تبليغاتX
غافر
بسم الله الرحمن الرحیم

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً
غافر



 

بسم الله الرحمن الرحیم

پیام های حضرت مهدی (عج) به دولت مردان

   
1 ) توجیه مردم در کارهای در دست اقدام
       مسئولان باید قبل از شروع هر کاری مردم را مردم را در مورد آن کارها توجیه نمایند. همان گونه که حضرت مهدی (عج) چنین خواهد نمود.
از امام باقر (ع) نقل شده که حضرت مهدی (عج) در خطبه ای هنگام ضهورش میفرماید :
«...اذکرکم الله ایها الناس و مقامکم بین ربکم، و قد اکد المحجه و بعث الانبیائ و انزل الکتاب، یامرکم ان لا تشرکوا به شیئا و ان تحافظوا علی طاعته و طاعه رسوله (ص) و ان تحیوا ما احیا القرآن و تمیتوا ما امات، و تکونوا اعوانا علی الهدی و وزرائ علی التقوی(الملاحم و الفتن ص137،باب 30)»
«ای مردم شما را به یاد خدا میاندازم و به جایگاه شما نزد پروردگارتان یاد آوری میکنم، او بر حجت تاکید کرده و انبیائ را مبعوث نموده و قرآن را نازل کرده است. شما را دستور میدهد که به او هیچ گونه شرک نورزید و یر اطاعت او و رسولش(ص) محافظت داشته باشید، و آنچه را که قرآن احیا کرده، زنده کنید، و آنچا را از بین برده زنده نکنید و کمک کار مردم بر هدایت و تاکید کننده بر تقوا باشید»

2)زمینه سازی برای امور غیر مترقبه و غیر معمول

     دولت مردان هنگامی که قرار است امری غیر متعارف اتفاق افتد باید مردم را برای آن آماده کرده و در سطح جامعه زمینه سازی نمایند تا تحما آن برای مردم امکان پذیر باشد.
از آنجا که غیبت امام امری غیر متعارف برای شیعیان بوده است، لذا پیامبر اکرم(ص) و امامان معصوم علیهم السلام مددو را با روش های مختلف از قبیل اخبار از غیبت از این موضوع مطلع ساخته و آنان را نسبت به آن عادت داده اند.
     الف-اخبار از غیبت
امام حسن عسگری (ع) در حدیثی به احمد ابن اسحاق فرمودند:
«...یا احمد ابن اسحاق :مثله فی هذه الامه مثل الخضر، و مثله مثل ذی القرنین، والله لیغیبن غیبه لا ینجوا فیها من الهلکه الا نم ثبته الله عزوجل علی القول بامامه و وفقه لدعائ بتعجیل فرجه(کمال الدین،ج2،ص384،باب38)»
«...ای احمد ابن اسحاق مثل او در این امت مثل خضر و ذوالقرنین است. به خدا سوگند به طور حتم او غیبتی خواهد کرد که در آن از هلاکت نجات خواهد یافتمگر کسی که خداوند عزوجل او را بر اعتقاد به امامت او ثابت قدم نموده و به دعا برای تعجیل فرجش موفق گرداند.»
     ب-اتخاذ نظام وکالت و واگذاری مسئولیت ها به افراد
امام حسن عسگری(ع) به شیعیانش فرمود:
«... و اشهدوا علی ان عثمان ابن سعید العمری وکیلی، و ان ابنه محمد و وکیل ابنی مهدیکم (بحارالانوار،ج51،ص345،ح1)»
«...و گواهی دهید بر اینکه عثمان ابن سعید عمری وکیل من است،و همانا فرزند او محمد،وکیل فرزند من مهدی شماست.»

3)انجام پروژه های بزرگ

     مسئولان نظام اسلامی باید در حد توان خود پروژه های مهم را پی ریزی کرده و پیاده نمایند.
از پیامبر اسلام(ص) نقل شده که درباره ی حضرت مهدی(عج) مرمودند:
«...لو لم یبق من الدنیا الا یوم واحد لطول الله ذالک الیوم حتی یملک رجل من اهل بیتی تجری الملاحم علی یدیه(بحارالانوار،ج51،ص83،عقدالدرر،ص62،کشف الغمه،ج2،ص472)»

4)حسابرسی سریع

     مسئولان وظیفه دارند تا به ارباب رجوع در اسرع وقت پاسخ داده و به کارهای آنها رسیدگی کنند.
از پیامبر(ص) نقل شده که درباره ی حضرت مهدی(عج) فرمودند:
«...و هو سریع الحساب(بحارالانوار،ج51،ص83،ح28)»

5)عمل به سیره ی پیامبر در حکومت داری

     مسئولان باید سعی و کوشش خود را به کار برده تا با الگو گیری از حضرت مهدی(عج)در پیروی از سیره ی رسول خدا(ص)احیا گر سیره ی آن حضرت باشند.
از پیامبر (ص) نقل شده که درباره ی حکومت حضرت مهدی (عج)فرمودند:
«...ثم تکون خلافه علی منهاج النبوه...(مسند احمد،ج4،ص273)»سپس خلافتی خواهد بود که بر روش نبوت و سیره ی نبوی است...

6)یکسان سازی حقوق

     مسئولان نظام اسلامی باید با تاسی و الگو گیری از حضرت مهدی(عج)در حد توان خود در پرداخت حقوق کارمندان و نیز در توزیع ثروت بین مردم به مساوات رفتار نمایند.
از پیامبر(ص) نقل شده که درباره ی حضرت مهدی(عج)فرمودند:
«...فیملا العرض قسطا و عدلا کما ملئت جورا و ظلما،یرضی عنه ساکن السماء و ساکن العرض،یقسم المال صحاحا. فقال له رجل: ما صحاحا؟ قال: بالسویه بین الناس ...(همان،ج3،ص37،کشف الغمه،ج2،ص483،بحار الانوار،ج51،ص81،باب1)»
«... زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد همان گونه که پر از ظلم و جور شده باشد، اهل آسمان و ساکنان زمین از او راضی میشوند او مال را به طور صحاح تقسیم میکند.
شخصی از حضرت پرسید: مقصود از صحاح چیست؟ حضرت فرمودند: یعنی به طور مساوی بین مردم تقسیم مینماید...»
از امام علی (ع)نقل شده که امام زمان (عج) بعد از ذکر شروط بیعت با اصحابش میفرماید:
«...فاذا فعلتم ذلک...فعلی ان لا البس الا کما تلبسون و لا ارکب الا کما ترکبون و ارضی بالقلیل...(منتخب الاثر،ص154)»
«...چون چنین کنید پس بر من است که همان لباسی را که شما میپوشید بپوشم و همان مرکبی که شما سوار میشوید سوار شوم و به کم راضی گردم ...».


نوشته شده توسط مرصاد در پنجشنبه سی ام مهر 1388 و ساعت 4:56 بعد از ظهر |

ناگفته‌هايی از حادثه‌ی تلخ سوء قصد به جان رهبر معظم انقلاب اسلامی

جمعی از اعضای تيم حفاظت و اعضای تيم پزشكی حضرت‌ آيت‌الله خامنه‌ای بعد از 25 سال، در محضر رهبر انقلاب به بيان خاطرات و ناگفته‌هايی از حادثه تلخ ترور در ششم تير1360 پرداختند.

در اين مراسم كه نزديك به 4 ساعت به طول انجاميد، آقايان خسروی وفا، حاجی‌باشی، جباری، جواديان، پناهی و حياتی از محافظان قديمی رهبر انقلاب، به همراه 3 نفر از تيم پزشكی ايشان ــ دكتر ميلانی، دكتر زرگر و دكتر منافی ــ به مرور خاطرات خود از ششم تير 1360 پرداختند. آنچه می‌خوانيد روايتی است كوتاه از اين نشست.
 

- اصلا اون روز مسجد يه جور ديگه بود...
- راست می‌گه! مثل هميشه نبود، هفته‌ی قبل هم كه برنامه لغو شد، اومده بوديم اما اينطوری نبود!
- توی حياط يه جايی واسه ضبط صوت‌ها درست كرده بوديم.
- نماز ظهر كه تموم شد، آقا رفتن پشت تريبون.
- سئوال‌ها هم خيلی تند و بعضا بی‌ربط بود...
- پرسيده بودن شما داماد وزير گرفتی و فلان قدر مهر دخترت كردی.
- آقا اول كمی درباره شايعات عليه شهيد مظلوم بهشتی صحبت كرد و بعد هم اشاره كرد كه من اصلا دختر ندارم!
- من ديدم يه نفر با موهای وزوزی داره با يه ضبط صوت به سمت تریبون مياد.
- نه يه نفر نبود! ضبط رو دست به دست دادن تا كسی شك نكنه!
- منم فكر كردم ضبط بچه‌های خود مسجده؛ ديگه شك نكردم چرا اين ضبط مثل بقيه توی حياط نيست!
- ولی نفر آخر، از خودشون بود!
- آره! آره! چون دقيقا ضبط رو گذاشت رو به آقا و سمت چپ؛ درست مقابل قلب ايشون!
- من همينطوری رفتم به ضبط يه سری بزنم! كمی زير و بمش را نگاه كردم و بعد ناخودآگاه جاشو عوض كردم، گذاشتم سمت راست، كنار ميكروفن، كمی با فاصله‌تر از آقا!
- يكدفعه ميكروفن شروع كرد به سوت كشيدن...
- آقا برگشتن گفتن: اين صدا را درست كنيد يا اصلا خاموش كنيد.
- منبری‌ها اين جور مواقع كمی عقب و جلو می‌شن تا بلكه صدا درست بشه!
- من روبروی آقا، كنار در شبستان وايساده بودم، آقا كمی به عقب و سمت چپ رفتند كه يكدفعه...
- يه صدای عجيبی توی شبستان پيچيد...
- اول فكر كردم، تير اندازی شده...
- سريع اسلحه‌ام رو درآوردم... تا برگشتم ديدم...

و اشك، چنان سر می‌خورد توی صورتش كه هر چه‌قدر هم لبش را بگزد؛ نمی‌تواند كنترلش كند... سرش را تكان می‌دهد و به "حاجی‌باشی" نگاه می‌كند، او هم سرش را انداخته پائين و با دست اشك‌هايش را می‌چيند. "پناهی" به دادش می‌رسد و ادامه می‌دهد:

ــ مردم اول روی زمين دراز كشيدند و بعد هم به سمت در هجوم بردند، من اسلحه‌ام را از ضامن خارج كرده بودم، تا برگشتم سمت جايگاه ديدم ــ بغضش را فرو می‌خورد ــ "آقا" از سمت چپ به پهلو افتاده اند روی زمين! داد زدم: حسين! "آقا"... تا برسم بالای سر "آقا"، "حسين جباری" تنهايی "آقا" را بلند كرده بود و به سمت در می‌رفت...

"جواديان" كه هنوز صورت گردش سرخ سرخ است، فقط سرش را به طرفين تكان می‌دهد و حتی چشم‌هايش را هم از ما می‌دزدد. "حياتی" اما ماجرا را اينگونه ادامه می‌دهد:

ــ هرطور بود راه را باز كرديم و خودم برگشتم پشت تريبون، ضبط صوت مثل يك دفتر 40برگ از وسط باز شده بود. با ماژيك قرمز هم روی جداره داخلی‌‌اش نوشته بودند: "‌اولين عيدی گروه فرقان به جمهوری اسلامی!"

***
ــ به هر ترتيبی بود آقا را سوار ماشين كرديم. يك بليزر سفيد. با سرعت از بين جمعيت كنده شديم و راه افتاديم. توی راه يك لحظه آقا به هوش آمدند. نگاهی به چهره‌ی من كردند و از هوش رفتند. بعد‌ها پرسيدم آن لحظه چه چيزی احساس كردين، گفتند: "دو چيز! يكی اينكه ماشين داشت پرواز می‌كرد و ديگر اينكه سرم روی پای كسی بود..."

حاجی‌باشی يكدفعه نگاهش را از زمين می‌كند و بلندتر می‌گويد: توی ماشين همه‌اش به اين فكر بودم كه اگر اتفاقی بيافته، مردم به ما چی می‌گن؟! و دوباره باران، حرف‌هايش را خيس می‌كند.

"جواديان" ادامه می‌دهد: از جلوی يك درمانگاه گذشتيم كه گفتم: "حسين! برگرد... درمانگاه ..."

پنج نفری وارد درمانگاه شديم، همه هول برشان داشته بود، يك نفر غرق خون توی آغوش جباری، 3 نفر هم با لباس خونی و اسلحه دنبالش... اولين دكتری كه آمد و نبض آقا را گرفت، بی‌معطلی گفت: ديگه كار از كار گذشته و رفت... پرستاری جلو آمد و گفت: "ببرينش بیمارستان بهارلو؛ پل جواديه!"

به سرعت دويديم سمت ماشين. پرستار هم همراهمان شد، با يك كپسول اكسيژن كه توی ماشين نمی‌رفت و بچه‌ها روی ركاب در عقب گرفتنش تا بريم بيمارستان بهارلو...

توی مسير بی‌سيم را برداشتم و :

- حافظ هفت! مركز... مركز! موقعيت پنجاه - پنجاه... (پنجاه - پنجاه موقعيت آماده‌باش بود) بعد گفتم: مركز! حافظ هفت مجروح شده!

دوباره همه با هم ساكت شدند... انگار همين ديروز بوده، همين ديروز كه از توی ماشين اعلام می‌كنند به دكتر فياض بخش، دكتر زرگر و ... بگوئيد از مجلس خودشان را برسانند، بيمارستان بهارلو.

ماشين از در عقب بيمارستان وارد محوطه می‌شود. برانكارد می‌آورند. آقا را می‌رسانند پشت در اتاق عمل. دكتری كه از اتاق عمل بيرون می‌آيد؛ نبض را می‌گيرد و با اطمينان می‌گويد: "تمام كرده!" اما...

اما دكتر فاضل كه آن روز اتفاقی و برای مشاوره‌ی يكی از بيماران در بيمارستان بهارلو حضور داشته، خودش را به اتاق عمل می‌رساند و دستور آماده سازی اتاق عمل را می‌دهد.

***

 ديدار بعد از 25 سال

از راست آقايان دكتر باقی، دكتر ميلانی، دكتر منافی، محمود خسروی‌وفا، دكتر زرگر، جواديان، حسين جباری، مجتبی حياتی، دكتر مرندی، رضا حاجی‌باشی، پناهی، حجت‌الاسلام مطلبی
گزارش تصويری «داستان ترور»

ــ شهيد بهشتی به من خبر داد. تازه رسيده بودم منزل. پيكانم را سوار شدم و راه افتادم. به محض رسيدن، دكتر محجوبی گفت نگران نباش، خون را بند آوردم. و من آماده شدم برای جراحی.

دكتر زرگر ادامه می‌دهد: "رگ پيوندی می‌خواستيم، پای راست را شكافتيم. رگ دست راست و شبكه عصبی‌اش كاملا متلاشی شده بود. فقط توانستيم كمی جلوی خونريزی را بگيريم و كمی هم پانسمان كنيم. تصميم بر اين شد كه آقا را ببريم بيمارستان قلب."

دكتر ميلانی هم كه مثل دكتر زرگر تمام موهای سرش سفيد شده، غرق روزهای تلخ دهه 60 شده است، آرام و با تامل تعريف می‌كند:

ــ جراحت خيلی سنگين بود، سمت راست بدن پر از تركش و قطعات ضبط صوت بود، حتی يكی از تركش‌ها زير گلوی آقا جا خوش كرده بود. قسمتی از سينه ايشان كاملا سوخته بود! يكی دو تا از دنده‌ها هم شكسته بود. دست راست هم كاملا از كار افتاده بود و از شدت ضربه ورم كرده بود. استخوان‌های كتف و سينه كاملا ديده می‌شد. 37 واحد خونی و فراورده‌های خونی به آقا زده بودند كه خود اين تعداد، واكنش‌های انعقادی را مختل می‌كرد... دو سه بار نبض آقا افتاد و چند بار مجبور شديم پانسمان را باز كنيم و دوباره رگ‌ها را مسدود كنيم... خيلی عجيب بود، انگار هيچ چيز به اراده‌ی ما نبود...

و دكتر منافی چشم‌هايش را روی هم می‌گذارد و آن روزها را اينگونه از پشت پرچين خاطرات ماندگارش بيرون می‌ريزد: "مردم بيرون بيمارستان صف كشيده بودند برای اهدای خون. راديو هم اعلام كرده بود جراحت به قلب آقا رسيده، عده‌ای توی محوطه جلوی اورژانس ايستاده بودند و می‌گفتند می‌خواهيم "قلبمان" را بدهيم... با هلی کوپتر، آقا را رسانديم بيمارستان قلب. لوله تنفس داشتند و تا بيمارستان دو بار مونيتور وضعيت نبض، خط ممتد نشان داد... عمل جراحی 3 ساعت طول كشيد و آقا به بخش "آی سی يو" منتقل شدند. شب برای چند لحظه به هوش آمدند...كاغذ خواستند تا چيزی بنويسند... كاغذ كه داديم با دست چپ و خيلی آرام و با دقت چند كلمه را به زحمت كنار هم چيدند:

- همراهان من چطورند؟

***

چند روز بعد كه ديگر مطمئن شده بوديم، دست راست كاملا از كار افتاده است، از تلويزيون آمدند تا گزارش تهيه كنند، يك ساعتی معطل شدند تا آقا به هوش بيايند، وقتی پرسيدند كه حالتان چطور است؟ اين پاسخ را گرفتند:

بشكست اگر دل من به فدای چشم مستت / سر خُمِّ می سلامت، شكند اگر سبويی

***

و حالا كه 25 سال از آن روز تلخ گذشته، شايد شيرينی عيدی گروهك فرقان بيشتر خودش را نشان می‌دهد كه به قول "خسروی وفا" هر وقت در حزب جلسه بود، آقا آخرين نفری بود كه از حزب خارج می‌شد "و فردای آن روز هفتم تير بود...

حالا شايد بهتر بشود فهميد چرا سال‌هاست ضربان قلب اين مردم می‌گويد: "دست" خدا بر سر ماست... اين دست، رنگ خدا را ديده و طعم بهشت را چشيده، سوغات يك سفر غيبی به آن سوی ابرهاست كه پيش رهبر مانده تا به قول دكتر ميلانی: "با دست موعود بيعت كند..."

***

صدای اذان يعنی شوق پرواز در آسمان آبی نماز. خودمان را به نمازخانه می‌رسانيم، اين گروه آشنای قديمی، صف اول و دوم نماز می‌ايستند... رهبر كه می‌آيد مثل پروانه‌های حرم رضوی كه در بهار گرد زائر حضرتش بی‌قراری می‌كنند، دور آقا حلقه می‌زنند. دكتر ميلانی زودتر از باقی خودش را به آقا می‌رساند و همينطور كه با چشم خيس به دست آقا خيره شده، دست رهبر را می‌بوسد و غرق آن نگاه پدرانه می‌شود... و چه خنده‌ی شيرينی بر لب‌های رهبر نقش بسته، خيلی وقت بود اين جمع سال‌های جوانی را يكجا نديده بود... چه غافلگيری لذت بخشی.

نوشته شده توسط مرصاد در جمعه پنجم تیر 1388 و ساعت 1:43 بعد از ظهر |

بسم الله الرحمن الرحیم
------------------------------
ليلة الرغائب چگونه شبي است؟

"رجب"، ماه خداست؛ ماه پر بركتي است كه اعمال بسياري براي آن ذكر شده است. پيامبراكرم صلوات الله عليه فرمود: هر كس يك روز از ماه رجب را روزه بگيرد، مستوجب خشنودي خدا مي شود و غضب الهي از او دور مي گردد و دري از درهاي جهنم بر روي او بسته مي شود. اعمال ماه هاي رجب و شعبان، جهت آماده ساختن روح براي شركت در ميهماني ماه مبارك رمضان مي باشد. براي درك عظمت ماه رمضان بايد از قبل خود را آماده نمائيم.

پيامبراكرم(ص) فرمود: ماه رجب، ماه استغفار امت من است. پس در اين ماه بسيار طلب آمرزش كنيد كه خدا آمرزنده و مهربان است.

