلام از دنيا رحلت كرد. از صداي گريه، مدينه به لرزه در آمد و مردم را دهشتي روي داد مانند روز وفات حضرت رسالت صلي الله عليه و آله و سلم."

پس ابوبكر و عمر به تعزيه حضرت علي عليه السلام آمدند و گفتند:

تا ما حاضر نشويم بر دختر رسول خدا نماز نگزار.
چون شب رسيد، حضرت علي عليه السلام، عباس و فضل پسر او و مقداد و سلمان و ابوذر و عمّار را طلبيد و بر جنازه حضرت فاطمه عليهاالسلام نماز گزارد و او را دفن نمود. چون صبح شد، مقداد به ابوبكر و عمر گفت: ما ديشب فاطمه را دفن كرديم. عمر به ابوبكر گفت: نگفتيم چنين خواهند كرد؟ عباس گفت: فاطمه خود چنين وصيت كرده بود كه شما بر او نماز نخوانيد.

چون شب رسيد، حضرت علي عليه السلام، عباس و فضل پسر او و مقداد و سلمان و ابوذر و عمّار را طلبيد و بر جنازه حضرت فاطمه عليهاالسلام نماز گزارد و او را دفن نمود. چون صبح شد، مقداد به ابوبكر و عمر گفت:

ما ديشب فاطمه را دفن كرديم. عمر به ابوبكر گفت: نگفتيم چنين خواهند كرد؟ عباس گفت: فاطمه خود چنين وصيت كرده بود كه شما بر او نماز نخوانيد. عمر گفت: شما كينه قديم خود را هرگز ترك نمي‌كنيد، والله كه مي‌روم او را از قبر در آورم و بر او نماز مي‌كنم. اميرالمؤمنين علي عليه السلام فرمود: به خدا سوگند اگر اين کار را انجام دهي، شمشير خود را از غلاف بكشم و در نيام نكنم تا تو را و جماعت بسياري را به قتل رسانم. بعد از اين، ايشان توطئه كردند كه علي عليه السلام را به قتل رسانند و گفتند: تا او را نكشيم ما به اهداف خود نمي‌رسيم. ابوبكر گفت: چه كسي اين جرأت را مي‌كند؟ عمر گفت: خالد بن وليد. پس او را طلبيدند و گفتند: مي‌خواهيم تو را بر امر عظيمي بگماريم.

گفت: مرا بر هر کاري مي‌خواهيد بگماريد، اگرچه بر كشتن علي باشد. گفتند: از براي همين تو را طلبيديم. خالد گفت: چه وقت او را به قتل برسانم؟ ابوبكر گفت: در وقت نماز در پهلوي او بايست، چون سلام نماز گويد گردن او را بزن. چون در آن وقت، اسماء بنت عميس كه پيشتر همسر جعفر طيّار بود در خانه ابوبكر زندگي مي‌كرد. بر توطئه ايشان مطلع شد، كنيزك خود را گفت: برو به خانه علي و فاطمه عليهاالسلام به دور خانه ايشان بگرد و اين آيه را بخوان. " وَ جاءَ رَجُلُ مِن اَقصَا المَدينَةِ يَسعَي قَالَ يا مُوسَي اِنَّ المَلاَ يَاتَمِروُنَ بِکَ لِيَقتُلوکَ فَاخرُج اِنّي لَکَ مِنَ النّاصِحِين."(سوره قصص؛ آيه 20) چون كنيزك آمد و اين آيه را خواند، علي عليه السلام فرمود: به خاتون خود بگو: خدا تو را رحمت كند، ايشان قدرت آن ندارند، اگر ايشان مرا بكشند چه كسي با ناكثان و قاسطان و مارقان قتال خواهد كرد. پس حضرت وضو ساخت و به مسجد رفت و مشغول نماز شد. خالد بن وليد آمد و در پهلوي آن حضرت ايستاد، پس ابوبكر در اثناي نمازش پشيمان شد، ترسيد كه اگر علي عليه السلام شمشير بكشد؛ اول او را بكشد، پس تشهدش را بسيار طول داد تا آن كه نزديك شد تا آفتاب در آيد، زيرا مي‌ترسيد كه اگر سلام بگويد خالد به گفته او عمل كند و فتنه‌اي بر پا شود، پس پيش از سلام نمازش گفت: اي خالد! مكن آنچه را گفته بودم، اگر بكني تو را خواهم كشت.(كتاب سليم بن قيس؛ ص 255/ احتجاج؛1/240) و اين فتنه دفع شد.
علامه مجلسي مي‌نويسد: در مدت زندگاني آن بانو عليهاالسلام بعد از پدر بزرگوارش، اختلاف نظر بسياري ميان خاصّه و عامّه مي‌باشد، از شش ماه بيشتر و از چهل روز كمتر نگفته‌اند، و احاديث معتبر دلالت مي‌كند بر آن كه بقاي آن حضرت عليهاالسلام بعد از پيغمبر، هفتاد و پنج روز بوده است. ابوالفرج اصفهاني در كتاب مقاتل الطالبيين از حضرت امام محمّدباقر عليه السلام روايت كرده است: مدت بقاي آن حضرت عليهاالسلام بعد از پدر خود؛ سه ماه بود.

همچنين شيخ صدوق روايت كرده است: چون از جانب حق تعالي خبر وفات آن سرور بانوان دو عالم دررسيد، امّ ايمن را طلبيد و- او معتمدترين زنان نزد آن بانو بود- فرمود:

اي امّ ايمن خبر وفاتم، به من رسيده، پس علي را براي من بطلب. چون حضرت اميرعليه السلام حاضر شد، فرمود: اي پسر عمّ! تو را به انجام مواردي وصيّت مي‌كنم. حضرت امير عليه السلام فرمود: هر چه مي‌خواهي بگو، فرمود:

وصيت‌هاي من اول آن است كه امامه دختر زينب را بعد از من به همسري برگزيني كه تربيت كننده فرزندان من باشد و براي ايشان در مهرباني همانند من است، و تابوتي براي من بساز مثل آنچه ملائكه براي من تصوير كردند و به من نشان دادند. حضرت فرمود: اي فاطمه به من بنما كه چگونه ايشان به تو نشان دادند؟ پس فاطمه عليهاالسلام روشي را كه ملائكه از جانب حق تعالي براي او وصف كرده بودند به آن حضرت نشان داد. پس فرمود: وصيت سوم من آن است كه در هر ساعت از شب و روز كه وفات نمايم، در همان ساعت مرا دفن كني و تأخير ننمايي، و نگذاري احدي از دشمنان خدا كه بر من ستم كرده‌اند، بر جنازه من حاضر شوند و بر من نماز خوانند. حضرت امير عليه السلام فرمود: چنين خواهم كرد.