اولين شب جمعه ماه رجب را ليلة الرغائب نامند. در اين شب ملائك بر زمين نزول مي كنند. براي اين شب عملي از رسول خدا صلي الله عليه و آله ذكر شده است كه فضيلت بسياري دارد و بدين قرار است:

روز پنج شنبه اول آن ماه - در صورت امكان و بلا مانع بودن- روزه گرفته شود. چون شب جمعه شدما بين نماز مغرب و عشاءدوازده ركعت نماز اقامه شود كه هر دو ركعت به يك سلام ختم مي شود و درهر ركعت يك مرتبه سوره حمد، سه مرتبه سوره قدر، دوازده مرتبه سوره توحيد خوانده شود. و چون دوازده ركعت به اتمام رسيد،هفتاد بار ذكر" اللهم صل علي محمد النبي الامي و علي آله" گفته شود. پس از آن در سجده هفتاد بار ذكر" سبوح قدوس رب الملائكة والروح" گفته شود. پس از سر برداشتن از سجده، هفتاد بار ذكر" رب اغفر وارحم و تجاوز عما تعلم انك انت العلي الاعظم" گفته شود. در اينجا مي توان حاجت خود را از خداي متعال درخواست نمود. ان شاء الله به استجابت مي رسد.

پيامبراكرم صلوات الله عليه در فضيلت اين نماز مي فرمايد: كسي كه اين نماز را بخواند، شب اول قبرش خداي متعال ثواب اين نماز را با زيباترين صورت و با روي گشاده و درخشان و با زبان فصيح به سويش مي فرستد. پس او به آن فرد مي گويد: اي حبيب من، بشارت بر تو باد كه از هر شدت و سختي نجات يافتي. ميّت مي پرسد تو كيستي؟ به خدا سوگند كه من صورتي زيباتر از تو نديده ام و كلامي شيرين تر از كلام تو نشنيده ام و بويي، بهتر از بوي تو نبوئيده ام. آن زيباروي پاسخ مي دهد: من ثواب آن نمازي هستم كه در فلان شب از فلان ماه از فلان سال به جا آوردي. امشب به نزد تو آمده ام تا حق تو را ادا كنم و مونس تنهايي تو باشم و وحشت را از تو بردارم و چون در صور دميده شود و قيامت بر پا شود، من سايه بر سر تو خواهم افكند.
اميد آن است كه در پايان اين نماز با فضيلت، محتاجان به دعا را فراموش نكنيد و ما را نيز از دعاي خير خود محروم ننماييد.

-------------
التماس دعا

نوشته شده توسط مرصاد در پنجشنبه چهارم تیر 1388 و ساعت 11:52 قبل از ظهر |

بسم الله الرحمن الرحیم

-----------------------------

اعمال ماه مبارک رجب


فضيلت و اعمال ماه مبارك رجب

ماه رجب و ماه شعبان و ماه رمضان شرافت زیادی دارند و در فضیلت آنها روايات بسياری وارد شده است. از حضرت رسول صلى الله عليه و آله روايت شده كه: ماه رجب ماه بزرگ خدا است و ماهى در حرمت و فضيلت به آن نمى‏رسد و جنگیدن با كافران در اين ماه حرام است و رجب ماه خدا است و شعبان ماه من است و ماه رمضان ماه امت من است كسى كه يك روز از ماه رجب را روزه دارد موجب خشنودى خدای بزرگ می‌گردد و غضب الهى از او دور گردد و درى از درهاى جهنم بر روى او بسته گردد.

از حضرت موسى بن جعفر عليهماالسلام روایت است كه: هر كس يك روز از ماه رجب را روزه بگیرد، آتش جهنم يك سال، از او دور شود و هر كس سه روز از آن را روزه دارد بهشت او را واجب گردد.

و همچنین فرمود كه: رجب نام نهرى است در بهشت از شير سفيدتر و از عسل شيرين‏تر. هر كس يك روز از رجب را روزه بگیرد البته از آن نهر بياشامد.

از حضرت صادق عليه السلام روایت است كه حضرت رسول صلى الله عليه و آله فرمود كه: ماه رجب ماه استغفار امت من است پس در اين ماه بسيار طلب آمرزش كنيد كه خدا آمرزنده و مهربان است و رجب را "أصب" مى‏گويند زيرا كه رحمت خدا در اين ماه بر امت من بسيار ريخته مى‏شود پس بسيار بگوئيد: «أَسْتَغْفِرُ اللهَ وَ أَسْأَلُهُ التَّوْبَةَ».

و ابن بابويه به سند معتبر از سالم روايت كرده است كه گفت: رفتم به خدمت حضرت صادق عليه السلام در اواخر ماه رجب كه چند روز از آن مانده بود چون نظر مبارك آن حضرت بر من افتاد فرمود كه آيا در اين ماه روزه گرفته‏اى؟ گفتم نه والله اى فرزند رسول خدا. فرمود كه آنقدر ثواب از تو فوت شده است كه قدر آن را به غير خدا كسى نمى‏داند به درستى كه اين ماهى است كه خدا آن را بر ماه‌هاى ديگر فضيلت داده و حرمت آن را عظيم نموده و براى روزه داشتن آن گرامى داشتن را بر خود واجب گردانيده است.

پس گفتم يابن رسول الله اگر در باقيمانده اين ماه روزه بدارم آيا به بعضى از ثواب روزه‏داران آن نائل مى‏گردم؟ فرمود: اى سالم هر كه يك روز از آخر اين ماه را روزه بدارد خدا او را ايمن گرداند از شدت سكرات مرگ و از هول بعد از مرگ و از عذاب قبر و هر كه دو روز از آخر اين ماه روزه دارد بر صراط به آسانى بگذرد و هر كه سه روز از آخر اين ماه را روزه دارد ايمن گردد از ترس بزرگ روز قيامت و از شدت‌ها و هول‌هاى آن روز و برات بيزارى از آتش جهنم به او عطا كنند. و بدان كه از براى روزه ماه رجب فضيلت بسيار وارد شده است و روايت شده كه اگر شخصی قادر بر آن نباشد هر روز صد مرتبه اين تسبيحات را بخواند تا ثواب روزه آن را دريابد: سُبْحَانَ الْإِلَهِ الْجَلِيلِ سُبْحَانَ مَنْ لا يَنْبَغِى التَّسْبِيحُ إِلا لَهُ سُبْحَانَ الْأَعَزِّ الْأَكْرَمِ سُبْحَانَ مَنْ لَبِسَ الْعِزََّ وَ هُوَ لَهُ أَهْلٌ .


ادامه در ادامه مطلب


 



التماس دعا

منبع:

مفاتیح الجنان


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مرصاد در پنجشنبه چهارم تیر 1388 و ساعت 11:50 قبل از ظهر |

رجب و درهای گشوده آسمان

 آنچه در رجب المرجب بوقوع پیوسته است

ماه رجب

 امام کاظم علیه السلام می‌فرمایند،‌ رجب نام رودی است در بهشت که آب آن از شیر سفید‌تر است و از عسل شیرین تر و چون بنده‌ای در این ماه روزه بگیرد خداوند از آن نهر بدو می‌نوشاند.

در حکایت دیگری آن امام همام می‌فرماید: رجب ماه عظیمی است که خدای بزرگ در آن ماه حسنات را دو چندان می‌فرماید و گناهان را از بین می‌برد، پس هر کس یک روز از رجب را روزه بگیرد به اندازه راه یکسال از جهنم دور می‌گردد و چنانچه سه روز روزه گیرد بهشت بر او واجب خواهد گشت.

پیامبر اکرم می‌فرمایند ماه رجب شهر الله الاصم است؛  بدین سبب نام او را اصم نهاده‌‌اند که هیچ ماهی به پایه او در عظمت نمی‌رسد و در بلندای مرتبه استوار است.

جاهلان جاهلیت نیز بر رجب حرمت می‌نهادند و اسلام حرمت آن را افزون نمود، آن گرامی می‌فرمود: رجب ماه خداست شعبان ماه من است و رمضان ماه امت من است، پس هر کس یک روز از رجب را روزه بگیرد بهشت بر او واجب می‌گردد و مستحق رضوان الهی خواهد شد.

روزه ماه رجب؛  عضب الهی را خاموش سازد و خداوند دری از درهای جهنم را به آن کس که که در ماه رجب روزه بگیرد خواهد بست و اگر کسی به اندازه تمام دنیا طلا انفاق نماید، برتر از یک روز روزه آن نخواهد بود و هر گاه شب شود، دعایش مستجاب خواهد بود.

 

معنای رجب

راستی رجب المرجب یعنی چه ؟ از آن رو به این ماه رجب می‌گویند که به تنهایی مقام بلند و با عظمتی دارد و از آن سو بدان مرجب می‌گویند که علاوه بر این که خود  ماه با عظمتی است و اصالتاً دارای عظمت رتبه است؛ چون عظمت او با ایام الهی دیگری که در این ماه مبارک حادث گردیده در آمیخته "مرجب"  نیز نام گرفته است.

 

لیلة الرغائب چه شبی است؟

لیلة الرغائب از بوستان های بزرگ رجب المرجب است، رغائب جمع رغیبه است یعنی بخششی بزرگ و شب رغائب، یعنی شب بخشش‌های بزرگ و آن اولین شب جمعه هر ماه رجب است، پیامبر گرامی فرمودند؛ از آن شب غافل نشوید که فرشتگان آن را لیلة الرغائب نامیده‌اند! چرا که چون پاسی از شب گذشت، هیچ فرشته‌ای نیست مگر این که در کنار کعبه مشرفه آید و آنگاه خدای بزرگ نظر رحمت بر آنان اندازد و بفرماید: ای فرشتگانم هر چه خواهید به شما عطا نمایم، فرشتگان در پاسخ گویند بارالها از تو می‌‌خواهیم روزه‌داران این ماه را ببخشایی، خدای بزرگ در پاسخ فرماید: بخشیدم.

لیلة الرغائب از بوستان های بزرگ رجب المرجب است، رغائب جمع رغیبه است یعنی بخششی بزرگ و شب رغائب، یعنی شب بخشش‌های بزرگ و آن اولین شب جمعه هر ماه رجب است، پیامبر گرامی فرمودند؛ از آن شب غافل نشوید که فرشتگان آن را لیلة الرغائب نامیده‌اند!

بزرگی و عظمت ماه رجب

رجب ماهی است که اگر هیچ اتفاقی در آن نمی‌افتاد؛ نیز ویژگی خود را از دست نمی‌داد اما ...

بقیه در ادامه مطلب


منبع : تبیان



ادامه مطلب
نوشته شده توسط مرصاد در چهارشنبه سوم تیر 1388 و ساعت 3:14 بعد از ظهر |
بسم الله الرحمن الرحیم

برگهایی زرین از زندگانی آیت الله بهاءالدینی

آیت الله بهاءالدینی

نهمین روز فروردین ماه 1287ش. سپیده حیات طفلی پاك طینت از خانواده‎ای مذهبی سر زد. شور و اشتیاق آن روز با جشن ولایت و عید غدیر سال 1327 قمری همراه بود و این میلاد، شادی افزونتری برای اطرافیان كودك به ارمغان آورد.

نام فرزند را «سید رضا» نهادند تا به بركت این نام و نورانیت آن ایام برای همیشه «بهاء الدین» باشد. نسب نیاكان ارجمند وی به امام سجاد ـ علیه السلام ـ می‎رسد و اجداد و پدران والا مقام او هر یك بسان گوهر تابناكی در دوران ظلمت درخشش خاصی داشته‎اند. برخی از آنان عهده‎دار تولیت حرم فاطمه معصومه ـ علیها السلام ـ بودند و تنی چند از خادمان مخلص بارگاه آن پاك بانوی بلند اختر محسوب می‎شدند.

پدر سید رضا، سید صفی الدین بود كه افتخار خدمتگزاری آستان مقدس حضرت معصومه را داشت. انس فراوان او با قرآن، عشق وافر به قرائت آیات الهی و حافظه چشمگیر وی موجب اعتماد علما به اندوخته‎های ذهنی سید صفی الدین شده بود، به طوری كه او را «كشف الآیات علما» می‎نامیدند. آن چه صفات برجسته‎ای به وی بخشید مناعت طبع، بلند نظری و اشتیاق خدمت به جامعه بود.

مادر سید رضا، فاطمه سلطان ـ معروف به زن آقا ـ بانویی مؤمن و مخلص بود كه همسری مهربان و زیرك برای سید صفی الدین محسوب می‎شد. وی از نوادگان اندیشمند والا مقام ملا صدرا شیرازی بوده است. بانویی كه صفا و صمیمیت در زندگانی، قناعت و ساده زیستی در دوران حیات و عشق و علاقه به همسر و فرزندان وی را از دیگران ممتاز ساخته بود و انسی فراگیر با قرآن و الفتی چشمگیر با دعاهای معصومان ـ علیهم السلام ـ داشت و هماره دامن وجود خود را لبریز از معنویت و نورانیت می‎نمود.

ناگهان گفت:

ادامه را در ادامه مطلب بخوانبد....

ادامه مطلب
نوشته شده توسط مرصاد در جمعه بیست و سوم اسفند 1387 و ساعت 11:54 قبل از ظهر |
بسم الله الرحمن الرحیم

-----------------------------

آسمان هم از تشنگی خون بارید . . .

التماس دعا

مرصاد.

نوشته شده توسط مرصاد در شنبه دوازدهم بهمن 1387 و ساعت 1:28 قبل از ظهر |

بسم الله الرحمن الرحیم

 امروز چهارشنبه 9 بهمن سالروز شهادت

سردار رشيد اسلام، برادر «غلامحسين افشردي» معروف به «حسن باقري» (1361ش)



غلامحسين افشردي معروف به حسن باقري در25 اسفند1334ش در تهران به دنيا آمد. اين شهيد گرانقدر در نوجواني در كلاس‌هاي مذهبي كه زير نظر آيت‌الله دكتر بهشتي برگزار مي‌شد شركت مي‌كرد و شديداً تحت تأثير وي قرار گرفت. ايشان پس از گذراندن دروس ابتدايي و دبيرستان وارد دانشگاه اروميه شد ولي به دليل فعاليت‌هاي سياسي، پس از دو سال از دانشگاه اخراج گرديد. از آن پس به سربازي رفت و در لبيك به فرمان امام خميني(ره)، از پادگان گريخت. شهيد افشردي در جريان انقلاب، در تصرف يك كلانتري و نيز پادگان عشرت آباد تهران مشاركت نمود و با پيروزي به كميته انقلاب اسلامي پيوست. وي همچنين مدتي به روزنامه‌نگاري پرداخت و در سال58 در رشته حقوق قضايي دانشگاه تهران پذيرفته شد. او با شروع جنگ تحميلي، به سوي جبهه‌هاي جنوب شتافت و به سرعت، استعدادهايش شكفته شد و در مناصب فرماندهي نظامي سپاه و بسيج رشد كرد تا جايي كه فرماندهي چندين عمليات نظامي و موفق از جمله ثامن‌الحجج، طريق‌القدس، فتح‌المبين، بيت‌المقدس، رمضان و محرم را در برخي محورهاي مهم برعهده گرفت. شهيد افشردي همچنين در آزادسازي شلمچه و خرمشهر نقش مهمي داشت. وي سرانجام در حالي كه به عنوان جانشين فرماندهي نيروي زميني سپاه، در حين يك عمليات اكتشافي و اطلاعاتي در جبهه فكه حضور داشت، بر اثر اصابت گلوله توپ دشمن، در27 سالگي شربت شهادت نوشيد.



التماس دعا

مرصاد.

نوشته شده توسط مرصاد در چهارشنبه نهم بهمن 1387 و ساعت 11:50 قبل از ظهر |

من حتی يک ريال نمي‌دهم


من نسکافه نمیخورم !

 

من نسکافه نمي‌خورم!

                             نسکافه داغ است

          داغ‌تر از آن تکه سربي که نشست توي سينه‌ي محمد

                                      وقتي نشسته بود

                                                          در آغوش پدرش

 

من نسکافه نمي‌خورم!

                             نسکافه تلخ است

          تلخ‌تر از آن روزي که پدر زينب را گرفتند

                                                          و کشان‌کشان انداختند

                                      توي آن ماشين آهني

                                                که حتي پنجره هم نداشت

 

من نسکافه نمي‌خورم!

                             نسکافه سياه است

          سياه‌تر از آن شبي که هانيه و مادربزرگش را

                                                          از خانه بيرون انداختند

                             و يک غول آهني روي سقف خانه‌شان راه رفت

 

من نسکافه نمي‌خورم!

          من افتخار مي‌کنم که نسکافه نمي‌خورم

                             بگذار همان چهار جوان اسراييلي

                                     بنشينند زير سايه‌ي درخت پرتقال خانه‌ي احمد

                                                و نسکافه بخورند

                                      و بخندند به ريش همه‌ي شيوخ عرب

 

من نسکافه نمي‌خورم! من نسکافه نمي‌خرم!

                   من حتي يک ريال نمي‌دهم

                             که بشود آن تکه سرب

                                 که بشود يک قطره بنزين براي آن ماشين آهني

                             که بشود بند پوتين آن سرباز اسراييلي

 

من نسکافه نمي‌خورم!

          و نسکافه فقط همان يک فنجان قهوه نيست

                             همان پيراهني است که تو پوشيده‌اي

                                                                و من پوشيده‌ام

                             همان گوشي موبايلي است که تو خريدي

                             و براي خريدنش سيصد و پنجاه‌هزار تومان بدهکار شدي

 

من نسکافه نمي‌خورم!


منبع


نوشته شده توسط مرصاد در شنبه چهاردهم دی 1387 و ساعت 2:43 قبل از ظهر |

بسم الله الرحمن الرحیم

امروز روز بزرگداشت علامه طباطبایی هست به همین مناسبت . . .

روزشمار زندگی

سیدمحمدحسین که بعدها به علامه طباطبایی شهرت یافت در سال ۱۲۸۱ شمسی چندی پیش از امضای فرمان مشروطیت در شادآباد تبریز متولد شد. پنج سال بیشتر نداشت که از نعمت مادر محروم شد و مدتی بعد نیز پدرش به دیار باقی شتافت. وصی پدرشان اما مرد و زنی را برای نگه‌داری از محمدحسین و برادر خردترش، محمدحسن، به خدمت گرفته و ایشان را به مکتب روانه کرد. وی سپس تا سال 1296 به فراگیری قرآن و آثاری هم‌چون گلستان، بوستان و تعلیم خوش‌نویسی پرداخت.

او بعد از اتمام تحصیلات ابتدایی به مدرسه‌ی طالبیه‌ی تبریز رفت و تا سال ۱۳۰۴ به فراگیری ادبیات عرب و علوم نقلی و فقه و اصول همت گماشت. به جهت ادامه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ تحصیل در علوم اسلامی وی رهسپار نجف اشرف گردید و بدین ترتیب فصلی نوین در زندگی سیدمحمدحسین جوان گشوده شد. حوزه‌ی نجف در آن زمان در اوج اشتهار بود و علاقمندان فراگیری علوم اسلامی را از اقصی نقاط مرزهای جهان اسلام جذب می‌نمود و بر سر سفره‌ی درس اساتید بنام می‌نشانید.

 

 

 

محمدحسین علوم ریاضی را در نجف اشرف نزد آقا سیدابوالقاسم خوانساری که از ریاضی‌دانان مشهور آن زمان بود فراگرفت. ایشان هم‌چنین دروس فقه و اصول را نزد استادان برجسته‌ای چون آیت‌الله نائینی صاحب کتاب «تنبيه‌الامه» در زمان انقلاب مشروطيت، آیت‌الله اصفهانی و آیت‌الله کمپانی خواندند. در فلسفه نیز، ایشان نزد حکیم متأله آقا سیدحسین بادکوبه‌ای تلمذ نمود. معارف الهیه و اخلاق و فقه الحدیث را نزد عارف والامقام آیت‌الله سیدعلی آقا قاضی طباطبائی آموخت و در سیر و سلوک و مجاهدات نفسانیه و ریاضات شرعیه تحت نظر و تعلیم و تربیت وی قرار گرفت. وی بعد از دریافت اجازه‌ی اجتهاد از آيت‌الله نائينى، در سال ۱۳۱۴شمسى و در ۳۳ سالگى به علت تنگی معیشت و نرسیدن مقرری به زادگاه خود مراجعت نمود و ده سال در آن‌جا کوس اقامت افکند و به سامان بخشیدن وضعیت زراعت، كشاورزى و اصلاح و ایجاد باغ‌ها پرداخت. علامه در این خصوص چنین می‌گوید: «سال 1314 در اثر اختلال وضع معاش ناگزیر به زادگاه اصلی خود تبریز برگشتم و ده سال و خرده‌ای در آن سامان به‌سربردم که حقاً باید این دوره را در زندگی خود دوره‌ی خسارت روحی بشمارم، زیرا در اثر گرفتاری ضروری به فلاحت از تدریس و تفکر علمی جز مقداری بسیار ناچیز باز مانده بودم و پیوسته با یک شکنجه‌ی درونی به سر می‌بردم.»

ادامه در ادامه مطلب . . .

ادامه مطلب
نوشته شده توسط مرصاد در جمعه بیست و چهارم آبان 1387 و ساعت 4:59 بعد از ظهر |

بسم الله الرحمن الرحیم

آشنایی با کتابخانه بزرگ مرحوم آیة الله العظمی نجفی مرعشی "رحمة الله علیه"


سرآغاز

کتاب و کتابخانه سنگ زیربناى فرهنگ و تمدن اسلامى است؛ و در آیین مقدس اسلام از ارزش و اهمیت فراوانى برخوردار است. از میان پیامبران الهى، تنها معجزه پیامبر اسلام (ص) «کتاب» است؛ و نخستین پیام آن نیز امر به خواندن(اقرأ).

در روایات نیز به علم، کتاب و نوشتن اهتمام شده است؛ تا آنجا که فراگیرى آن فریضه دینى به شمار آمده و حتى پیامبر اسلام (ص) در هنگامه اى که به مجاهدان شهادت طلب نیاز داشت، مرکّب عالمان را برتر از خون شهیدان مى‌دانست: «مِدادُ العُلَماءِ اَفْضَلُ مِنْ دِماءِ الشُهَداءِ.» تأکید قرآن کریم و روایات معصوم (ع) برفراگیرى دانش، از مهمترین علل و موجبات توجه مسلمانان به کتاب و کتابخانه گردید.

همچنین وصیت حضرت امیرالمؤمنین(ع) خطاب به فرزند ارجمندشان شایسته یادآورى است: «مطالعه آثار و اخبار پیشینیان و سیر در اوضاع و احوال گذشتگان به منزله آن است که انسان در تمام مراحل زندگانى با آنان همسفر بوده و بدین وسیله مى تواند نتیجه همه تجربیات و محصول تحولات چندین ساله آنان را به رایگان به دست آورد. نیز از کلمات آن سرور متقیان (ع) است که فرمود: «الکُتُبُ بَساتینُ العُلَماء؛ کتابها تفرجگاه دانشمندان‌ است.»

ادامه در ادامه مطلب . . .

ادامه مطلب
نوشته شده توسط مرصاد در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387 و ساعت 9:29 بعد از ظهر |
بسم الله الرحمن الرحیم

انگیزه مطالعه در کودکان

کودک در حال مطالعه

وقتی درباره مطالعه بچه ها صحبت می شود معمولا پدران ومادران می پرسند «چگونه بچه ها را به مطالعه تشویق کنیم؟» پاسخ به این سوال بستگی به خود پدر و مادرها و بستگی به بچه ها دارد. دراین مورد والدین باید مطمئن باشند كه كارهای زیادی می توانند انجام دهند.

 

هربارکه شما چیزی را با صدای بلند می خوانید یا ازبچه ها می خواهید که عکسهای یک کتاب را توضیح دهند، درواقع به آنها نشان می دهید که به مطالعه علاقه مندید. هربارکه شما به کتابخانه ای می روید و یا ازکودک خود می خواهید که درباه کتابهائی که دارد صحبت کند، به اونشان می دهید که مطالعه برای شما مهم است.

 

برگزاری مسابقات کتاب خوانی در منزل و ارائه خلاصه کتاب های مطالعه شده و زمان بندی بخشی از روزتان  برای خواندن کتاب، تهیه کتابخانه ای کوچک در منزل و مبادله کتاب با آشنایان و همسالان کودک از جمله اموری است که شما میتوانید، روحیه کتاب خوانی را در فرزندانتان افزایش می دهید.

کودک در حال مطالعه

کودک ازاین کارهای شما نتیجه می گیرد که مطالعه کارمفید و لذت بخشی است. مغز کودک درسنین قبل ازمدرسه خیلی بیشترآماده پذیرش است. مسئله مهم دیگراین است که مطالعه،  کودک را بعنوان یک فرد، هم ازنظرجسمی وهم ازنظر معنوی رشد می دهد، حتی درسنینی که کودک نوک زبانی حرف می زند، شخصیت او با شنیدن اشعار کودکانه و     لالائی ها شروع به رشد می کند.

 

کودکی که به مطالعه می پردازد، درکتابها با سرزمینها وسنن مختلف انسان برخورد کرده وبا علوم وهنرهای جدید آشنا می شود حتی ممکن است با ناملایمات زندگی نیزازطریق کتابها برخورد کند. اگرشما اورا تشویق کنید وازاو سوالاتی بپرسید تا به کنه مطالبی که می خواهد پی ببرد، اومسلما فردی متفکر بار خواهد آمد.

 

قهرمانهای داستانها، جزئی اززندگی واقعی کودک می شوند او درباره قهرمانهای داستانها خواب می بیند و درخیال پردازیهایش مسائل ومشکلات قهرمانها را حل می کند.

خواندن داستانهای مختلف موجب شکل گرفتن ارزشهای گونا گون درذهن کودک می شود، حساسیت او را رشد می دهد واحترام به دیگران دراو شکل می گیرد، و رضایتی که او از مطالعه بدست می آورد، او را متکی به خود بارمی آورد.

 

سوالاتی که دراثرمطالعه برای کودک  مطرح می شود ومقایسه هائی كه او بین مسائل مختلف می كند، موجب می شود كه او را فردی خلاق تربیت کند.شما پدران ومادران می توانید در رشد فكری ناشی ازمطالعه، برای كودك سهمی عظیم ترازمعلم داشته باشید، چرا كه شما بیشتر با كودكتان هستید و بیشتر در زندگی او تاثیرمی گذارید.

 

راهنمائی های شما درمورد تشویق به مطالعه، اگرهماهنگ با كارمعلم باشد، بیشتر موثر واقع می شود اگرشما با معلم كودك آشنا باشید كارتان بهترپیشرفت می كند، چرا كه هم شما وهم معلم درباره كودكتان عقاید واطلاعاتی دارید كه به درد یكدیگرمی خورند؛ مثلا معلم به شما می گوید كه چگونه درمدرسه به بچه خواندن یاد می دهد، یا چه داستانهائی معمولا مورد علاقه او قرارمی گیرد، و یا ازتجربیات شما استفاده می كند تا به كودكتان بهتركمك كند.

نوشته شده توسط مرصاد در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387 و ساعت 9:26 بعد از ظهر |
بسم الله الرحمن الرحیم

روش مطالعه به زبان آدمیزاد

کودک و کتاب

  در این مقاله کوشیده شده راه کارهای مناسب برای مطالعه مفید توضیح داده شود اما از آنجا که توضیح تکنیک های مطالعه حوصله ای بیش از حوصله مطالعه آنی در وب را می طلبد بخشی ازین مقاله را در اینجا می آوریم و ادامه آنرا برای آنانکه پیگیری این مطلب را طالبند به صورت فایل زیپ شده در انتهای این مطلب قرار می دهیم . مطالعه به خیر!

 

هنگامی كه یك انسان خواندن ونوشتن را یاد می گیرد ، مهمترین كارش باید كتابخوانی باشد . كه این مهم اگر بدون آموزش باشد ، چیزی جز اتلاف عمر و از كف دادن زمان نیست . بنابراین چنانچه فعالیتی جدی و كارا ، در این زمینه صورت نپذیرد ، میزان پیشرفت فرد تقلیل می یابد .

از این رو، عموم نویسندگان نباید انتظار داشته باشند آثارشان با استقبال مردم و مطالعه عمیق و دقیق آنان مواجه شود . لذا عقیده ما بر آن است كه باید ابتدا روش صحیح مطالعه و كتاب خواندن به مخاطبان یاد داده شود ، آن گاه انتظار رهپیمایی در زمینه های مختلف : دینی ، سیاسی ، ادبی و... را داشت .

به این جهت ، در هر جای مسیر فراگیری هستید ، اندكی تامل كنید ، راه درست مطالعه را بیاموزید و سپس به مسیر ادامه دهید . 

هدف كتابخوانی

ادامه در ادامه مطلب . . .

ادامه مطلب
نوشته شده توسط مرصاد در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387 و ساعت 9:25 بعد از ظهر |
بسم الله الرحمن الرحیم

هنر کتاب نخواندن

کتابخوان

از قول ابوالفضل بیهقی نقل کرده‌اند که هیچ کتابی نیست که به یک بار خواندن نیارزد؛ یا هر کتابی به یک بار خواندن می‌ارزد. (1) حال آن که این قول از مشهورات بی‌اساس است. همه ما به تجربه دریافته‌ایم که بسیاری کتابها به یک بار خواندن نمی‌ارزند و بسیاری کتابهاست که ارزش ورق زدن جدی هم ندارد. و برعکس بعضی کتابهاست که مادام‌العمر می‌توان و می‌بایدشان خواند (برای ما مثل قرآن کریم، احادیث نبوی، بسیاری ادعیه، مثنوی معنوی، دیوان حافظ و سعدی و نظایر آنها). طراوت این کتابها با تکرار خواندن، اگر افزوده نشود، کاسته نمی‌شود.

باری داشتم برخلاف سخن بیهقی می‌گفتم که کمتر کتابی است که به یک‌بار خواندن بیارزد. مراد این است که همه کتابها را همگان می‌خوانند، نه اینکه کسی یا کسانی بخواهند یا بتوانند فی‌المثل همه کتابهای منتشره یک سال را بخوانند. خوشبختانه تفاوت بینشها و نگرشها و سلیقه‌ها و تخصصها به داد کتابخوانان می‌رسد و انتخاب اولیه را انجام می‌دهد. به طوری که یک عده فقط کتاب علمی، غالباً در یک رشته، می‌خوانند و یک عده در تمام عمرشان از کنار چنین کتابهایی نمی‌گذرند.

ادامه در ادامه مطلب . . .


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مرصاد در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387 و ساعت 9:24 بعد از ظهر |
بسم الله الرحمن الرحیم

كتاب در اسلام

کتاب

"كتاب" كلمه‌ای عربی و از ریشه "كَتَبَ"، به معنی پیوستن اجزای مختلف یك چیز به همدیگر است. استعمال مجازی آن برای نوشتن، به‌واسطه پیوند دادن حروف و كلمات در امتداد "سطر" است. گاهی به‌پیوستن الفاظ در كلام نیز كتاب گفته‌اند. لفظ "كتاب" بر چند مصدر و به معنای "نوشتن" است، ولی اصطلاحآ بر هر "نوشته" مدون و غیرمدون اطلاق می‌شود.

برای آگاهی از شأن كتاب در اسلام، می‌باید كه شأن آن را در قرآن مجید و اخبار نشان داد.

الف. كتاب در قرآن.

در قرآن كریم، علاوه بر مصدر "كَتَبَ" و مشتفات آن، الفاظ دیگری نزدیك به همین معنا استعمال شده است كه از اهم آنها، مشتقات مصادر "سَطْر"، "رَقَمْ"، "نَسْخ"، "زِبَر"، و "صُحُف" قابل ذكر است. البته هیچ‌یك از این كلمات مترادف، دارای معنای كاملا مشابه و یكسان با یكدیگر نیستند، بلكه هر كدام واجد وجه خاصی هستند كه دیگری فاقد آن است .واژه كتاب در معنای "نوشتن" 360 بار در قرآن مجید آمده است. این موارد را می‌توان به دو وجه كلی "رمزی" و "متعارف" تقسیم كرد .

ادامه در ادامه مطلب . . .


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مرصاد در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387 و ساعت 9:22 بعد از ظهر |
بسم الله الرحمن الرحیم

روزهای هفته کتاب

کتاب

در نشست مطبوعاتی 14 آبان 1387 تشریح برنامه ها و اعلام اسامی روزهای هفته كتاب صورت گرفت

 

به گزارش خبرگزاری كتاب ایران(ایبنا)، دكتر محسن پرویز، معاون فرهنگی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، در این نشست هدف از برگزاری برنامه‌های هفته كتاب را،‌ ترویج فرهنگ كتاب‌خوانی میان اقشار مختلف مردم و تقدیر از دست‌اندركاران موضوع كتاب- كه مرتبط با چرخه تولید كتابند- معرفی كرد و افزود:

ادامه در ادامه مطلب . . .

ادامه مطلب
نوشته شده توسط مرصاد در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387 و ساعت 9:21 بعد از ظهر |
 بسم الله الرحمن الرحیم

کتاب و کتاب خوانی

کتاب و کتابخوانی

 از گذشته دور كتاب به عنوان یكی از ابزارهای آموزشی مورد توجه بوده است و اولیای دین نیز به پدید‌آوردن آثار علمی و فرهنگ مكتوب توصیه‌های مهمی داشته‌اند. امروزه نیز حاصل از تفكر و تجربه‌های اهل اندیشه و معرفت بوسیله كتاب در دسترس همگان قرا رمی‌گیرد و كتاب خانه‌ها، كانون‌ها و همایش صاحب‌نظران و گلستان پرطراوت صاحبان معرفت است.

اما درحال حاضر كتاب و كتابخوانی چه موقعیتی در كشور ما ایران دارد؟


ادامه در ادامه مطلب . . .




ادامه مطلب
نوشته شده توسط مرصاد در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387 و ساعت 9:6 بعد از ظهر |

بسم الله الرحمن الرحیم

امروز که طبق برنامه وب گردی می کردم به یه مطلب جالب برخوردم که گذاشتنش در وبلاگ رو خالی از لطف ندیدم .

تا حالا هر جور اعتراضی  از جانب مسلمانان در چهارچوب ها یا قالب های مختلفی به کاریکاتوریست های دانمارکی و دولت دانمارک رو دیده بودیم ولی به ندرت به نوع فرهنگیش برخوردیم . و این یک اعتراض فرهنگی است .

این هم یک نوع ترویج فرهنگ اسلام در غرب . تی شرت ها و لباس هایی که روی اونها جملات کوتاه و مختصر و اما مفید در باره فرهنگ غنی اسلام به چشم خودنمایی میکنه .

ببینید . . .

 

متن تصویر : شاد باشید ، این اسلام است  .

من پیامبرم حضرت محمد (ص) را دوست دارم

قیامت ، به زودی. . .

بقیه عکس ها در ادامه مطلب . . .


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مرصاد در یکشنبه پنجم آبان 1387 و ساعت 0:30 قبل از ظهر |

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

چند مدت پیش ، یعنی به مناسبت سوم خرداد یه نمایشگاه عکس شهدا توی محله برگزار شد که البته میزبان اون شهدا بودن و حضرت امام و . . . و حضرت صدیقه طاهره (س) .

واقعاً هیچ کدوم از ما ۵-۶ نفر نفهمیدیم که نمایشگاه چطور برگزار شد . کنترل کننده اون واقعاً ما نبودیم ، هر چی بود دست خودشون بود . انشالله یه گزارش خوب مصوّر از آغاز تا پایانش رو میذارم . یا علی

نمایشگاه روح الله 

نمایی از نمایشگاه

نظرات کودکان !

اینم یکی از نظراتی بود که تو دفتر یادگار نمایشگاه نوشته بودن !

یا علی

التماس دعا

مرصاد.

نوشته شده توسط مرصاد در جمعه سوم آبان 1387 و ساعت 4:50 بعد از ظهر |
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

*ز کربلا اومدم این دل جا مونده تو حرمت         قرار دل ز کفم برده غبار رو حرمت*

*خودم جوونیم پدر مادرم فدای نگاه غریبت        تو خواب میبینم بیام بزنم دلمُ گره به ضریحت*

بین الحرمین - یه خیابون بهشتی

سفر کربلا یه سفریه که قابل وصف نیست ، انشاالله همه برید و درک کنید البته با معرفت . . .

مداحی سفر کرببلا ( نریمان پناهی ) رو برای دانلود گذاشتم . پیشنهاد می کنم حتماً دانلود کنید .

حجم : ۹۰۳ kb

لینک دانلود مداحی : mp3. نریمان پناهی - سفر کرببلا

التماس دعا . . .

مرصاد.

نوشته شده توسط مرصاد در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387 و ساعت 2:25 بعد از ظهر |
بسم الله الرحمن الرحیم

--------------------------

**از زندگانیم گله دارد جوانیم        شرمنده جوانی از این زندگانیم**

سلام

امروز ساعت ۴ انشاالله عازمیم کربلا که هم کربلایی بشیم هم حسینی . . .

اگر که زنده برگشتم که خیر و برکت ! اگر هم که دیگه بر نگشتم این آخرین پست وبلاگ غافر هست . حلالمون کنید . . .

یا علی

خداحافظ . . .

بین الحرمین

نوشته شده توسط مرصاد در جمعه هشتم شهریور 1387 و ساعت 11:22 قبل از ظهر |

بسم الله الرحمن الرحیم

-------------------------

سلام

امروز یک شنبه سیزدهم مرداد یک هزار و سیصد و شصت و هشت ساعت ۷ بعد از ظهر فرشته ها منو ول کردن و من به این دنیا اومدم !

ضمن عرض تبریک تولدم به خودم و همچنین به شما عزیزان باید خاطر نشان کنم که انشاالله شوخصد سال به این سالها !

تولدم مبارک

 

التماس دعا . . .

مرصاد.

نوشته شده توسط مرصاد در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 و ساعت 7:5 بعد از ظهر |

بِسْمِ ‏الله الرََّّحْمنِ الرََّّحيمِ

انالله وانّااليه راجعون

شهادت انسان‏ساز سردار پرافتخار اسلام، و مجاهد بيدار و متعهد راه تعالي و پيوستن به «ملاء اعلي»، دكتر مصطفي چمران را به پيشگاه ولي‏عصر ارواحنا فداه تسليت و تبريك عرض مي‏كنم. تسليت از آنرو، كه ملت شهيدپرور ما سربازي را از دست داد، كه در جبهه‏هاي نبرد با باطل، چه در لبنان و چه در ايران، حماسه مي‏آفريد و سرلوحه مرام او اسلام عزيز و پبروزي حق بر باطل بود. او جنگجويي پرهيزگار و معلمي متعهد بود، كه كشور اسلامي ما به او و امثال او احتياج مبرم داشت و تبريك از آنرو كه اسلام بزرگ چنين فرزنداني تقديم ملت‏ها و توده ‏هاي مستضعف مي‏كند و سرداراني همچون او در دامن تربيت خود پرورش مي‏دهد. مگر چنين نيست كه زندگي عقيده و جهاد در راه آن است؟

چمران عزيز با عقيده پاك خالص غيروابسته به دستجات و گروه‏هاي سياسي، و عقيده به هدف بزرگ الهي، جهاد را در راه آن از آغاز زندگي شروع و به آن ختم كرد. او در حيات، با نور معرفت و پيوستگي به خدا قدم نهاد و در راه آن به جهاد برخاست و جان خود را نثار كرد. او با سرافرازي زيست، و با سرافرازي شهيد شد و به حق رسيد.

هنر آن است كه بي‏هياهوهاي سياسي، و «خودنمايي»هاي شيطاني، براي خدا به جهاد برخيزد و خود را فداي هدف كند نه هوي، و اين هنر مردان خداست. او در پيشگاه خداي بزرگ با آبرو رفت. روانش شاد و يادش بخير.

و اما ما مي‏توانيم چنين هنري داشته باشيم، با خداست كه دستمان را بگيرد و از ظلمات جهالت و نفسانيت برهاند.

من اين ضايعه را به ملت شريف ايران و لبنان، بلكه به ملت‏هاي مسلمان و قواي مسلح و رزمندگان در راه حق، و به خاندان و برادر محترم اين مجاهد عزيز، تسليت عرض مي‏كنم. و از خداوند تعالي رحمت براي او، و صبر و اجر براي بازماندگان محترمش خواهانم

اول تيرماه شصت

روح ‏الله ‏الموسوي‏ الخميني

نوشته شده توسط مرصاد در پنجشنبه سی ام خرداد 1387 و ساعت 5:25 بعد از ظهر |

بسم الله الرحمن الرحیم


شهید جمران

چه زیباست توکل به خدا کردن و در میان طوفان ها با اطمینان قلب پرواز نمودن و در عمق گرداب های خطرناک عاشقانه غوطه خوردن و در معرکه ی حیات و ممات بی پروا در قربان گاه عشق خود را قربانی خدا کردن و از همه چیز خود گذشتن و به آزادی مطلق رسیدن...