پس آن بانوعليهاالسلام در نيمه شب به رياض جنّت انتقال يافت. حضرت علي عليه السلام در همان ساعت مشغول تجهيز و تكفين آن حضرت گرديد. پس از آن كه از غسل و دفن فارغ شد، جنازه را بيرون آورده و جريدي از درخت خرما روشن كرده و با جنازه آن حضرت بيرون آمدند، تا آن كه در همان شب بر آن حضرت عليهاالسلام نماز گزارند و جسد مطهّرش را دفن كردند...(علل الشرايع؛185) علامه مجلسي مي‌نويسد: در مدت زندگاني آن بانو عليهاالسلام بعد از پدر بزرگوارش، اختلاف نظر بسياري ميان خاصّه و عامّه مي‌باشد، از شش ماه بيشتر و از چهل روز كمتر نگفته‌اند، و احاديث معتبر دلالت مي‌كند بر آن كه بقاي آن حضرت عليهاالسلام بعد از پيغمبر، هفتاد و پنج روز بوده است. ابوالفرج اصفهاني در كتاب مقاتل الطالبيين از حضرت امام محمّدباقر عليه السلام روايت كرده است: مدت بقاي آن حضرت عليهاالسلام بعد از پدر خود؛ سه ماه بود.(مقاتل الطالبيّين؛49)
اكثر علماي اماميه گفته‌اند در روز سوّم جمادي الاول واقع شد. همچنين در سن شريف حضرت فاطمه عليهاالسلام در وقت وفات، اختلاف نظر بسيار است، اكثر روايات معتبر دلالت مي‌كند بر آن كه سن شريف آن بانو عليهاالسلام در آن وقت، هيجده سال بوده، و قول صحيح و مشهور ميان علماي اماميه همين قول است.

در روز وفات آن حضرت نيز اختلاف نظر بسيار است، اكثر علماي اماميه گفته‌اند در روز سوّم جمادي الاول واقع شد. همچنين در سن شريف حضرت فاطمه عليهاالسلام در وقت وفات، اختلاف نظر بسيار است، اكثر روايات معتبر دلالت مي‌كند بر آن كه سن شريف آن بانو عليهاالسلام در آن وقت، هيجده سال بوده، و قول صحيح و مشهور ميان علماي اماميه همين قول است.

در كتاب روضة الواعظين روايت كرده‌اند كه حضرت فاطمه عليهاالسلام را بيماري شديدي عارض گرديد و تا چهل روز ممتد شد، چون خبر وفات آن حضرت عليهاالسلام به او رسيد امّ ايمن و اسماء بنت عميس و حضرت اميرالمؤمنين‌عليه السلام را حاضر ساخت و گفت: اي پسرعمّ! از آسمان خبر فوت به من رسيده و من عازم سفر آخرتم، تو را وصيت مي‌كنم به چيزي چند كه در خاطر دارم.
چون خبر شهادت حضرت زهرا در مدينه منتشر گرديد، شيون از خانه‌هاي مدينه بلند شد، و مردم جمع شده بودند و گريه مي‌كردند و انتظار بيرون آمدن پيکر حضرت را مي‌كشيدند. پس ابوذر بيرون آمد و گفت: بيرون آوردن آن حضرت را به تأخير انداختند، پس مردم متفرق شده، برگشتند. چون پاسي از شب گذشت و ديده‌ها به خواب رفت، جنازه را بيرون آوردند، اميرمؤمنان و حسن و حسين عليهم السلام و عمّار و مقداد و عقيل و زهير و ابوذر و سلمان و بريده و گروهي از بني‌هاشم و خوّاص آن حضرت، بر آن بانوعليهاالسلام نمازگزاردند و در همان شب دفن كردند. حضرت علي عليه السلام بر دور قبر آن حضرت هفت قبر ديگر ساخت كه ندانند قبر آن بانو عليهاالسلام كدام است.

حضرت امير عليه السلام فرمود: اي دختر رسول خدا آنچه خواهي وصيت كن. پس بر بالين آن حضرت نشست و هر كه در آن خانه بود بيرون كردند. پس ساعتي هر دو گريستند. حضرت علي عليه السلام سر فاطمه عليهاالسلام را مدتي به دامن گرفت و به سينه خود چسبانيد و فرمود:

هر چه مي‌خواهي وصيت كن، آنچه فرمايي به عمل مي‌آورم و امر تو را بر امر خود اختيار مي‌كنم. فاطمه عليهاالسلام فرمود: خدا تو را جزاي خير دهد اي پسرعمّ رسول خدا، وصيت مي‌كنم تو را اول كه بعد از من امامه را به عقد خود درآوري. او براي فرزندان من مثل من است. پس فرمود: براي من تابوتي قرار ده، زيرا كه ملائكه را ديدم كه صورت تابوت براي من ساختند. پس فرمود: باز وصيّت مي‌كنم تو را كه نگذاري كه يكي از آنها كه بر من ستم كرده و حقّ مرا غصب كردند بر جنازه من حاضر شوند، زيرا كه ايشان دشمن من و دشمن رسول خدايند، و نگذاري كه احدي از ايشان و نه از اتباع ايشان، بر من نماز بخوانند، و مرا در شب دفن كني، در وقتي كه ديده‌ها در خواب باشد. (روضة الواعظين؛151)
ابن شهرآشوب و ديگران روايت كرده‌اند چون خواستند كه آن حضرت عليهاالسلام را در قبر گذارند، دو دست شبيه دست‌هاي رسول خدا صلي الله عليه و آله از ميان قبر پيدا شد، و آن حضرت را گرفت و به قبر برد.