چه زیباست در راه معشوق تحمل درد و رنج کردن٬زیر سنگ های آسیاب خرد شدن٬در دریای غم فرورفتن٬به خاطر حق متهم شدن و نفرین و لعنت شنیدن٬از همه جا رانده و مطرود ماندن...

چه زیباست که به ارزش های خدایی ملتزم ماندن٬به خاطر خدا رنج بردن و به خاطر حق پا فشاری کردن٬از همه چیز خود گذشتن و فقط و فقط به خدا اندیشیدن و به سوی او رفتن...

چه زیباست شمع شدن و سوختن و راه را روشن کردن و کفر و جهل را به مبارزه طلبیدن و هیولای ظلمت را به زانو در آوردن و وجود خود را شرط اساسی برای پیروزی نور بر ظلمت کردن...

 هیچ پناه گاهی جز خدا نداشتن...

خدایا زندگی طوفانی ما را چه کسی می داند؟لحظات خطیر و مرگبار ما را چه کسی احساس می کند؟....

از نوشته های دکتر چمران (خدا بود و دیگر هیچ نبود)

منبع : وبلاگ مسافر زمان

التماس دعا

مرصاد.

نوشته شده توسط مرصاد در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 و ساعت 4:39 بعد از ظهر |

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

اول از همه ایام فاطمیه و همچنین رحلت امام خمینی (ره) رو تسلیت عرض می کنم با اینکه دیر شده !

دوم اینکه من واقعاْ شرمندم ؛ از اواخر اردیبهشت تا همین روزها اینقدر سرم شلوغ بود که وقت سر خاروندنم نداشتم چه برسه به وبلاگ نوشتن .

ولی بعد از مدتی با دست پر اومدم . یک ست کامل 26 تایی براش بسم الله الرحمن الرحیم برای دانلود که نمونش رو میبینید . انشا الله که استفاده کنید و ما رو حلال کنید . . .

 لینک مستقیم  : besmellah.abr 

حجم : 2.36 MB

لینک مستقیم ( فشرده شده)  : besmellah.rar

حجم : 1.3 MB

26 براش بسم الله

یا علی

التماس دعا

مرصاد.

نوشته شده توسط مرصاد در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 و ساعت 1:53 قبل از ظهر |

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

بی مقدمه ؛ چند تا براش گل و برگ درخت و . . .( Foliage) گیرم اومده . عکسهای زیر هم نمونه ی براشهاست . انشاالله همشو جمع و جور میکنم و برای دانلود توی وبلاگ میذارم . انشا الله اونهایی که فتوشاپ کار می کنن بتونن استفاده کنن ، ما رو هم دعا کنن .

پس منتظر پست بعدی باشید . . . 

براش گل

و بعدی

براش گل

راستی اگر عکسها رو به عنوان والپیپر خواستید لطف کنید بگید تا با کیفیت مناسب و بدون اسم وبلاگ رو برای دانلود بذارم . . .

تعارف نکنیداااا !!!

التماس دعا

مرصاد.

نوشته شده توسط مرصاد در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 6:52 بعد از ظهر |

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

بعد از یک ماه و اندی ، زیر نور مهتابی ، روی یه تیکه موکت ، پای کامپیوتر نشستم دارم دلمو آروم می کنم ؛ با نوشتن این پست !

این مطلب هیچ ربطی به موضوع وبلاگ و چیزایی که از قبل دیده بودید نداره ، پیام بازرگانیه !!

چند روز پیش رفته بودیم ولایت (فارس ، ۷۰ کیلومتری جنوب شرقی ، جاده شیراز - فیروزآباد ، میمند ) ، یه چندتا عکس دختر خالم گرفتم ، به نظر خودم بد نشد ، یک سال و نیمشه ! ببینید ، نظر بدید !

rahil

 

rahil

التماس دعا

مرصاد.

 

نوشته شده توسط مرصاد در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 و ساعت 9:21 بعد از ظهر |

بسم الله الرحمن الرحیم


 

به گمانم  آخرین پست 1386 را در حال نگاریستنم ؛ سخن را کوتاه می کنم ، فقط ، تا لحظه ی یا مقلب القلوب خدا نگهدار . . .

و به راستی سالی که گذشت ، سال 1386 را تاریخ هیچگاه فراموش نمی کند ، سالی که زمین تاب و تحمل وجود پاک و مطهر آنان را نداشت و پروردگارشان آنها را نیز همچون سید و سالارشان به پیشگاه خود فرا خواند و آنان نغمه لبیک سر دادند و با عروج ملکوتی خود داغی را بر دل دوستدارانشان گذاشتند که نه از یادها می رود و نه از دلها . . .

آنان مردان مردی بودند ، که ؛ آری واژه ی مردان مرد برای آن اسوه های تقوی و پاکدامن  بسیار  بسیار کو چک است ، آنان هرکدام قله های علم و معرفتی بودند که یک به یک خزیدند و رفتند و آنان نیز ما را که در غوغای کشمکشهای پوچ دنیا در حال مدفون شدنیم ، تنها گذاردند .

نه ؛ این ما بودیم و هستیم که آنان را رها کردیم و خود را مدفون ساختیم  ، و به راستی آنان همیشه زندگان تاریخند و آنهایی که در حال خزیدن و رفتنند ، ماییم . . .

حال زندگی نامه آن همیشگی ها را که حاصل زحمت تبیانیهاست ،  به صفحه تاریخ وبلاگ پیوست می کنم تا ما هم ماندگار شویم  . . .

 

 


 

حضرت آیت الله فاضل لنکرانی

آیت الله فاضل لنکرانی


آیت الله مجتهدی

آیت الله مجتهدی تهرانی 


آیت الله مشکینی

آیت الله علی اکبر مشکینی


علامه سید مرتضی عسگری

علامه سید مرتضی عسگری


علامه سید جعفر شهیدی

علامه سید جعفر شهیدی


آیت الله میرزا جواد تبریزی

میرزا جواد تبریزی (ره)


آیت الله عبدالکریم حق شناس

آیت الله عبدالکریم حق شناس


آیت الله هادی مروی

آیت الله هادی مروی


آیت الله محمد رضا توسلی

آیت الله توسلی


التماس دعا . . .

مرصاد.

نوشته شده توسط مرصاد در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 و ساعت 2:4 بعد از ظهر |

بسم الله الرحمن الرحیم

مهر خوبان دل و دین از هـــمه بی پــروا برد    **    رخ شطرنج نبرد آنچه رخ زیبا برد

تو مپندار که مجنون سر خود مجنون گشت  **  از سمک تا به ستایش کشش لیلی برد

من به سرچشمه ی خورشید نه خود بردم راه  **  ذره ای بودم و مهر تو مرا بالا برد

من خس بی سرو پایم که به سیل افتادم  **  او که می رفت مرا هم به لب دریا برد

جام صهبا ز کجا بود مگر دست که بود  **  که در این بزم بگیرید و دل شیدا برد

خم ابروی تو بود و کف مینوی تو بود  **  که به یک جلوه به من نام و نشان یکجا برد

خودت آموختی ام مهر و خودت سوختی ام  **  با بر افروخته رویی که قرار از ما برد

همه یاران به سر راه تو بودیم ولی  **  خم ابروت مرا دید و زمن یغما برد

همه دل باخته بودیم و هراسان که غمت  **  همه را پشت سر انداخت مرا تنها برد

«حضرت علامه طباطبایی»

نوشته شده توسط مرصاد در شنبه بیستم بهمن 1386 و ساعت 11:18 قبل از ظهر |

«بسم الله الرحمن الرحیم»


پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم:
هر که تنگدستی را (در پرداخت بدهي‌‌اش) مهلت دهد تا گشايش يابد ،خدا گناهش را مهلت دهد تا توبه کند .
 

کنز العمال ، ج 6 ، ص 214، ح 15392


التماس دعا ...

... غافر ...

نوشته شده توسط مرصاد در دوشنبه سیزدهم شهریور 1385 و ساعت 10:25 بعد از ظهر |

درخواست يک جوان از علامه طباطبايي


مکاتبه يک جوان با علامه

نامه جوان:

محضر مبارک حضرت آية الله العظمي جناب آقاي طباطبايي سلام عليکم و رحمة الله و برکاته.

جواني هستم 22 ساله، که تنها ممکن است شما باشيد که به اين سوال من پاسخ گوييد.

در محيط و شرايطي زندگي مي‌کنم که هواي نفس و آمال بر من تسلط فراوان دارند و مرا اسير خود ساخته‌اند و سبب باز ماندن من از حرکت به سوي الله شده‌اند.

درخواستي که از شما دارم اين است که بفرماييد بدانم به چه اعمالي دست بزنم تا بر نفس مسلط شوم و اين طلسم شوم را که همگان گرفتار آنند بشکنم و سعادت بر من حکومت کند؟ لطفاً نصيحت نمي‌خواهم، بلکه دستورات عملي براي پيروزي لازم دارم.( 23/10/1355)

داود نور محمدي

السلام عليکم

براي موفق شدن و رسيدن به منظوري که در نامه مرقوم داشته‌ايد، لازم است همتي برآورده و توبه‌اي نموده، به مراقبه و محاسبه پردازيد.

به اين نحو که هر روز که هنگام صبح از خواب بيدار مي‌شويد، قصد جدي کنيد که در هر عملي که پيش مي‌آيد رضاي خدا را مراعات خواهم نمود، آن وقت در سر هر کاري که مي‌خواهيد انجام دهيد نفع آخرت را منظور خواهيد داشت به طوري که اگر نفع اخروي نبود، انجام نخواهيد داد و وقت خواب چهار پنج دقيقه در کارهايي که روز انجام داده‌ايد فکر کرده و يکي يکي از نظر خواهيد گذرانيد.

هر کدام مطابق رضاي خداي انجام يافته شکر بکنيد و هر کدام تخلف شده استغفار. اين رويه را هر روز ادامه دهيد. اين روش گرچه در ابتدا سخت است و در ذائقه نفس تلخ، ولي کليد نجات و رستگاري است و هر شب پيش از خواب اگر توانستيد سور مسبّحات ( حديد ـ حشر ـ صف ـ جمعه و تغابن ) را بخوانيد و اگر نتوانستيد تنها سوره حشر را بخوانيد و پس از 20 روز، حالات خود را براي بنده بنويسيد.

ان شاء الله موفق خواهيد بود.

والسلام عليکم

محمدحسين طباطبايي


التماس دعا ...

... غافر ...

نوشته شده توسط مرصاد در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385 و ساعت 10:35 بعد از ظهر |

«بسم الله الرحمن ارحیم»


" رابطه وضو و ساختمان مغز"

يکي از شاخه هاي دانش نوين پزشکي ، دانش نور و فيزيولوژي و يا علم بررسي کارکارد سيستم عصبي است ، اين دانش جديد توانسته ، پرده از اسرار مغز برداشته و پيچيدگي هاي آن را کشف نمايد.

از ديدگاه دانش فيزيولوژي ، مغز يک سيستم رايانه اي فوق العاده پيشرفته است و همچون رايانه داراي قسمت هاي مختلفي مي باشد. اگر مغز را داراي اقشار مختلفي بدانيم ، يک قشر آن را قشر حسي تشکيل خواهد داد که هر قسمت ازقشر حسي به عضو معيني از بدن مرتبط است . اگر نحوه ارتباط قشر حسي يا بخش هاي مختلف را روي نقشه اي پياده کنيم. آدمکي پديد خواهد آمد که آدمک حسي ناميده مي شود.

به طور مثال، اگر هرعضو از آدمک راتحريک کنيم، مغز آدمک حسي همانند مغز انسان واکنش نشان مي دهد.

واکنش مغز آدمک حسي نسبت به وضو:

آنچه موجب تعجب و شگفتي دانشمندان نورو فيزيولوژي گرديده اين است که اگرعمل وضو همان طورکه ، انسان انجام مي هد ، روي آدمک حسي اجراء شود ، آن اعضا بدن آدمي فقط حدود 20 درصد از سطح بدن را شامل مي شوند ولي قسمت اعظم قشر حسي تحريک گرديده و واکنش نشان ميدهد.

بعبارت ديگر ، مي توان از اين واکنش معادله زير با بدست آورد:

مرطوب کردن تمام بدن= مرطوب کردن ( دست و صورت و پاها)

نتايج بدست آمده از اين تحقيقات اين مطالب را متذکر مي گردد که ، وضو وسيله اي براي هوشياري انسان است و شايد يکي از حکمتهاي وجوب وضو براي نمازگزار ، هوشياري حاصل از آن باشد.


التماس دعا...

... غافر ...

نوشته شده توسط مرصاد در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385 و ساعت 10:26 بعد از ظهر |

«بسم الله الرحمن الرحیم»


فلسفه امتحان الهي

 


 

حضرت امام خميني (ره) در پانزدهمين حديث از چهل حديث خود به بلاها و امتحانات پروردگار نسبت به مؤمنان پرداخته است. اين حديث با بيان روايتي از امام صادق(ع) آغاز مي گردد.

سماعه به نقل از امام صادق(ع) گفت كه آن حضرت از امام علي(ع) فرمود:" همانا در كتاب علي(ع) آمده است كه همانا سخت ترين مردم از لحاظ بلا پيغمبران اند. سپس جانشينان آن ها. پس نيكوكارتران و نيكوكارتران؛ و همانا اين گونه است كه مؤمن به اندازه كارهاي نيكويش مبتلا مي گردد. پس هر كس كه دين او درست و كار او نيكو باشد، بلاي او هم سخت خواهد گرديد، و اين بدان خاطر است كه خداوند متعال دنيا را نه ثوابي از براي مؤمن قرار داده و نه مجازاتي براي كافر؛ و كسي كه دينش اندك و عقلش ضعيف است، بلاي او هم اندك خواهد بود، و همانا سرعت بلا به سوي مؤمن پرهيزكار تندتر از باران به سوي آرامگاه زمين است."

"بلا" آن چيزي است كه خداوند متعال، بندگان خود را با آن ها امتحان مي كند، مانند بيماري ها و فقر، و گاه با دادن دولت و جاه و مقام بنده را امتحان مي كند.

اين نكته را بايد دانست كه نفوس انسان ها در ابتداي ظهور و تعلق به بدن ها بالقوه شامل تمام علوم و كمالات است و به مرور زمان ادراكات ضعيف در او ايجاد مي شود مانند لمس كردن و ديگر حواس ظاهري، و سپس ادراكات باطني در او ايجاد مي گردد، و اگر تحت تأثيراتي قرار نگيرد، ميل به زشتي در آن ايجاد مي گردد، تا جايي كه به حيواني درنده و شيطاني غريب تبديل خواهد شد!

براي جلوگيري از اين كار خداوند متعال دو مربي( مربي باطني يعني عقل، و مربي ظاهري يعني پيامبران) را براي تربيت آنها قرار داده است و اين دو مربي بدون كمك به يكديگر نمي توانند مؤثر واقع شوند. اين دو نعمت بزرگ را خداوند متعال اسباب تميز انسان ها از يكديگر و اسباب امتحان آنها از هم قرار داده است.

امام صادق(ع) فرمود:" حتمي است براي مردم كه خالص شوند و امتحان گردند و از يكديگر تميز داده شوند و غربال گردند و مردمان بسياري در غربال استخراج شوند."

بر اساس روايات مختلف روشن مي شود كه هر بخشش و توسعه اي و هرمنعي و هر امر و نهي اي براي امتحان است؛ و نيز برانگيخته شدن پيامبران و ارسال كتاب هاي آسماني براي جدا شدن بدكاران از نكوكاران و بدبختان از خوشبختان است، تا در اين امتحان حجت الهي بر مردم تمام شود، زيرا خداوند به همه چيز آگاه است.

شدت ابتلاي پيامبران و اوصيا و مؤمنان

هرعملي كه از انسان سر مي زند و هر لذتي كه انسان مي برد، اثري در نفس بر جاي مي گذارد و هر چه شخص در لذت ها بيش تر غوطه بخورد، علاقه اش به دنيا بيش تر مي گردد و به همان اندازه از آخرت غفلت مي ورزد تا جايي كه توجه او از خداوند و آخرت كلاً سلب مي گردد.

از سوي ديگر هر گاه انسان از پديده اي بدي و سختي هايي ملاحظه كند، از آن متنفر ورويگردان مي شود، و سعي مي كند آن را از خود دور سازد. بر اساس همين مطلب هر گاه انسان از اين عالم بلاها و دردها و سختي ها ديد طبيعتاً از آن متنفر مي شود، دلبستگي او به اين دنيا كم مي شود، سعي مي كند از آن روحاً كوچ كند و دل به سراي ديگر بفرستد.

لذا هر چه عنايت خداوند متعال به بنده اي بيش تر باشد، موج هاي بلا را بيش تر متوجه او مي كند تا اين كه روح اين بنده از دنيا و زخارف و زينت هاي آن منصرف گردد.

آينه( خداوند متعال) او را از دنيا پرهيز مي دارد، همان طور كه طبيب مريض را ( پرهيز مي دارد).

همچنين عنايات ازلي خداوند متعال به انبيا و اوليا به خاطر آن است كه خداوند آگاهي دارد كه آن ها در زمان تكليف او را اطلاعت مي كنند.

از ديگر نكات شدت ابتلا و گرفتاري بندگان خاص خداوند آن است كه بيشتر به ياد خدا بيفتند؛ زيرا اصولاً انسان ها در هنگام راحتي و آسايش غفلت مي ورزند. البته اين نكته در خصوص انبيا و اولياي كامل تا حدي فرق مي كند، زيرا قلب اين ها محكم تر از آن است كه به دنيا علاقه ورزد و نيازي باشد تا با سختي وبلا چهره از دنيا برگردانند، بلكه اينان به نور باطني دريافته اند كه حضرت پروردگار به اين عالم توجهي ندارد، لذا فقر را بر ثروت و بلا را بر راحتي ترجيح داده اند.در حديث است كه جبرئيل كليد خزائن زمين را به پيشگاه حضرت ختمي مرتبت آورد و عرض كرد كه در صورت قبول اين ها، چيزي هم از مقامات اخروي شما كم نمي گردد، اما حضرت براي فروتني در برابر پروردگار آن را قبول نكرد و فقر را برگزيد.

همچنين در روايات آمده است كه براي مؤمنان مراتبي است كه نمي توان به آن ها رسيد مگر به سبب تحمل سختي و بلا ، چنان كه امام حسين(ع) رسول خدا(ص) را در خواب ديد، حضرت به آن مظلوم فرمود:" از براي تو در بهشت درجه اي است كه به آن نمي رسي مگر با شهادت".

در روايت ديگر از امام صادق(ع) آمده است كه همانا بزرگي مرد به بزرگي بلايي است كه به او مي رسد؛ و خداوند قومي را دوست نمي دارد، مگر اين كه آن ها را مبتلا نمايد.

به اين نكته نيز بايد توجه داشت كه انبيا و اوصيا در بيماريهاي جسمي و حسي شبيه ديگران اند؛ اما از ابتلاي به برخي امراض كه با اهداف بعثت منافات داشته باشد و موجب روي گرداني مردم از آن ها شود مصون و درمان اند، مانند جذام و برص.

دليل آن هم اين است كه عموم مردم صحت و سلامتي جسمي را با كمالات روحي ملازم و همراه مي دانند، لذا عنايات خداوند اقتضا مي كند كه پيامبران صاحب شريعت و مبعوث به رسالت را به بيماري هايي دچار نكند كه خلق از آنها متنفر ، و از گرد آنها پراكنده نشوند ، اما در خصوص بعضي از پيامبران كه صاحب شريعت نيستند و برخي اولياء و مؤمنان بزرگ ابتلاي به اين گونه بيماري ها منعي ندارد چنان كه حضرت ايوب و جناب حبيب نجار مبتلا بودند .