در كشف الغمّه روايت كرده‌اند چون وفات حضرت فاطمه عليهاالسلام نزديك شد، اسماء بنت عميس را گفت: آبي بياور كه من وضو بگيرم، پس وضو گرفت - به روايتي ديگر غسل كرد - و بوي خوش طلبيده و خود را خوشبو گردانيد و جامه‌هاي نو طلبيد، پوشيد و فرمود:

اي اسماء! جبرئيل در وقت وفات پدرم از بهشت، چهل درهم كافور آورد، حضرت آن را سه قسمت كرد و يك بخش را از براي خود گذاشت و يكي را براي من و يكي را براي علي، آن كافور را بياور كه مرا به آن حنوط كنند. چون كافور را آورد، فرمود: نزديك سر من بگذار، پس رو به قبله خوابيد و جامه‌اي بر روي خود كشيد و فرمود: اي اسماء مدتي صبر كن، بعد از آن مرا صدا کن، اگر جواب نگويم، علي را طلب كن و بدان كه من به پدر خود ملحق گرديده‌ام.

اسماء ساعتي انتظار كشيد، بعد از آن فاطمه عليهاالسلام را ندا كرد، صدايي نشنيد، پس گفت: اي دختر مصطفي، اي دختر بهترين فرزندان آدم، اي دختر بهترين كسي كه بر روي زمين راه رفته است، اي دختر آن كسي كه در شب معراج به مرتبه قاب قوسين او ادني رسيده است. چون جواب نشنيد جامه را از روي مباركش برداشت، ديد كه مرغ روحش به رياض جنّت پرواز كرده است، پس بر روي آن حضرت افتاد و آن حضرت را مي‌بوسيد و مي‌گفت: چون به خدمت حضرت رسول صلي الله عليه و آله مي‌رسي. سلام اسماء بنت عميس را به آن حضرت برسان.
مفضّل از حضرت صادق‌ عليه‌السلام سؤال نمود: فاطمه عليهاالسلام را چه كسي غسل داد؟ حضرت فرمود: اميرالمؤمنين عليه السلام غسل داد؛ زيرا كه فاطمه، صديقه و معصومه بود، و معصوم را به غير از معصوم غسل نمي‌دهد، چنانچه مريم را حضرت عيسي عليه السلام غسل داد.

در اين حال امام حسن و امام حسين عليهماالسلام از در آمدند و گفتند: اي اسماء! چرا مادر ما در اين وقت به خواب رفته است؟ اسماء گفت: مادر شما به خواب نرفته وليكن به رحمت خداوندي واصل گرديده است، پس حضرت امام حسن عليه السلام خود را بر روي آن حضرت افكند و روي انورش را مي‌بوسيد و مي‌گفت: اي مادر با من سخن بگو پيش از آن كه روحم از جسد مفارقت كند، و حضرت امام حسين عليه السلام بر پايش افتاد و مي‌بوسيد و مي‌گفت: اي مادر بزرگوار! منم فرزند تو حسين. با من سخن بگو پيش از آن كه دلم شكافته شود و از دنيا مفارقت كنم.

پس اسماء گفت: اي دو جگر گوشه رسول خدا برويد و پدر بزرگوار خود را خبر كنيد و وفات مادر خود را به او برسانيد. پس ايشان بيرون رفتند، چون نزديك مسجد رسيدند صدا به گريه بلند كردند، پس صحابه به استقبال ايشان دويدند و گفتند: سبب گريه شما چيست اي فرزندان رسول خدا؟ حق تعالي هرگز ديده شما را گريان نگرداند، مگر جاي جدّ خود را خالي ديده‌ايد و از شوق ملاقات او گريان گرديده‌ايد؟ گفتند: مادر ما از دنيا مفارقت نمود. چون اميرالمؤمنين اين خبر را شنيد، فرمود: بعد از تو خود را به كه تسلي دهم. (كشف الغمة؛2/122)

چون اين خبر در مدينه منتشر گرديد، شيون از خانه‌هاي مدينه بلند شد، و مردم جمع شده بودند و گريه مي‌كردند و انتظار بيرون آمدن پيکر حضرت را مي‌كشيدند. پس ابوذر بيرون آمد و گفت: بيرون آوردن آن حضرت را به تأخير انداختند، پس مردم متفرق شده، برگشتند. چون پاسي از شب گذشت و ديده‌ها به خواب رفت، جنازه را بيرون آوردند، اميرمؤمنان و حسن و حسين عليهم السلام و عمّار و مقداد و عقيل و زهير و ابوذر و سلمان و بريده و گروهي از بني‌هاشم و خوّاص آن حضرت، بر آن بانوعليهاالسلام نمازگزاردند و در همان شب دفن كردند. حضرت علي عليه السلام بر دور قبر آن حضرت هفت قبر ديگر ساخت كه ندانند قبر آن بانو عليهاالسلام كدام است.

به روايتي ديگر چهل قبر ديگر را آب پاشيدند كه قبر آن حضرت مشخص نباشد و به روايت ديگر قبر آن حضرت را با زمين هموار كرد كه علامت قبر معلوم نباشد؛ اين کارها براي آن بود كه موضع قبر آن حضرت را ندانند و بر قبر ايشان نماز نخوانند و خيال نبش قبر آن را به خاطر نگذرانند.(روضة الواعظين؛151) به اين سبب در مورد محل قبر آن بانو عليهاالسلام اختلاف نظر واقع شده است: بعضي گفته‌اند در بقيع نزديك قبور ائمه بقيع است و بعضي گفته‌اند ميان قبر حضرت رسالت و منبر آن حضرت دفن شده است، زيرا كه حضرت فرمود: ميان منبر و قبر من باغي از باغ‌هاي بهشت است و منبر من بر دري از درهاي بهشت است. اصّح آن است كه آن حضرت را در خانه خود دفن كردند، چنانچه روايت صحيح بر آن دلالت مي‌كند. ابن شهرآشوب و ديگران روايت كرده‌اند چون خواستند كه آن حضرت عليهاالسلام را در قبر گذارند، دو دست شبيه دست‌هاي رسول خدا صلي الله عليه و آله از ميان قبر پيدا شد، و آن حضرت را گرفت و به قبر برد.(مناقب ابن شهر آشوب؛ 3/414 با كمي اختلاف.)
حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام روايت كرده است، هفت كس بر جنازه حضرت فاطمه عليهاالسلام نمازگزاردند: ابوذر، سلمان، مقداد، عمّارياسر، خذيفه، عبدالله بن مسعود، و من امام ايشان بودم.

مفضّل از حضرت صادق‌ عليه‌السلام سؤال نمود: فاطمه عليهاالسلام را چه كسي غسل داد؟ حضرت فرمود: اميرالمؤمنين عليه السلام غسل داد؛ زيرا كه فاطمه، صديقه و معصومه بود، و معصوم را به غير از معصوم غسل نمي‌دهد، چنانچه مريم را حضرت عيسي عليه السلام غسل داد.(علل الشرايع؛ ص184) از حضرت صادق عليه‌السلام پرسيدند: به چه سبب حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام، فاطمه عليهاالسلام را در شب دفن نمود؟ حضرت فرمود: براي آن كه فاطمه عليهاالسلام وصيّت كرده بود كه آن دو مرد اعرابي كه هرگز ايمان به خدا و رسول نياورده بودند، بر او نماز نخوانند.(علل الشرايع؛ ص185) از حضرت علي عليه السلام. از علت دفن فاطمه عليهاالسلام در شب پرسيدند؟ فرمود: زيرا كه او خشمناك بود بر جماعتي و نمي‌خواست آنها بر جنازه او حاضر شوند، و حرام است بر كسي كه ولايت و محبّت آن جماعت را داشته باشد، كه بر احدي از فرزندان فاطمه نماز كند.(امالي شيخ صدوق؛ ص523)

حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام روايت كرده است، هفت كس بر جنازه حضرت فاطمه عليهاالسلام نمازگزاردند: ابوذر، سلمان، مقداد، عمّارياسر، خذيفه، عبدالله بن مسعود، و من امام ايشان بودم. (خصال؛361)

منبع:

بوي بهشت سوخته

برگزيده از كتاب جلاءالعيون علامه محمّدباقر مجلسي

اقتباس: علي لباف

از صفحه (60 تا 73)

نوشته شده توسط مرصاد در شنبه بیستم خرداد 1385 و ساعت 9:25 بعد از ظهر |

<<بسم الله الرحمن الرحیم>>


پرستوي علي پر کشيد


شهادت

زهرا عليها السلام در آخرين ساعت زندگي در حالي که حالش بهتر مي نمود آب خواست و شستشو کرد و لباسهاي نوي خويش را پوشيد، و فرمود بستر او را رو به قبله بگسترند.(1)

و نيز از «اسماء» خواست عطر او را بياورد و خود را معطر فرمود و لباس نماز خود را پوشيد و در بستر خويش خوابيد و به «اسماء» فرمود:

«جبرئيل به هنگام رحلت پيامبر(ص) کافوري از بهشت براي او آورد که آن گرامي آن را به سه قسمت تقسيم فرمود، يک قسمت براي خودش و يک قسمت براي علي(ع) و يک قسمت براي من.» و از اسماء خواست آن را بياورد و بالاي سر او بگذارد، آنگاه ملافه بر سر کشيد و فرمود:

«اندکي منتظر بمان و بعد مرا صدا کن، اگر پاسخ ندادم بدان که درگذشته ام».

«اسماء» اندکي صبر کرد، آنگاه زهرا(ع) را صدا کرد و جواب نشنيد، فرياد زد: اي دختر محمد مصطفي! اي دختر گرامي ترين انسانها...

و چون جوابي نشنيد ملافه را کنار زد و ديد آن بانوي بزرگ به لقاء الله پيوسته است. خود را به روي بدن مطهر او افکند و گريان او را مي بوسيد و مي گفت: وقتي پدرت رسول خدا را ملاقات کردي سلام اسماء را به او برسان.

حسن و حسين عليهما السلام (که در آن هنگام کودکاني در سن هفت و هشت سالگي بودند) نيز وارد شدند و دريافتند که آن گرامي از دنيا رفته است؛ حسن(ع) خود را روي مادر افکند و او را مي بوسيد و مي گفت: «مادر، پيش از آنکه روح از بدنم جدا شود با من حرف بزن».

حسين(ع) پاي مادر را مي بوسيد و مي گفت: «مادر، من فرزندت حسين هستم، پيش از آن که دلم پاره شود و بميرم با من سخن بگو».

آنگاه آن دو گريان به مسجد رفتند و درگذشت مادرشان را به اميرمؤمنان علي عليه السلام خبر دادند، آن حضرت از شنيدن اين خبر ناگوار بيهوش شد، حاضران آب بر صورتش زدند و او را به هوش آوردند، و او گريان و اندوهمند مي ناليد: «اي دختر محمد(ص)، خود را به وجود تو تسليت مي دادم، اينک بعد از تو از که تسليت بجويم».

آنگاه حسن و حسين(ع) را برداشته و به خانه آمد، و اسماء همچنان کنار پيکر نازنين زهرا نشسته بود و مي گريست. (2)

خبر درگذشت بانوي بانوان منتشر شد، و صداي شيون از خانه هاي مدينه برخاست، بانوان بني هاشم در خانه ي زهرا(ع) جمع شدند و چنان زاري مي کردند که شهر منقلب شد؛ آنان مي گريستند و ناله مي کردند و مي گفتند: اي سيّده ي بانوان، اي دختر رسول خدا…

مردم هم جمع شدند و مي گريستند و منتظر بودند جنازه را براي دفن بيرون بياورند و در نماز شرکت کنند، اما ابوذر از خانه بيرون آمد و به مردم گفت: برويد، تشييع دختر پيامبر امشب به تأخير افتاد، و مردم پراکنده شدند.