دنيا محل پاداش و مجازات نيست

بايد دانست كه دنيا نه دار كرامت و ثواب پروردگار است و نه محل عذاب، زيرا دار كرامت و پاداش عاملي است كه نعمت هاي آن خالص و به سختي آغشته نباشد، در حالي كه مي دانيم لذات و خوشي هاي دنيا با سختي و درد همراه است و سختي ها و دردهاي آن هم خالص نيست و گاه با نعمت و نقمت ايي همراه است.

لذا همان طور كه در حديث آمده است، علت ابتلاي مؤمن در دنيا آن است كه خداوند متعال دنيا را پاداشي براي مومن و يا مجازات براي كافر قرار نداده است. دنيا محل امتحان و دار تكليف و مزرعه آخرت است. بنابراين كساني كه انتظار دارند خداوند متعال گنه كاران و ظالمان را قلع و قمع كند، خلاف سنت الهي مي انديشند، زيرا سنت الهي آن است كه دنيا محل عمل باشد و در آخرت نتايج مشخص گردد.

اگر ظالم و ستمگري در دنيا مجازات شود، از عنايات خداوند متعال به اوست، همان طور كه مهلت دادن به اهل معصيت هم استدراج(1) است، چنان كه در آيه 177 سوره آل عمران آمده است.

" آنان كه كافر شدند، گمان نكنند كه مهلت ما به آن ها خير آن هاست. همانا مهلتشان داديم تا گناه را زياد كنند و براي آن ها عذابي دردناك است ."

به اين مطلب نيز بايد اشاره كرد كه ميزان درك بلا و سختي بستگي به ميزان درك مشخص دارد، لذا كساني كه عقل و دركشان كامل است به همان نسبت بلاهاي روحاني را بيش تر درك مي كنند. مي توان گفت اين كه رسول خدا(ص) فرمود:" هيچ پيامبري اذيت نشد، آن گونه كه من اذيت شدم، ناظر به همين معنا باشد، زيرا هر كس عظمت پرودگار را بيشتر درك كند، از گناه بندگان بيشتر متأثر مي شود، پس اذيت و بلاي او بيشتر خواهد بود.

پي نوشت:

1- " استدراج" به نقل از امام صادق(ع) چنين تعريف شده است:" وقتي كه بنده گناهي را مرتكب مي شود، اما نعمت او افزون مي گردد تا او از طلب آمرزش غفلت ورزد، اين همان استدراج است."


الماس دعا ...

...غافر...

نوشته شده توسط مرصاد در پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385 و ساعت 6:52 بعد از ظهر |

<<بسم الله الرحمن الرحیم>>


تفسيري جديد از مثال

عنكبوت در قرآن

آنچه در اين مقاله مي خوانيد:

خانه عنكبوت در نظر مفسران

تعارض ديدگاه مفسران با علوم جديد

نتايج پژوهش هاي لغوي و قرآني

نتايج پژوهش هاي علمي در مورد عنكبوت

اشكال و پاسخ

 

رابطة العالم الاسلامي، مركزي است كه در شهر مكه واقع شده و امور تبليغي ديني را انجام مي دهد. حوزه فعاليت اين مركز داخل و خارج عربستان سعودي است. يكي از بخش هاي اين مركز بخش "اعجاز علمي" است كه مجله اي فصلي به نام "الاعجاز العلمي" دارد. مقاله مذكور حاوي نكات تازه اي درباره آيات 41-43 سوره عنكبوت است. وي مثال عنكبوت را مورد بررسي تفسيري و علمي قرار داده و تفسير تازه اي از آن را ارائه مي كند.

مترجم اين مقاله دكتر محمد علي رضايي اصفهاني، عضو هيئت علمي مركز جهاني علوم اسلامي و پژوشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي و نيز رئيس هيئت مديره انجمن علمي قرآن پژوهي و مدرس حوزه و دانشگاه است. از آقاي دكتر رضايي اصفهاني تاكنون هشت جلد كتاب و بيش از بيست مقاله تخصصي در حوزه علوم قرآن و حديث منتشر شده است؛ يكي از كتاب هاي ايشان پژوهشي در اعجاز علمي قرآن بوده كه برنده چهار جايزه كشوري است. مترجم، علاوه بر ترجمه دقيق روان، در بخش پاياني به نقد و بررسي آرا نويسنده پرداخته است.

 

خانه عنكبوت در نظر مفسران

در مورد آيه 41 سوره عنكبوت "ان اوهن البيوت لبيت العنكبوت" تامل و توقف كردم و سپس به كتاب هاي تفسير مراجعه نمودم. (مثل تفسير جامع البيان عن تاويل آيات القرآن، طبري/ مختصر تفسير قرطبي، قرطبي/ تفسير ابن كثير، ابن كثير/ تفسير البحرالمحيط، ابي حيان آندلسي/ فتح الغدي، شوكاني/ تيسير الكريم الرحمن في تفسير كلام المنان، سعدي/ صفوة التفاسير، صابوني/ تفسير ابي السعود، عمادي/ فتح البيان في مقاصد القرآن، فتوجي بخاري/ زادالمسير في علم التفسير، جوزي/ الضوء المنير علي التفسير، صلاحي/ تنوير الاذهان عن تفسير روح البيان، بروسوي/ تفسير القرآن العظيم، قرشي دمشي). همه اين تفاسير بر اين موضوع اتفاق داشتند كه مقصود از " بيت العنكبوت" در اين آيه، همان بيت مادي يعني "خانه" است كه عنكبوت به عنوان محل سكونت خود انتخاب مي كند. در تفسيرها اين خانه را چنين تفسير كرده اند:

- چيزي از آن دفاع نمي كند. (تفسير طبري)

- ضعيف ترين خانه است كه سرما و گرما را نگاه نمي دارد. (قرطبي)

- خانه اي ضعيف. (ابن حيان آندلسي)

- هيچ خانه اي از آن ضعيف تر نيست. (شوكاني)

- از ضعيف ترين خانه هاست. (سعدي)

- ضعيف ترين خانه هاست به خاطر پستي و  كوچكي آن. (صابوني)

- هيچ چيزي در سستي نزديك و مشابه آن نديديم. (عمادي)

- هيچ خانه اي ضعيف تر و سست تر از اين نيست. (قنوجي بخاري)

- سست ترين خانه ها و ضعيف ترين آنهاست. (اصلاحي)

- هيچ خانه اي سست تر از آن در ميان خانه هاي حشرات نيست. (بروسوي)

- ضعيف و سست است. (ابن كثير قريشي دمشقي)

 

تعارض ديدگاه مفسران با علوم جديد

علوم جديد ثابت كرده اند كه تارها - بافته هاي-  عنكبوت از قويترين بافته هاي طبيعي است و سختي آن از سختي آهن محكم، محكم تر است. تا آنجا كه به نام "آهن حيواني" خوانده مي شود. خانه عنكبوت از قويترين خانه هاست كه از ناحيه استحكام بافت آن مشهور است؛ از اين رو مي تواند در برابر بادهاي شديد مقاومت كند و در تارهاي خود شكارهاي عنكبوت را نگهداري نمايد به طوري كه نمي توانند از آن جدا شوند. از آنجا كه ايمان كامل دارم كه ممكن نيست حقايق علمي با آيات قرآن معارض باشند و اگر تعارض داشتند شكي نيست كه آنچه قرآن ثابت كرده [و به طور قطعي و نص فرموده] حق است و علوم بشري از حقيقت فاصله گرفته است.

با مراجعه به قرآن كريم و كتاب هاي تفسير و كتاب هاي لغت عربي و نيز حقايق علمي كه در مورد عنكبوت و خانه آن و روش زندگي و روابط اجتماعي آن بود، در پي يافتن پاسخي بر اين سوال بودم كه آيا مقصود آيات غير از چيزي است كه كتاب هاي تفسير به آن توجه كرده اند؟ به اين منظور، موارد و آياتي كه واژه "اولياء" در آن به كار رفته بود را جمع آوري كردم تا ببينم چه كساني ولايت دارند و آيا در آيه اي بيان شده كه بت هاي ساختگي و بت هاي پليد را اولياء خود انتخاب كرده اند؟ سپس معناي واژه "اولياء و ولايت" را در كتاب هاي لغت عربي جستجو كردم؛ بعد در مورد واژه "بيت" در كتب لغت عربي جستجو كردم تا ببينم آيا عرب اين كلمه را به معناي ديگري غير از معناي رايج (مسكن) استعمال كرده تا آن معنا، مقصود واژه "بيت" در اين مثال باشد كه خداي سبحان در سوره عنكبوت استفاده نموده است؟ سپس در حقايق علمي در مورد بافته ها و خانه عنكبوت پژوهش كردم تا ببينم كه قوت اين بافته و اين خانه چه اندازه است؛ آيا واقعاً آن خانه - همانطور كه در كتاب هاي تفسير نوشته اند-  ضعيف ترين خانه هاست؟

سپس در مورد روابط اجتماعي عنكبوت ها پژوهش كردم تا ببينم كه نوع روابط بين عنكبوت هاي مذكر و مونث و بچه هاي آنها چگونه است؛ آنها خانواده واحدي هستند و عرب كلمه "بيت" را بر همسر و فرزندان عنكبوت نيز اطلاق مي كند؟ سپس، نتايج مطالب قبل را با همديگر ارتباط دادم تا ببينم، با توجه به يافته هاي من، در اينجا احتمال تفسير ديگري براي آيه وجود دارد؟

 

نتايج پژوهش هاي لغوي و قرآني

1- واژه "اولياء" در قرآن كريم:

كلمه "اولياء" سي و سه مرتبه در قرآن كريم به كار رفته است و در بيست مورد آنها، اين واژه در مصاديق زير استعمال شده است: كافرون، الذين كفروا، منافقون، يهود و نصاري، الذين اوتوا الكتاب، شياطين، ابليس و نسل او، ستمكاران، الذين هادوا.

و نيز در موارد: الذين آمنوا و هاجروا و جاهدوا و الذين آووا و نصروا، پدران، برادران از كفار، مومنون، مومنات، بندگان صالح خدا؛ ولي در هيچ آيه اي تصريح نشده كه "اولياء" از بت هاي ساختگي و بت هاي پليد باشند.

2- واژه "اولياء" و معناي ولايت در كتب لغت عربي: گويا ولايت به تدبر و قدرت و انجام كار اشاره دارد.

3- معناي واژه "بيت" در كتب لغت عربي:

واژه " بيت" در لغت عرب استعمال زيادي دارد؛ به معناي "خانه شعر" و نيز "مسكن، فرش خانه، كعبه و قبر" مي آيد و نيز به همسر مرد و خانواده اش گفته مي شود.

در معجم الوسيط آمده است: " بيت الرجل: زن و عيال او"

و در لسان العرب آمده است: "بيت الرجل: زن او"

در قاموس محيط آمده است: "البيت: عيال مرد" و در صحاح آمده است:

"البيت: عيال مرد"

 

نتايج پژوهش هاي علمي در مورد عنكبوت

1- حقايق علمي در مورد تارها و بافته هاي عنكبوت و  خانه آن:

تارهاي عنكبوت از پروتئين ساخته مي شود كه در حفره هاي حريري، شكل مي گيرد و آنچه به دست مي آيد جداً قوي است؛ استحكام آن از استحكام آهن محكم، بيشتر است و دو برابر كش مي آيد بدون آنكه پاره شود(1) و اين (بافته عنكبوت) در همه موارد، از قويترين الياف طبيعي به شمار مي آيد.

شبكه اي كه عنكبوت ايجاد مي كند قدرتي دارد كه ممكن است بتواند زنبور عسل را- كه حجم آن چند برابر عنكبوت است- بدون اين كه آن شبكه تحت تاثير قرار گيرد يا پاره شود، متوقف كند، در حالي كه آن زنبور سرعتي حدود 32 كيلومتر در ساعت دارد.

"شركت كنديه" اقدام به توليد تارهاي عنكبوت كرده است تا از آنها نخ هاي پزشكي و طناب هايي براي صيد ماهي ها و لباس ضد گلوله بسازد.(2) ساكنان جزاير "سلمون" نيز در قديم به ساخت تورهاي ماهيگيري از نخ هاي عنكبوت مي پرداختند.

بدين ترتيب روشن است كه "بيت عنكبوت"- به معناي خانه عنكبوت- از قويترين مخلوقات مشهور است. اگر قويترين آنها نباشد.

2- حقايق علمي در مورد زندگي عنكبوت ها و روابط اجتماعي آنها:

عنكبوت ها، گروهي هستند كه در جهان بيش از سي هزار نوع آنها وجود دارد و در حجم و شكل و روش زندگي متفاوت هستند؛ روش زندگي فردي همراه دشمني با يكديگر در آنها غالب است و انواع اندكي از آنها يافت مي شوند كه به صورت دسته جمعي زندگي مي كنند.

جثه عنكبوت هاي ماده از نرها بزرگتر است: غالباً فقط در هنگام ازدواج همديگر را ملاقات مي كنند و عنكبوت نر قبل از عروسي، اقدام به رقص ها و حالات مشخصي در برابر عنكبوت ماده مي نمايد كه مقصودش جلوگيري از غريزه دشمني عنكبوت ماده است. هنگامي كه آميزش آنها تمام مي شود، عنكبوت نرغالباً در لانه باقي مي ماند و اقدام به پنهان شدن از عنكبوت ماده مي كند، چرا كه مي ترسد او را بكشد. كشتن عنكبوت نر بعد از تمام شدن آميزش جنسي، در بين بسياري از عنكبوت ها اتفاق مي افتد؛ مشهورترين اين عنكبوت ها "بيوه سياه" است. در برخي از انواع آنها، عنكبوت ماده، عنكبوت نر را رها مي كند تا هنگامي كه فرزندان از تخم خارج مي شوند، اقدام به قتل او كنند و او را بخورند. در انواع ديگري از عنكبوت، مادر، اقدام به تغذيه فرزندان كوچكش مي كند تا اين كه بزرگ مي شوند و مادرشان را مي كشند و مي خورند.

از اين مطالب روشن مي شود كه نظام اجتماعي و روابط خانوادگي عنكبوت، بر اساس مصالح موقت است، به طوري كه هر گاه اين مصالح تمام مي شود، دشمن همديگر مي شوند و برخي، برخي ديگر را مي كشند.

اين دشمني شديد فقط بعد از اتمام مصلحت ها جلوه گر مي شود و روابط سست و ضعيف بين افراد خانواده عنكبوت آن را سست ترين خانواده ها در ميان آفريده شدگان مشهور قرار مي دهد.

 

اشكال و پاسخ

صاحبان كتاب هاي تفسير بر آنند كه مقصود از مثال در آيه 41 سوره عنكبوت (مثل الذين اتخذوا من دون الله اولياء كمثل العنكبوت اتخذت بيتا) آن است كه مشركان، معبودان (و بت هايي) غير از خدا را انتخاب مي كنند كه در هنگام حاجت، اميد ياري و فايده و رزق از آنان دارند و در سختي ها به آنان تمسك مي جويند.(3)

برخي مفسران برآنند كه منظور از "اولياء" در اينجا بت هاي ساختگي و بت هاي پليد هستند.(4) ولي با مراجعه به مواردي كه واژه "اولياء" در قرآن آمده است در مي يابيم كه آيات قرآن در بيست مورد از سي و سه مورد، تصريح كرده كه آن اولياء، از زندگان (مثل كافران و...) هستند و همانطور كه قبلاً گذشت، هيچ آيه اي از آيات قرآن كريم تصريح نكرده كه "اولياء" از بت هاي ساختگي و بت هاي پليد باشند و اين مطلب همسويي معناي "ولايت" است. همانطور كه در لغت عرب وارد شده بود، معناي "ولايت" ياري است كه اشاره به تدبر، قدرت و انجام كار دارد و "ولي" همان دوستدار، دوست و ياور است و اين كارها و تصرفات از جمادات صادر نمي شود.

با مراجعه به حقايق علمي جديد در مورد تارها (بافته هاي عنكبوت و خانه او متوجه اين نكته مي شويم كه علم جديد بدون شك اظهار مي كند: بافته هاي عنكبوت از قويترين بافته هاي طبيعي است و صفت سختي و محكمي دارد.

هنگامي كه ما قبول كرديم مقصود آيه از "بيت"، خانواده و روابط خانوادگي است، توصيف قرآن از آن به عنوان سست ترين خانواده (ان او هن البيوت لبت العنكبوت) مطابق چيزي است كه خداوند براي بندگانش، از خلال علم جديد، در مطالعه حيات عنكبوت ها، روشن كرده است.

از طرفي، جهت شباهت، در مثالي كه در قرآن زده شده است، به طور جدي واضح مي شود، چون كساني كه غير از خدا را دوستان و ياوران خود انتخاب مي كنند فقط براي انجام مصلحت هاي دنيوي است كه به چنين انتخابي دست مي زنند و هنگامي كه اين مصلحت ها تحقق يافت، يا در دنيا و يا در آخرت دشمن يكديگر مي شوند. (الاخلاء يومئذ بعضهم لبعض عدو الا المتقين؛ در آن روز دوستان برخي دشمنان برخي ديگرند مگر افراد پارسا و تقوا پيشه- زخرف /67) همانطور كه بيان كرديم، اين روابط موقت و مصالح آني بر عنكبوت و خانواده او منطبق است.

از طرف ديگر، بين كساني كه غير از خدا را دوستان و ياوران خود انتخاب مي كنند و بين عنكبوت و بيت او (= مسكن او) تفاوت بسيار مي يابيم. از اين جهت كه رابطه بين كساني كه غير خدا را دوست و ياور مي گيرند رابطه بين زندگان است و آن رابطه محبت و دوستي و ياري گري است و اين مطلب بدان سبب است كه معناي "ولايت" (در اولياء) تحقق يابد.

اما روابط بين عنكبوت و خانه مادي او (مسكن) رابطه بين موجود زنده و جماد (موجود غير زنده) است؛ پس در اينجا معناي "ولايت" به معني دوستي و ياري گري تحقق نمي يابد، چون جمادات، نيروي تدبر، اعمال قدرت و انجام كار ندارند. در اين آيه يكي از موارد اعجاز علمي قرآن جلوه گر مي شود؛ اين حقايق- از خانواده و حيات عنكبوت ها- جديداً كشف شده كه خانواده عنكبوت سست ترين خانواده هاست و قرآن كريم بيش از هزار سال قبل از اكتشاف آن- توسط بشر- به اين حقيقت اشاره كرده است.

هنگامي كه به آخر آيه 41 سوره عنكبوت نگاه مي كنيم  متوجه اين مسئله مي شويم كه لو كانوا يعلمون. اگر (بر فرض) مي دانستند. اشاره مي كند كه آنان مقصود (اين مثال قرآني) را نمي دانستند چون اين حقيقت علمي، در هنگام نزول قرآن براي بشر شناخته شده نبود.

طبق آيه 43 سوره عنكبوت يعني " و تلك الامثال نضربها للناس و ما يعقلها الا العالمون"، اين مثال را براي مردم مي زنيم و جز دانايان در مورد آن خردورزي نمي كنند. "خدا ما و شما را از آنان - دانايان خردورز-" قرار دهد. نيز مشخص است كه مقصود از مثال (بيت عنكبوت)غير از معناي ظاهري آن است.

 

پي نوشت ها:

1- ر- ك: الحشرات في القرآن و الاحاديث النبويه و التراث الشعبي الكويني، دكتر و سيمة الحوطي.

2- تقرير نكسيايناير2002م.

3- ر- ك: تفسير طبرسي، ابن كثير و ديگران (ذيل آيه).

4- ر- ك: زاد المسير في علم التفسير، جوزي.

 

نوشته: دكتر صلاح رشيد

ترجمه و نقد: دكتر محمد علي رضايي اصفهاني

***********************

تبيان


التماس دعا . . .

...غافر...

نوشته شده توسط مرصاد در پنجشنبه پانزدهم تیر 1385 و ساعت 9:18 بعد از ظهر |

«بسم الله الرحمن الرحیم»


زندگينامه ميرزاى نائينى
 

آنچه در این مطلب می خوانید:
 تحصیل علم

پرورش یافتگان مکتب میرزا

یادی از فضیلت ها

نقش میرزا در نهضت مشروطیت

        كتاب "تنبيه الامة "

مبارزه با استعمار گران

تالیفات

افول ستاره آسمان

**************

 
محمدحسين در سال 1240 ش . / 1277 ق . در شهر نايين و در خاندانى فاضل و محيطى روحانى و خانه‌اى پر مهر و عطوفت، قدم به عرصه گيتى نهاد و با قدوم مبارك خود آن خانه را رونق و صفايى افزون بخشيد.