چون پاسي از شب گذشت و مردم به خواب رفتند علي عليه السلام همراه حسن و حسين(ع) و سلمان و ابوذر و مقداد و عمّار و برخي از بني هاشم و خواص به دفن پيکر نازنين زهرا(ع) پرداخت، و شبانه او را دفن کرد و محل قبر را کاملاً مسطح نمود تا شناخته نشود، و تعدادي قبر ديگر نيز ترتيب داد و بر آنها آب پاشيد تا مدفن واقعي زهرا عليها السلام معلوم نگردد. (3)

تاريخ وفات و محل دفن

وفات زهرا عليها السلام بنا بر مشهور هفتاد و پنج روز پس از وفات پيامبر(ص)، و در 13 جمادل الاولي سال يازدهم هجري است و در برخي روايات نود و پنج روز پس از پيامبر و در سوّم جمادي الثاني نيز ذکر شده، و در مورد محل دفن او برخي گفته اند در بقيع دفن شد، و برخي مي گويند در خانه ي خود مدفون گرديد، و تاکنون محل واقعي قبر آن گرامي معلوم نشده است، و همان طور که گفتيم اميرمؤمنان طبق وصيت زهرا(ع) او را مخفيانه دفن کرد و قبرهاي ديگري نيز ترتيب داد تا قبر او شناخته نشود، و اصولاً وصيت زهرا(ع) براي اختفاي مدفن و دفن شبانه ي او سند روشني عليه غاصبان است، و اين عمل بانوي بانوان بُعد ديگري از مبارزات او بود که موجب مي شد توطئه گران نتوانند بر جناياتي که پس از رحلت پيامبر(ص) مرتکب شدند پرده کشند؛ زيرا بديهي است که اگر آنان افراد پرهيزکار و حق جوئي مي بودند و خليفه ي راستين پيامبر محسوب مي شدند معنا نداشت که زهرا(ع) بر آنان خشمگين باشد و آنان را از شرکت در تشييع و نماز و دفن خود محروم سازد، و اختفاء مدفن سيده بانوان پرچم پايدار و غير قابل استتار اعتراض و خشم او و ساير اهل بيت عليهم السلام نسبت به غاصبان است که براي انديشمندان سراسر قرون، حقايق جريانات پس از پيامبر(ص) را برملا مي سازد.

بي جهت نيست که در تاريخ مي خوانيم: فرداي آن شب که زهرا(ع) مخفيانه دفن شد ابوبکر و عمر که از اين کار علي عليه السلام خشمگين بودند به او مراجعه کردند و اعتراض نمودند، و اميرمؤمنان فرمود:

«... به خدا سوگند، زهرا(ع) به من وصيت کرد نگذارم شما در تشييع و نماز بر او شرکت کنيد، و من کسي نيستم که بر خلاف فرمان و وصيت او عمل کنم».

عمر گفت: «اين حرفهاي بيهوده را رها کن، من قبرها را خواهم شکافت تا او را بيابم و بر او نماز بخوانم.»

علي عليه السلام فرمود: « به خدا سوگند اگر اقدام به اين کار نمايي پيش از آن که به منظور خود نائل شوي سر از تنت بر مي دارم، و من در اين مورد با تو جز به شمشير معامله نخواهم کرد»(4).

و «ابن عباس» مي گويد عمر گفت: «... شما بني هاشم هرگز حسد قديم خود به ما را رها نمي کنيد و کينه هاي دروني شما باقي است، به خدا سوگند تصميم گرفته ام نبش قبر کنم و بر او نماز بخوانم».

و علي عليه السلام پاسخ داد: «به خدا سوگند اي پسر صهّاک، اگر دست به چنين کاري بزني دستت را کوتاه خواهم کرد، بدان که اگر شمشيرم را برهنه کنم تا خونت را نريزم آن را به غلاف برنمي گردانم».

عمر شکسته شد و ساکت ماند، زيرا مي دانست که علي عليه السلام وقتي قسم ياد کند طبق قسم خود عمل خواهد کرد. (5)

اندوه وداع بر خاک زهرا عليها السلام

امام حسين عليه السلام مي فرمايد:

هنگامي که زهرا(ع) بيمار شد به علي عليه السلام سفارش کرد ، امور او را پنهان دارد… و علي عليه السلام، خود از او پرستاري مي فرمود، و اسماء بنت عميس رحمة الله عليها پنهاني به او کمک مي کرد، و به هنگام وفات به اميرمؤمنان وصيت کرد که خودش کفن و دفن او را انجام دهد و شب هنگام او را دفن کند و قبرش را پنهان سازد، و اميرمؤمنان کفن و دفن او را انجام داد و محل قبر را محو کرد و پنهان داشت.

هنگامي که کار دفن را به پايان برد و خاک از دست افشاند، اندوهي جانکاه بر آن گرامي مستولي شد و اشک بر چهره اش دويد و گريان رو به جانب قبر پيامبر(ص) کرد و گفت:

«سلام بر تو اي رسول خدا، از من و دخترت که اينک در جوار تو فرود آمده و شتابان به تو ملحق شده است. اي رسول خدا شکيبائي من در مصيبت دختر برگزيده ي تو کم شد، و طاقت و توانائي من در فقدان او از دست رفت، جز آنکه مرا پس از مصيبت عظيم و مفارقت و فقدان تو در هر مصيبت ديگري جاي تسليت هست (مصيبت تو به قدري بزرگ است که هر مصيبت ديگري را تحت الشعاع قرار مي دهد) چرا که تو را به دست خود در آرامگاهت مدفون ساختم و در آغوش من جان دادي؛ اِنّا لِلِّه و اِنّا اِلَيهِِ راجِعُونَ.