پدر او شيخ الاسلام ميرزا عبدالحريم، از خاندان بزرگ منوچهرى بود كه در شهر اصفهان پدرانش - پشت در پشت - لقب شيخ ‌الاسلامى داشتند. خاندان نايينى در اصفهان به بهره‌مندى از خوبي‌ها شهره عام و خاص و از نظر علم و ديندارى زبانزد همگان بودند و خانه ايشان در زمان بروز مشكلات پناه مستمندان بود.

خاندان نايينى در اصفهان به بهره‌مندى از خوبي‌ها شهره عام و خاص و از نظر علم و ديندارى زبانزد همگان بودند و خانه ايشان در زمان بروز مشكلات پناه مستمندان بود.

تحصيل علوم

ميرزا محمدحسين تحصيلات ابتدايى حوزوى خود را در زادگاه خويش گذراند و پس از آن بار سفر بست و در هفده سالگى (1293 ق ) به شهر اصفهان هجرت كرد و در آن حوزه علمى بزرگ تحصيل علوم دينى را ادامه داد و دروس عالى فقه، اصول، فلسفه و حكمت را از اساتيد فرهيخه ذيل آموخت :

- ابوالمعالى فرزند حاج محمد ابراهيم كلباسى (1247 - 1315 ق).

- شيخ محمدباقر ايوانكى فرزند شيخ محمدتقى اصفهانى (1235 - 1301 ق ).

- جهانگير خان قشقايى (1243 - 1328 ق .)

نايينى اين اسطوره تقوا، بعد از چندين سال كسب علم از محضر عالمان اصفهان در سال 1303 ق؛ آن حوزه را ترك گفت و راهى نجف اشرف شد. او پس از زيارت بارگاه ملكوتى اميرمؤمنان على عليه السلام به شهر سامرا رفت . زيرا آن ديار مقدس با حضور ميرزا محمدحسن شيرازى و ديگر اساتيد، رونق علمى يافته و دانش پژوهان بسيارى را به سوى خود جلب كرده بود.

نايينى در آغاز ورود به حوزه سامرا در درس دو استاد فرزانه ذيل شركت جست :

- سيد محمد طباطبايى فشاركى (متوفى 1316 ق ).

- سيد اسماعيل صدر (1258 - 1338 ق ).

او سپس در محفل پربار درس ميرزا محمدحسن شيرازى (1230 - 1312 ق .) حضور يافت و مدت نُه سال از دانش سرشار استاد عالى مقام خويش  بهره برد و علاوه بر آن، محرم خاص ميرزا گرديد.

ميرزاى نايينى همچنين با سفر به نجف اشرف از درس اخلاق سالك درگاه الهى آخوند ملا حسينقلى همدانى استفاده كرد.

او پس از رحلت ميرزاى شيرازى به همراه استاد ديگر خويش سيد اسماعيل صدر راهى كربلا شد و در جوار مرقد امام حسين عليه السلام از اين استاد عزيز سود جست و اقامتش در آن شهر دو سال به طول انجاميد و سپس با اندوخته‌اى ارزشمند و كوله بارى گرانسنگ در سال 1316 ق راهى نجف شد و در آنجا اقامت گزيد.

او در كنار تدريس، در جلسه علمى آخوند خراسانى حاضر مىشد و در كمترين زمان از ياران و محرمان اسرار او گرديد.

پرورش يافتگان مكتب ميرزا

ميرزاى نايينى با مقام والاى علمى، سياسى و معنوى خويش شاگردان فاضل و آگاهى را به عالم اسلام عرضه كرد كه هر يك محور فكرى و علمى در جامعه شدند. در مورد شاگردان برجسته اين رادمرد بزرگ مىتوان به شخصيت‌هاى ذيل اشاره كرد:

- شيخ محمدعلى كاظمى خراسانى (1309 - 1365 ق.)

- سيد محسن طباطبايى حكيم (1306 – 1390).

- سيد جمال الدين گلپايگانى (1295 - 1379 ق ).

- سيد محمودحسينى شاهرودى (1301 - 1394 ق).

سيد محمد حجت كوهكمرى (1310 - 1372 ق ).

- سيد محمد هادى ميلانى (متوفى 1395 ق).

- شيخ محمد تقى آملى (1304 - 1391 ق ).

- سيد ابوالقاسم خوبى (1317 - 1413 ق ).

- سيد محمد حسين طباطبايى (1321 - 1402 ق ).

- ميرزا هاشم آملى (1322 - 1413 ق .)

- شيخ محمد رضا طبسى نجفى (1322 - 1405 ق ).

- سيد محمد حسينى همدانى (متولد 1322 ق).

يادى از فضيلت‌ها

از ميان انبوه خصلت‌هاى پسنديده و فضيلت‌هاى آموزنده ميرزا، تنها چند نمونه آن را مرور مىكنيم :

الف - مناجات با خدا: ميرزا هنگام مناجات چنان گريه مىكرد كه قطرات اشك بر محاسن شريفشان جارى مىشد و در قنوت نماز شب دعاى ابوحمزه ثمالى را مىخواند و در موقع نماز آشكارا رنگ رخسارش زرد مىشد و لرزه بر اندامش مىافتاد.

ميرزا هنگام مناجات چنان گريه مىكرد كه قطرات اشك بر محاسن شريفشان جارى مىشد و در قنوت نماز شب دعاى ابوحمزه ثمالى را مىخواند و در موقع نماز آشكارا رنگ رخسارش زرد مىشد و لرزه بر اندامش مىافتاد.

آقاى حسينى همدانى - شاگرد ميرزا - به نقل از پدر ارجمندش مىگويد: گاهى يك ساعت به اذان صبح مانده مىرفتيم به حرم، هنوز در حرم را باز نكرده بودند مرحوم نايينى در شب مشغول نماز و دعا بود. بعد از نماز و دعا به منزل برمىگشت تا به درس و بحث خود برسد.

ب - شرط شركت در درس: استاد در هنگام بيان درس، توصيه‌هاى متعددى به شاگردان مىفرمود. از جمله آن كه:  با يكديگر گفتگوهاى تند و تيز نداشته باشند، اعتدال و خوشرويى را پيشه خود قرار دهند و پا را از اعتدال فراتر نگذارند. ايشان همچنين خواندن نماز شب و شب زنده دارى كردن را شرطى براى حضور در درس قرار داده بود. او به شاگردان توصيه مىكرد تا درس‌ها را بنويسند و خود نيز به نوشته‌هاى آنان نظر كرده، ميل داشتند هر روز يكى دو تا از نوشته‌هاى درس وى در كنارش باشد و بدان‌ها نگاه بكند.

ج - نوآورى در اصول: علم دانش اصول فقه كه شيوه صحيح استنباط از منابع فقه را به ما مىآموزد در طول تاريخ حوزه‌هاى علمى شيعه تحول، گسترش و نوآوري‌هاى بسيارى داشته است از جمله دانشمندانى كه در رونق و جلو رفتن اصول زحمت فوق العاده كشيد، آية الله نايينى است، بدان حد كه نوآور و مجددالاصول نام گرفت و به مقامى در اين علم رسيد كه اكثر معاصران از نظريات وى پيروى مىكنند و آن را هم سنگ با نظريات آخوند خراسانى در اصول به حساب مىآورند. اين مهم را مىتوان از تقريرات نوشته شده از سوى شاگردان ممتاز درس او به دست آورد.

نقش ميرزا در نهضت مشروطيت

در عصر ميرزا انقلابى مردمى به منظور مهار استبداد و تحصيل استقلال و امنيت به رهبرى عالمان دين در ايران انجام شد كه به نهضت مشروطه معروف شده است. در اين نهضت آية الله نايينى را مىتوان از پيشگامانى به شمار آورد كه در كنار عالمانى ديگر چون آخوند خراسانى نقش موثرى را در پيروزى آن ايفا كرد.

ميرزا در اين كتاب حاكميت اسلام ناب محمدى صلى الله عليه و آله و سلم را با دليل و برهان قاطع اثبات كرده و پرده از چهره حكومت‌هاى استبداد برداشته است او زندگى در زير سلطه استبداد را مساوى با برده بودن مىداند.

اهداف علما و رهبران روحانى نهضت مشروطه ايران از اين قرار بود:

- برپايى حكومت خدا

- اجراى قوانين الهى

- حفظ و پاسدارى سنت‌هاى الهى

- حفظ جان و مال و ناموس مردم

در سال 1327 ق . سلطنت استبدادى محمدعلى شاه با به توپ بستن مجلس به پايان عمر خود رسيد و مشروطه خواهان پس از فتح تهران حكومت را به دست گرفتند. اما با دخالت اجانب به جاى بر سر كار آمدن دانشمندان اسلامى و اجراى احكام دين، فئودال‌ها و غربزدگان و ايادى استكبار رهبرى نهضت را به دست گرفتند و انقلابى را كه علما با اهداف بلندى دنبال مىكردند از مسير اصلى‌اش منحرف ساختند و به جاى آن كه دشمنان واقعى مشروطه كيفر كنند، شيخ فضل الله نورى را بر دار كردند.

اكثر علماى بزرگ نجف اشرف به اين اميد كه خواهند توانست به آن نهضت محتوايى اسلامى ببخشند از آن پشتيبانى كردند؛ كه در اين ميان نام آخوند خراسانى و ميرزا محمدحسين نايينى نيز به چشم مىخورد. مخالفان مشروطه براى مقابله با نهضت تلاش كرده، حتى ميرزا را نيز هدف قرار دادند. در مقابل، روزنامه حبل المتين در دفاع از مشروطه و آية الله نايينى چنين مىنويسد:

«مردم نبايد تحت تاثير اين بدگويي‌هاى دشمنان مشروطه، نسبت به نايينى كه خدمات او به مشروطه و اسلام فراموش ناشدنى است قرار گيرند

آية الله نايينى در كنار آخوند خراسانى، در رهبرى نهضت از اعتمادى كامل برخوردار بود و به از نزديك‌ترين افراد به وى به شمار مىرفت كه در اين باره يكى از نويسندگان مىگويد:

«آشنايان به زندگى نايينى را باور بر آن است كه نامبرده حتى متن تلگراف‌ها و بيانيه‌هاى عمومى آخوند خراسانى (و ديگر رهبران نهضت ) را پيرامون انقلاب مشروطيت انشاء مىكرده است

پيكر مطهر او در نجف اشرف با شكوه خاصى تشيع گرديد و پس از اقامه نماز به وسيله آية الله سيدابوالحسن اصفهانى، در كنار حرم مطهر حضرت على عليه السلام به خاك سپرده شد .

پس از آن كه آخوند خراسانى حكم به وجوب مبارزه با ديكتاتورى و خلع محمدعلى شاه داد، مردم مهياى جهاد همراه با علما شدند آخوند نيز همگام با مردم و ديگر علما عازم حركت به ايران گرديد ولى در بامداد همان روزى كه عازم ايران بود (1329 ق .) به مرگ ناگهانى و مرموز درگذشت و با درگذشت ايشان نهضت مشروطه، رو به ضعف گذارد.

البته رحلت آخوندخراسانى حركت علما را به ايران تعطيل نكرد بلكه آنان بعد از توقف، چند هفته‌اى بعد در محرم 1330 ق به سوى كاظمين حركت كردند؛ كه يكى از آنها آية الله نايينى بود. رهبران روحانى در شهر كاظمين هياتى تشكيل دادند تا در اجراى هدف جنبش علما فعاليت كنند سرانجام فعاليت‌هاى آنان باعث شد كه آرامش به كشور ايران باز گردد.

كتاب "تنبيه الامة "

آية الله نايينى اين كتاب را در بحران انقلاب مشروطه در سال 1327 ق . به زبان فارسى نوشت (106) و از سوى آية الله آخوند خراسانى و آية الله شيخ عبدالله مازندرانى مورد تاييد و تقريظ قرار گرفت .

ميرزا در اين كتاب حاكميت اسلام ناب محمدى صلى الله عليه و آله و سلم را با دليل و برهان قاطع اثبات كرده و پرده از چهره حكومت‌هاى استبداد برداشته است او زندگى در زير سلطه استبداد را مساوى با برده بودن مىداند و در اين باره چنين مىنويسد:

«خداوند متعال در قرآن مجيد و ائمه معصومين عليهم السلام در مواقع عديده، زندگى همراه با پذيرش سلطه حكمرانان استبدادگر را نوعى بردگى و ضد آزادى مىدانند

ايشان از قائلين به ولايت مطلقه فقيه است كه در اين كتاب تمام مناصب و شؤون اعتبارى امام معصوم عليه السلام را براى فقيه جامع الشرايط ثابت مىداند. بنابر نظريه او، بدون شك علما شرعا مسؤول دستگاه حكومتى هستند و جلوگيرى از بىنظمى و بىعدالتى در جامعه از مسائل پراهميتى است كه از وظايف و مسووليت‌هاى آنهاست و در غيبت امام عصر(عج ) - همانند زمان ما - رهبرى جامعه به عهده آنان مىباشد.

آية الله طالقانى - كه به همت او اين كتاب با ارزش همراه با توضيح و شرح عبارات مشكل به چاپ رسيد - در مقدمه كتاب فوق چنين مىنويسد:

«دقت و توجه به اين كتاب براى هر كس مفيد است، آنهايى كه خواهان دانستن نظر اسلام و شيعه درباره حكومت‌اند، در اين كتاب نظر نهايى و عالى اسلامى - عموما و شيعه را به خصوص - با مدرك و ريشه خواهند يافت. براى علما و مجتهدين كتاب استدلالى و اجتهادى و براى عوام رساله تقليدى راجع به وظايف اجتماعى است

شهيد بزرگوار آية الله مرتضى مطهرى پيرامون اين كتاب با ارزش  مىفرمايد:

«انصاف اين است كه تفسير دقيق از توحيد عملى، اجتماعى و سياسى اسلام را هيچ كس به خوبى علامه بزرگ و مجتهد سترگ مرحوم ميرزا محمدحسين نايينى - قدس سره - توام با استدلال‌ها و استشهادى‌هاى متقن از قرآن و نهج البلاغه، در كتاب ذي‌قيمت "تنبيه الامه" بيان نكرده است... ولى افسوس كه جو عوام زده محيط ما، كارى كرد كه آن مرحوم پس  از نشر آن كتاب، يكباره مُهر سكوت بر لب زده، دم فرو بست.

مبارزه با استعمارگران

پس از شروع جنگ جهانى اول (1914 م ) بخش وسيعى از خاك كشور عراق به دست نيروهاى انگليسى اشغال شد. در پى اين امر علماى شيعه وارد صحنه شده، عليه آنان حكم جهاد دادند. در اين ميان آية الله نايينى نقش خويش را به طور فعال ايفا كرد و همگام با ديگر علما عليه قواى خارجى دست به قيام زدند.

بعد از شكست دولت عثمانى، دولت انگليس در صدد روى كار آورن حكومتى دست نشانده و انگليسى بر عراق بر آمد و از مردم عراق دعوت شد تا در يك انتخابات عمومى براى تعيين يك حاكم انگليسى براى خود شركت جويند. علما و روحانيان طراز اول عراق نيز مجددا به مخالفت با انگليسيان برخاسته، با صدور فتوا، انتخاب فردى كافر را براى حكومت بر مسلمانان حرام دانستند. دولت انگليس كه خود را در مخمصه ديد قراردادى با ملك فيصل بست و او را در سال 1340 قمرى پادشاه عراق گردانيد.

فتواى علما چنان تاثيرى در مردم گذاشت كه امكان انتخابات را در شهرهايى چون نجف و كوفه سلب كرد. بعد از اين رخدادها بود كه استعمار پير زمينه تبعيد مراجع دينى را تدارك ديد و آية الله نايينى و آية الله سيد ابوالحسن اصفهانى را به ايران تبعيد كرد.

آن دو مرجع بزرگوار با استقبال پر شور مردم مذهبى ايران و علما و روحانيون شهرهاى مختلف مخصوصا علماى قم قرار گرفتند و سپس به برپايى جلسه درس و اقامه نماز جماعت پرداختند.

سرانجام ملك فيصل در اثر فشار مردم و علما، مجبور به عذرخواهى از مراجع تبعيد شده گرديد و آن دو فرزانه دهر پس از يك سال دورى از حوزه علميه نجف در سال 1342 ق . بازگشتند.

تاليفات

از آن درياى بي‌كران علوم دينى آثار ذيل به يادگار مانده است :

1- تعليق بر عروة الوثقى (در فقه)

2- لباس مشكوك (در فقه )

3- التعبدى و التوصلى (در اصول)

4- وسلية النجاة

5- سؤال و جواب‌هاى استدلالى فقهى

6- تقريرات اصول، كه برخى از شاگردان او درس‌هاى علم اصول وى را به رشته تحرير درآوردند و در حال حاضر دو كتاب "فوائد الاصول" اثر شيخ محمدعلى كاظمى و "اجود التقريرات" اثر سيدابوالقاسم خويى در دسترس فضلا و دانش پژوهان حوزه‌هاى علمى است .

7- لاضرر (در اصول )

8- احكام خلل (در فقه)

9- معانى حرفيه

10- تزاحم و ترتب (در اصول )

11- تنيه الامة و تنزيه الملة و...

افول ستاره آسمان فقاهت

سرانجام استاد فقها و مجتهدان عصر آية الله العظمى ميرزا محمدحسين نايينى پس از عمرى تلاش و خدمت در پرورش شاگردان گرانمايه و تعالى اسلامى و مسلمين در 26 جمادى الاولى سال 1355 ق . نداى حق را لبيك گفت و به جوار رحمت ايزدى پيوست .

پيكر مطهر او در نجف اشرف با شكوه خاصى تشيع گرديد و پس از اقامه نماز به وسيله آية الله سيدابوالحسن اصفهانى، در كنار حرم مطهر حضرت على عليه السلام به خاك سپرده شد .

"رحمت بىمنتهاى حق ارزانى روح پاكش"

منبع:

گلشن ابرار، ج 2 ،

تهيه و تدوين: جمعي از پژوهشگران حوزه علميه قم.


التماس دعا...

...غافر...

نوشته شده توسط مرصاد در دوشنبه پنجم تیر 1385 و ساعت 1:27 بعد از ظهر |

<<بسم الله الرحمن الرحیم>>


سلام دوستان

تصمیم گرفتم از این هفته ، انشاءالله هر هفته ثواب یک عمل و همچنین جزای یک عمل را براتون بگذارم . انشاءالله که استفاده کنید.

مرصاد

التماس دعا...

... غافر...

نوشته شده توسط مرصاد در یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385 و ساعت 10:4 بعد از ظهر |

<<بسم الله الرحمن الرحیم>>


گذري بر زندگاني مجتهده بانو

 امين اصفهاني

 

آنچه در این مقاله می خوانید:

خانواده و اوضاع و احوال اجتماعي عصر ايشان

شاگردان و دانش آموختگان

بانوامين و انقلاب اسلامي

آثار و كتاب‌هاي بانوي اصفهاني

اخذ درجه اجتهاد و تاييد مراجع عظام
بانوي ايراني و نيازهاي اجتماعي عصر ايشان

استاد دانشمند مرحوم آيت الله محمدتقي جعفري مقام علمي اين بانو را اين چنين توصيف نموده است:

«با توجه به آثار قلمي كه از اين خانم در دسترس ما قرار گرفته، به طور قطع ميتوان ايشان را از علماي برجسته عالم تشيع معرفي نمود، و روش علمي ايشان هم كاملاً قابل مقايسه با ساير دانشمندان بوده، بلكه با نظر به مقام عالي روحي، بايد ايشان را در گروه نخبهاي از دانشمندان به شمار آورد كه به اضافه فراگرفتن دانش به تولد جديد در زندگي نايل ميشوند.»

در عالم اسلام همواره زنان شايسته و متعهدي وجود داشتهاند كه در عرصههاي مختلف فرهنگ و ادب و در جبهههاي ايثار و تلاش، منشأ آثار و بركات فراواني بودهاند.

با تكيه بر قرآن كريم و سنت نبوي(ص) و سيره معصومين(ع)، ارج نهادن به زنان و اداي حقوق آنان، همواره موجب رشد و پيشرفت زنان مسلمان در جامعه اسلامي بوده و هست.