اينک امانت تو بازگشت، از اين پس اندوه من جاوداني است و شبم به بيداري خواهد گذشت تا آنگاه که خداوند مرا به سرايي که تو در آن اقامت داري ببرد. و به زودي دخترت به تو خبر مي دهد که چگونه امتت براي ستم بر او همگروه شدند، پس همه چيز را از او بپرس و حال ما را از او جويا شو؛ و اين چنين کردند در حالي که از رحلت تو چيزي نگذشته و ياد تو از ميان نرفته است.

و سلام بر هر دوي شما، سلام ِ وداع کننده اي که نه از شما خشمگين است و نه رنجيده خاطر، اگر بروم از روي ملالت و بي علاقگي نيست، و اگر بمانم به جهت بدگماني به آنچه خداوند به شکيبايان وعده داده است نمي باشد».(6)

اينک ما نيز در صحنه ي وداع و در پايان سخن، همنوا با اندوه اميرمؤمنان بر زهراي اطهر(ع) سلام کنيم:

سلام بر تو بانوي بانوان…

سلام بر تو!

پي نوشتها:

1- بحار ج 43 ص 172 و 187 – کشف الغمه ج 2 ص 64 و 65 – امالي شيخ طوسي ج 2 ص 15 – مناقب شهر آشوب ج 3 ص 138.

2- بحار ج 43 ص 185، 186، 187، 214- کشف الغمه ج 2 ص 62، 63، 64- منتهي الآمال ص 165، 166 – بيت الاحزان ص 151، 152- مناقب شهر آشوب ج 2 ص 64 – کامل بهائي جزء اول ص 293.

3- بحار ج 43 ص 183، 192، 193- مناقب شهر آشوب ج 3 ص 137 و 138- منتهي الآمال ص 168- بيت الاحزان ص 152، 153ف 154.

4- بحار ج 43 ص 205- 206 – بيت الاحزان ص 158 – علل الشرايع ج 1 ص 179،180.

5- بحار ج 43 ص 199، 200 – کتاب سقيفه سليم بن قيس هلالي ص 255، 256 – و شبيه به همين مضمون در بحار ج 43 ص 171، 172 و در کامل بهائي جزء اول ص 314.

6- نهج البلاغه ي فيض ص 651-652، کشف الغمه ج 2 ص 68-69-70، مجالس مفيد ص 164-165، امالي شيخ طوسي ج 1 107-108، اصول کافي ج 1 ص 459-458، بحار ج 43 ص 211-212، بيت الاحزان ص 155-156، منتهي الآمال ص 167-169.


التماس دعا ...

...غافر...

نوشته شده توسط مرصاد در پنجشنبه هجدهم خرداد 1385 و ساعت 2:48 بعد از ظهر |

<<بسم الله الرحمن الرحیم>>


شناسنامه


فاطمه زهرا (س) دختر رسول خدا (ص) و بانوى زنان جهان

مادر وى خديجه دختر خويلد، مادر مؤمنان بود.فاطمه كوچك‏ترين دختر رسول خدا (ص) و محبوب‏ترين آنان در نزد وى بود. سلاله رسول خدا (ص) جز از فاطمه،از ديگر دخترانش منقطع شد.

ميلاد فاطمه (س)

وى دو سال پس از بعثت در روز جمعه بيستم ماه جمادى الاخر،در شهر مكه پا به عرصه وجود نهاد.شيخ طوسى در مصباح المجتهد گويد:بنابر روايتى فاطمه در سال پنجم بعثت‏به دنيا آمد.كلينى و ابن شهر آشوب نيز همين قول را كه از امام باقر (ع) روايت‏شده و در نزد اصحاب ما مشهور است،ذكر كرده‏اند.در كشف الغمه از ابن خشاب در مواليد و وفيات اهل بيت،در حديثى مرفوع از امام باقر (ع) روايت‏شده است كه فرمود:

«فاطمه پنج‏سال پس از (آغاز) نبوت به دنيا آمد و در آن هنگام قريش خانه كعبه را مى‏ساختند.»اين اشتباه شايد از راوى حديث نشات گرفته و يا آن كه از طرف نساخ در آن سهوى روى داده باشد.زيرا بناى كعبه پيش از نبوت پيامبر (ص) بوده نه پس از آن و دليل ما بر صحت اين امر حديثى است كه در كتاب مقاتل الطالبين آمده مبنى بر آن كه فاطمه پيش از نبوت پيامبر (ص) زاده شد و در آن هنگام قريش كعبه را بنا مى‏كردند.

حاكم در مستدرك و ابن عبد البر در استيعاب آورده‏اند كه آن حضرت زمانى به دنيا آمد كه چهل و يك سال از عمر پيامبر مى‏گذشت.بنابر قول اينان فاطمه پس از گذشت‏يك سال از نبوت پيامبر (ص) زاده شده است.در الاصابه نيز همين قول ذكر شده است. پيشينه دانشمندان اهل‏تسنن روايت مى‏كنند كه فاطمه پنج‏سال پس از نبوت به دنيا آمده و شايد اين خطا از راوى حديث ناشى شده كه ميان ثبت دو كلمه قبل و بعد اشتباه كرده است.

كنيه و لقب آن حضرت

فاطمه را با كنيه «ام ابيها» خوانده‏اند و لقب او را زهرا و بتول گفته‏اند.هروى در شرح الغريبين گويد:«مريم را بتول (باكره) ناميده‏اند كه از مردان كناره مى‏گرفت و فاطمه را بدان علت‏بتول گفته‏اند كه از نظير و همتا بركنار است.»

نقش انگشترى آن حضرت

نقش خاتم آن حضرت اين عبارت بود:«امن المتوكلون‏».

منبع:

كتاب: سيره معصومان جلد 2، ص 9 تا 10

نويسنده: سيد محسن امين

ترجمه: على حجتى كرمانى


التماس دعا...

...غافر...

نوشته شده توسط مرصاد در پنجشنبه هجدهم خرداد 1385 و ساعت 2:42 بعد از ظهر |

<<بسم الله الرحمن الرحیم>>


وصيت نامه حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها


 

بسم الله الرحمن الرحيم

هذا ما اوصت به فاطمه بنت رسول الله اوصت و هى تشهد ان لا اله الا الله و ان محمدا عبده و رسوله و ان الجنة حق والنار حق و ان الساعة آتية لاريب فيها و ان الله يبعث من فى القبور. يا على انا فاطمة بنت محمد (ص ) زوجنى الله منك لاكون لك فى الدنيا والاخره انت اولى بى من غيرى حنوطى و غسلنى و كفنى بالليل وصل ولدى السلام الى يوم القيامه .

بنام خداوند بخشنده مهربان

اين وصيت نامه دختر رسول خداست در حالى وصيت مى كند كه شهادت مي دهد خدايى جز خداى يگانه نيست و محمد (ص) بنده و رسول اوست و بهشت حق است و آتش جهنم حق است و روز قيامت كه هيچ شكى در آن نيست فرا خواهد رسيد و ذات الهى جميع مردگان را از قبور برانگيزاند و زنده گرداند و همه را وارد محشر فرمايد.

اى على من فاطمه دختر حضرت محمد هستم خدا مرا به ازدواج تو درآورد تا در دنيا و آخرت براى تو باشم و تو از ديگران بر من سزاوارترى .على جان حنوط و غسل و كفن كردن مرا در شب به انجام رسان و شب بر من نماز بگذار و شب مرا دفن كن و هيچ كس را اطلاع نده. اينك با شما وداع مي كنم و بر فرزندانم تا روز قيامت سلام و درود مي فرستم.

اين بود كيفيت رحلت حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها دخت گرامى حضرت خاتم الانبياء محمد مصطفى عليهما آلاف التحية والثناء كه پدر بزرگوارش هنگام رخت بربستن از دنيا به او بشارت داده و فاطمه عليهاالسلام بعد از رحلت پدر با اشتياق فراوان به انتظار مرگ خود بود و پيوسته زبان حالش به نغمه الهى«عجل وفاتى سريعا» مترنم بود.

درود بي پايان ما بر او و فرزندان پاکش باد.

منبع:

بحارالانوار، جلد 43، ص 214.


التماس دعا...

...غافر...

نوشته شده توسط مرصاد در پنجشنبه هجدهم خرداد 1385 و ساعت 2:37 بعد از ظهر |

<<بسم الله الرحمن الرحیم>>


فضايل


 

بخارى در صحيح به سند خويش از رسول خدا (ص) روايت كرده است كه فرمود:«فاطمه پاره تن من است هر كه او را به خشم آورد مرا به خشم آورده است.»

نسايى در خصايص به سند خود از مسور بن مخرمه روايت كرده است كه گفت:«پيامبر (ص) فرمود:فاطمه پاره تن من است، هر كه او را به خشم آورد مرا به خشم آورده است.»

مسلم نيز در صحيح خود حديثى از پيامبر نقل كرده است كه فرمود:«همانا فاطمه پاره تن من است، هر آن چه او را بيازارد مرا آزار مى‏دهد.»

و در روايت مسلم است كه:«همانا دخترم پاره تن من است،آن چه وى را ناپسند آيد براى من نيز ناپسند است، و آن چه او را مى‏آزارد مرا نيز آزار دهد.»

در اصابه به نقل از صحيحين از مسور بن مخرمه نقل شده است كه گفت:

«از رسول خدا (ص) شنيدم كه بر منبر مى‏فرمود: فاطمه پاره تن من است، آن چه او را بيازارد مرا آزار دهد و آن چه او را ناپسند آيد مرا نيز ناپسند آيد.»

ابو نعيم در حلية الاوليا به سند خود از مسور بن مخرمه نقل كرده است كه گفت:«شنيدم رسول خدا (ص) مى‏فرمود:همانا فاطمه، دخترم، پاره تن من است، هر آن چه او را ناپسند آيد مرا نيز پسنديده نباشد و هر آن چه او را بيازارد مرا آزارده است.»

ابو نعيم گويد:اين روايت را عمرو بن دينار از ابن ابى مليكه از مسور و نيز ايوب سختيانى آن را از ابن ابى مليكه از عبد الله بن زبير روايت كرده‏اند.

ترمذى نيز در صحيح از قول پيامبر (ص) روايت كرده است كه فرمود:«فاطمه پاره تن من است آن چه او را پسند نيايد مرا نيز ناپسند باشد و آن چه او را بيازارد مرا آزارده است.»

آنگاه وى گويد:«اين حديث‏حسن و صحيح است.»

و نيز در همان جا آمده است:«فاطمه پاره تن من است آن چه او را مى‏آزارد مرا آزار دهد و آن چه او را به سختى افكند مرا به دشوارى افكنده است.»

ترمذى اين حديث را نيز حسن و صحيح دانسته است.

در شفا آمده است:«فاطمه پاره تن من است آن چه او را به خشم آرد مرا نيز به خشم آورد.»

حاكم در مستدرك به سند خود از مسور بن مخرمه نقل كرده است كه گفت:«رسول خدا (ص) فرمود:فاطمه شعبه‏اى از من است هر آن چه او را گشاده و مسرور مى‏دارد مرا شاد كند و هر آن چه او را افسرده سازد مرا غمين ساخته است.»

وى گويد:«اين حديث صحيح است.»

همچنين در همان جا به سند خود از مسور بن مخرمه نقل كرده است كه گفت:«حسن بن حسن براى خواستگارى دخترش به او پيغام فرستاد، پس او گفت: هيچ نسب و سببى در نزد من محبوب‏تر از نسب و سبب و خويشاوندى با شما نيست اما رسول خدا (ص) فرمود: فاطمه پاره تن يا پاره‏گوشت من است آن چه او را فسرده كند مرا فسرده سازد و آن چه او را شاد كند مرا مسرور كرده است و پيوندهاى خويشى در روز قيامت‏بريده گردد پيوند و خويشى من و دختر او پيش توست.اگر من او را به همسرى تو دهم اين پيمان را مى‏گيرم و (در روز قيامت) پوزش خواهانه به سويش رهسپار مى‏شوم.»

حاكم گويد:«اين حديث صحيح است.»