نمونه والاي اين زنان شايسته و والا مقام در تاريخ اسلام شخصيتهاي ارجمندي مانند حضرت خديجه، حضرت فاطمه زهرا، زينب كبري و سكينه بنت الحسين � كه درود خدا بر همه آنان باد،� ميباشند.

در مقاطع مختلف تاريخ اسلام نيز، زنان فداكار، عالم و متقي فراواني وجود داشتهاند كه در عين كار و تلاش و تربيت صحيح نفس خويش، از رعايت جزييترين مسايل اخلاقي، غفلت نورزيده و در عين حال تربيت مردان شايسته روزگار را، به عهده داشته و مربي لايق و ارزشمندي براي جامعه بودهاند. در تاريخ اسلام به خصوص در مذهب شيعه، نمونههاي بسياري از اين قبيل بانوان به چشم ميخورد كه از جمله آنها ميتوان به مادر سيدرضي و سيدمرتضي علم الهدي، دختر شيخ طوسي و نيز دختر ملامحمد تقي مجلسي، يعني آمنه بيگم و ... اشاره نمود.

بزرگداشت و تجليل از زنان نمونه مكتب اسلامي، وظيفهاي است كه بايد همواره در انجام آن كوشيد. در اين ميان به جاست، نگاهي گذرا به شخصيت يكي از اسوههاي عاليقدر جامعه، كه از مراتب علمي و عملي والايي برخوردار است و به حق، از مفاخر نسوان دنياي اسلام است داشته باشيم و خاطره آن استوانه علم و تقوا را ارج نهيم.

اين بانوي مجتهد بزرگوار و متواضع، سيده نصرت امين، نام دارد.

استاد دانشمند مرحوم آيت الله محمدتقي جعفري مقام علمي اين بانو را اين چنين توصيف نموده است:

«با توجه به آثار قلمي كه از اين خانم در دسترس ما قرار گرفته، به طور قطع ميتوان ايشان را از علماي برجسته عالم تشيع معرفي نمود، و روش علمي ايشان هم كاملاً قابل مقايسه با ساير دانشمندان بوده، بلكه با نظر به مقام عالي روحي، بايد ايشان را در گروه نخبهاي از دانشمندان به شمار آورد كه به اضافه فراگرفتن دانش به تولد جديد در زندگي نايل ميشوند.»

 

در حقيقت عظمت كار اين بانو و تلاشهاي مستمر وي در آن زمان، بسيار درخور توجه است البته ايشان به دليل اين كه اوقات زندگيشان به فراگيري درس و علم ميگذشت، بيشتر در خانه بودند و كمتر از خانه خارج ميشدند. ولي در ايامي كه لازم ميديدند كه بايد دفاع صورت بگيرد و كاري انجام شود، از منزل خارج ميشدند و به تدريس و راهنمايي بانوان ميپرداختند.

خانواده و اوضاع و احوال اجتماعي عصر ايشان

در باره آغاز زندگي و شروع به تحصيل اين بانو آمده است: «حاجيه خانم سيده نصرت بيگم امين(معروف به بانوي ايراني) در سال ۱۲۶۵هـ.ش در اصفهان متولد شد. پدر ايشان حاج سيد محمدعلي امين التجار اصفهاني، فردي مومن و سخاوتمند و مادرشان بانويي بسيار شريف، متعبد و خيرخواه بود كه خداوند پس از سه فرزند پسر، اين دختر را به ايشان عطا كرد.

مادر با روشنبيني در چهار سالگي، فرزند را براي آموزش قرآن و فراگيري خواندن و نوشتن به مكتب ميفرستد، در حالي كه فضاي حاكم بر آن ايام به گونهاي بود كه كمتر خانوادهاي به خود اجازه ميداد كه دخترش را براي كسب دانش به مكتب يا مدرسه بفرستد و چه بسيار والديني كه آموزش و آشنايي با خط و نوشتن را براي دختران خود جايز نميدانستند.

در حقيقت عظمت كار اين بانو و تلاشهاي مستمر وي در آن زمان، بسيار درخور توجه است البته ايشان به دليل اين كه اوقات زندگيشان به فراگيري درس و علم ميگذشت، بيشتر در خانه بودند و كمتر از خانه خارج ميشدند. ولي در ايامي كه لازم ميديدند كه بايد دفاع صورت بگيرد و كاري انجام شود، از منزل خارج ميشدند و به تدريس و راهنمايي بانوان ميپرداختند.

از دوران قاجار كه بگذريم، دوره رضاخان تقريبا مقارن با انديشه تجددخواهي و تبليغات وسيع اسلامزدايي، خصوصا در اصفهان بود. در آغاز اين دوره، خانم امين ۳۵ ساله بودند و اصفهان هم در آن ايام حوزههاي علميهي [بسيار] داشت. اين شهر بعد از تهران آماج فعاليتهاي تجددخواهي بعضي از بانوان، قرار گرفت.

مجري اين فعاليتها، خانم [صديقه] دولت آبادي بود كه ميگفتند حتي ۱۵ سال قبل از جريان كشف حجاب، ايشان به طور رسمي، حجاب خود را برداشته بود. دولت آبادي، كانوني هم به نام «كانون بانوان» داير كرده بود كه بعد از برداشتن حجابش و ظاهر شدن در ملاء عام، مردم اين كانون را آتش زدند. البته افرادي مانند خانم دولت آبادي كم نبودند. زناني هم بودند كه فكر كردند اگر در اين گونه مراسم شركت كنند، متجدد خوانده ميشوند و عدهاي هم به دليل مشاغلي كه داشتند، به داشتن ملاقات و گفت و شنودهايي مجبور بودند.

يكي از دست پروردگان محفل پر فيض بانو امين در باب نظم، تدبير و عظمت معنوي وي ميگفت: «در مورد زندگي خانم امين بايد بگويم كه در تنظيم وقت، ابتكاري عجيب داشتند و چنان اوقات خود را تنظيم ميكردند كه به تمام كارهايشان ميرسيدند، گويا خداوند به وقت ايشان هم، بركت داده بود. هرگز از حوادث نميترسيدند و در كارها به خدا توكل ميكردند و از ميهمانان با خوشرويي و سادگي پذيرايي ميكردند. ميخواستند جوانان را بدون اجبار و با منطق جذب اسلام كنند.»

اگر بخواهيم ايشان را وصف كنيم، شايد كتابها شود، اما زبان، ياراي بيان و قلم، ياراي نوشتن و كاغذ، گنجايش اين توصيف را ندارد. بايد از آثار بزرگ اين بانو استفاده كرد تا بتوان به شخصيت ايشان پي برد.

 

يكي از دست پروردگان محفل پر فيض بانو امين در باب نظم، تدبير و عظمت معنوي وي ميگفت: «در مورد زندگي خانم امين بايد بگويم كه در تنظيم وقت، ابتكاري عجيب داشتند و چنان اوقات خود را تنظيم ميكردند كه به تمام كارهايشان ميرسيدند، گويا خداوند به وقت ايشان هم، بركت داده بود. هرگز از حوادث نميترسيدند و در كارها به خدا توكل ميكردند و از ميهمانان با خوشرويي و سادگي پذيرايي ميكردند. ميخواستند جوانان را بدون اجبار و با منطق جذب اسلام كنند.»

شاگردان و دانش آموختگان

كليه شاگردان و پرورش يافتگان محضر با بركتش، به جز جهات علمي و آنچه كه مربوط به علوم قرآني و دانشهاي الهي ميشد، در درجه اول، درس معرفت ميآموختند. رفتار و سلوك اين بانوي مجتهد، مهمترين مطلبي بود كه آنان را جذب خود مينمود.

از ديگر درس آموختگان او گفته است: اولين برخورد من با ايشان مانند يك بيمار بود. در خودم خيلي احساس دردمندي ميكردم، و احتياج به طبيب حاذقي داشتم. بيانات و چهره ايشان براي من دارويي بسيار موثر بود. همان طور كه خودشان بيان مي فرمودند، دارويي كه طبيب ميدهد تلخ است ولي شفايش شيرين است. البته مسايل، خيلي زياد است. من برايشان از ناراحتيهايم گفتم و ايشان توجه پيدا كردند كه من احتياج به كمك دارم. ايشان قدرت تشخيص داشتند و با يك نگاه عميق متوجه ميشدند كه طرف چه ميخواهد، بعد به من پيشنهاد كردند كه اگر مايلي، كتاب (حقايق) فيض كاشاني را به تو درس بدهم، چون چندين مرتبه خودم اين كتاب را مطالعه كردهام و ميدانم كه خيلي براي شما مناسب است. من هم قبول كردم و درس شروع شد.

ايشان روي تحصيلات بالا تاكيد داشتند. ميفرمودند: علم با عمل، علم با تهذيب، علم با تزكيه.

اگر علم بدون تزكيه شد، براي انسان غرور و حجاب ميآورد، ممكن نيست كه انسان بتواند صعود كند، سقوط، حتمي و صد در صد است. ميفرمودند: «نفس را تزكيه كنيد كه بعثت انبياء به همين دليل بوده است.

روزي بعد از مطالعه كتابهاي امام، ايشان فرمودند كه: معرفت امام بالاست و عرفان ايشان به حد اعلاي خود رسيده است. اگر كسي خواست، خداي ناكرده تهمتي بزند يا توهيني بكند، از قول من بگوييد كه بد ميبيني. مبادا يك وقت خداي ناكرده توهين كنيد. چون معرفت ايشان بالاست كه ميتوانند اين كارهاي محيرالعقول را انجام بدهند. حاج خانم خيلي شيفته كتابها و بيانات امام شده بودند:« زيرا كه قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر گوهري.»

يك روز خدمت ايشان رسيدم. گفتند برايم حمد بخوان. گفتم: من كه قابل نيستم براي شما حمد بخوانم. فرمودند: بخوان تا قلب من روشن شود. من كنار تختشان نشستم و دستشان را گرفتم و شروع به خواندن هفتاد مرتبه حمد كردم. همين طور كه حمد ميخواندم در خود فرو رفته بودم كه من قابليت ندارم، خودشان منبع عرفاني و شناخت و موحد حقيقي هستند. ناگهان نگاهم به بيرون افتاد. درختان را شاهد گرفتم و گفتم: خدايا تو ميداني، در قيامت، تمام اين درختان شهادت ميدهند كه اين شخصيت كه اكنون در اين بستر افتاده است در شبانه روز چقدر با خدا مناجات داشته است. بعد از اين احساس كردم كه همه درختان حمد ميگويند. بدنم شروع كرد به لرزيدن.

آنچه را مشاهده كرده بودم به حاج خانم گفتم. آهي كشيدند، دست روي قلبشان گذاشتند و فرمودند كه حالم خوب شد و احساس آرامش ميكنم. سپس «انا انزلناه» را خواندند و از جا برخاستند و فرمودند كه:« قلبت تا اندازهاي روشن شده است، مواظب باش آن را كدر نكني.» ايشان بسيار متواضع و فروتن بودند، و با مهرباني و دلسوزي، دلشان ميخواست به همه كمك كنند، كمك فكري، كمك علمي و كمك اخلاقي.

ايشان روي تحصيلات بالا تاكيد داشتند. ميفرمودند: علم با عمل، علم با تهذيب، علم با تزكيه.

اگر علم بدون تزكيه شد، براي انسان غرور و حجاب ميآورد، ممكن نيست كه انسان بتواند صعود كند، سقوط، حتمي و صد در صد است. ميفرمودند: «نفس را تزكيه كنيد كه بعثت انبياء به همين دليل بوده است.»

نسبت ايشان با سي واسطه به امام علي بن ابي طالب(ع) ميرسيد. وي در بيان مقام و موقعيت خاندان عصمت و طهارت و منزلت و جايگاه آنان تلاش ميكرد، به طوري كه عشق و علاقهاش به مقام والاي ولايت در كتاب « مخزن اللئالي في مناقب مولي الموالي حضرت علي(ع)»، روشنگر اين حقيقت است.

 

«در موقعيت امروز، آنچه براي زنان در درجه اول مورد اهميت قرار دارد اين است كه، با نفس و دمخواهيهاي خود در مورد زر و زيور و طرز لباس پوشيدن خود و به مدلهاي گوناگون در آمدن، مبارزه كنند. با اين كه اين كار، مشكل به نظر ميرسد ولي در نتيجه به كمال معنوي، زودتر نايل ميشوند. پس بهترين جهاد، حفظ پوشش زنان است   

بانوامين و انقلاب اسلامي

بانو امين، از شيفتگان و معتقدان به انقلاب اسلامي ايران و رهبري عظيم الشأن آن بود. در اين مورد يكي از شاگردان ايشان آورده است: «در سال ۵۹ كه حاجيه خانم امين، اصلاً نميتوانستند از منزل خارج شوند، از طريق تلويزيون در جريان انقلاب قرار داشتند، زماني كه امام(ره) از تلويزيون سوره حمد را تفسير كردند، شيفته بيان و مطالب امام شده بودند. به همين علت، به مطالعه آثار امام پرداختند.

روزي بعد از مطالعه كتابهاي امام، ايشان فرمودند كه: معرفت امام بالاست و عرفان ايشان به حد اعلاي خود رسيده است. اگر كسي خواست، خداي ناكرده تهمتي بزند يا توهيني بكند، از قول من بگوييد كه بد ميبيني. مبادا يك وقت خداي ناكرده توهين كنيد. چون معرفت ايشان بالاست كه ميتوانند اين كارهاي محيرالعقول را انجام بدهند. حاج خانم خيلي شيفته كتابها و بيانات امام شده بودند:« زيرا كه قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر گوهري.»

همين طور امام نيز جوياي احوال اين بانوي مجتهد ميشدند. يكي از روحانيون اصفهان در اين خصوص گفته است: «چند مرتبه كه حضور حضرت امام خميني(ره) مشرف شدم، ايشان جوياي حالات و اشتغالات و سلامتي بانو مجتهده امين شدند و در مقابل به منزل حاجيه خانم امين كه ميرفتم، بانوي ايراني مقيد بودند، براي سلامتي حضرت امام (ره) و موفق شدن ايشان و پيشرفت در اهداف مقدس اسلام دعا كنند.    

 

بانو امين پس از آن كه صرف، نحو، بلاغت، تفسير، حديث، فقه، اصول و فلسفه را آموخت، به مطالعات خود در سطوح عاليه ادامه داد تا به درجه اجتهاد رسيد. جديت وي در امر تحصيل به حدي بود كه ميفرمودهيچ چيز نميتواند كلاس درس را تعطيل كند، حتي مرگ فرزند

آثار و كتاب‌هاي بانوي اصفهاني

 آثار و كتاب‌هاي قلمي به جا مانده از بانو امين بانوي ايراني عبارتند از:

 1- تفسير قرآن مجيد به نام «مخزن العرفان» در۱۵ جلد.
2- «نفحات الرحمانيه»، به زبان عربي مشتمل بر ۹۶ عنوان.
3- «سير و سلوك» كه در روش اولياء و طريق سير سعدا است.
4- «معاد» يا آخرين سير بشر.
5- روش خوشبختي و توصيه به خواهران ديني و ايماني.
6- «اربعين هاشميه» به زبان عربي مشتمل بر مسايل و احكام.
7- «جامع الشتات» به زبان عربي مشتمل به مسايل و احكام.
8- «اخلاق» كه در بسياري از محافل علمي و دانشگاه
ها تدريس ميشود.
9- «مخزن اللئالي» كه در فضايل حضرت علي بن ابي طالب (ع) است.
بانو امين در پاسخ سوالي در رابطه با اين كه در عصر حاضر بهترين جهاد براي زنان چيست، اينگونه پاسخ دادند:
«در موقعيت امروز، آنچه براي زنان در درجه اول مورد اهميت قرار دارد اين است كه، با نفس و دمخواهي
هاي خود در مورد زر و زيور و طرز لباس پوشيدن خود و به مدلهاي گوناگون در آمدن، مبارزه كنند.

ابتلائات و آزمايشهايى كه خداوند كريم براى صيقلى شدن و خالص ‍ گرديدن روح مطهر اين بنده مقربش نمود، مسئله از دست رفتن فرزندان ايشان بوده است. چنان كه هشت فرزندش به علل مختلف از قبيل بيمارى و... از دست رفتند و تنها يك پسر برايش باقى ماند. اين مصائب نتوانست خللى در عزم و اراده اين يگانه بانوى مجتهده و عارف به وجود آورد.


با اين كه اين كار، مشكل به نظر مي
رسد ولي در نتيجه به كمال معنوي، زودتر نايل ميشوند. پس بهترين جهاد، حفظ پوشش زنان است
در آن زمان، رضاخان آرمان
هاي جديد و كاذبي داشت و ايدئولوژي مخصوص خودش را ترويج ميكرد. مثلا در مورد تجددخواهي، در باره ناسيوناليسم افراطي كه اين ناسيوناليسم افراطي را بر دو اصل تحقير فرهنگ و محو آثار تمدن اسلامي و همچنين برگشت به ايران قبل از اسلام قرار داده بود. اتفاقاً در همين زمان بود كه خانم امين از نام مستعار« بانوي ايراني» استفاده كردند.
اين طور استنباط مي
شود كه چون رضاخان ميخواست زن ايراني را به قبل از اسلام برگرداند و آن هويت و اصالت را به آن دوران نسبت بدهد، خانم امين خواستند بگويند كه بانوي ايراني اين زمان، بانويي است كه از اسلام و دوران اسلامي، زندگي نوين و واقعي خود را شروع كرده است. يعني دوران قبل از اسلام، هويت و اصالتي نداشته است، ولي از زماني كه اسلام به ايران وارد شد و ايرانيان مسلمان شدند، هويت اصلي و واقعي زن ايراني شكل گرفته است. بنابراين، ايشان در مقابل ناسيوناليسم افراطي رضاخان، خودشان را بانوي ايراني لقب دادند.
در آن دوران سخت حاكميت، كه ديكتاتوري رضاخاني براي زدودن ارزش
هاي اسلامي و احكام قرآني، قد علم نموده بود، اين بانوي بزرگوار در عين تحصيل و تدريس، به دفاع از معيارها و موازين شرعي پرداخت. سال ۱۳۱۰ مقدمه كشف حجاب بود و سال ۱۳۱۱ كنگره زنان شرق كه دولت آبادي در آن شركت داشت برگزار شد و بعد كشف حجاب به طور رسمي صورت گرفت. ميگويند در همين موقع بود كه خانم امين، كتاب«روش خوشبختي» را نوشته است.
در جايي از آن با ذكر اين كه «همان گونه كه اگر عضوي از اعضاي بدن به بيماري مبتلا شود ساير اعضا سالم نمي
ماند» اين تاثير پذيري را متذكر ميشود. در اين كتاب آمده است كه اگر زنان يك جامعه، كه از اركان آن هستند، فاسد بشوند، جامعه اي را به فساد ميكشند، مخصوصا اگر فساد يا گناهشان علني باشد.
بانو امين پس از آن كه صرف، نحو، بلاغت، تفسير، حديث، فقه، اصول و فلسفه را آموخت، به مطالعات خود در سطوح عاليه ادامه داد تا به درجه اجتهاد رسيد. جديت وي در امر تحصيل به حدي بود كه مي
فرمودهيچ چيز نمي
تواند كلاس درس را تعطيل كند، حتي مرگ فرزند يكي از اساتيد بانو امين، مرحوم آيت الله حاج مير سيد علي نجف آبادي نقل كرده استروزي شنيدم فرزند ايشان فوت شده است، فكر كردم، خانم ديگر درس را تعطيل خواهد كرد، ولي برعكس، دو روز بعد كسي را به سراغم فرستاد كه براي تدريس به منزل ايشان بروم و من از اين علاقه ايشان به درس و تحصيل، سخت تعجب كردم

آيت الله نجف آبادى مىگويند كه من شرمم مىشود كه بچه تان تازه از دنيا رفته براى درس بيايم و خانم امين پاسخ مى دهند:

من پيش خدا شرمم مى شود كه سه روز است چيزى نخوانده ام. خدا يك چيزى به من داد خودش هم گرفت .