ابو الفرج اصفهانى در اغانى نوشته است:«عبد الله بن حسن مثنى بن حسن السبط بر عمر بن عبد العزيز وارد شد، در آن هنگام عبد الله جوانى باوقار و نمكين بود.عمر جاى او را در صدر مجلس قرار داد و احترامش گذاشت و خواسته‏هاى او را روا كرد.يكى از عمر بن عبد العزيز علت اين رفتار را جويا شد و وى پاسخ داد:افراد موثق برايم حديثى نقل كرده‏اند كه گويى خود آن را از دهان رسول خدا (ص) شنيده‏ام.آن حضرت فرمود:همانا فاطمه پاره تن من است هر آن چه او را شاد دارد مرا خوشحال مى‏كند و هر آنچه او را به خشم آورد مرا ناراحت كرده است.بنابراين عبد الله نيز پاره‏اى از پاره تن رسول خداست.»

شدت علاقه پيامبر (ص) به فاطمه (س)

حاكم در مستدرك به سند خود از ابو ثعلبه خشنى نقل كرده است كه گفت:«عادت رسول خدا (ص) بر اين بود كه چون از جنگ يا سفرى بازمى‏گشت‏به مسجد مى‏رفت و دو ركعت نماز مى‏گزارد، آنگاه به فاطمه درود مى‏فرستاد و سپس پيش همسرانش مى‏رفت.»

همچنين وى به سند خود از ابن عمران نقل كرده است كه گفت:«پيامبر (ص) چون قصد مسافرت داشت، آخرين كسى را كه وداع مى‏گفت فاطمه بود و چون از سفرى بازمى‏گشت نخستين كسى را كه مى‏ديد فاطمه بود.»

ابن شهر آشوب در مناقب با چند سند از عايشه نقل كرده است كه گفت:«على (ع) از پيامبر-كه ميان او و فاطمه كه در بستر خوابيده بودند،نشسته بود-پرسيد:كدام يك از ما پيش تو محبوب‏تريم من يا او (فاطمه) ؟پيامبر فرمود:او نزد من محبوب‏تر است و تو عزيزترى.»

در پاسخ به اين پرسش،نمى‏توان جوابى بهتر از اين يافت.فاطمه را از روى مهربانى و شفقت محبوب مى‏داند و على را به خاطر بزرگى در فضل و جايگاهش عزيز مى‏شمارد.

منبع:

كتاب: سيره معصومان جلد 2،ص 12 ، 13 و 19

نويسنده: سيد محسن امين

ترجمه: على حجتى كرمانى


التماس دعا...

...غافر...

نوشته شده توسط مرصاد در پنجشنبه هجدهم خرداد 1385 و ساعت 2:31 بعد از ظهر |

<<بسم الله الرحمن الرحیم>>


فاطمه كلمة الله


قرآن كريم به هنگام طرح قصه آدم سلام الله عليه مى‏فرمايد:

«فتلقى آدم من ربه كلمات‏» (1)

سپس آدم از پروردگارش كلماتى را دريافت نمود.

در تبيين وتفسير كلمات آمده است كه منظور انوار عترت طاهره است، بدين معنا كه انوار عترت طاهره همان مقامات علمى است كه حضرت آدم سلام الله عليه آن را تلقى كرد وزمينه نجات او فراهم گرديد ودر اين ميان همانطور كه حضرت اميرسلام الله عليه در مجموعه عترت قرار دارد، حضرت زهرا هم در آنجا مى‏تابد واين كه فاطمه زهرا صلوات الله عليها معروف ومشهور شده، نه براى آن است كه، زن تنها در حضرت زهرا خلاصه شده است‏بلكه به اين دليل است كه آن حضرت ديگران را تحت الشعاع قرار داده است. به عنوان مثل معصومين ديگر نيز مانند حضرت اميرسلام الله عليه، معروف نيستند واگر در عرف بخواهند مثل ذكر بكنند، به حضرت على... مثل مى‏زنند. در صورتى كه همه ائمه نور واحدند. همانطورى كه در بين معصومين، اميرالمؤمنين صلوات الله عليه معروف والگو شده است، در بين زنان هم حضرت فاطمه زهرا صلوات الله عليها اشتهار يافته است وگرنه زنان فراوانى بودند كه هم از عصمت‏برخوردارند وهم از كمال متعارف وفوق متعارف، وليكن علت اين كه حضرت زهرا در بين زنان معروف شده همان علتى است كه بدان سبب، حضرت على... در بين ائمه معروف شده است.

پس مراد از لفظ كلمات در آيه شريفه

«فتلقى آدم من ربه كلمات‏»

اسماء الهى است وبارزترين مصداق اسماء الهى، عترت طاهره‏اند كه در بين آنان، فاطمه زهرا صلوات الله عليها مى‏درخشد.

پى‏نوشت:

1. بقره،37.

منبع:

كتاب: زن در آينه جلال و جمال، ص 143

نويسنده: آية الله جوادى آملى


التماس دعا...

...غافر...

نوشته شده توسط مرصاد در پنجشنبه هجدهم خرداد 1385 و ساعت 2:27 بعد از ظهر |

<<بسم الله الرحمن الرحیم>>


عشق یعنی... 

عشق يعني دل سپردن در الست  

از مي وصل الهي  مستِ مست

 

عشق  يعني  ذكر ناموس  خدا 

يا علي گفتن به زير دست و پا

 

عشق  يعني  جلوه  صبر  خدا 

شرم ايوب نبي  از مرتضي

 

عشق بر دلداده  فرمان  مي‌دهد

عاشق جان داده را جان مي‌دهد

 

عشق باعث شد كه دل سامان گرفت

پشت درب خانه زهرا جان گرفت

 

عشق  يعني انقلاب فاطمه

از كبودي  چشم تار فاطمه

 

عشق يعني عشق ناب فاطمه

بيت الاحزان خراب فاطمه

 

 

 

 


التماس دعا ...

...غافر...

نوشته شده توسط مرصاد در پنجشنبه هجدهم خرداد 1385 و ساعت 2:20 بعد از ظهر |