ابتلائات و آزمايشهايى كه خداوند كريم براى صيقلى شدن و خالص ‍ گرديدن روح مطهر اين بنده مقربش نمود، مسئله از دست رفتن فرزندان ايشان بوده است. چنان كه هشت فرزندش به علل مختلف از قبيل بيمارى و... از دست رفتند و تنها يك پسر برايش باقى ماند. اين مصائب نتوانست خللى در عزم و اراده اين يگانه بانوى مجتهده و عارف به وجود آورد و اين نشانگر آن است كه اگر زنان قدم در راه كمال و تعالى زنند و خدا را ناظر اعمال خويش و مالك همه هستى و داراييهاى خويش بيابند، حتى در فقدان فرزند نيز عنان اختيار از كف نمىدهند و متانت و صبورى كه در خور انسان خليفة الله است پيشه مىسازند.

گفتهاند در جريان جنگ جهانى اول دو فرزند كوچك ايشان به فاصله چند روز فوت كردند. بدين مناسبت استادشان آيت الله نجف آبادى سه روز درس را تعطيل مىكنند و به خانه شان نمىروند؛ روز چهارم بانو امين به دنبال استاد مىفرستند و وقتى ايشان مىآيند، علت تعطيلى درس را جويا مىشوند.

آيت الله نجف آبادى مىگويند كه من شرمم مىشود كه بچه تان تازه از دنيا رفته براى درس بيايم و خانم امين پاسخ مى دهند:

من پيش خدا شرمم مى شود كه سه روز است چيزى نخوانده ام. خدا يك چيزى به من داد خودش هم گرفت .

 

ايشان در عين تواضع و سادگي، داراي جاذبه معنوي و ابهت خاصي بود. كتاب "روش خوشبختي" را به زبان ساده و شيرين و دلپذير به عنوان زيربناي معتقدات اخلاقي، تدريس مينمود، تمام زندگيش در امر تعليم و تربيت و تحقيق و تاليف و حفظ مكتب، خلاصه شده بود.

اخذ درجه اجتهاد و تائيد مراجع عظام
او بيشتر علوم را در خانه و نزد علامه آيت الله سيدمحمد علي نجف آبادي و شيخ مرتضي مظاهري فرا گرفت.
آيت الله آقا سيدمحمد علي نجف آبادي از اساتيد برجسته ي بانو امين كه اين مجتهد گرانقدر، فقه و اصول و حكمت را نزد وي خوانده بود، گفته استحكمت را دايي
ام به من درس داد و يكي نيست كه من به او درس بدهم.  من ميخواهم به اين خانم درس بدهم كه از من يادگاري باقي مانده باشد زماني كه بانوامين اولين كتاب خود را به نام «اربعين هاشميه» نوشت و كتاب، به حوزه علميه نجف رسيد و علما از آن استقبال كردند، آيت الله آقا سيدمحمد علي نجف آبادي در تكميل تشويقهاي علما گفتندبانو امين هر چه در اين كتاب نوشتهاند از تراوشات فكري خودشان بوده و ربطي به تعليمات من ندارد
سيده نصرت امين مجتهد، توسط  تعدادي از آيات عظام و مراجع عظيم الشان زمان خود به اخذ درجه اجتهاد و روايت نايل گرديد كه برخي از آنان عبارتند از مرحومان: آيت الله العظمي حاج شيخ عبدالكريم حائري يزدي(موسس حوزه علميه قم)، آيت الله العظمي آقا سيدمحمد كاظم شيرازي، آيت الله ابراهيم حسيني شيرازي اصطهبناتي، آيت الله شيخ محمدرضا نجفي اصفهاني، حجة الاسلام والمسلمين حاج شيخ مرتضي مظاهري نجفي اصفهاني.
مقام شامخ علمي و معنوي اين بانوي فرزانه از اجازه روايت آيت الله شيخ محمدرضا نجفي به خوبي استنباط مي
شود كه در باره وي فرموده است به اين سيده دانشمند و شريف، گوهر گران قدر مستور، گل سرسبد باغ فرزندان زهراي اطهر، بانوي فرزانه، حكيم و عارف كامل...  اجازه دادم كه روايت كند از من، هر چه را كه روايتش براي من صحيح است از كتب تفسير و ادعيه و حديث و فقه
نتيجه آن همه تلاش و كوشش علمي، كه زمينه ي آن را تقواي علمي و زهد آن بانوي پرهيزگار فراهم كرده بود به طوري كه حتي دانشمند بزرگ، فقيه اهل
بيت و رجال عظيم الشان، آيت الله العظمي سيد شهاب الدين مرعشي نجفي، از خانم امين، درخواست اجازه روايت نمود و ايشان در قسمتي از اين اجازه نامه كه به تاريخ اول محرم الحرام ۱۳۵۸ هـ.ق جهت آيت الله مرعشي نوشته، چنين آورده استپس از استخاره به ايشان اجازه دادم كه روايت كند از من هر چه را كه روايتش براي من صحيح است از كتب تفسير و ادعيه و حديث و فقه و غيره، اينها كه از تاليفات شيعه، آنچه اصحاب، از غير شيعه روايت كرده
اند، به جميع طرقي كه معلوم و در خود مضبوط است

همچنين شخصيتهايى چون آيت الله العظمى مرعشى نجفى رحمت الله عليه و مرحوم علامه طباطبايى رحمت الله عليه، با توجه به مقام علمى و عرفانى خانم امين، محضر درس او را مايه فيض و افاده مىدانستند.

 

از جمله ابعاد شخصيت اين بزرگوار، ديانت و اعتماد به نفس بود و به همين دليل است كه پرورش يافتگان او از اين فضايل معنوي بهرهمند ميشدند. دانش را رهگشاي حيات بشر ميدانست و عقيده داشت كه بايد از گنجينههاي گرانقدر بشر استفاده نمود. عشق و علاقه او به قرآن كريم در قالب زبان و بيان نميگنجد و تفاسير مخزن العرفانش در پانزده مجلد، خود دليل اين اشتياق است.

بانوي ايراني و نيازهاي اجتماعي عصر ايشان
اين بانوي مجتهد، نه تنها در مسايل علمي و عملي بلكه در توجه به نيازهاي جامعه نيز بسيار دقيق بود، طوري كه اخلاق و رفتارش در شاگردانش تاثير عميقي داشت . وي دانشگاهي در اصفهان به نام پر بركت «مكتب فاطميه» تاسيس نمود كه تشنگان علم و دانش از آن سيراب مي
گشتند و جا دارد كه بگوييم از اين مكتب، دانش پژوهاني پرورش يافتند كه بسياري از آنان اينك صاحب تاليفات و آثار پر ارجي هستند.
آنچه شاگردان اين بزرگوار نقل قول كرده
اند اين است كه: «ايشان در عين تواضع و سادگي، داراي جاذبه معنوي و ابهت خاصي بود. كتاب "روش خوشبختي" را به زبان ساده و شيرين و دلپذير به عنوان زيربناي معتقدات اخلاقي، تدريس مينمود، تمام زندگيش در امر تعليم و تربيت و تحقيق و تاليف و حفظ مكتب، خلاصه شده بود. از جمله ابعاد شخصيت اين بزرگوار، ديانت و اعتماد به نفس بود و به همين دليل است كه پرورش يافتگان او از اين فضايل معنوي بهرهمند ميشدند. دانش را رهگشاي حيات بشر ميدانست و عقيده داشت كه بايد از گنجينههاي گرانقدر بشر استفاده نمود. عشق و علاقه او به قرآن كريم در قالب زبان و بيان نميگنجد و تفاسير مخزن العرفانش در پانزده مجلد، خود دليل اين اشتياق است
 
موقعيت علمي و عرفاني ايشان به آنجا رسيد كه اكابر و اعاظمي از علما و عرفا، حضور در محضر ايشان را مايه فيض مي
دانستند. وي از نظر مقام، تنها بانوي مجتهد عصر خود قرار گرفت و علما و افراد بسياري از كشورهاي اسلامي براي ملاقات و گفتگو نزد ايشان ميآمدند. علماي معاصر از جمله آيت الله مرعشي نجفي، علامه آيت الله سيد محمد حسين طباطبايي، استاد محمد تقي جعفري و اساتيد حوزه و دانشگاه نيز، با ايشان ارتباط علمي داشتند.
بانوي مجتهده، سيده نصرت امين، خود نمونه
اي از فضيلتها بود و به بسياري از چشمههاي جوشان علم و معرفت دست يافت و سراسر عمر پر بركتش را صرف تحصيل و ترويج دين جدش نمود و آثار گرانقدري را در ابعاد ديني، علمي، ادبي، فقه و اصول، عقلي و نقلي و اخلاق، از خود به يادگار گذاشت.
اين حكيم الهي و عارف به نفحات رحماني، نابغه دوران و مجتهد زمان، پس از يك عمر خدمت خالصانه و صادقانه، در بيست و سوم خرداد ماه ۱۳۶۲ مطابق با اول ماه مبارك رمضان سال ۱۴۰۳ هـ.ق سر در نقاب خاك كشيد و به جوار رحمت الهي شتافت.  ياد و خاطره
اش جاودان و گرامي باد.

نوشته شده توسط مرصاد در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385 و ساعت 3:54 بعد از ظهر |

قيام 15 خرداد

در فاصله ميان فاجعه مدرسه فيضيه و ماه محرم (2 فروردين تا 4 خرداد 42) مبارزه امام اغلب در قالب صدور اعلاميه‌هاي متعدد بود. فرارسيدن ماه محرم وضعيت را به يک رويارويي گسترده کشانيد. ايام محرم بهترين موقع براي افشاي جنايات رژيم و برنامه‌هاي ضد اسلامي شاه بود. ساواک که از جايگاه ويژه اين ماه اطلاع داشت، پيش از آغاز آن، بسياري از وعاظ را احضار و آنان را ملزم کرد که در محافل و مجالس:

''1- عليه شاه سخن نگوييد.

2- عليه اسرائيل مطلبي نگوييد.

3- مرتب به مردم نگوييد که اسلام در خطر است.''

امام خميني در نشستي با مراجع و علماي قم پيشنهاد کرد در روز عاشورا هر يک از آنها براي مردم و عزاداران حسيني سخنراني کرده و از مظالم و جنايات رژيم پرده بردارند. امام خود نيز عليرغم تهديد رژيم، در ساعت 4 بعد از ظهر عاشوراي 42 که مصادف با 13 خرداد آن سال بود براي ايراد سخنراني به طرف مدرسه فيضيه رهسپار شد.

ايشان پس از بيان فجايع دلخراش کربلا، حمله دژخيمان شاه به فيضيه را به واقعه کربلا تشبيه نمود و آن فاجعه را به تحريک اسرائيل دانست و رژيم شاه را دست نشانده اسرائيل خواند. امام همچنين با اشاره به التزام گرفتن ساواک از وعاظ که به شاه و اسرائيل بدگويي نکرده و نگوييد اسلام در خطر است اظهار داشت:«تمام گرفتاري‌ها و اختلافات ما در همين سه موضوع است… اگر ما نگوييم اسلام در خطر است آيا در معرض خطر نيست؟ اگر ما نگوييم شاه چنين و چنان است آيا اين طور نيست؟ اگر ما نگوييم اسرائيل براي اسلام و مسلمين خطرناک است آيا خطرناک نيست؟ و اصولاً چه ارتباطي و تناسبي بين شاه و اسرائيل است که سازمان امنيت مي‌گويد از شاه صحبت نکنيد، از اسرائيل صحبت نکنيد؟ آيا به نظر سازمان امنيت شاه اسرائيلي است؟»

ساواک که از جايگاه ويژه اين ماه اطلاع داشت، پيش از آغاز آن، بسياري از وعاظ را احضار و آنان را ملزم کرد که در محافل و مجالس:
''1- عليه شاه سخن نگوييد.
2- عليه اسرائيل مطلبي نگوييد.
3- مرتب به مردم نگوييد که اسلام در خطر است.''

سخنان کوبنده و افشاگرانه امام، شاه را بيش از پيش نزد مردم تحقير و رسوا کرد. دو روز پس از اين سخنراني در سحرگاه 15 خرداد 1342 امام به دستور شاه در منزل مسکوني خود در قم دستگير و بلافاصله به تهران آورده شد وي را نخست در سلول انفرادي، زنداني و سپس به يک پادگان نظامي که تحت مراقبت کامل بود منتقل نمودند.

چگونگي قيام 15 خرداد

به دنبال انتشار خبر بازداشت امام در سحرگاه 15خرداد 1342 به مناسبت سخنراني تاريخي امام که عليه اسرائيل و رژيم شاه بوده از نخستين ساعات روز 15خرداد، اعتراضات گسترده‌اي در قم، تهران، ورامين، مشهد و شيراز برگزار شد که با شعارهايي بر ضد شاه و در طرفداري از امام همراه بود.

مأموران نظامي که در نقاط مرکزي و حساس شهرهاي قم و تهران مستقر بودند به روي تظاهرکنندگان آتش گشودند. مردم نيز با چوب‌ و سنگ به دفاع از خود برخاستند. تظاهرات در آن روز و دو روز بعد نيز ادامه يافت و هزاران نفر از مردم کشته و مجروح شدند. فجيع‌ترين حادثه، قتل‌ عام دهقانان کفن‌پوش وراميني بود که در پشتيباني از امام راهي تهران شده بودند. مأموران نظامي در سر پل باقرآباد با آنها روبرو شده و با سلاح‌هاي سنگين آنها را قتل عام کردند.

به دنبال انتشار خبر بازداشت امام در سحرگاه 15خرداد 1342 به مناسبت سخنراني تاريخي امام که عليه اسرائيل و رژيم شاه بوده از نخستين ساعات روز 15 خرداد، اعتراضات گسترده‌اي در قم، تهران، ورامين، مشهد و شيراز برگزار شد که با شعارهايي بر ضد شاه و در طرفداري از امام همراه بود.

پس از فرو نشستن قيام، اسدالله اعلم نخست‌وزير، در مصاحبه‌اي با روزنامه هرالد تريبون در روز 17 خرداد 42 تهديد کرد که امام و برخي ديگر از علما، محاکمه نظامي خواهند شد و ممکن است حکم اعدام آنها صادر شود. شاه نيز دو روز بعد طي سخنراني بيانات امام و تظاهرات مردم را؛ به تحريک و پول بيگانگان - جمال‌ عبدالناصر- دانست زيرا جمال ‌عبدالناصر در آن زمان به دليل همکاري شاه و اسرائيل روابط خصمانه‌اي با شاه داشت. در اين راستا رسانه‌هاي رژيم ادعا کردند که شخصي به نام عبدالقيس از بيروت با هواپيما وارد فرودگاه مهرآباد شده و در گمرک مهرآباد حدود يک ميليون تومان پول از او به دست آمده و اعتراف کرده است که ناصر اين پول‌ها را براي افراد معيني در ايران فرستاده است. اين ادعا مورد انتقاد بسياري در داخل و خارج از جمله خيلي از نشريات خارجي واقع شد و رژيم هيچ دليل و سندي در اين خصوص ارائه نکرد. چند روز پس از دستگيري امام؛ دهها نفر از مراجع و علماي ايران به عنوان اعتراض به دستگيري امام و اعلام پشتيباني از وي، به تهران مهاجرت کردند. بر اثر اعتراض علما و فشار افکار عمومي سرانجام امام پس از دو ماه بازداشت در پادگان نظامي به منزلي در شمال شهر تهران منتقل گشت و تحت نظر قرار گرفت. از نخستين ساعات روز بعد، مغازه داران تهران و شهرستان‌ها به مناسبت آزادي نسبي امام بر سر در مغازه‌هاي خود پرچم نصب کرده و چراغاني نمودند و به مردم شيريني و شکلات دادند.

يک روز پس از انتقال امام (12 مرداد) روزنامه‌هاي کثير‌الانتشار کشور چيزي را به دستور ساواک منتشر کردند. تا در نظر مردم چنين وانمود کنند که انتقال امام از زندان به محل جديد به دليل تفاهمي بوده که ميان ايشان و مقامات انتظامي به وجود آمده است. اين خبر که شايعه‌اي بيش نبود و امام پس از آزادي کامل و بازگشت به قم در اولين فرصت طي يک سخنراني آن را به شدت تکذيب کرد.

يک روز پس از انتقال امام (12 مرداد) روزنامه‌هاي کثير‌الانتشار کشور چيزي را به دستور ساواک منتشر کردند. تا در نظر مردم چنين وانمود کنند که انتقال امام از زندان به محل جديد به دليل تفاهمي بوده که ميان ايشان و مقامات انتظامي به وجود آمده است. اين خبر که شايعه‌اي بيش نبود و امام پس از آزادي کامل و بازگشت به قم در اولين فرصت طي يک سخنراني آن را به شدت تکذيب کرد.

شاه که تصور مي‌کرد با سرکوب قيام 15 خرداد، دستگيري امام، کوتاه آمدن برخي از علما و از همه مهمتر شايعه تفاهم امام را منزوي ساخته است به تدريج در جهت عادي نشان دادن اوضاع حرکت کرد. از اين رو اسدالله علم را در 17 اسفند 42 بر کنار ساخت و وانمود کرد او مسبب حوادث اخير بوده و عزل وي به دنبال تفاهم با امام تحقق يافته است.

«خميني را اگر دار بزنند تفاهم نخواهد کرد. من از آن آخوندها نيستم که در اينجا بنشينم و تسبيح به دست بگيرم. من پاپ نيستم که فقط روزهاي يک شنبه مراسمي انجام دهم و بقيه اوقات خود سلطاني باشم و به امور ديگر کاري نداشته باشم. پايگاه استقلال اسلامي اينجاست بايد اين مملکت را از اين گرفتاريها نجات داد.»

بعد از اعلم، حسنعلي منصور به نخست‌وزيري رسيد. او طي نطقي با تمجيد از اسلام، از آن به عنوان «يکي از مترقي‌ترين و برجسته‌ترين اديان جهان» ياد کرد و بر «مراحم و عطوفت خاص شاه نسبت به مقامات روحاني تأکيد نمود. دو روز پس از سخنان منصور امام بدون اطلاع قبلي در شب 18 فروردين 43 وارد قم شد و به تدريج مورد استقبال علما و مردم قرار گرفت. در همان روز، روزنامه اطلاعات در مقاله‌اي تحت عنوان انقلاب سفيد شاه و امريکا» نوشت: «چقدر جاي خوشوقتي است که جامعه روحانيت نيز در واکنش اکنون با همه مردم، همگام در اجراي برنامه‌هاي انقلاب شاه و مردم شده است.» امام خميني در واکنش به اين اتهام در 21 فروردين طي سخناني مطالب روزنامه اطلاعات را به شدت تکذيب نمود و اظهار داشت:

«خميني را اگر دار بزنند تفاهم نخواهد کرد. من از آن آخوندها نيستم که در اينجا بنشينم و تسبيح به دست بگيرم. من پاپ نيستم که فقط روزهاي يک شنبه مراسمي انجام دهم و بقيه اوقات خود سلطاني باشم و به امور ديگر کاري نداشته باشم. پايگاه استقلال اسلامي اينجاست بايد اين مملکت را از اين گرفتاريها نجات داد.»

آثار قيام 15 خرداد

به طور کلي قيام 15 خرداد آثار عمده‌اي از خود بر جاي نهاد:

1- رهبري حرکت‌هاي مخالف رژيم را به مذهبي‌ها منتقل کرد و چپي‌ها را به حاشيه راند.

2- کشتار مردم در قيام 15 خرداد، چهره مزدورانه شاه را که تا آن زمان تقصيرها را به گردن نخست وزيران مي‌انداخت افشا نمود و انقلابيون پس از آن به راه‌هاي اصلاح طلبانه پشت کرده؛ سرنگوني نظام سلطنتي را خواستار شدند.

3- از آن پس طرد همه قدرت‌هاي بيگانه از ايران مورد توجه قرار گرفت و سرانجام قيام 15 خرداد و نقطه آغاز نهضت بازگشت به خويشتن در کشور شد. از آن پس انجمن‌هاي اسلامي در نقاط مختلف پديد آ‌مدند و جو غير اسلامي در دانشگاه‌ها و ديگر مجامع به آرامي شکسته شد.

منبع:

کتاب انقلاب اسلامي و چرايي و چگونگي آن (ويراست اول).

مولفان: جمعي از نويسندگان، صص 81- 83 .

نوشته شده توسط مرصاد در سه شنبه شانزدهم خرداد 1385 و ساعت 7:22 بعد از ظهر |